نویسنده در این کتاب میکوشد ارتباطهای نهان مابین نقد ادبی، تاریخ ادبیات، زیباییشناسی را با جامعهشناسی تعریف و مشخص کند. کندوکاو بستر اجتماعی جامعه برای پی بردن به علایق مردم به مفهوم ادبیت، محقق را با نوعی تاریخ سیر و تطور مواجه خواهد ساخت. ژانرهای مختلف ادبی در طی زمان بروز کرده و رو به اضمحلال میروند. در بخشهای نخستین کتاب، نویسنده معیارهای زیباییشناسی سنتی را بازتعریف میکند. جایی که زیباییشناسی با اتکا بر عنصر کارکرد و برانگیختن مفهوم «قضاوت» به مفید یا غیرمفید بودن هنر، آنهم از طریق پرسش هنر چیست، میپردازد.
از آنجا که جامعهشناسی با دیدی ایدئولوژیک به نقد ادبی و زیباییشناسی نگاه میکند، ممکن است تهدید محسوب شود و در مواجهه با هر نوع نگاه انتقادی- زیباییشناختانه در تناقض و تضاد قرار گیرد. زیرا جامعهشناسی عوامل اجتماعی وسیعی چون: مذهب، سیاست، موزهها، نظام تولید و اقتصاد و ... را در نظر میگیرد. بنابرین میتواند بدون جانبداری، کثرت معیارها و ارزیابیهای یک جامعه را در دورۀ زمانی خاصی نشان دهد. (مثل کارهای بوردیو) در نقطه مقابل جرج لوکاچ در کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی اذعان میکند که نظامهای اقتصادی و سرمایهداری باعث تکهتکه شدن فکر و تجربه انسان میشود. یعنی مناسبات اجتماعی منجر به پیدایش نوعی آگاهی جهتگیرانه و دیکتهشده میشوند. هربرت مارکوزه در کتاب بُعد زیباییشناختی، با اشراف بر این مسئله سعی در جداسازی هنر و زیباییشناسی از روابط و مناسبات اجتماعی دارد. زیرا منطق هنر بر این است تا با ارائه عقلانیتی متشکل از تخیل و واقعیت - با دوری از نگاه ایدئولوژیک- عقلانیت جامعه را مورد داوری قرار دهد.
هنر و زیباییشناسی، ایدئولوژی را از طریق فرمهای بازنمایی به وجود میآورد و همیشه باید در قضاوت توجه داشت که اثر ادبی را تا حد یک ایدئولوژی سیاسی تقلیل نداد. والتر بنیامین چنین معیاری را برای اثر ادبی تعریف میکند: «تمایلات یک اثر ادبی از نظر سیاسی زمانی درست است که در معنای ادبی نیز درست باشد». بخش اعظم همت نویسنده مصروف بر این است که با اعانت از همین اظهارنظرها در حیطه جامعهشناسی و مفهوم هنر، بین جامعهشناسی هنر و زیباییشناسی سنتی و معاصر پیوند مستحکمی برقرار کند. زیرا این دو شاخه مجزا مدام بر خاص بودن خود تاکید داشته و هر کدام ابزارهای مخصوص خود را دارند که هنگام استفاده از آن به نوعی تقلیلگرایی طرف مقابل منجر میشود. کنکاش دقیق رویکردهای نو و استفاده گسترده از زمینههای دیگر از جمله: جامعهشناسی هنر، نقد پسااستعماری، پساساختارگرایی، نظریه ادبی مدرن، روانشناسی مدنی و ... منجر به تحلیل بهتر و در نتیجه نزدیکی و پیوند بیشتر مابین جامعهشناسی و زیباییشناسی خواهد شد. اما خود نویسنده نسخهای متقن و معلوم و در واقع راه چاره و راه حل مستقیمی ارائه نمیدهد و در بخشهای پایانی کتاب صرفا مسائل مطرح را تبیین و یادآوری میکند.
1405/06/28