سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
کتاب دوم خیلی خوب بود کتاب سوم خوب بود ولی پر از تکرار بود! یه جوری که انگار داستان کش اومده کتاب اول یه جوریترین بود و بین این سه تا ضعیفترین حالا ببینم چهارمی چطوریه
این جلد رو خیلی بیشتر از دو جلد قبلی دوست داشتم و میشه گفت داستان شکل خوب و منسجمی به خودش گرفته و داره به جاهای خوبی میرسه، تو زمینهی وحشت هم موفقتر بود به نظرم و یه جاهایی از کتاب تحت تاثیر قرار گرفتم واقعا :))) امیدوارم دو جلد بعدی بهتر هم باشه.
این قسمت از قسمتای قبلی روندش کندتر بود تقریبا هیچ هیجانی نداشت و الکی فقط نویسنده کشش داده بود اما خوندنش الزامی بود برای وصل کردن فصل قبلی به فصل بعدی
کتاب تا جلد سوم روند خطی جذابی رو پیش گرفته، و برخلاف تصور و توقع واقعا میتونه ترسناک باشه و به وقتایی وحشت ایجاد کنه. درسته که برای مخاطب نوجوان نوشته شده برای مخاطب بزرگسال هم میتونه جذاب باشه. نکتهی جالب هم نشانهگذاری توی جلدهای قبلیه کتابه که مخاطب رو هل میده برای رفتن سراغ جلد بعدی. تا اینجا لذت بخش بوده ، ببینیم تا بعد.
بدترین جلد کتاب تا الان که دارم به ترتیب میخوانم. یک داستان بیسروته که هیچی به هیچیاش نمیخورد و نویسنده فقط داشت روی هوا همه چیز را جلو میبرد. از طرفی با یک شخصیت احمق طرف بودیم که همیشه در فیلمهای ترسناک میبینیم. یک شخصیت که وقتی نباید دری را باز کند یا فضولی نکند میکند و هیچ منطقی هم ندارد و برای همین رومخ بود این قصه. از آن بدتر که اصلاً نفهمیدم به چه دردی در این سری داستان میخورد و نبودش هم هیچ فرقی نمیکرد. مثل جلد قبلی میتوانست یک فصل باشد و اصلاً نمیفهمم چرا تبدیل به کتابی با 5 جلد شده و همهشان در یک جلد نیامده است! همه چیز فقط زورکی به خورد ما داده میشد که قصه جلو برود. نه پلیسی بود و نه ترسناک و یک فضاسازی شوخی که نویسنده فقط مدام داشت از کلمات مینوشت تا ایجاد فضاسازی و خستهکننده بود. حیف! و امیدوارم دو جلد بعدی بهتر شود. نسبت به جلد قبلی دوباره کمی به فضای ترسناک نزدیکتر شد.
اون موقع که مجموعه رو خریدم فکر میکردم 3 تا جلد بیشتر نیست. رسیدم به آخر جلد 3 فمیدم آه و واویلاااااا داستان نصفه موند. دربه در جلد 4 و 5 بودم کل انقلاب رو گشتم تا پیداشون کردم :)))) خیلی وقت بود انقدر بیچاره ی کتاب نشده بودم .
این جلد تا اینجا بهترین جلد بود بنظرم. هم از نظر داستان هم از نظر صحنه های ترسناک که بیشتر و واقعی تر شده بود. و اینکه روند پشت سر هم داستان رو دوست دارم
Well I should say it was not as interesting as the other two. It's the continuation of the second & itself doesn't get to a conclusion.. We don't have the rest & I believe we'd better buy them for the library.
We to put it in a nutshell I should say it's the way the writer tries to get access to Ashkan's (the reporter's) notes about the Draculas. The novel opens with the writer talking with Ashkan's mother on the phone. The mom knows nothing about Ashkan's affair but gives the address & agrees on the writer's desire to search Ashkan's room.
Here the description that we read is a bout creepy (about the way the writer finds the house, gets into the house & finally manages to get out.)
However, the writer cannot get into teh house for the 2nd time 7 a neighbor or sth tells him that one month after the Ashkan's death the mother has moved away & died!
But the writer is sure that he has seen the mother & has got some notes from Ashkan's room. The notes has been a description of the story of the family who has first lived in Darcula's house. Seemingly the one that the father kills all the family & himself.
However, such info seems insufficient & the writer is seeking for more. He call a close friend of Ashkan & he gives him the address of Ashkan's fiance.
Her name is Rita & by the end of the novel we notice that she's also been bitten bu a dracula but has not changed to one completely.
Rita's cousin is sure to cure her & asks the writer fro help. That's it.
هنوز هم به نظرم کلا مجموعه ضعیفی میاد، ولی الان حداقل می تونم بگم گلشیری یه کم از فضای مسخره ی تهران، کوچه اشباح فاضله گرفته و تا حدودی تو ترسوندن مخاطب موفق شده. چون اون تیکه ی مربوط به خونه مادر اشکان واقعا منو ترسوند. و من اونقدا آدم ترسویی نیستم. پس یه نصف ستاره به افتخار این کار، بهش تعلق می گیره