Jump to ratings and reviews
Rate this book

دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی

Rate this book
پاره‌ای فکرها جامعه و جهان را تغییر می‌دهند و برخی تغییرها در جامعه و جهان سبب می‌شوند که فکر فرد دگرگون شود.

اما فکر همه‌ی افراد همزمان تغییر نمی‌کند و تحول در فکر فرد لزوماً به این معنی نیست که او ناگهان از فکر پیشین دست شسته و به عقیده‌ای یکسر جدید گرویده باشد. فرهنگ جامعه برآیندی است از عقاید ناهمخوانِ مربوط به دوره‌های مختلف و آمیزه‌ای است از فکرهای نامتناجس در ذهن بسیاری افراد. چه بسیار آدم‌ها که همچنان با یک نوع فکر می‌اندیشند و با نوع دیگری از فکر عمل می‌کنند.

تغییر فکر فرد نیز همواره داوطلبانه و همراه با رضایت نیست. آیا انسان ابتدا می‌اندیشد، سپس تصمیم می‌گیرد و دست به عمل می‌زند؛ یا در شرایطی ناخواسته قرار می‌گیرد و ناچار از رفتارهایی می‌شود، و سپس برای خلاص شدن از ناسازگاریِ ذهن و واقعیت، و رهایی از تضاد دردناک عقیده و احساس و عمل، فکر خویش را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که با شرایط بیرونی تطابق یابد؟

این کتاب مشاهداتی است در تضاد میان پاره‌ای احساس‌ها، گفتارها و رفتارها که ریشه در فکرهای ناهمگن دارند: از جمله، در نگاه به گذشته و دریغ خوردن بر روزگار از دست‌رفته؛ در ارزش‌گذاری بر آثار هنری بر پایۀ معیارهای ذاتاً متفاوت با یکدیگر؛ در توجه به مسائل زنده‌ی اجتماعی از نظرگاهی اساساً نامربوط به شرایط موجود؛ در تشویق ارتقای طبقاتی در عین بی‌اعتمادی به کسانی که توانسته‌اند از نردبان ترقی بالا بروند؛ و در ستایش پر شورِ درگذشتگانی که کمتر کسی اطمینان دارد جایشان در صدر بهشت باشد.

411 pages, Hardcover

Published January 1, 2001

18 people are currently reading
295 people want to read

About the author

محمد قائد

4 books61 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
77 (34%)
4 stars
78 (35%)
3 stars
47 (21%)
2 stars
16 (7%)
1 star
3 (1%)
Displaying 1 - 28 of 28 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
Read
January 18, 2016
دوستان گرانقدر، کتابِ کسل کننده ای بود و با پراکندگی بسیار، مدام از موضوعی به موضوعِ دیگه میپرید و همین بینظمی در نوشته آزار دهنده بود و بدتر از همه در کتاب بارها از اخبار و رویدادهایی سخن به میان آمده که بدونِ ذکرِ منبع هستش ... رویدادی بدونِ اثبات از پیش درست فرض شده و اون رو ملاک قرار داده و همینجوری نوشته و رفته... در کل کتابِ خوبی نبود

نویسنده در بخشِ «« به مردگان نمرۀ انظباط بدهید و ...»» اینگونه مینویسه که: در دهۀ 30 و 40 ( در ایران) روزگارِ ویولن نوازِ حرفه ای به مشتریانِ « کاباره» حواله داده میشد... یکی نیست بگه نویسندۀ باهوش، پس اون نوازنده کجا و برایِ چه کسانی باید ویولن میزده؟؟! مهمترینِ کارِ مطرب خوشنود ساختن و راضی نمودنِ مردم هستش، دیگه تفاوتی نداره مکانش کجا باشه

نویسنده چندین بار به انسانی بزرگ و فیلسوفی گرانقدر « برتراند راسل» اشاره کرده، و تاکید میکنه که راسل مسیحیت رو جدی نگرفت و براش ارزش قائل نبود... آقای به اصطلاح نویسنده، راسل برای هیچ دین و مذهبی ارزش قائل نبود همانطور که هر انسانِ خردمندی واسه دین ارزش قائل نیست، راسل با خرافات مخالف بود، به نظرت با اسلام و اعرابِ بیخرد و کثیف موافق بود؟؟ فکر میکنم شما باید کتابِ « نبردِ دین با علم» از این فیلسوفِ اندیشمند رو مطالعه کنید
در بخشِ « آیا شهرت ویتامینِ روح است؟» نویسنده مثال بی ربطی برایِ « شهرت» میزنه و مینویسه: « میگساران معمولاً به تجربه یاد میگیرند که، بر خلافِ نظرِ شاعرانِ ایرانی، مستی را نهایتی است و تلاش برایِ فراتر رفتن از آن حد یعنی حالِ خراب و بیماری...... شهرت حدّی دارد که فراتر رفتن از آن مقدور نیست»» ... آخه آقای به اصطلاح نویسنده، این چه مثالی بود آوردی!! شاعران ایرانی کی و کجا گفتن انقدر بنوشید و مست کنید تا سینه خیز شوید و تگری بزنید؟؟! اگر حافظ و خیام و غیره از مستی سخن گفتن، مستیِ شراب بود که براش حد و مرزِ زمانی و مکانی تعیین نشده، یعنی همیشه ولی به اندازه... ضمناً چطور به این نتیجه رسیدید که شهرت حدّ و اندازه داره؟! معیارِ شما برایِ اندازه گیری چی بوده؟ یعنی بر اساسِ گفتۀ شما میشه نمودار رسم کرد و تعیین کنیم که انشتین تا چه حدی به شهرت رسید یا هیتلر تا چه حد و زکریایِ رازی تا چه حد یا آل پاچینو و رابرت دنیرو تا چه حد به شهرت رسیدن؟!!! آقایِ به اصطلاح نویسنده، قبل از نوشتن بهش فکر کن، داری کتاب مینویسی مثلاً... فکر کن. آفرین

در بخشِ « در فضیلتِ نامها» از یک داستانِ بی پایه و اساس و دروغین یاد میشه... آقایِ به اصطلاح نویسنده میگه: شخصی اسمش محمودِ پهلوی بوده و رضاخان دستور داده که فامیلیِ دیگری انتخاب کنه و اون شخص اسمش رو گذاشته محمود محمود... آخه اندیشیدن هم خوب چیزیه. نه؟! نویسندۀ عزیز رضاخانِ بزرگ و پدرِ دلسوزِ ایران زمین، اولین شخصی بود که به ما فرزندانِ ایران زمین، هویت و شخصیت داد، اون بزرگوار برایِ اولین بار دستور به داشتنِ نام خانوادگی یا فامیلی رو داد و سه جلد یا شناسنامه برایِ ایرانی معنی و مفهوم پیدا کرد... این پدرِ مهربان نام خانوادگی « پهلوی» را برایِ خودش و خانوادش انتخاب کرد... پس قبل از این رویداد، هیچ شخصی نام فامیلی و نام خانوادگی نداشته، و این آقایِ محمودِ بدبخت که دست نشاندۀ انگلیس بود، چنانچه برایِ ثبتِ فامیلی اقدام میکرده، نمیتونسته پهلوی رو انتخاب کنه، چون رضاخان این پسوند رو انتخاب کرد و دستور رو صادر کرد که کسی بعد از ایشون انتخاب نکنه، امیدوارم بفهمی... خیلی ساده، رضاخان اولین ایرانی بود که صاحبِ شناسنامه شد با فامیلیِ پهلوی

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews312 followers
March 2, 2017
نمره ی واقعی: دو و نیم

نوشته ها به نظرم یه سر و گردن از ژورنالیسم بالاتر ولی یه سر و گردن از نوشته ی جدی و قابل اتکا پایین تره. به نظرم اومد کتاب از مقاله ی "دگردیسی یک آرمان" به بعد معقول تر بود - یعنی از صفحه ی 137. نویسنده رو اگه یه کلمه ای بخوام وصف کنم می گم یه انگلیسیه - با همون تجربه گرایی و تحصل گرایی، اجتناب از کتاب های مطول و علاقه مند به مقاله نویسی، احتراز کننده از آشوب و بلوا و انقلاب، بی علاقه به فوران احساسات و متعهد به وقار عقلانی. حتی موضوعاتش هم بعضا مال ما نیست - مثلا "اسنوبیسم" و "نوستالژی" که بعدا هم بهش اشاره می کنم. مدرنیته و مفاهیم محوریش هم چنان درش راسخه که منظرهای دیگه رو هم لاجرم از همین چارچوب قضاوت می کنه. جالب بودن خیلی از مقالاتش به ارجاعات تاریخی و ادبیشه نه تحلیل ها و تفسیرهاش. گسسته بودن سیر مطالبش هم بر دیگر خوانندگان هم پوشیده نمونده

به طور خاص فکر می کنم مقاله ی "مفهوم آینده در تفکر اجتماعی معاصر و در ادبیات قدیم" - که حمله ای است به عرفان و رجوع به ادبیات قدیم - رسما گمراه کننده است و نخوندش بهتر از خوندنشه ( برای مثال اینکه با اتکا به تاریخ محوری و ایده ی پیشرفت به عرفان حمله کنیم مصادره به مطلوبه؛ چون عرفان اتفاقا اصل ادعاش عدم تاریخیت انسان و عدم پیشرفت حقیقت انسانیه ) - البته خود نویسنده در آغاز گفته منظورش رد دوگانگی افرادیه که هم به مدرنیته معتقدن هم به عرفان اما این رو در این مقاله ی مفصل فقط در چند جمله گفته. مقاله های "اسنوبیسم چیست" و "درباره ی نوستالژی" سوای اینکه ذاتا مشکل دارن - اولی انقد معنای اسنوب رو کش داده که دیگه شده جامع تمام رذائل و دومی ناروان و از حیث منطقی گسسته است - اصل طرحشون هم جای پرسش داره: ما ایرانی ها اصولا "اسنوب" و "نوستالژی" در زبانمان داریم یا اینها الفاظی هستند با دلالات اونور آبی که برای خود همون ها مسئله است؟ مقاله ای هم که در مورد شاملو نوشته به دلیل نداشتن حرف های آبکی و اسطوره ای و ... خواندنیه اما به دلیل اون عقل باوری ضدرمانتیکش عملا در توصیفاتش از شاعر شیری رو می خواد بی یال و دم و ... - در آخرش هم تذکر می ده که شعر همچون امری فراعقلی مرده و دیگه صرفا در عرصه ی احساسات معنی داره؛ انگار نمی دونه دیگه اون عقلانیت سابق هم مرده و دیگه پیوندش با حقیقت محل تردیده
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
October 17, 2011
این آقای ریش پتویی قلمش یک چیز دیگه‌س. توی روزگاری که با چند تا کلیک می‌تونی تو ویکی‌پدیا کلی مطلب راجع‌به چیزی که می‌خوای پیدا کنی، دیگه دایره‌المعارف ناطق بودن ارزش گذشته رو نداره، مگه این‌که بدونی از این حجم عظیم اطلاعاتت کی و کجا استفاده کنی؛ کاری که محمد قائد خوب بلده. هرچند که مقالاتش ریخت و شکل منظم نداره و انگار یکی داره همین‌جور از هر دری برات حرف می‌زنه تا اون ایده‌ی اصلی‌ش رو حالیت کنه. اکثر مقالات این کتاب به قول خود ریش پتویی عرفان‌ستیز و اسطوره‌ستیز هست. معمولا عادتم نیست که کتابی توصیه کنم. اما این کتاب کتابیه که واقعا باید همه‌مون خونده باشیم
.
Profile Image for mohsen pourramezani.
160 reviews199 followers
November 30, 2015
شامل ۱۴ مقاله از محمد قائد است که به چهار بخش کلی تقسیم شده. یک: تامل در چند مفهوم و تعریف. دو: چشم‌اندازهای اجتماعی. سه: نگاه به گفتار و نوشتار و رفتار. چهار: آن سوی آستانه (در مورد احمد شاملو)
کتاب خیلی خوبی بود و حس خواندنش شبیه خواندنِ «روح پراگ» بود. نویسنده و روزنامه‌نگاری که از نگاه خودش وقایع و اتفاق‌های سیاسی و اجتماعی اطرافش را نقد و تحلیل می‌کند. شاید آدم‌های دیگری هم این کار را کرده باشند اما چیزی که در مقاله‌های قائد جذاب بود، انتخاب و پیدا کردن موضوعات چالش بر‌انگیز و همچنین اطلاعات خوبی که در مورد این موضوعات داشت. تسلطش بر زبان فارسی هم باعث می‌شد مقاله‌هایش روان و خوش‌خوان باشند. با اینکه کتاب را از کتابخانه امانت گرفته بودم و لینک مقاله‌هایش هم در اینترنت وجود دارد تصمیم گرفتم یک جلد از کتابش بخرم و برای خودم داشته باشم تا به آدم‌ها امانت بدهم. اوصیکم به خواندنش.
http://choobalef.blog.ir/1394/09/04/%...
Profile Image for amin akbari.
314 reviews162 followers
August 10, 2022
به نام او


حجاب کتابخوان‌ها

معمولاً توقع داریم که اهل کتاب اهل تفکر، تحقیق و نظر هم باشند، توقع داریم که یک سری پیش‌فرض را بدون واکاوی و بررسی نپذیرند، اهل شک کردن در گزاره‌های پذیرفته شده باشند. توقع نداریم، این چیزی است که باید باشد یعنی کتاب‌خوانی باید به چنین رویکردی منجر بشود. ولی متاسفانه در خود جماعت کتاب‌خوان‌ کلیشه‌هایی رایج شده که حتی کتاب‌خوانی هم قدرت آن را ندارد که آن را بشکند و یا مورد بازبینی قرار داده و تصویری منطقی‌تر به‌دست دهد. مثلاً فلان مترجم، مترجم خوبی‌ست کسی جرئت ندارد که بگوید به این خوبی‌ها هم که می‌گویید نیست، یا فلان نویسنده نویسنده بزرگی‌ست کسی خطر نمی‌کند که بگوید نه، یا فلان ناشر یا چیزهای دیگر.
آدم بعضی مواقع مرورهایی را که دوستان بر کتابها نوشته‌اند می‌خواند به‌کل از خود و جامعه کتاب‌خوان ناامید می‌شود یک گزاره ثابت و مرسوم در آن تکرار می‌شود و در این مرورهای شخصی نشانه‌ای از نظر شخصی و یا چیزی که آن را منحصر به‌فرد کند، نیست.
یک گزاره ثابت در بین کتاب‌خوان‌ها این است، محمد قائد یکی از بهترین نثرنویسان معاصر است و یکی از مبدعان قالب جُستار در نثر فارسی و کتاب‌هایش هم یک به یک خواندنی و ارزشمند است.


قائدخوانی

اولین کتابی که از محمد قائد خواندم کتاب «عشقی؛ سیمای نجیب یک آنارشیست» بود، کتاب خوبی بود هرچند از درازگوییها و شاخه‌به‌شاخه پریدن‌های مرسوم قائد مبرا نبود ولی شکل و ساختار منسجمی داشت (شاید فرم و ساختار کتابهای خوب «بنیان گذاران فرهنگ امروز» نشر طرح نو این ساختارمندی را به کتاب قائد تحمیل کرده بود). قائد در آنجا ��ویسنده‌ای تیزبین و کنجکاو بود که با دسترسی پیدا کردن به منابع تاریخی تصویری روشن از میرزاده عشقی به‌دست داده بود. اینکه خود قائد روزنامه‌نگارِ تاریخِ‌معاصردوست درباره یکی از اولین روزنامه‌نگاران جدی تاریخ معاصر کتابی نوشته، حکایت از علاقمندی نویسنده به سوژه دارد و خودبه‌خود کیفیت اثر را تضمین می‌کند. بعدتر با کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرامی او آشنا شدم (البته در این بین چند ترجمه هم از او خواندم که خب به حساب نمی‌آید) و با فردی عصبی مواجه شدم که حتی بر نحوه جمله‌بندی‌ها و کلامش تسلط ندارد و نمی‌داند چگونه خشمش را از مسائل و شخصیتهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خالی کند گمان کردم او هم به مرض ابراهیم گلستان و دیگر زبان‌آورانی که بعد از عمری صراحت به وقاحت و از خشم به عصبیت می رسند دچار شده است و عنان از کف داده و هرچه دل تنگش می‌خواهد می‌گوید (البته نمی‌داند چگونه بگوید مثل کسی که آن قدر غضبناک است که کف به لب آورده و سیل واژه‌های سزا و ناسزا باانتظام و بی‌انتظام بر لبش جاری می شود.) گفت:
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و طربناکی در عهد شباب اولی
با خود گفتم این یکی از بهترین نثرنویسان معاصر و یکی از مبدعان بلامنازع جستارنویسی به زبان فارسی است و علاوه بر ترجمه، کتابهایی در عهد جوانی و میانسالی تالیف کرده که احتمالا خواندنی‌ست و میارزد که وقت بگذاری و بخوانی و احیاناً لذت ببری و خدا را چه دیدی شاید چیزی بیاموزی. «دفترچه خاطرات و فراموشی» یکی از دو گزینه‌ای بود که پیشِ رو داشتم، یکی کتاب ِ عشقی بود که خوانده بودم یکی «داستان آیندگان» که اجازه چاپ نداشت و گمان نکنم بگیرد، ولی جسته و گریخته در کانال تلگرامی‌اش خوانده بودم و از سیاق نثرهای تازه‌تر او بود که در بالا به آن اشاره شد. پس می‌ماند «دفترچه خاطرات و فراموشی» و «ظلم جهل و برزخیان زمین» که خب اولی را برگزیدم بیشتر به‌خاطر مقاله «اسنوبیسم چیست؟» که وسوسه‌گر بود.


و اما اصل مطلب؛ دفترچه خاطرات و فراموشی

کتاب را طی سه‌ روز خواندم و در جریان خواندنم در بسیاری جاها عصبانی شدم جاهایی لبخند زدم، بخشهایی از کتاب را خط کشیدم گواه ضعف منطق و استدلال مولف، بخشهایی را خط کشیدم بابت نقل قول یا لطیفه و یا حکایتی که قائد آورده بود و به درد می‌خورد که من هم در جایی نقل کنم (هرچند قائد بسیار کم به کتاب یا مجله‌ای ارجاع داده و صحت و سقم این دست مطالبش مشخص نیست) خلاصه نثر و مقالاتِ یکی از بهترین نثرنویسان معاصر و یکی از مبدعان بلامنازع جستارنویسی به زبان فارسی را آش درهم جوشی دیدم. در این مقالات هم یاوه‌های مکتوب‌شده دیدم و هم یادداشت‌های معقولی که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد (البته منصفانه بگویم تعدادش به عدد انگشتان یک دست هم نبود).
در بین مرور‌هایی که در گودریدز خواندم یک مرور متفاوت (شما بخوانید منفی) بود و در آن به نکاتی مبنایی اشاره شده بود که خوب است من اینجا آن را بیاورم و بیهوده حرف او را تکرار نکنم. محمدعلی شامخی در مرورش نوشته :«نویسنده رو اگه یه کلمه‌ای بخوام وصف کنم می‌گم یه انگلیسیه - با همون تجربه‌گرایی و تحصل‌گرایی، اجتناب از کتاب‌های مطول و علاقه‌مند به مقاله‌نویسی، احترازکننده از آشوب و بلوا و انقلاب، بی علاقه به فوران احساسات و متعهد به وقار عقلانی.»
بله نویسنده می خواهد چنین تصویری از خود ارائه بدهد ولی سراسر دچار تناقض است او می‌خواهد یک عقل‌گرا باشد و با همین نیت در نوشته «مفهوم آینده» به ادبیات کلاسیک فارسی می‌تازد و آن را از اساس زیر سوال می‌برد، مثلا به جملات زیر که از متن کتاب انتخاب شده دقت کنید:
مکتب عرفان، دقیقا به سبب کیفیات شخصی و عاطفی‌اش موجد احساس تنها و مفردبودن و حتی محدودکننده امکان دستیابی به تجربه‌های مشترک است.
شعر به خودی خود پدیده‌ای است پیچیده با قرار و قاعده‌های درونیِ خویش؛ چنین بافت ظریف و تودرتویی نمی‌تواند پایه محکمی برای بناکردن فلسفه شناخت باشد. با خواندن شعر حافظ جهان را بهتر و بیشتر از آنچه تاکنون درک کرده‌ایم درک نخواهیم کرد.
این بازیهای منظوم کلامی حاوی هیچ اسراری نیست که گوش سپردن به آن به دانش ما بیفزاید
در حرکت علم، شاعران نه محلی از اِعراب داشتند و نه جز با تاباندن تصویری از علوم موجود زمان کاری از دستشان برمی‌آمد. سخن‌بازی عرفانی معمولاً چیزی بیش از بازی با الفاظ نیست و ادبیات منظوم ما تقریباً یکسره رونویسی طوطی‌وار است. در این باره نباید در رودربایستی گیر افتاد و تعارف کرد.
سوای اینکه عقل‌گرایی با جزم‌اندیشی و صدور حکم‌های کلی این چنینی منافات دارد در این سطور و اصلا در کل این یادداشت و در نگاهی کلی‌تر در بیشتر یادداشت‌های این کتاب با کمترین استدلال و نتیجه‌گیری عقلانیی روبرو نیستیم. اینکه کل ادبیات منظوم را برابر با عرفان (به قول مولف مکتب عرفان) بگیریم و بعد یکسره بی ارائه هیچ دلیل و منطقی رد کنیم اگر عقل‌گریزی نیست پس چیست؟
در مورد پرهیز از آشوب و بلوا و بی‌علاقه به فوران احساسات، ناگفته پیداست که قائد در تظاهر به آن هم ناکام بوده. او نثری هیجانی شتاب‌زده و در بیشتر موارد توهین‌آمیز دارد او در نوشته «به مردگان نمره انضباط بدهیم» مخاطب را به نگاهی عقلانی و منطقی نسبت به درگذشتگان دعوت می‌کند و قصد دارد بگوید هرکس که مُرد لزوما آدم بسیار خوبی نیست و باید کارنامه‌اش را منصفانه بررسی کرد، ولی هم او برای نشان دادن ضدیتش با این اخلاق بد ایرانیان دست به‌کار می‌شود و با نام بردن از چند نفر به بی‌سیرت کردن آنها که حتی نمی توانند جواب او را بدهند می پردازد. در نزد قائد کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است.


ادامه مطلب

آنچه باعث می‌شود نثر قائد جالب توجه باشد نه نثر شاخصش است (که ایرادت ساختاری زیادی را می‌توان برای آن قائل شد) نه ساختار و فرم شاخص نوشته‌هایش (که از این جهت انتقادات زیادی بر او وارد است بیشتر نوشته‌هایش نامنسجم است و از درازگویی‌ رنج می‌برد، فی‌المثل معلوم نیست قائد «اسنوبیسم چیست؟» را برای که و برای چه نوشته است و اصلا چرا مطلبی را که می‌توان در ده صفحه نوشت تا شصت صفحه کش داده است) و نه اطلاعات بدیع‌اش هست که به‌جا و نابه‌جا در نوشته‌ها گنجانده شده (او در ارائه این اطلاعات چنان افراط می‌کند که گاهی خود را تا مقام «دایره‌المعارف اطلاعات کم‌کاربرد» پایین می آورد. البته ناگفته نماند که این اطلاعات نشان می دهد که قائد ناظری حواس‌جمع و اهل مطالعه، بیشتر مجلات داخلی و خارجی، است که حافظه خوبی هم دارد) آنچه قائد را متمایز و دلخواه مخاطب ایرانی گرفتار در تعارفات مرسوم می‌کند صراحت‌لهجه و مخالف‌گویی‌های اوست کسی مانند او نمی‌تواند و نمی‌توانست چنین بی‌پروا نوشته‌هایی درباره ابراهیم گلستان و احمد شاملو بنویسد کسانی که اتفاقا در صراحت (تو بخوان وقاحت) و شجاعت (تو بخوان تهور) با مولف محترم هم‌خصلت هستند با این تفاوت که آنها در ادبیات معاصر شخصیتی هستند ولی مولف محترم خیر (شاید بتوان او را از مبدعان بلامنازع جستارنویسی در زبان فارسی دانست).
و اما یک نکته دیگر اینکه من با خواندن این کتاب و دیگر یادداشتهای قائد جداً و از صمیم قلب برای او متاسف شدم چرا که برایم قابل فهم نیست که او چگونه در سرزمینی که کمترین علقه‌ای به آن ندارد (یا دارد و بروز نمی‌دهد و این عجیب‌تر است) زندگی می‌کند و به زبانی حرف می‌زند و می‌نویسد که در ذهن او چنان پیشینه‌ای دارد. کسی که صفتِ ایرونی را تا حد فحش ناموسی پایین می‌آورد قاعدتاً نباید زندگی کردن در ایران و در بین ایرانی‌ها برایش عذاب‌آور نباشد.


تتمه مطلب

قائد در جایی از نوشته «آن سوی آستانه» یکی از دلایل اعتماد به‌نفس شاملو حتی در سالهای پیری را این نکته ذکر می‌کند که او تا سنین بالا هم مو بر سر داشت. حالا درباره خود او باید گفت شاید اگر هرکس دیگری مانند او چنین ریش پر و سبیل زیبایی داشت (ترکیبی از فلاسفه دیروز و روشنفکران امروز) و این ریش و سبیل تا این اندازه به سر بدون موی او می‌آمد و عینکی گرد مکمل این هارمونی بی‌نظیر می‌شد، مانند او و با اعتماد به‌نفس مثال‌زدنی او و با بهرمندی از همین مقدار اطلاعات عمومی و خصوصی او چنین، سخنان مشعشعی می‌گفت و باقی افراد را اصلا داخل آدم حساب نمی کرد.
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
February 14, 2018
محمد قائد در مقاله‌های این اثر، آسیب‌شناسانه به مسائلی فرهنگی نظر افکنده و سویه‌های مختلف موضوع را با زبانی چالاک و جان‌دار و بیانی پرمثال و گیرا کاویده است. کتاب در سه بخش تنظیم شده و به انتهای آن، مقاله‌ای درباب زندگی و فعالیت‌های احمد شاملو ضمیمه گردیده است. فهرست مطلب‌ها به این قرار است:

یک: تأمل در چند مفهوم و تعریف
۱. دربارۀ نوستالژی
۲. مفهوم آینده در ادبیات قدیم و در تفکر اجتماعی معاصر
۳. اسنوبیسم چیست؟
دو: چشم‌اندازهای اجتماعی
۴. فرزانگان و بقال‌ها
۵. دگردیسی یک آرمان
سه: نگاه به گفتار و نوشتار و رفتار
۶. دفترچۀ خاطرات و فراموشی
۷. دربارۀ سانسور
۸. نتیجۀ اخلاقی را فراموش نفرمایید
۹. به مردگان نمرۀ انضباط بدهید و بگذارید استراحت کنند
۱۰. آیا شهرت، ویتامین روح است؟
۱۱. دربارۀ الهام، توارد، اقتباس، دستبرد
۱۲. این صفحه برای شما جای مناسبی نیست
۱۳. در فضیلت نام‌ها
چهار: آن‌سوی آستانه
۱۴. مردی که خلاصۀ خود بود: احمد شاملو.

در درجۀ اول، آنچه در غالب این جستارها در نظر خواننده برجسته می‌نماید، نگاه آسیب‌شناسانه و زبان بی‌پروای نویسنده است. این دو خصیصه را در نوشته‌هایی که اندیشمندان فارسی‌زبان منتشر می‌کنند، به‌ندرت می‌توان یافت. قائد جسورانه به موضوع‌هایی انگشت می‌نهد که کمتر کسی دربارۀشان سخن گفته و کمتر چون‌وچرایی دربابشان به میان آمده است؛ از نقد عرفان و ادبیات عرفانی و افاده‌گری (اسنوبیسم) گرفته تا انحطاط هنر و فرهنگ در جامعۀ مدرن و کج‌فهمی‌هایی که درخصوص نگرش‌های کمونیستی در میان ایرانیان رواج داشته است. تمام این مطلب‌ها را نویسنده با معلومات گسترده و کم‌نظیرش به چاشنیِ شواهد و نمونه‌های پرشمار آمیخته است؛ تا جایی که مخاطب در مواجهه با اطلاعات گستردۀ او به‌راستی حیرت می‌کند. البته به پاره‌ای از نظرها و استنباط‌های قائد می‌توان ایرادهایی را وارد دانست. درواقع، در جاهایی حرف‌هایی بی‌پشتوانه را به‌گونه‌ای مطرح می‌سازد که همچون حکمی کلی و قاعده‌ای خلل‌ناپذیر جلوه می‌کند. این ویژگی تااندازه‌ای ناشی از نوعِ نوشتاری‌ای است که وی در آن قلم می‌زند. به‌عبارت دیگر، این‌گونه مقاله‌های ژورنالیستی معمولاً جای دقت‌های سخت‌گیرانه و استنادهای دقیق و استدلال‌های باپشتوانه‌ای که در مقاله‌های علمی‌وپژوهشی موضوعیت دارد، نیست. ازاین‌رو، گاهی ممکن است انسجامِ چنان نوشته‌هایی ر�� در این‌دست آثار نیابیم و نیز در جاهایی فریفتۀ شواهدی شویم که در درستی‌شان می‌شود تردید کرد؛ منتها تبحر نویسنده در بیان آن، این نکته را از چشم پنهان می‌کند. با وجود همۀ این‌ها، اکثر مقاله‌های این اثر، به‌غایت خواندنی و تفکرانگیز است.

بخش‌هایی جالب‌توجه از کتاب را در ادامه نقل می‌کنم.

کسانی در پای مطلبی که نوشته‌اند، همراه امضا، نام محلۀ گران‌قیمت و قدیمی محل سکونت خویش را هم می‌آورند؛ بی‌آنکه مناسبتی برای ذکر محل نزول الهام و تحریر اثر دیده شود (محلۀ نسبتاً جدید یا شلوغ و معمولی در این مسابقۀ تمایز جایی ندارد). گاه در چاپ نامه‌ای از یک ��هل فضل به یک فاضل دیگر که روی کاغذ سربرگ‌دار هتلی در اروپا نوشته شده، نه‌تنها عین تصویر نامه را به چاپ می‌رسانند، بلکه نام و نشانی هتل را دوباره همراه متن نامه حروف‌چینی می‌کنند تا خواننده توجه داشته باشد که این مرقومه از چه مکان مهمی شرف صدور یافته است. در مواردی هم شاعر زیر سرودۀ خویش تذکر می‌دهد که این قطعه در اوشان‌فشم یا گلاب‌دره سروده شد؛ یعنی هم الهام مستقیم از طبیعت و هم مهمان‌شدن در باغ روح‌افزای ولی‌نعمتی هنرپرور. کمتر دیده شده است که شاعر از تماشای برکه و تک‌درختی در سلفچگان یا مورچه‌خورت چنان دستخوش الهام شود که نام آن قهوه‌خانه را در اثر فناناپذیر خویش جاودانه کند. در آن نوع نشانی‌دادن، علاوه بر اعلام حضور در محلی متمایز، یادکردن از میزبانِ متمول و قدردانی از سخاوت او نیز به‌تلمیح موردنظر است. (۸۱تا۸۲)

هر مکتبی که [...] فرض کند شاگرد به گرد پای استاد نخواهد رسید، عقب‌مانده و ارتجاعی و بلکه قلابی است. در حیطۀ علوم واقعی، شاگرد (در مجموع و در مقیاس یک نسل، نه به‌طور انفرادی) از استاد بیشتر می‌داند و استاد با خشنودی به این نکته اذعان دارد؛ چون برای نیل به چنین پیشرفتی تلاش کرده است؛ پیشرفتی که نه صرفاً با خصایل شخصی و نبوغ شاگرد، بلکه به‌برکت انباشت دانش میسر می‌شود. نرسیدن شاگرد به مرحلۀ استاد، در عمل یعنی این سیر نزولی پس از چند نسل از صفر هم پایین‌تر می‌رود و کمیت اطلاعات موردبحث قاعدتاً سر از مقدار منفی درمی‌آورد؛ و به چنین روندی انحطاط می‌گویند. (۶۱)

یکی از افسانه‌های رایج، این توهم است که گویا با رفتن یک شخص خاص، نمونۀ او دیگر به دنیا نخواهد آمد. برای اثبات این ادعا شاهدی در دست نیست. در هر رشته‌ای که نگاه کنیم، نسل‌های بعد کم از نسل پیش نیستند؛ منتها زمانی هست که از یک مهارت یا تخصص تنها یک یا دو نمونۀ سرآمد وجود دارد و در زمانی دیگر، ده یا سی نمونه. وقتی نمونه‌ها اندک باشد، درخشش و توجه به آن‌ها بیشتر خواهد بود و در شرایطی که نمونه‌ها افزایش یابد (یا به‌بیان رایج، دست زیاد شود)، نمونه‌ها کمتر خواهند درخشید. امروز هم می‌توان سرآمد شد، در هر رشته‌ای برجستگی یافت، رکوردها را شکست و استانداردها را بالا برد؛ اما باتوجه‌به شمار جماعتی که در هر رشته‌ای سرگرم کارند، این‌گونه درخشش به‌مراتب دشوارتر است. این تصور که پس از مرگ این دانشمند نظیر او در جهان پیدا نخواهد شد، درواقع یعنی باید او را عالِمی مستهلک به حساب آورد که عصر تخصصش به‌سر آمده بود؛ وگرنه حتماً کسانی پی آن علم را می‌گرفتند. [...]
امروزه شمار بیشتری در هر رشته‌ای معروف می‌شوند؛ اما مدت‌زمان کوتاه‌تری مشهور می‌مانند. این نه به‌دلیل رکود بازار ادب و فرهنگ، که برعکس، معلول تورم علم و معرفت است. ازآنجاکه مقدار بیشتری معلومات وجود دارد و در دسترس همه است و رقابت فشرده‌تر است، ممتازبودن با حدنصاب به‌مراتب بالاتری میسر می‌گردد. اکنون شمار نوابغ شاید در حد صفر باشد؛ اما تعداد آدم‌های بسیار ماهر به‌مراتب بیشتر از گذشته است. [...]
مجسمۀ فرهنگ‌نامه‌نویسان امروزی را شاید وسط میدان‌ها نگذارند؛ اما در عوض، برخلاف دهخدا، اینان محکوم نیستند یک عمر چمباتمه بزنند و پشت کاغذ سیگار هما واژه ثبت کنند. بر کمتر زمینه‌ای بتوان انگشت گذاشت که کار آدم‌های امروزی (گاه تا حدی و در مواردی به‌مراتب) غنی‌تر، کامل‌تر و پخته‌تر از کارهای آدم‌های نیم قرن پیش نباشد؛ گرچه آن اشخاص در مواردی از خود درخششی نشان دادند که سرمشق شد. (۲۱۵تا۲۱۸)

در روزنامه می‌خوانیم: «استاد احمد آرام بی‌شک به قبیلۀ آخرین مردان استخوان‌دار و بسیاردان این کشور تعلق داشت.» تردیدی نیست که آن‌گونه افراد به‌معنی حقیقی کلمه، دود چراغ خوردند. اما این کافی نیست تا بتوان نتیجه گرفت که با انقراض سلسلۀ «مردان استخوان‌دار و بسیاردان» قبیلۀ ما به حد طایفۀ نسوانِ غضروفی و کم‌اطلاع تنزل یافته است. (۲۱۸)

محمود حسابی هم در سال‌های آخر عمرش بسیار قدر دید و بر صدر نشست. او را با عبدالسلام، فیزیک‌دان پاکستانی، مقایسه کردند و رفته‌رفته پای هایزنبرگ و پلانک و اینشتین را هم به میان کشیدند. در اصطلاح اهل تلویزیون، می‌رفتیم نیوتن را هم داشته باشیم؛ اما اجل مهلت نداد. (۲۲۴)

کتابنامه: دفترچۀ خاطرات و فراموشی و مقاله‌های دیگر، محمد قائد، چ۱، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰.
Profile Image for mohamad jelvani.
284 reviews66 followers
April 24, 2019
جستارنویسی هنری است که با نگارش مقاله های پژوهشی تفاوت داره
در زبان فارسی هنوز خیلی ها تفاوت جستارنویسی را با مقاله نویسی نمی دونن
برای همین وقتی یه جستار از یه نویسنده می خونند نمی تونن تحلیل کنند که ارزش اون در چه حده
بیشتر به ابعاد تحقیق و ارجاعات اون می پردازند و بعد محکومش می کنند که به اندازه کافی مستند نبود
یا خیلی خودمونی بود و نظرات شخصیش را دخالت داده بود
در صورتی که جستار لزوماً نباید پر از رفرنس های متعدد باشه
بلکه بیشتر روایت شخصی یک انسان از یک موضوعه
که معمولاً با استفاده از لحن روایی ساده و حتی طنز گونه
متنی روان و پرکشش جلوی خواننده
که خیلی خشک و کلاسیک نیست
و به راحتی میشه خوند و باهاش ارتباط برقرار کرد
به نظر من یکی از بهترین جستارنویسان معاصر ما محمد قائده
اولین مجموعه جستاری که از ایشون خوندم همین کتاب بود
واقعاً لذت بردم و جا داره که دوباره خوانیش کنم
فکر کنم برای شناخت مقاله و جستار و فرق اونها و روش نگارششون
بهترین کتاب در زبان فارسی
کتاب البته واضح و مبرهن است که
نوشته دکتر ضیاموحد باشه

Profile Image for Pouye.
7 reviews
January 4, 2012
مقاله اسنوبیسم چیست یکی از تاثیر گذارترین متنهای جامعه شناسی ای بود که خوندم واین خیلی جالبه که یه متن بتونه بسیاری ظرافتهای شخصیتی آدم رو قلقلک بده. آگاهی از خلط احساس هنگامی که چیزی یا کسیو تحسین میکنیم از جمله بهترین و واجب ترین آگاهی هایی بود که در زندگی به واسطه خوندن کتاب بدست آوردم و خوندنشو به همه توصیه میکنم. من که خیلی لذت بردم
Profile Image for Zoha Mortazavi.
157 reviews33 followers
November 26, 2022
مطمئن نیستم. در کل محمد قائد را دوست دارم. جاهایی از این کتاب رو دوست داشتم، مثل جستار آخر درمورد شاملو. جاهاییش رو نه، مثل زیاده‌گویی‌های «اسنوبیسم چیست؟» یا پرخاش‌ها (نه نقد) به این و آن. بعداً شاید بیشتر در موردش نوشتم.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
July 27, 2020
کتابی که لذت بردم از خواندنش و با اینکه با بسیاری از استدلال ها مسئله داشتم اما به شدت توصیه به خواندنش می کنم. فکرهای عمیق شده و لذت جست و جو دارد این کتاب.
نوشته ای که از روی تکلیف نوشته شود می توان اور کرد تقریبا هیچ گاه خوانده نخواهد شد. مانند رساله ی دانشگاه که چیزی ست در حکم مشق شب.
مقاله ممکن است چنان درگیر تناقضات خود شود که از ارایه ی هر عینیتی تهی بماند. مقاله ی شخصی باید شخصیت سرد و گرم چشیده ای داشته باشد که توانایی پیشبرد بحث را داشته باشد و تا حدی همراه با جهت گیری و جانبداری ست.
.
نوستالژی
در نوستالژی گرچه کیفتی عمیقا عاطقی ست اما جنبه ی عقیلی هم دارد؛ عقلی که با گذشت زمان در حال حاصل شده است. در نگاه به گذشته معماهای پیچده را حل کرده است. آنچه نوستالژی را دردناک می گند دریغ بر نبودن امکانات امروز در شرایط گذشته است. نوستالژی کیفیتی عمدتا عاطفی و اندکی عقلی که اهلش چیزهایی را در ان پنهان می کنند. گذشته ای با جنبه های پنهان شده. در فقدان انگیزه ای در زمان حال و هدفی در آینده با گذشته می توان زیست.

ادبیات قدیم و تلقی ما از ان
در فرهنگ ما ادبیات کلاسیک با تبدیل شدن به منبع لایزال تفکر- حتی تفکر سیاسی- نقطه ی شروع نوعی جهان بینی ست که در روزگار قدیم کودکانی بوده اندکه بنابر سن شان نوعی نبودغ زودهنگام داشته اند اما دامنه ی بورد حرف هایشان به شرایطی که در آن می زیسته اند محدود نمی شود و اعتباری جاودانه دارد.
زیرا این احساس وجود دارد که زمان از دست رفته است و چیزی به کف نیامده و تمایلی به ادبیات به عنوان الگو و دستمایه برای تفکر اجتماعی و هویت فرهنگی و جهان بینی فلسفی سیاسی قوت می گیرد.
داویچی می گوید وای به حال شاگردی که از استادش جلو نزد اما نه نیوتن و نه خردمندان عصر یونان غول سوار نمی توانند از زمانه ی خودشان جلو بزنند. در ان زمان نه سقراط و نه جفرسون و نه هیچ انسان دوست دگیری از برده داری و علیه مالیکت انسان حرفی نزد.
.
نتیجتا با خواندن شعر حافظ به درک جدیدی از دنیا دست پیدا نمی کینم. شعر او بیان احساس ها و اندیشه ها و شوق ها و دردها و حسرت ها و دیگر تجربه های عاطفی ست نه درس تاریخ و سیاست و روان شناسی. بعد عاطفی تنها یک بخش از غرق شدن در جهان است.
. عرفاینون تلاش می کنند به طور ضمنی محتوای شعرهای مولوی را به عنوان داده های مفروض به شنونده بقبولانند. فیزولوژی جالینوسی که پایه ی طب عصر مولوی بود امروزه یک علم عتیقه به حساب می آید و گرمی و سردی مزاج و صفرا در زمینه ی فولکور است.
.
مقال مقاله ای که در زمینه ی رندی حافظ زده شده که طرف سعی کرده برای رندی او زمان و سن تعییتن کند که مثلا حافظ 40 ساله بوده که زند بوده و... چرت و پرت محض زیرا که هیچ اطلاعی درباره ی زنده گی حافظ نداریم.
( من خودم بحص دارم نسبت به این قسمت. به نظرم می تونه تعدیل بشه این نگاه ولی درک می کنم ریشه هاشو و کلاس های دکان بازاری بر یان مبنا را...)
.
درباره ی اسنوبیسم.
اشخاصی که دنباله رو موقعیت هستند و هیچ مهمانی و کافه رفتن با اشخاص خاص را از دست نمی دهد. ( به نظرم این واژه ی اسنوبیسم معادل های خیلی زیادتری می تونه داشته باشه و به نوعی عموم و خصوص مطلقه. دایره شو زیادی بزرگ کرده.)
"کسی که میل دارد جز خواص باشد."
" اسنوب تن به هر خفتی می دهد. هر جواب سربالایی را نادیده می گیرد. هر رفتار بی ادبانه ای را زیر سبیلی رد می کند تا به مهمانی که دلش می خواهد راه پیدا کند."
اسنوب وقتش را برای پرسیدن مقصد قطار تلف نمی کند همین که بداند چند ادم مهم در کپه ی قطار نشسته اند بی معطلی سوار می شود.
در کباب غاز" چون نیک بنگری همه تزویر می کنند." جمال زاده
.
دکان ها
ولینعمت انحصاری قرن 18 حالا با انقلاب های اجتماعی در قرن نوزدهم تبدی به همه ی مردن شده بود. ( هم گوته رقیبان بسیاری را پشت سر گذاشته بود و هم بیهقی در تاریخ نویس رقیب و حرفی و کم نداشت.)
هنرمند جدید ناچار شد هم معیشت تضمین شده از سوی ولینعمت و هم رقابت در بازار عرضه و تقاضا را در عمر خویش تجربه کند.) هنرمند ناگهان از حوزه ی ولینعمت آزاد شد و وارد بازار مصرف شد. آزادی فرد به معنای آزادی همه است و آزادی با خود رقابت را به همراه دارد.
چه بسا هنرمندان امروز آرزو کنند کاش حداقل با دو ولینعت سرو کار داشتند و این باعث عامه پسندی هنر شد و به جای اینکه جامعه و سلیقه اش پیرو هنر باشد هنر پسرو سلیقه ی جامعه شد.

.
(فرض منتقد این است که چون این کتاب راجع به جنگ است مهم است و چون درباره ی احساسات زنانه نوشته شده است بی اهنمیت. صحنه ای در میدان جنگ مهمتر از صحنه ای در فرودگاه است....ادامه بدهم این نگاه را در تقابل با حرف های دیروز شهریار... یادم باشد اینجا...)
Profile Image for Niloufar.
47 reviews17 followers
November 19, 2022
اولین کتابی بود که از قائد میخونم و قلمش برام جذاب بود و جستاری که از بقیه بیشتر دوست داشتم مفهوم آینده در ادبیات قدیم بود.
Profile Image for Sina khozeimeh.
27 reviews36 followers
April 20, 2018
برای من کتابی بوده‌است همیشه راهبر و الهام‌بخشِ نوشتن‌. ولی همیشه «اسنوبیسم چیست»‌اش برام جلوتر از هر چیزش به یاد می‌آید
Profile Image for  مژگان.
137 reviews9 followers
November 6, 2020
من،‌ مثل اكثر ايرانيان،‌ با ادبیات و تاریخ عاطفی بزرگ شده‌ام، و تا مدت‌ها منطقی و بي‌طرفانه نگریستن به تاریخ و ادبیات و جامعه و پس زدن این شور عاطفی در نگریستن به پدیده‌ها برای من چالش بزرگی بود و هنوز هست. عادت داشتم از شخصيت‌ها،‌ جريانات و رخدادهاي تاريخي بت بسازم و غَلَيانِ شور اجتماعي و تاريخي را با معناي زندگي و روشنفكري اشتباه بگيرم. اما به تدريج با نگاه نقادانه و واقع‌گرايانه آشنا شدم.

خواندن نوشته‌های #محمد_قائد برای من گونه‌اي قدم زدن در فضای غیرعاطفی است؛ انگار فیلتر صورتی را از روی عینکی که سال‌هاست روی چشمانم گذاشته بودم، بردارم و ناگهان قهرمانان و اسطوره‌های خیال‌انگیز را به جای آسمان‌ها روی زمین پیدا کنم و آنچه را واقعا بوده‌اند ببینم؛ نگریستن به پدیده‌ها از زاویه‌ای که تا قبل از آن نمی‌دانستم وجود دارد. و قائد آنچنان این عاطفه تاریخی و ادبی را نشانه می‌رود که بت‌های ذهنی نه فقط با خاک یکسان می‌شوند،‌ كه امكان دوباره ساختن آنها در آينده هم منتفي مي‌شود.

با همه نوشته‌هاي او موافق نيستم و با اين آگاهي نوشته‌هايش را مي‌خوانم كه در برخي موارد، به‌ويژه روايت‌هاي شخصي‌اش از آدم‌ها و موقعيت‌ها،‌ ارجاع موثقي ندارد و تو به عنوان خواننده هيچ راهي نداري كه بفهمي راست مي‌گويد يا دروغ؛ ‌اين مسئله البته ظاهراً ويژگيِ جُستارنويسي و جزء ماهيت آن است،‌ بنابراين هنگام خواندن آن بخش از كتاب‌هاي او نبايد فراموش كنيم كه داريم جستار مي‌خوانيم،‌ نه سند و كتاب تاريخي و اجتماعي.
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
April 14, 2018
نثر جناب قائد روان و خوندنیه، در کنار مثالها و نکته‌های تاریخی که ضمیمه متنها شده و گاه طنزهای ظریفی که خاص قلم ایشونه، به همین خاطر خوندن این کتاب خالی از لطف نیست، اما گسستگی مطالب طوری بود که گاهی از عنوان و هدف مطلب خیلی دور می‌شد و در انتهای مقاله خواننده را نه چندان دست پر روانه می‌کرد.
مقاله انتهایی کتاب راجع به شاملو و خاطراتی از او و کتاب جمعه جالب بود، هرچند به نظرم رسید که گاهی نویسنده نقش "دانای کل!" رو بازی می‌کنه.
Profile Image for Navid.
91 reviews
September 20, 2013
ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ اﻱ ﻛﻪ ﺑﻲ ﭘﺮﻭا ﻣﻴﺘﺎﺯﺩ, ﺧﻮﺩﺵ ﺭا اﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ "ﻣﻘﺎﻟﻪ" ﻧﻮﻳﺴﺎﻥ اﻳﺮاﻥ ﻣﻲ ﺩاﻧﺪ, ﺩﺭ ﻓﺮاﺭ اﺯ ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﻳﺎ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ ﺩﺭ اﻧﺘﻘﺎﻝ ﺣﺮﻓﻲ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻳﺎ اﻳﺪﻩ اﻱ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎﺕ ﻓﺮﻭﺷﻲ و اﺯ ﻫﺮ ﺩﺭﻱ ﺳﺨﻨﻲ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻴﭙﺮﺩاﺯﺩ, ﺩﺭ ﻗﻠﻢ ﻓﺮﺳﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﺬﻣﺖ اﺳﻨﻮﺑﻴﺴﻢ ﺑﻪ ﻫﺠﻮﻳﻪ ﻧﻮﻳﺴﻲ ﻣﻲ اﻓﺘﺪ...
و ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ و ﺑﺎﺭﺯﺗﺮﻳﻦ اﺳﻨﻮﺑﻬﺎﺳﺖ!
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﺠﺴﺘﻪ ﺭاﺯ ﺭا
ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﺪ ﺁﻏﺎﺯ ﺭا
Profile Image for Fateme H.
58 reviews3 followers
March 12, 2024
تعدادی مقاله‌ست که زیاد انسجام نداره و بیشتر شبیه جستاره که نویسنده در مورد اوضاع و احوال سیاسی‌اجتماعی اطرافش نوشته و تحلیل کرده‌. و فکر می‌کنم همیشه قرار نیست نوشته‌هایی موافق افکارمون بخونیم. قلم بسیار روانی داره و صراحت کلامش برای من بسیار لذت‌بخش بود.
Profile Image for reza.
5 reviews2 followers
October 3, 2016
محمد قائد بی شک در زمره ی برترین مقاله نویسانی است که زبان فارسی به خود دیده است.شخصا بیش از هرچیز شیفته ی طنز قوی و نیشدار نوشته های او هستم.قائد با بهره گیری از ذهنی منظم و پربار قادر به ارائه ی زاویه دیدی جدید به مخاطب است ودر یادداشت های خود از این ویزگی به بهترین شکل برای آشنایی زدایی و خلع سلاح خواننده استفاده می کند.براستی خواندن هر نوشته از قائد شروعی است برای جستجوهای بعدی پیرامون موضوع.سبک قائد در نوشت یاداشت ها یگانه و منحصر به فرد است.ممکن است بسیاری از افراد چنانکه دیده ایم نوشته های او را مغشوش و باری به هرجهت بدانند اما به عقیده ی نگارنده این شگرد قائد است که با گرفتن دست مخاطب و کشاندن او در پیچاپیچ روایات و نکته ها و کنایات او را به سفری جذاب برده و در پایان مقاله منظور مورد نظر را به زیبایی فراروی مخاطب می گذارد.او از روزنامه نگاران با سابقه ی ایران است که همنشین و مصاحب بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ بوده و رویدادهای تاریخی پراهمییتی را از نظر گذرانده است.نکته ی دیگری که شاید در نوشته های او کمتر به چشم بیاید تسلط قائد بر منطق است که از نوشته های او متونی چنین قرص و محکم ساخته و پراخته است.خواندن هر یادداشت او برای من مایه ی لذت و شگفتی است.مقاله ی «به مردگان نمره انضباط بدهید» او در همین کتاب را به تمام کسانی که میخواهند برای نخستین بار مقاله ای از قائد بخوانند پیشنهاد میکنم.
Profile Image for Hamid Elikahi.
42 reviews15 followers
September 24, 2017
موضوعات كتاب قابل تامل، و نثر قائد سرزنده و گيراست. حرفش را آراسته به مثال ها و نمونه هاي دلنشين مي زند كه به قول بعضي دوستان نشان از وسعت دانسته هاي دايرة المعارفي اوست، و مجالش كه باشد مقايسه هم مي كند ميان اين سو و آن سوي مرزها.
در مقاله بودن يا نبودن بخش ها مي توان بحث كرد، به خصوص بخش هايي مانند "در فضيلت نامها،" يا "درباره ي الهام..."
بديهي ست موافقت با ديدگاه نويسنده معيار ارزيابي اثر نيست، هرچند به نظرم در برابر دستكم بعضي از مواضع كتاب هيچ انسان انديشمندي به مخالفت برنمي خيزد؛ با اين حال نويسنده آگاه است كه "خواننده وقتي به نويسنده اعتماد دارد، فكر او را فكر خودش مي كند،" و مي گويد "من استعداد راهنمايي مردم رو دارم، اما به كجا راهنمايي شون كنم، نمي دونم." و نمي كند.
بيشتر موضوعات كتاب بيماري هاي فرهنگي هستند كه همه ي ما در عين ناآگاهي كمابيش به شان دچاريم و ارزش كتاب در شناسايي و بازكردن سر صحبت درباره ي اين بيماري هاست.
نمي شود از لذت خواندن "به مردگان..." صحبتي نكرد. چقدر كه با دوستانمان گفتيم و خنديديم درباره ي "برخورد فلسفه ي شرق و غرب" و ديكشنري "نمونه هايي از تمام زبان هايي كه در٥٠٠٠ سال گذشته در فاصله ي ميان بين النهرين تا ماوراءالنهر وجود داشته."
Profile Image for نیکزاد نورپناه.
Author 8 books236 followers
July 15, 2011
این کتاب یک مجموعه مقاله‌ است. بیشتر مقاله‌ها در مورد روانشناسی جامعه هستن. اطلاعات عمومی نویسنده فوق‌العاده هست و جالبه که خیلی بجا می‌تونه ارجاع بده به یه ماجرای تاریخی. لابلای نقدهای جدی یک طنز مخفی ولی فوق‌العاده‌ای هم هست. جایی که مکاتبات علامه جعفری و روسو رو تعریف می‌کنه دیگه اوج طنزنویسیشه. امیدوارم باز هم این کتاب از زیر دست سانسورچی قسر بره و به چاپهای بعدی برسه.
Profile Image for Mohammadkazem.
19 reviews2 followers
March 24, 2021
کتاب جالبی بود. برای من دقیقا در حُکمِ نشستن و هم‌صحبتی با یک مرد پابه‌سن‌گذاشته و دنیادیده و تحصیل‌کرده بود. کتاب خودمونی نوشته شده بود و خالی از تَکَلُف بود. به‌ویژه بخش یک و دو خیلی برای من جذاب بود. اما سه مقاله به‌نظرم عالی بودند:

۱. درباره نوستالژی؛
۲. اسنوبیسم؛
۳. دگردیسی یک آرمان.

و اگر بخوام فقط یکی از مقالات رو پیشنهاد بدم، "اسنوبیسم" هست. چون به‌شدت در جامعه درگیرش هستیم.
Profile Image for Peyman Talebi.
151 reviews36 followers
September 29, 2021
قلم محمد قائد از چند ویژگی بسیار مهم در عالم روزنامه‌نگاری و نوشتن به صورت توامان برخوردار است: نخست اینکه احاطه علمی قائد به حوزه‌ای که در آن قلم می‌زند، تقریبا کامل است و به عنوان مثال در کتابی که درباره میرزاده عشقی نوشته - سیمای نجیب یک آنارشیست - با وجود شاعر نبودن، می‌توان فهم صحیح او از عوالم شاعران را تحسین نمود.
ویژگی دوم، قدم زدن در ساحت بینارشته‌ای است که این یکی دیگر کار هرکسی نیست چرا که وقتی می‌خواهید از منظر روانشناختی به زندگی یک شاعر یا نویسنده بنگرید، باید هم شعر �� داستان را خوب بشناسید و هم روانشناسی خوانده باشید. در روزگار ما این خصیصه دوم در معدود نویسندگانی دیده می‌شود.
نکته دیگر آنکه قائد با بهره‌گیری از دو خصیصه قبلی، نگاهی منصفانه و دور از هیاهو یا اشتیاق مثبت یا منفی را چاشنی مطالب می‌کند که تحسین‌برانگیز است.

کتاب «دفترچه خاطرات و فراموشی» مجموعه جستارهایی است که او در دوره فعالیت حرفه‌ای روزنامه‌نگاری در رسانه‌های مکتوب گوناگون قلمی کرده است. مولف در ابتدای کتاب، هوشمندانه پیرامون قالب جستار یا essay توضیحاتی ارائه می‌دهد که احتمالا نخستین متن منسجم در این باره به قلم یک نویسنده ایرانی است. حتی می‌توان پا را از این نیز فراتر گذاشت و قائد را نخستین جستارنویس ایرانی دانست که با اصول و چهارچوب‌های این قالب آشنایی کامل دارد. (فراموش نکنیم که شاهرخ مسکوب پیش از قائد جستار نوشته بود اما طبع‌آزمایی او بیشتر خاطرات و یادداشت‌هایی شخصی است که بدون علم به چارچوب‌های این قالب بر صفحه کاغذ حک شده‌ بودند)

شما در زمان مطالعه کتاب، از زاویه دید مولف و اشراف او، انصاف و دیدگاه نقادانه‌اش لذت خواهید برد، حتی اگر در برخی قضاوت‌ها با او هم‌عقیده نباشید. حتی اگر خواننده، تلاش‌های مسعود فرزاد در راستای کشف توالی ابیات حافظ را مانند مولف، «متوهمانه» نداند یا ارزیابی دوخطی قائد از کارنامه اولین داستان‌نویس جدی ادبیات فارسی را نپسندد، باز هم در کلیات مباحث و احتمالا مثال‌های دیگر با مولف همراه خواهد شد.
جستار پایانی کتاب، متنی است در یادبود احمد شاملو، کسی که قائد با او دوست و همنشین بوده و با توجه به همزمانی چاپ اول کتاب و مرگ شاعر، می‌توانسته در آن با بیان خاطرات و افزودن چاشنی خیالات بر آن، نامی به هم بزند. اما احتمالا آن متن را باید نمونه راستین پاک‌دستی در روزنامه‌نگاری امروز به شمار آورد، جایی که قائد برخی فعالیت‌های کارنامه شاملو را تحسین و به بعضی دیگر انتقاد می‌کند.
Profile Image for Kurdo Chali.
47 reviews11 followers
May 22, 2018
Awesome, mindful and inspiring. I am sorry that I discovered Qaed so late.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
September 6, 2022
https://delsharm.blog.ir/1401/06/15/qd

«دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر» مجموعهٔ مقالاتی است که اولین بار سال ۱۳۸۰ منتشر شده است. مثل همیشه مقالات قائد بی‌پروا، پراطلاعات و خوش‌بیان است. با وجود آن که در بسیاری از جاها با قائد هم‌داستان نیستم و در برخی جاها بی‌پروایی‌اش را در مرز بی‌احترامی می‌بینم (این بی‌احترامی خیلی صریح در مقالات وب‌سایتش مشهود است)، به نوعی نوشته‌هایش تداعی «پادشاه لخت است» دارد برای مخاطب ایرانی که به خیلی از مسائل به دیدهٔ پیش‌فرض ذهنی عرفی نگاه می‌کند. مقالهٔ آخر قائد در یاد احمد شاملو خیلی خواندنی است.



قبلاً در مورد کتاب دیگر قائد مفصل‌تر نوشتم:
https://delsharm.blog.ir/1400/07/14/g...
Profile Image for AhmadReza K.
19 reviews1 follower
November 28, 2019
من شیفته قلم قائد هستم. به نظرم به اندازه کافی و مورد نیاز از واژه‌های پرطمطراق رو ترکیبات پیچیده و جدید استفاده میکنه و این استفاده به‌جا به کیفیت کارهاش اضافه کرده. یک طنازی منحصربفردی داره و تیکه‌های ریز ولی کاری‌ای میندازه که خوندنش خیلی صفا داره.
مقالاتی از کتاب (نه همه کتاب) روی سایت محمد قائد موجوده، برای شروع به اونها سر بزنید و ببینید دوست دارید یا نه.
Www.mghaed.com
Profile Image for Satar Mahmoudi.
136 reviews29 followers
February 21, 2021
من از طرفداران پر و پا قرص قلم محمد قاید هستم ولی نظر نوشتن و امتیاز دادن به کتابی که مجموعه ای جستارهاست کار سخت و بنظرم بیهوده ای است. باید یک به یک برای مقالات ریویو نوشت و امتیاز داد.
قویترین جستارهای قائد از نظر من آنهایی است که راجع به افراد نوشته شده است، احمد شاملو و محمدرضا پهلوی برای مثال دو‌سوژه جذاب جستار ‌های او هستند.
Profile Image for Elnaz L.
15 reviews
August 16, 2022
This book includes several articles from the author. I really enjoyed “Snobism”, and “The sages and grocers” parts.
Profile Image for Daniel Jafari.
71 reviews4 followers
April 11, 2011
مجموعه ی مقالاتی که پیشتر به شکلی سخاوتمندانه در وب سایت نویسنده منتشر شده است. مجموعه کتاب اما از تک تک مقاله ها بیشتر است. دریچه ای ست به زندگانی ایرانی از نگاه نویسنده تاثیرگذاری ایرانی
Displaying 1 - 28 of 28 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.