نمیدانم چه وقت بود كه دوباره دام دام دارام شروع شد. صدايش از دورها میآمد، انگار سوت اخطار يك كشتی فضايی، آهسته و نامفهوم. بعد كم كم نزديك شد، بلندتر، تا بالاخره همهی صداها را طوری پوشاند كه به نظرم رسيد حركات من و كنستانتره كاملا بیصدا بود. فقط دام دام دارام شنيده میشد- تا اين كه يك دفعه قطع شد و آرام و ساكت. مثل خود ما.
داستانهای آلمانی امروز مثل تابلویی مدرنيستی تركيبی است از رنگها و احساسهای تند، همدلیهای عميق با روحهای آزرده و خاكستریهای روابط سرد و تنهايی هميشگی جوامع معاصر. اين پنج نويسنده، اشتام، هرمان، شولتسه، شلينک و آزدامار، هم گرايشهای امروز ادبيات آلمانی را نشان میدهند و هم نمايندهی طبقههای مختلف جامعه آلمان هستند.
Peter Stamm grew up in Weinfelden in the canton of Thurgau the son of an accountant. After completing primary and secondary school he spent three years as an apprentice accountant and then 5 as an accountant. He then chose to go back to school at the University of Zurich taking courses in a variety of fields including English studies, Business informatics, Psychology, and Psychopathology. During this time he also worked as an intern at a psychiatric clinic. After living for a time in New York, Paris, and Scandinavia he settled down in 1990 as a writer and freelance journalist in Zurich. He wrote articles for, among others, the Neue Zürcher Zeitung, the Tages-Anzeiger, Die Weltwoche, and the satirical newspaper Nebelspalter. Since 1997 he has belonged to the editorial staff of the quarterly literary magazine "Entwürfe für Literatur." He lives in Winterthur.
این کتاب مجموعهای از ۹ داستان کوتاه از ۵ نویسندهی معاصر آلمانیه. داستانهای: «حیاطپشتی در آینه» و «فرانتس» از امینه سوگی ازدامار، «آن زنِ در جایگاه بنزین» و «پسر» از برنهارد شلینک، «عشق آری اسکارسون» از یودیت هرمان، «نامه» و «جالیز» از پتر اشتام و «کلکته» و «موبایل» از اینگو شولتسه ۹ داستان این کتاب رو تشکیل میدن.
از بین این ۹ داستان، داستانهای «حیاطپشتی در آینه» و «آن زنِ در جایگاه بنزین» و «عشق آری اسکارسون» داستانهای فوقالعادهای بودند و دوستشون داشتم. بقیهی داستانها به غیر از داستان «نامه» بههیچوجه توجهم رو جلب نکردند. شولتسه هم نویسندهای بود که هیچ نوع ارتباطی باهاش برقرار نکردم و از داستانهاش خوشم نیومد. در هرصورت این مجموعه حداقل یک نویسندهی خیلی خوب بهم معرفی کرد که برای اولین بار داستانی رو ازش میخوندم. فکر میکنم یودیت هرمان قراره به جمع اون نویسندگانی ملحق بشه که بسیار دوستشون دارم و دیدگاهم از حالا بهش مثبته. کم داستانهایی هم ازش ترجمه نشده که باید سراغشون رفت. مضمونهایی که در داستانهاش استفاده میشه اکثرا سرگشتگی و حرمان و یاس و اشتیاق و وصاله و بین خلسه و هوشیاری پرسهزنی میکنه و اعصاب خواننده رو تحریک میکنه و موردپسند واقع میشه.
مجموعه خوبی بود. بعضی داستانها (مثل عشقِ آری اُسکارسون) بهتر و بعضی معمولیتر (مثل فرانتس). با ترجمهی روان و خوب محمود حسینیزاد و نوع روایت امروزین ادبیات آلمان با وجود نسبتا بلند بودن داستانها آدم کشش و انگیزهی زیادی برای خوندنشون داره و سریع داستانها رو پشت سر هم تموم میکنه. تنها ایراد تکنیکی که میتونم بگیرم ویراستاری و نمونهخوانی کتاب هستش که از نشر معتبری مثل افق اصلن انتظارش نمیره. کتاب اشتباهات تایپی زیاد داره و از همون اول ینی فهرست کتاب داریم میبینیم. اول که بعضی از داستانها رو تو فهرست صفحهاشون رو براساس صفحهی شروعی معرفی نویسنده زدن و بعضیا رو براساس شروع خود داستان و بعضی ها رو هم (که تمام داستانها دوم نویسندهها شاملشون میشه) یه چند صفحه قبل از شروع داستان شماره گذاری کرد. دوتا داستان آخر که هیچی، بجای 219 و 239 اعداد 119 و 139 چاپ شده! که خب چون همون اول همچین گاف گندهای نادیده گرفته میشه غلطهای تایپی وسط کتاب و تو متن داستانها قابل توجیه میشه! بیملاحظگی و احتمال نخوندن ویراستار و نمونهخوان توجیه این مسئله است. داستانهای «عشقِ آری اُسکارسون»، «حیاط پشتی در آینه» و «آن زنِ جایگاه بنزین» رو بیشتر از همه دوست داشتم و بهنظرم بهترینهای این مجموعه بودن. از دوتا داستان اینگو شولتسه هم خوشم نیومد چندان.
داستانهای « آن زن در جایگاه بنزین » از «برنهارد شلینگ» و « عشق آری اسکارسون» از « یودیت هرمان» به نحو ماندگاری غم انگیزند. کندوکاوی هنرمندانهاند در فردیت آدمهایی که در کنار هم اما گاه به شدت تنهایند و اغلب با حسرت زمانهای از دست رفته، روزگار و روزمرگیهایشان را مرور میکنند و به امید آیندهای موهوم و مهآلود به روز و امروز تحملپذیر خود پشت پا میزنند. صحنهای از داستان «شلینگ»، آنجا که مرد از زن میخواهد اتومبیل را وسط بیابان متوقف کند و چمدان خود را از صندوق عقب برمیدارد و قدم در راهی مبهم و نامطئمن (مهمتر از آن بیبرگشت) میگذارد بسیار تاثیر گذار است.
به جز دو داستان آخر، بقیه داستانها من رو جذب کردند. هرکدام با فضاهای متفاوت مخصوصا داستان اول، حیاط پشتی در آیینه، با بیان خاص و متفاوت و عجیبش که از نظر من بسیار تصویری و سینمایی بود و چون نویسنده ترک تبار بود فضای خاص شرقی رو هم داشت. برنهارد شلینگ دو داستان بسیار خوب داشت.. پسر و آن زن در جایگاه بنزین.. بسیار عالی بودند.. نامه پیتر اشتام هم .. و عشق اری اسکارسون .. مجموعه داستان خوبی است. در واقع مشتاق شدم باقی نوشته های نویسندگان را بخوانم.. فضای شخصی و احساسی شخصیتها، هرچند دور اما قابل درک بودند.. آن زن در جایگاه بنزین که دور هم نبود. بسیار نزدیک بود. حتا انگار رویای من بود و انگار میترسیدم آخر داستان، تخیلی بیش نباشد..
گزیدهای از داستانهای آلمانی نسل اخیر. بعضی از داستان ها خیلی خوب بود (مثلا هر دو کار پیتر اشتام) بعضی را هم من اصلا دوست نداشتم که شاید البته به خاطر عدم علاقه کلی من به برخی صورتهای آنچه داستان و روایت پست مدرن نامیده میشود باشد
البته که ویراستاری و نمونه خوانی بسیار ضعیف (اصلا شده بود؟) هم جاهایی بدجور تویی ذوق میزد
نه داستان کوتاه از پنج نویسندهی معاصر آلمانی. اتفاق جالبی که در حوزهی ادبیات آلمانی افتاده و منحصر به فرد است. تلاش حسینی زاد برای معرفی نویسندگان معاصر آلمانی، قابل تحسین است. اما ترجمه را زیاد نپسندیدم. ناهموار است و در چاپ هم پر از اشتباهات ویرایشی. اما داستانها به حدی خوب هستند که میتوانی اینها را ببخشی. از میان داستانها آنها که بیشتر درگیرکننده و جذاب هستند: داستان حیاط پشتی در آیینه از امینه سوگی آزدامار، نویسندهی مهاجر ترکی. نگاه به مرگ در این داستان برایم تکان دهنده و رشکبرانگیز بود، داستانی که دوست داشتم من نوشته بودم. و عشق آری اسکارسونِ یودیت هرمان، ایده بردن دو خوانندهی آماتور به جایی در نروژ نزدیک قطب در فستیوالی برای نور قطبی که هیچ کس در آن شرکت نمیکند و روابط بسیار جذاب بین شخصیتها. شاید اگر با داستان آزدامار احساسی بیشتر رابطه برقرار نکرده بودم؛ این داستان برایم بهترین داستان مجموعه میشد. از میان دو داستان پتر اشتام، نامه را بیشتر دوست دارم، ایدهی توجیه خیانت یک شوهر مرده به زنش، ایدهای انقلابی است. و اما فضای عجیب جالیز را هم دوست داشتم هرچند کمتر ارتباط برقرار کردم. داستان نشانهای از خودشیفتگی نویسنده در خود دارد که کمی اذیت میکند. (مرد ایرلندی عجیبی، سه دخترش را به راوی که مردی آلمانی است معرفی میکند، که او از بین آنها انتخاب کند.) اما دو داستان اینگو شولتسه را از لحاظ فنی از همه بیشتر دوست دارم. تأثیرپذیریاش از داستان نویسندگان کوتاه آمریکایی کاملاً واضح است. کلکته را از موبایل بیشتر دوست داشتم. اما دو داستان شلینک به نظرم کمتر از بقیه جذای بودند. در کل کتاب برایم یک اتفاق بود.
اول می خواستم چهار ستاره به کتاب بدهم ولی دو تا داستان انتهایی کتاب منصرفم کردند. محمود حسینی زاد در مقدمه اش می گوید که داستان های این پنج نویسنده هم گرایش های امروز ادبیات آلمانی را نشان می دهند و هم نماینده ی طبقه های مختلف جامعه ی آلمان هستند. مثل هر مجموعه داستان دیگری چند تا داستان خیلی خوب دارد از پیتر اشتام، یودیت هرمان و برنهارد شلینک و چند تا داستان معمولی از اینگو شولتسه... ولی ویژگی مشترک همه ی داستان ها غم عجیبی است که تمام شخصیت ها با خودشان دارند.
به نظر من داستان های آن زن در جایگاه پمپ بنزین و پسر نوشته برنهارد شیلینک حرف نداشت و خیلی خوب بود و داستان های عشق آری اسکارسون و نامه هم بد نبود اما بقیه داستانهایش ارزش یک بار خوندنم نداشتند
مانفرد نه به خاطر احساس كمبود به او خيانت كرده بود،بلكه به خاطر احساس زيادتر از معمول عشق و كنجكاوي و تحسيني كه براي همه چيز و همه كس داشت#نامه-پيتر اشتام