در “زبانشناسی و رمان”، همانطور که از نام آن نیز پیدا است، راجر فاولر به رمان و نقدِ رمان نگاهی زبانشناسانه دارد. فاولر با توجّه به نظریّاتی چون دستورِ گشتاری-زایشی چامسکی، زبانشناسیِ نقشنگرِ هلیدی، نظریههای دستور روایت از پراپ، تودوروف و گرهماس، نظریّات مرتبط با روایتشناسی گفتوگو محور، نظریهٔ طبقهٔ اجتماعی و رمزگانهای برنستاین و در آخر نیز با توجّه به نظریهٔ گفتوگو محوری باختین به باز تعریف عناصر ارسطویی (عناصری مانند شخصیّت یا پیرنگ) میپردازد. به طور مثال پیرنگِ متنِ روایت را زنجیرهای از فعلها یا خبرها که هریک نشاندهندهٔ وضعیّت، کنش یا دگرگونی در وضعیّت شخصیّتهای شرکتکننده در روایتاند تعریف میکند. در فصلهای بعدی پس از بحث دربارهٔ مفاهیم کلاسیک و باز تعریف آنها به کمک مفاهیم زبانشناسی (به خصوص مفاهیمی مانند روساخت، ژرفساخت، گشتار، معنابن، وجهنمایی و مانند اینها) به تحلیل زبانشناسانه نمونههایی نیز میپردازد. نگاه فاولر به مقولهٔ نقد رمان و اینکه زبان چه تاثیرهایی در متن یک نوشته (چه رمان و متون داستانی و چه متون غیر داستانی) دارد، را دوست داشتم.