سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
جلد دوم از این مجموعه که در ادامهی اتفافات جلد قبلی، آقای نویسنده بعد از دو سال دوباره به دنبال یک سری اتفاقات و ملاقات با یک خبرنگار، دراکولا رو ملاقات میکنه. واقعا همچنان خیلی خالی از خلاقیته این مجموعه به نظرم به عنوان یک داستان خونآشامی. از هرچیز برای داستان سادهترین و دم دستترین حالتش رو انتخاب کرده و کشش چندانی نداره واقعا برام. نمیدونم اگر مایلید در این ژانر چیزی بخونید کتابهای خیلی بهتری هستن. تیر۱۴۰۰
خب دو ستاره میدم چون از اول تا فصل آخر فقط داشت داستان نویسنده رو تعریف میکرد دریغ از خون آشام اما تقریبا بیست صفحه آخرش که دوباره خون آشام رو ملاقات کرد قشنگ شد جلد سوم هم میخونم خوبیش اینه که کم حجمه و این باز خوبه کش نداده الکی
من خیلی از خوندن این مجموعه دارم لذت میبرم. خط داستانی ساده اما جذابی داره. این که شخصیت اصلی خود نوسندس خیلی جالبه و دونستن اتفاقاتی که بعد از گرفتن یک تصمیم براش میوفته خیلی هیجان انگیزه
واقعا آیا این بدترین دنبالهای نبود که میشد برای کتاب اول نوشت؟ بیشتر شبیه یه مقدمه بود از کتاب بعدی. به تنهایی ارزش یک اثر مستقل رو نداره، انتهاش قابل پیشبینیه، کلیشه است و با ارفاق بسیااااااار زیاد یک تثر متوسط، حتی در همین ژانر، حتی برای مخاطب نوجوان، واقعا خورد تو ذوقم.
خیلی یکهو حالم گرفته شد. انگار از یک فضای ترسناک وارد یک فضای پلیسی شدم. واقعاً جلد اول خوب بود و یکهو همهچیز تغییر کرد. حتی در داستانسرایی هم انگار چفتوبست نداشت. بخش آخر داستان نفهمیدم چرا این طوری شد و انگار فقط داشت زور میزد که قصه را تمام کند و مهمتر اینکه اصلاً شبیه یک «جلد» کتاب نبود. میتوانست یک فصل جداگانه باشد و انگار فقط زورکی داشت جلد به جلد میکرد. این بار خود نویسنده شخصیت اصلی است و این تغییر را دوست داشتم و اینکه داشت فضا را به دنیای واقعی نزدیک میکرد برایم خوشایند بود. اینکه به جای اسمهای فرنگی فضای ایرانی باشد واقعاً برایم جذاب بود. به جز چفتوبست فضاسازی مثل داستان قبلی باحال بود و البته مثل داستان قبلی داشت زور میزد یک جاهایی و اذیتکننده بود. راه رفتن روی کلیشههایی که دیگر جذاب نیست و جزو قواعد ژانر هم شاید به حساب نیایند. و تنها یک نکته از پشت کتاب که نوشته بود با «موضوع» وحشت که هنوز نفهمیدم منظورش چیست و فکر میکنم با «ژانر» اشتباه گرفته بود.
افتضاح! یکی از بدترین کتابهایی که تو عمرم خواندم! شخصیتهای مزخرف! یک نویسنده مغرور و از خود راضی! و داستانی فوق العاده کلیشه ای! تو هر صفحه نویسنده از فقط داره می گه که شخصیت ها از یک در «بسیار ترسناک» به یک در «بسیار ترسناک» دیگر می دوند. حتی اگر مسئله مرگ و زندگیِ این کتاب را نخوان! اگر آن را خریدی؛ بسوزانش و خاکسترش را جایی پنهان کن
بنظرم میزان ترسناک بودنش و سطح وحشتش کمتر از جلد یک شده بود ولی اینکه داستان جوری نوشته شده که انگار واقعیه رو خیلی دوست دارم و واقعا بهم این حس رو میده که واقعیه. داستان جالبیه و امیدوارم جلد بعدی ترسناک تر باشه.
Here in this novel the protagonist is nobody but the writer himself. He tells us about his fears and adventures at night in Hemmat highways & the way he was scared to death by the sight of Dracula himself.
There's also a very keen reporter who wants to pay the writer a visit. He claims to have read all of the writers' novels and has a special interest in Tehran: The Ghosts' Alley.
At the end the reporter prints a false interview with the writer & this interview causes great publicity & a sort of bad reputation for the writer, because in the interview, the reporter has put some direct quotations that the writer has done some investigation on Dracula. He had written that the writer has found some tracks of the lost boys & after his research is done, he would give the results to the Police and some other points which the writer has never said to the reporter. According to the writer all these quotations are fake & are actually the reporter's ideas. He has been the one who has found Dracula's house & done the research.
At the end, Dracula comes & takes the writer to their house & there the writer finds the reporter fastened to a chair. It seems that they have bitten his neck & so he's a dracula too. There the reporter asks the writer to find his notes & publish them. WHen the writer finally manages to escape from the dreadful house, he publishes this very novel.
& now that am reading teh third novel of the series, it starts with the writer calling the reporter's house & asking for the notes.