Good to find a book that deals with Pascal, Kierkegaard, and Simone Weil, three of the most interesting ‘religious’ philosophers. A little overly Christian and very introductory, but a good start for anyone interested in Pascal’s body, mind, and heart, Kierkegaard’s aesthetic, ethical, and religious, and Weil’s three forms of implicit love. Fascinating stuff!
قرینهگرایی برای تصدیق، به دنبال داده و گواه میگردد اما ایمانگرایی مسیر دانش و خرد را از مسیر ایمان و امید سراسر جدا میکند و میگوید خدا نه در بستر هیچ یک از شواهد، بلکه در بستر ایمان است که خود را مینمایاند. شاید مسخره به نظر برسد اما ایمانگرایی میگوید تصدیق ۱۰۰٪ «خدا هست» میتواند هیچ ربطی به ایمان نداشته باشد! این کتاب دربارهی سه الهیدان ایمانگراست. بلز پاسکال، سورن کیرکگور و سیمون وی. شگفتآورترین بخش کتاب برای من، مرحلهبندی سهگانهی کیرکگور دربارهی زندگی زیباییشناسانه، زندگی اخلاقی و زندگی دینی بود و سپس صفحاتی طلایی که به تفاوت عشق اخلاقی و عشق دینی میپرداخت. کیرکگور میگوید تا از زندگی اخلاقی توبه نکنیم، هرگز نمیتوانیم وارد زندگی دینی شویم. باز شاید با عینک رایج، این سخن به معنای بازگشت به بیاخلاقی خوانده شود اما منظور کیرکگور بازگشت به بیاخلاقی نیست، ناکافی بودن و فسادپذیر بودن اخلاق است. او میگوید قضاوت اخلاقی از آنجا که برابری انسانها را در عجز و جهل، نادیده میگیرد بهشدت ضد دینی است. زندگی دینی از برابری قطعی و همواره در عجز و جهل آغاز میشود. یقین به عجز و جهل خویش و یقین به عجز و جهل دیگران است که برادری/ خواهری محض میآفریند بدون چشمداشت و بدون قضاوت و سرشار از یگانگی و محبت. در فصل آخر، سیمون وی داستانی تکاندهنده از برادران گریم نقل میکند. میگوید مسابقهای برگزار شد که چه کسی میتواند چیزی را بالاتر پرتاب کند. غولی در مسابقه شرکت کرد و سنگی را چنان بالا انداخت که مدتها گذشت تا برگردد. سپس مردی شرکت کرد و پرندهای را بالا انداخت و پرنده هیچگاه برنگشت. زندگی اخلاقی، زیستن مثل آن غول است. هرقدر سنگ را بالاتر بیاندازی، بازگشت سهمگینتری خواهد داشت. زندگی دینی بیبازگشت است. بخشیدن چیزی است که خود نداریم و حتی نمیدانیم از کجا آمده است و به کجا میرود.
«برای همه یکی ست ،بنابراین میگویم که او هم صالح را هلاک میسازد و هم شریر را» کتاب ایوب ،باب ۹،آیه ۲۲
انسانها وقتي قانع ميشن از يك چيزي. از زيبايي مثلن .از رنج مثلن،از زندگی مثلن ،از سازگاری مثلن،انسانها وقتي قانع ميشن از زيبايي، از زخم از درد ،از رد طناب پیرامون مچ دست یک نوزاد که بطن غمگین و امن مادرش رو رها میکنه ,از كدورت قلب مادری که از زيبايي از رنج از جاي زخم هاي عميقِ قانع نشده، قانع شده. تازه گریستن و سوگواری آغاز میشه.انسانها وقتي قانع ميشن بعدش دست ميكشن از زيبايي؟ و بعد از اينكه دست كشيدن تكليف زيبا و زخم و رد طناب و رنج و تریلون ها رنج ها و بیشمار ها رنج چي ميشه ؟ اصلن چي ميشه كه انسانها قانع ميشن از يك چيز ؟تو ميدونی توي لحظه ي ايجاد قناعت دقيقن چه واكنش شيميايي اي یا مینوی ای رخ ميده؟ هر چيز متورمي مثل رگ هاي گردن ،شقيقه هاي سرخ شده ،پرش پلك ها ،لرزش دست ها ، ارتعاش تارهای نقره ای رابط میان بدن ها و بدن ها و آسمون ها آروم میشن و بعد فرد قانع ،دست ميكشه از هر چيزي كه نسبت بهش قناعت ورزيده .انگار که قناعت ،مخالفت طبيعت با خشم ه . من، من، اگه از این دنیا پرواز کردم و رفتم ،توي زندگي بعدي دوست داشتم يك دختر عشايري كم سواد بودم كه با گوسفند های آرومش قشلاق و ييلاق ميكرد و قانون ممنوعيت جدا كردن انسانها از بطون غمگین مادرانشون رو در سرتاسر كوه و دشت و دمن وضع ميكرد. انسانها وقتی قانع میشن از خدا ، از زندگی ،از همدیگه ،از قربانی شدن و پنهان کردن قربانی ها، از به سیخ کشیده شدن و عادت کردن ،چگونه به جراحت های قانع نشده ی همدیگه واکنش قانع کننده ای نشون میدن و هنوز زیبا باقی میمون؟چگونه به مولكولهاي خون كه با جريان هوا تركيب شدند احترام ميگذارن و همديگه رو جوري بغل ميكنن كه نه غرق بشن و نه خدشه اي بر سرخي غروب هاي رفته وارد بشه؟ زندگي شبيه به ننگ بزرگي شده ،و روزمرگی ها تن دادن به این ننگ رو تشدید میکنه،من،من، اگه از این دنیا پرواز کردم و رفتم دوست داشتم در زندگي بعدي آدميزادي بودم كه در شكم نهنگ ،به پينوكيوی راستگویی تبدیل ميشد و در اعماق اقيانوس ها در پی یافتن و نجات یونس پیامبر ،ميفرسود.مكافاتِ جنايت اين روزها.مكافات ِ زوال ناگهانی اندام های حیاتی و قلب ها،مکافات انقراض ناگهاني نسل ها،مكافات اين كلمات در اين ساعات شبي كه چقدر حضور خداوند را كم دارد. من ،من اگه از این دنیا پرواز کردم و رفتم دوست داشتم در زندگی بعدی خدا میشدم و همه مان را با عشق و بوسه و نور هاي سپيد نجات میدادم . و شهادت میدادم که در گفتگو و نزاع بی سرانجام میان حق و باطل هر دو شکست خورده اند و ضمانت میدادم که با کفش های کهنه ام در سکوت بی همتای خداگونه ام به مقصد آشیانه ی تمام بی گناهان تاریخ خلقتم ،آخرين راهپبمايي مخلوقاتم را علیه عدالت ، برابری، آزادی،صداقت و و و رهبري كنم. و دیگر هرگز هرگز هرگز رهایمان نمیکردم.
همه ی منظورم از قناعت ورزیدن در این تک گویی بیهوده ، دست کشیدن بود اما نمیدونمچرا واژه ی قناعت رو جایگزین کردم. و بعد با دست کشیدن ادامه ش دادم .پوزش.بخش پایانی کتاب قسمت مربوط به خانوم سیمون وی برای حال امروز من و سرزمینم نا مناسب اما طبق معمول بسیار زیبا بود.هر قدر هم شهودی و تکراری .
«به چشم جان دیدم شهیدان را ایستاده، هر یک بر ستارهی خویش، شادمان از امیدی که به مردگانِ زنده پیشکش کردند.
و دیدم سرزمینی را که شهیدان بر تن کردهاند، و با آن اوج گرفتهاند والاتر از آن، همچون وحی، پلهپله تا آسمان و باز میگردند با آن، زمردین و نیلگون سرزمینی که سختگیر بود در پرورشِ نسل خویش: «بمیرید تا من زنده بمانم!»
شهیدانی که نه بهانه جستند، نه وصیت خود به فرزندانشان را فراموش کردند: شمایان فردای مایید؛ پس زنده بمانید تا ما زنده بمانیم در شما» محمود درویش
« بما صبرتم» آخرين كتاب ،آیه ۲۴، رعد
«و تنها کسی که میتواند سکوت کند، به جایی میرسد.» کی یر کگور پس چرا نمیتونم سکوت کنم آقای کیرکگور؟
دایاجینیس الن در دانشگاه پرینستون استاد فلسفه دین بوده و خودش سابقه و صبغه دینی (مسیحی) دارد؛ یعنی سالها رخت کشیشی را به تن داشته. پس بیجا نیست که با همین نگاه هم سراغ پاسکال، کیرکگور و سیمون وی برود. و البته این سه تن افکار درخشانی دارند درباره موضوع دین و اصل دین و آنچه به ذات الهی مربوط میشود در تصورات انسان. هر سه چنانچه انتظار میرود به «دستگاه» دین و مزوران و شیادان و شیاطینی که از نام و به نام دین و خدا پلههای ترقی و منفعت و سرکوب و سلطه میسازند بیزارند، اما اینجا بحث بیشتر به اصل قضیه برمیگردد و ساحتهایی که این سه برای انسان در نظر گرفتهاند و شیوههای زندگی بشری و نسبت آنها با پدیده الهی/قدسی و ایمان یا بیایمانی به آن. فارغ از اینکه به وجودی به نام «خدا» ایمان داشته باشیم یا نه، بهتر این است و به قول پاسکال شرط همین عقل موجود است که هرچند وقت یکبار محدودیت و کوچکی عقل و دانش بشری را درباره ناشناختهها به خودمان یادآور کنیم. پیشرفتها و سرعتهای ظاهری در علم و دانشهای فناورانه به مرور باعث ایجاد غرور کاذبی در بشر شدهاند که نسبتی با ناتوانیاش در مواجهه با ناشناختهها و نادانستهها ندارد. امور نهان، اسرار کائنات، رمز و رازهای بینهایت هستی، نامحسوسات، و دنیاهایی که تن به حواس و تعقل انسانی نمیدهند بسیارند و ما از آنها بیخبر. شاید لازم باشد ابزارهای دیگری هم برای نزدیکی و ارتباط با این امور داشته باشیم. تنها تکیه به علم و شناخت علمی زدن و تبختر به قطعیتهایی که با فرضیهها و قراردادهای علمی و احتمالات ریاضی برای خودمان دست و پا کردهایم و بعد با اطمینان و اعتماد به نفس رو آوردن به انکار هر آنچه علم نمیشناسد و تایید نمیکند، امکان ورود به ساحتهای ناشناخته و چه بسا حیرتآور هستی را از ما میگیرد. فروتنی شرط شناخت و آموختن است و بهنظر میرسد حتا اگر با ایمان رابطهای نداریم، بازگشت به شک و تشکیک موضع مطمئنتری باشد تا این اطمینان کودکانه به دستاوردهای علمی. با این حال این کتاب اثر مهمی نبوده و دلیل ترجمه و انتشار آن با توجه به جای خالی بسیاری از آثار مهم ترجمهنشده مشخص نیست. تنها امتیازش در این است که بهشکلی مقدماتی دریچهای باز میکند به دنیای این سه متفکر بزرگ. آنان که در آستانه نشستهاند و میخواهند با توسل به عشق به اصالت دین نزدیک شوند. طبیعی است که با بسیاری از نظرات نویسنده نتوان همراه شد و حق مخالفت با بخشهای مهمی از پیشفرضهایش که کم هم نیستند محفوظ میماند. برای خواندن دقیق و نقادانه آرای این سه متفکر حتما لازم است خواندن نوشتههای خودشان یا تفسیرهایی بهتر.
excellent depth and fresh perspective I don't frequently hear. Came to the book looking to find out more about Blaise Pascal, but was happy that the book was written "about" his (as well as Kierkegaard's and Weil's) writings and beliefs. Well written book that integrated their beliefs together in a concise manner. Best "religious" book I've read probably since C.S. Lewis...
A well written and fairly thorough but also concise and valuable introduction to the central thought of these three giants of independent, intuitive, and receptive (to God) spiritual inquiry. Valuable insights to their similarities and differences are made while nevertheless providing a compelling spiritual trajectory starting with Pascal, going through Kierkegaard, and finishing with Weil. The book is well worth the relatively short time investment necessary, and ought to repay anyone interested in the voices of these religious "outsiders" - perhaps especially those partly disillusioned with "institutional" religion in these times.