كژراهه، سند زنده افشاگری سیاسیـ تاریخی است كه خاطرات طبری را در بر میگیرد. انتشار این اثر بازتاب وسیعی در داخل و خارج كشور داشت، ضربۀ مهلکی به حزب توده و تمام جریان چپ در ایران وارد ساخت و آنچه را كه تاكنون به عنوان «اسرار» درون حزب توده شمرده میشد در سطح افكار عمومی انتشار داد. انتشار كژراهه صدها پرسش را در ذهن علاقمندان و پیروان ماركسیسم كاشت و تكاپوی جدی در آنان برای شناخت گذشته خود پدید ساخت. نخستین و مستقیمترین بازتاب این ضربه روانی- سیاسی به صورت افشاگریهای ایرج اسكندری نمود یافت.
هر چند اسكندری در افشاگریهای خود هدف كینه و اتهام خود را طبری قرار داد، زیرا طبری در كژراهه سهم قابل توجهی به افشای او به عنوان یكی از چهرههای مهم تاریخ حزب توده اختصاص داده بود، ولی او با خاطرات سیاسی خود در واقع صحت، امانت و صداقت خاطرات طبری را مستند ساخت. بدینسان راه برای افشای بخشهای مستور و اسرارآمیز تاریخ معاصر ایران هموار شد. چاپ اول ۱۳۶۶
Ehsan Tabari احسان طبری (زادهٔ ۱۹ بهمن ۱۲۹۵ در ساری - درگذشتهٔ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ در تهران) نویسنده، شاعر، نظریهپرداز برجستهٔ مارکسیسم-لنینیسم، ایدئولوژیست ارشد، و عضو کمیتهٔ مرکزی و هیئت سیاسی حزب توده ایران در سالهای انقلاب ایران بود. وی از نخستین سالهای دهه سی خورشیدی تا سال ۱۳۶۲ که در نظرات و عقاید خود تجدید نظر کرد، «معروفترین و برجستهترین چهرهٔ نظری حزب توده ایران» شناخته میشد. وی در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی در دادگاهی نظامی به صورت غیابی محکوم به دو بار اعدام شده بود. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ همراه با دیگر رهبران حزب توده به ایران بازگشت و به ادامهٔ فعالیتهای سیاسی در رهبری حزب توده ایران پرداخت. او پنج سال پس از پیروزی انقلاب، با شرکت در مصاحبهای تلویزیونی از عقاید گذشته خود ابراز ندامت کرد و خاطرات خود را در کتاب کژراهه منتشر کرد.
گفته می شود احسان طبری آدمی ترسو بوده و با وجود تغییر مرام در دوره ی زندان، تا اندازه ای حرف ها و نظرات خود را در لابلای مطالب این کتاب گفته است. من البته انتظار ندارم آدم ترسویی، حتی اگر طبری باشد با دانشی که داشت، بخاطر این که من دلم می خواهد، قهرمان باشد و در زندان و علیه رژیم بایستد و قهرمانی ها کند تا من برایش هورا بکشم. اگرچه در برخی جاهای کتاب، می شود ادعای آنهایی را که معتقدند طبری حرف هایش را بهرحال زده، پذیرفت، با این همه خواندن "کژراهه" اندوه می آورد، اگرچه خواندنش سودمندتر از نخواندن آن است.
داستان توبه رفیق احسان طبری داستان تلخی است که پیر دانا از پس هفتاد سال چگونه راهش گم می شود اما از نگاه دیگر رنجی که بر او رفته و داستان مکتومش هم حدیث مجملی است شاید او خود بیش از دیگران سوخت و از میان رفت طبری هدایت را انکار کرد کسروی را دشنام داد و آنچه پنجاه سال باورش داشت به ضرب دگنکی مخالفش را ساز نمود اما چگونه می توان باور نمود رفیق احسان در خلوت خود بدین بخت ناسازگار نفرین نکرده باشد
فوق العاده بودن تجربه خوندن این کتاب. به همه دوستداران تاریخ باید توصیه کنمش شجاعتی که احسان طبری برای نوشتن این کتاب از خودش نشان داد در تاریخ بی نظیره حکومت شوروی و مارکسیستهای بی منطق اون زمان خیلی سعی کردند تا طبری نوشتن این کتابو انکار کنه ولی او تا اخر عمر از این عقیده خودش دست برنداشت تا همین الآن هم نگاه های ایدئولوژی زده و مغزهای زنگ زده حاضر نیستند حقیقتو بپذیرند، بعضی به مراد قبلیشون فحش میدهند و میگن ترسو بوده و بعضی دیگه هنوز مشغول انتشار این توهمند که کتاب را خودش ننوشته. یکی نیست به اینا بگه آخه اگه قرار به توبه زیر شکنجه بود یک غلط کردم گفتن در تلویزیون کافی بود. دیگه نیاز به نوشتن دوتا کتاب علمی پر از استدلال و افشاگری نبود. کدام آدمی تا حالا چنین کاری کرده که طبری دومیش باشه؟
قابل توجه است که مرحوم طبری یک کتاب دیگر هم مکمل کژراهه نوشته به اسم شناخت و سنجش مارکسیسم