من در روان خویش هزار هزار انسان دارم! لشکری از مردان و زنان بوده یا نبوده سواره یا پیاده، نامریی یا مرده که بیایند همچو زندگان. سپاهی از دلیران شکستخورده یا پیروزمندان ناشاد، گویی شاهراه میلادها و مرگها از دل من عبور میکند. چهرهام آرام است ولی درون من غوغایی به قدمت تاریخ برپاست! چاپ ۱۳۸۱
گاهی بعضی چیزا هست که میخوای اونارو داشته باشی. چراغ علاالئدین، چوب هری پاتر، یا خیلی چیزای دیگه. یکیش برا من دست نوشته های اشوزدنگه بود که به لطف این کتاب دارمش لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/136906/%D8%...
در کنار کتاب های اشوزدنگهه و مجموعه اون این کتاب کمترین توجه من رو به خودش جلب کرد، اشوزدنگهه به خاطر فاصله چاپ زیادش احتمال میدم سانسور هم شده باشه https://taaghche.com/book/136906
“تا کنون میپنداشتم آدمیان یا ستمگرند یا ستم دیده ... اما اینک دانستم که گونه ای ترسناک تر و نهان در همه جا نفوذ دارد ! "ستمگران ستم ستیز"! آن ها بیشتر آدمیان اند و بی شک پنهان شده در زیر نقاب های میانه روی شاید من ! شاید تو ... !”