The Norte Grande of Chile, the world's driest desert, had ''engendered contemporary Chile, everything that was good about it, everything that was dreadful,'' writes Ariel Dorfman in his brilliant exploration of one of the least known and most exotic corners of the globe. For 10,000 years the desert had been mined for silver, iron, and copper, but it was the 19th-century discovery of nitrate that transformed the country into a modern state and forced the desert's colonization.
The mines' riches generated mansions and oligarchs in Chile's more temperate region—and terrible inequalities throughout the country. The Norte Grande also gave birth to the first Chilean democratic and socialist movements, nurturing every major political figure of modern Chile from Salvador Allende to Augusto Pinochet. In this richly layered personal memoir, illustrated with the author's own photographs, Dorfman sets out to explore the origins of contemporary Chile—and, along the way, seek out his wife's European ancestors who came years ago to Chile as part of the nitrate rush. And, most poignantly, he looks for traces of his friend and fellow 1960s activist, Freddy Taberna, executed by a firing squad in a remote Pinochet death camp.
Vladimiro Ariel Dorfman is an Argentine-Chilean novelist, playwright, essayist, academic, and human rights activist. A citizen of the United States since 2004, he has been a professor of literature and Latin American Studies at Duke University, in Durham, North Carolina since 1985.
دورفمن حافظهی آمریکای لاتینِ جنونزده و حافظِ روحِ ناپدیدشدگان و فراموششدگان است. همانطور که خودش میگوید، «چه شگفتانگیز» و «ما فاجعهایم» دو روی یک سکهی آمریکای لاتین است که از قضا روی «ما فاجعهایم»، برای ما غیر لاتینیها بسیار مغفول مانده. و من همینجا یکی دیگر از «چه شگفتانگیز»های آمریکای لاتین را به فهرست اضافه میکنم: آریل دورفـمن
خاطرم نیست چند سال پیش بود، شاید چهار یا پنج سال پیش. روزهایی بهاری مثل همین روزها بود، و بعد از اتمام یک رگبار تند بهاری، به همراه عبدالله کوثری از کتابفروشی «داروین» به سمت دفتر فصلنامهٔ «مترجم» قدم میمیزدیم. من داشتم برای آقای کوثری از مستند «نوستالژی برای نور» پاتریسیو گوسمان میگفتم و از آن صحرای بزرگ شیلی (خاورانِ آنها) که مدفن گورهای دستهجمعی شده. آقای کوثری به من گفت پس باید نوشتهٔ آریل دورفن به نام «در جستجوی فردی» را که در همین باره نوشته است بخوانی، و لطف کرد و بعداً آن نوشته را برایم فرستاد. آن وقتها من زیاد دربارهٔ شیلی مطالعه میکردم و میخواستم مطلبی هم دربارهٔ فیلم گوسمان بنویسم که به دلایل مسخرهای هیچ وقت میسّر نشد. ولی حالا هر وقت حرفی از گوسمن یا «نوستالژی برای نور» به میان میآید یاد عبدالله کوثری میافتم.
شکنجه نه تنها ستمی در حق جسم، که نیز جنایتی است که بر تخیل انسان روا میداریم. شکنجه مستلزم آن است که ما استعداد تصور عذاب دیگری را در خودمان نابود کنیم و چنان تصویر غیرانسانی از قربانی بسازیم که عذاب او عذاب ما نباشد. . ایوان کارامازوف همواره در گوش ما نجوا میکند، همواره دوزخی دستکم برای یک نفر در جایی، در زمانی، وجود خواهد داشت. . دوستداشتنی و کمنظیر. پرکنندهی فاصلهی خالی بین سفرنامهنویسی، ستوننویسی روزنامه و فلسفهی اجتماعی.
La primera vez que estuve en el desierto de Atacama quedé encantado del paisaje y sus gentes. En mi segunda visita a Chile, he querido leer este libro muy ilustrativo de lo que es el norte de Chile, su paisaje, sus gentes y su historia. Escrito con mucha sensibilidad, conexión con el devenir de las personas y pasajes poéticos.
در جست و جوی فردی رااز آغاز تا پایان با بغض خواندم. بغضی که یادآوری ات میکند مردم تو تنها و اولین نبوده اند در این رنجبری مدام. این رنج ها در جهان و در تاریخ تکرار شده است. آرمان های فردی ها را باید زنده نگه داشت، از تاریخ بیرون کشید و جنگید و جنگید تا آزادی
Too much luggage. Too many old friends to visit. Too many debts to pay. Those are not what make for a good travel book, let alone one published, as this one was, by National Geographic. Ariel Dorfman is a good writer, but when too much is owing to the people one visits, one cannot concentrate on how a place works on your own insides. Desert Memories: Journeys Through the Chilean North is still worth reading for its insights into an area little known outside of Chile.
Contrast it with Bruce Chatwin's perhaps infamous In Patagonia, a book which consists of dozens of largely faked interviews. Did Bruce like the poetry of Osip Mandelstam? Well, then, he'll have one of his interviewees be a devotee with multiple volumes on his or her bookshelves. The people Chatwin visited didn't think much of the young Brit. But, still, he wrote a great book. It is a book I have read three times and which still calls out to me.
Writers have to stifle their imaginations somewhat when their work will be read and commented on and corrected by a host of friends and acquaintances. One can't be true to them and to the Norte Grande of Chile at the same time.
It's funny that I thought pretty much the same of Isabel Allende's My Invented Country. Both Dorfman and Allende were exiled from their land for many years under the Pinochetista dictatorship -- a fact that made them somewhat less than stellar writers about Chile. Curiously, that has not affected Pablo Neruda in his poetry. Perhaps it's just a prose thing.
در این کتاب بخشی با عنوان «وحشی واقعی کیست؟» وجود دارد که خواندنش بر هر انسان آزادهای واجب است. البته به نظرم در حال حاضر خوندن همه آثار دورفمن بر هر انسان آزاده در جهان سوم الخصوص خاور میانه واجب است.
شکنجه نه تنها ستمی در حق جسم، که نیز جنایتی است که بر تخیل انسان روا میداریم. شکنجه مسلتزم آن است که ما استعداد تصور عذاب دیگری را در خودمان نابود کنیم و چنان تصویر غیرانسانی از قربانی بسازیم که عذاب او عذاب ما نباشد.
مجموع پنج مقاله از آریل دورفمن که آقای کوثری با مکاتبه از ایشون تحویل گرفتند و تاثیر چندگانگی فرهنگی بر ادبیات و رفتار و کنش و واکنش یک اقلیم رو نشون میده. در جستجوی فردی که اولین هست هولناک ترینش هم هست،هولناک به این خاطر که هتلی که دورفمان در اون اقامت داشته،رفیقش فِرِدی در اون اعدام شده و بخش شیرین و انتهایی اون نامگذاری خیابانی بنام فردی هست که افرادی که هم رو دوست دارند،عشاق پدران همسران و مادران به اسم خیابان فردی به هم نامه مینویسند،به نوعی جاودانگی فردی. اما مقاله دوم «وحشی واقعی کیست؟» روایت یک اقلیم هست،اقلیمی که کریستف کلمپ تحت عنوان دنیای جدید کشف کرد،سرگذشت اقوام اولیه و بومیان و سرخپوستانی که حذف شدند و تاریخ فقط صرفا با یک مجسمه که آن هم استعارهای ناقص از رنج و مصیبتیاست که یک نسل کشیدند،اپن رو بیان میکنه،یعنی ناقص تر از همیشه. در مقاله دوم استادی دورفمن و دید نافذش و بکرش نمایان میشه. مقاله سوم خداحافظی با پدربزرگ به نظرم جذابترینش بود کوتاه موجز و در خور فکر،از آن دست اتفاقات که فقط در شیلی میافتاد!(اگه چیزی بگم به دلیل کوتاهی این مقاله سوم،کلا اسپویل میشه). مقاله چهارم و پنجم که به ترتیب آخرین وسوسه ایوان کارامازوف»و«سخن آخر درباره مرگ و دختر جوان» نام داره باید قبلش کتاب برادران کارامازوف و نمایشنامه مرگ و دختر جوان و یا فیلمش به کارگردانی پولانسکی رو دیده و یا خوانده باشید.
از میان پنج مقاله ی کتاب که هر کدام شیرینی خاص خود را با ترجمه ی زیبا و جامع عبدالله کوثری داشتند، مقاله ی پنجم با عنوان "حرف اول و آخر درباره ی مرگ و دختر جوان" برای من از همه گیراتر بود. این مقاله که درواقع درباره ی روال و چگونگی نگاشته شدن نمایشنامه ی مرگ و دختر جوان به قلم آریل دورفمن است، گریزی به آخرین سالهای دیکتاتوری ژنرال پینوشه در شیلی و سالهای آغازین پا گرفتن دموکراسی(هرچند صوری) در این کشور میزند که برای ما ایرانیان که درگیر شرائط سیاسی کم و بیش (و نه کاملا) شبیه به این کشور بوده و هستیم میتواند حاوی جذابیت ها و نکات آموزنده ای باشد. بخشی از کتاب: "این نمایشنامه صرفا در مورد کشوری نیست که میترسد و در همان زمان محتاج است که ترس خود و زخم های خود را درک کند، همچنین صرفا به آثار دراز مدت شکنجه و خشونت بر انسان و بر پیکر زیبای سرزمین ایشان نمی پردازد. بلکه مضامین دیگری را نیز مطرح میکند که همواره دغدغه ی من بوده است: اگر زنان قدرت را بدست بگیرند چه میشود؟ چگونه میتوانی حقیقت را بگویی وقتی صورتکی که بر چهره زده ای، سرانجام با چهره ی خودت یکی شده است؟ خاطره چگونه میتواند ما را بفریبد و نجات بدهد و راهنمایی بکند؟ ما بعد از چشیدن طعم شر چگونه میتوانیم معصومیت خود را حفظ کنیم؟ چگونه میتوانیم کسانی را که زخمی "درمان ناپذیر بر ما زده اند عفو کنیم؟
کتاب را اشتباهی خریده بودم؛ اما چه اشتباه خوبی... کتاب را صرفا به خاطر نام مترجم «عبدالله کوثری» تهیه کرده بودم و گمان میکردم که داستان کوتاهی باشد؛ اما در حقیقت کتاب حاضر فصلهایی از کتاب خاطرات صحرا (Desert Memories: Journeys Through the Chilean North) است.
کتاب روایتی تکاندهنده از آنچه بر شیلی در دوران «پینوشه» گذشته است ارائه میدهد؛ و آنچه پس از او، دوگانهی ��وحش-تمدن بر آمریکای لاتین روا داشته است. و حکایتی در عین حال امیدبخش از مزیت شمردنِ تکثر و چندگانگی فرهنگی...
مقدمهای که عالیجناب کوثری برای این کتاب کوتاه نوشتهاند آنقدر بلیغ است که ترجیح میدهم چیزی ننویسم و فقط به همین چند سطر اکتفا کنم.
لذتبخش ... این مدت اتفاقی کتاب درباره شیلی زیاد خوانده ام، از نویسنده های مختلف با سبک های مختلف. مقاله های این کتاب علاوه بر اینکه بازگو کننده نگاه دورفمن به تاریخ شیلی یا آمریکای جنوبی هستند، عمومیت هم دارند. یعنی می شود سرنخ های دورفمن را گرفت و در مسیری دیگر ادامه داد و درباره ماجراهای پیرامون نزدیک به دریافت های جدیدی رسید. ممنون آقای کوثری بابت این کتاب. ضمنا قطع کتاب، جنس جلد و کاغذ و چیدمان کلمات در صفحه هم دوست داشتنی است. فقط چند تایی غلط تایپی و سوتی دارد که چندان روی اعصاب نبود.
کتاب از پنج فصل مجزا تشکیل شده که نام کتاب از فصل اول گرفته شده است. فصل اول چنگی بدل من نزد. اما خوشبختانه هر فصل از فصل قبل جذابترست. موضوعات مطرح شده در انتهای کتاب بشدت چالش برانگیزست و زمانی را برای اندیشیدن میطلبد.
The Chilean journalist and writer Ariel Dorfman travels through the northern desert region known as El Norte Grande in his native Chile. It is 2003 and the dictatorship has only been over for a few years. The writer has lived in exile for several years after the coup1973 and had previously passed rapidly through the North about 40 years previously. On the trip narrated in this excellent book, Dorfman and his wife Angelica travel more slowly and methodically by car from Santiago to several cities and towns important for mining and/or history; they also visit abandoned nitrate works - the white gold of the boom years of the 1880s to 1930s - and the world's biggest copper mine which at that time fuelled the next boom in exports for Chile, today joined by lithium. Dorfman has many contacts and through these he secures interviews in these desert lands with a wide range of people, from mine owners to ex union leaders, to retired miners and nitrate workers, writers and activists, and some of his wife's mysterious and long-lost relatives, exploring and recording their memories (not just his own as the title may suggest.) He does finally reach the ultimate destination of this journey - the mass grave where, nearby, the friend and companion of his youth, Freddie Taberna, was executed by the so-called 'caravan of death' not long after Pinochet's coup of September 1973. The section describing Freddy, his political work as a young activist, his imprisonment and death is particularly moving. Despite painstaking searches, Freddy's body has never been found. Desert Memories is a fascinating account of the history of this region and the people who made the history, for better or worse. I started it before my own 6 week trip to the very same places where Dorfman travelled, but couldn't fit it into my luggage! I thoroughly enjoyed reading it on my return and think it can be read without going to Chile as it's very well-written, not at all hard to read, and full of insights and analysis.
یک عکسی امروز دیدم از یک تکه زمینی، با ردیف درختهایی در دورترها، تکههای سیمانی آن میان هست و فقط یک پلاک فلزی به چشم میخوره که اسمی روی آن نوشته: اکبر تنها. در توضیح عکس نوشته که بخش اعظمی از قطعهی 93 محل دفن اعدامیان سالهای 60 تا 67 است. جایی که شاید گاهی خانوادهای را ببینی بیسروصدا به دنبال نشانهای از محل دفن عزیزی... «در جستجوی فردی» بخش اولش فصلی از کتاب خاطرات صحرا است. سفرنامهی دورفمان به شیلی. به نورته گرانده. این منطقه تاریخی طولانی داره. معاصرترینش اما مربوط به دورهی دیکتاتوری پینوشه است. که بعد کودتا، هزار هزار مخالفینش رو زندانی و تبعید و اعدام میکنه. و بعد از اعدام اونها رو در گورهای دستهجمعی بینشان دفن میکنه، یا که به دریا میریزدشون. desaparecido به معنی ناپدید شدن واژه اصلی اون دورهس. تصاویری از مستند Nostalgia de la Luz برام زنده میشد حین خوندن این سطرها. که دربارهی خونوادههایی بود که اعضاشون توی اون دوره ربوده شده بودند و بعدش دیگه هیچ خبر و نشونی ازشون نبود. بازماندگان حالا داشتند خاک صحرا رو وجب به وجب میگشتند که نشونهای پیدا کنند. تکه استخونی حتی. که نقطهی پایانی باشه بر این فقدان. پیدا کردن محلی برای سوگواری. و تسلی. در جستجوی فردی، بازشناختن دوستی قدیمیه: فردی تابرنا. دورفمان، با حرف زدن با دوستان مشترک، بیوهی فردی، برادر فردی، و رفتن به هتلی که بخش اداری همون زندانیه فردی اونجا بوده و اعدام شده روایتی میسازه از دورهی کودتا 1973 شیلی. که شاید بازگفتن و بازگفتن این فاجعه از فراموشی و تکرارش جلوگیری کنه.
کتاب علاوه بر جستجوی فردی که اسم کتاب هم از روی اون برداشته شده یک یادداشت بلند دیگر و سه یادداشت کوتاه داره. [کتاب کلن ۸۶صفحهس.] یادداشت بلند « وحشی واقعی کیست؟ » از ورود کریستف کلمب شروع میشه و در پی ریشههای عقبموندن آمریکای لاتینه. ذهنیتی که جهان سوم از خودش داره. تنوع و فرهنگی که داریم. جغرافیامون و همه چی. و حرف دربارهی اینکه چهجوری برسیم به جهان اولی مثل آمریکا. اصلن امکانش هست؟ دورفمن متولد آرژانتینه و در دوازده سالگی به کشور شیلی میآد. میگه اونجا قرار بوده وطن انتخابیش باشه. اما در سالهای بعد تبعید میشه و در آمریکا زندگی میکنه.
اولین بار نمایشنامه «مرگ و دختر جوان» رو از دورفمن خوندم و خب به نظرم شاهکاریه که ارزش خوندن داره و پیشنهاد میکنم. همین سابقه از دورفمن منو کشوند به سمت این کتاب. کتابی که مجموعهای از مقالات و نظریات دورفمنه. خوندنش واسم لذت بخش بود شاید بیشتر برای اینکه چیزی از شیلی و انقلابش و حکومت دیکتاتوری پینوشه نمیدونستم. فصل اول کتاب توصیف احساسات و افکار دورفمن به هنگام برگشت به قتلگاه دوست مبارزش فِرِدی است. توصیفات خیلی خوب بود، به خصوص با ترجمهی عالی آقای کوثری. به تمامی میتونستم هتلی که زمانی شکنجهگاه بوده تجسم کنم. همچنین تا حدی احوالیات مبارزان سیاسی اون دوره. مقالهی «وحشی واقعی کیست» هم دوست داشتم. هر چند اطلاعات جامعی از سرخپوستهای آمریکا نمیداد ولی در همین چند صفحه هم نقطه نظرهای جالبی مطرح شده بود. به علاوه فصلی که راجع به شکنجه و پرسش داستایوفسکی در برادران کارامازوف صحبت میکنه. در کل کتاب کوتاه و روونی بود و در حد دو سه ساعت میشه خوندش.
چند جستار که هر جستار یک سوال در ذهن تو روشن میکند جواب به هر سوال شاید روزها و هفته ها تو را درگیر کند و آخر هم جوابی برایش پیدا نکنی اما نیاز هست که حتی شده یکبار این سوال ها را از خود بپرسیم
دورفن در این کتاب واقعهنگاری مسئولیتپذیر است. از آن جهت که در خیالات سیر نمی کند، به واقعیت نزدیک میشود، و در محدوده اندیشهاش تلاش میکند ابعاد مختلف آن را بکاود. نزدیکی درونی نویسنده به وقایع، از همان جا که نام «آگوستو» را در یکی از موقعیتهای ابتدایی این دستنوشته میشنود کاملا آشکار است. و تمام این تفاصیل بر این نکته که آریل دورفمن لایق سخن گفتن از کودتای ننگین در شیلی و حکمرانی سیاه آگوستو پینوشه است، صحه میگذارد. البته کتاب در سطحی سیاسی چیزی کم دارد. در متن هیچ اشارهای به نقش مداخلات خارجی و تاثیر مستقیم حلقه شیکاگو در جریان کودتا و پس از آن نمیشود و یا اگر نکتهای هم ذکر شده باشد گذرا از آن عبور میکند. به باور من این مساله از آن رو -در همین فرم- اهمیت دارد که با ذکر آن پرسشهای بسیاری، حتی در سطوحی اخلاقی، همانند آنچه دورفمن اینجا طرح میکند ایجاد میشود. به هر ترتیب صداقت نویسنده تحسینبرانگیز است.
اولین بخش و ناداستان، همنام کتاب است. دورفمن در جستجوی فردی، پا به شهر پیساگورا در شیلی میگذارد. جایی که سالها قبلش زندان ساخته شده بود برای زندانیان سیاسی شیلی و فردی تابرنا، دوست قدیمی دورفمن. بیش از چهل سال بود که از آخرین دیدارشان میگذشت. او در طی صحبتی سه ساعته با خینی، بیوهی فردی، به یاد او میافتد و به دنبال فردی تابرنا میرود. تابرنا سالها است که مرده و حتی جسدش هم برنگشته است. دورفمن قهرمان ما را معرفی میکند. فردی تابرنا، جوانی که در ۲۷ سالگی مسئولیتهای مهمی در دولت آلنده(یا به قول شخصی آیِنده) داشته و از شجاعترین انقلابیهای دهههای ۱۹۶۰ و ۷۰ بود. آنچه دورفمن به تصویر میکشد نه یک شخصیت معمولی، بلکه یک قهرمان ملی است. دورفمن سرگذشت فردی را تا شب قبل از اعدامش همچنان قهرمانانه توصیف میکند. اما او در روایت شب اعدام فردی، تابرنای معمولی را به ما نشان میدهد. او در طی گفتگویی با پیچون، برادر تابرنا شب اعدام فردی را اینچنین توصیف میکند: ((_پیچون: ما تمام شب بیدار بودیم و صدای فردی را میشنیدیم و آن وقت درست قبل از سپیده آنها را از سلول در آوردند و ما توانستیم او را ببینیم که میرفت و مشتهاش را بالا گرفته بود. _دورفمن: چیز دیگری هم به تو گفت؟ _فقط اینکه اتهاماتش تمام دروغ بوده و محاکمه غیرقانونی بوده و علاوه بر این... _علاوه بر این..؟ _امیدوارم درد نداشته باشد.)) دورفمن وقتی این کلمات را از زبان برادر فردی میشنود همان حسی را پیدا میکند که من خواننده پیدا میکنم: ((این را که شنیدم نفس بلندی کشیدم. روبرو شدن با فردی قهرمان، فردی ابرمرد، راحتتر از طرف شدن با فردی معمولی بود، آدمی که مثل هر کس دیگر از مرگ هولناکی که در انتظارش بود میترسید. آن فردی که خودش را برای یک لحظه وا میگذاشت تا حتی برای یک لحظه ترس از مرگ را آشکار کند.)) دورفمن بعد از روایت مرگ فردی، ادامه جستجوی خودش را با ما به اشتراک میگذارد. او سرانجام اعتراف میکند که اکنون فردی را بیشتر از زمانی که زنده بود میشناسد.
دومین ناداستان به نام وحشی واقعی کیست، در واقع نوعی روایت است از آنچه که بر آمریکای ��اتین و ساکنان پیش از کريستف کلمب این قاره گذشت. دورفمن با روایت آنچه مهاجران اروپایی بر سر سرخپوستان آوردند میخواست به جوابی برای سوال تیتر این ناداستان برسد. به راستی وحشی واقعی کیست؟ این روایت بر خلاف ناداستان اول، ادبیات بومی دارد و شاید کمتر غیر شیلیائیای بتواند آن را درست درک کند. اما مگر رسالت نویسندگان این است که به نحوی بنویسند که همه خوششان بیاید؟ یا حداقل همه بفهمند؟ به دورفمن حق میدهم اگر بخواهد چیزی بنویسد برای مردم شیلی. به راستی هر که آن دوران تاریک شیلی را فهمیده باشد دلش میخواهد کاری کند و طبیعی است که نویسندگان در این شرایط دست به نوشتن میبرند.
ناداستان سوم، روایت دو پدربزرگ در روز تشییع جنازه پینوشه، جوانی به تابوت او نزدیک شد و روی تابوتش تف کرد. این جوان نواده یکی از قربانیان پینوشه بود. در همان روز تشییع نواده پینوشه که افسری نظامی بود، در خطابهای به دفاع از زندگی پینوشه پرداخت و گفت که او درهای بازار آزاد جهانی را به روی شیلی باز کرده و... و در راستای این اهداف کشته شدن عدهای از مردم مشکلی پیش نمیآورد.(نقل به مضمون) دورفمن رفتار این دو نوه را حکایت حال و اوضاع شیلی میداند. در واقع پینوشه نواده پراتس را نمانیده قشری میداند که از پینوشه متنفر بودند و در حسرت اینکه چرا او به سزای اعمالش نرسید ناراحتاند. و نواده پینوشه را نماینده آن قشری از جامعه که حامی پینوشه هستند و او را بیگناه میدانند. دورفمن تنها راه حل ثبات اوضاع شیلی را این میداند که مخالفین پینوشه از حق انتقام خود چشم بپوشند و موافقین او قبول کننده که او به راستی یک جنایتکار بود.
ناداستان چهارم، آخرین وسوسه ایوان کارامازوف دورفمن این نوشتهاش را در سالهایی که جنگ آمریکا در عراق برپا بود مینویسد. او به سراغ شکنجه میرود و این بار پای داستایوفسکی را در نوشتهاش باز میکند. از برادران کارامازوف میگوید که ایوان کارامازوف یک دوراهی سخت را جلوی برادر دیگرش که به تعبیر دورفمن، فرشته خو بود میگذارد. ایوان از آلیوشا میپرسد که اگر سعادت بشر در گرو شکنجه کودکی تا سر حد مرگ بود، آیا او حاضر بود چنین کند؟ در فضای جنگ عراق آن سالها که عکس شکنجه عراقیها توسط آمریکاییها و انگلیسیها پخش شده بود، احتمالا همه جواب آلیوشا را میدادند. آلیوشا گفت که حاضر نیست چنین کاری کند و شکنجه را امری فراتر از یک امر جسمی، بلکه یک امر روحی میداند. شکنجه در واقع حق احساس همدردی داشتن را از شخص شکنجه شده میگیرد. اما اینجا دورفمن سوالی را میپرسد که ایوان کارامازوف نپرسیده بود. آیا اگر آن شخص مسئولیت کشت و کشتار دسته جمعی و بسیاری از همان کودکان را به عهده داشت چه؟ اگر با شکنجه تا سرحد مرگ آن شخص که اتفاقا مستحق آن است دنیا به سعادت میرسد چه؟
ناداستان پنجم، حرف اول و آخر درباره مرگ و دختر جوان این یادداشت دورفمن بر نمایشنامه خودش را سابقا در کتاب مرگ و دختر جوان نشر ماهی، با ترجمه حشمت کارمانی خوانده بودم. دورفمن اینجا راوی نحوه شکلگیری ایده مرگ و دختر جوان و به فعل رسیدنش در قالب یک نمایشنامه است. او میگوید در دوره گذار شیلی به سوی دموکراسی، مردم زخمهای خودشان را فریاد نمیزنند تا مزاحم این دموکراسی نوپا و باعث از بین رفتنش نشوند. اما دورفمن معتقد است که باید این دردها را بلند فریاد زد و نباید هراسید و این نمایشنامه نوعی فریاد درد خفته درون مردم است.
Meraviglioso. Dopo 17 anni dall'acquisto ho scoperto questo tesoro, sepolto nella mia libreria. Un viaggio alla scoperta di un Cile sconosciuto, perché mai rinvenuto nè studiato sufficientemente, sulla scorta di un altro Cile. Represso, torturato, silenziato, senza neanche il conforto di una tomba, una lapide. Alla scoperta di un altro Cile ancora, nato, vissuto e scomparso, dall'oggi al domani, ai bordi del deserto di Atacama, con i suoi sogni infranti di ricchezze immediate e altrettanto rovinose perdite, mancanze, vuoti di significato, nella corsa al profitto, che lascia cadaveri a seccare al sole, mentre procede spedita verso altre mete, altri luoghi di sfruttamento. Un libro che lascia un profondo senso di amarezza, per quello che è stato, per il sogno di Allende di cambiare la vita del suo popolo, per le aspettative enormi che aveva suscitato, per la triste, assurda fine alla quale andarono incontro la maggior parte di quei giovani che credevano in un mondo migliore, un mondo più giusto. Un mondo che, per assurdo, già esisteva in quelle terre, 13000 anni fa.
Chilean writer Ariel Dorfman travels through the deserts of the northern part of his country, a place where people can live a lifetime without experiencing a drop of rain. He goes to one of the world-class observatories, to the mostly abandoned towns where nitrate was extracted (source of most of the world's fertilizer and explosives in the early 20th century, the cause of both Chile's prosperity and its class divisions), to Iquique to learn the secrets of his wife's family, and to Pisagua, a prison camp where his friend was executed soon after Pinochet's coup in 1973. Dorfman learns much about the people and places in a part of his country where he hadn't spent much time.
The books in the National Geographic Directions series can be hit-or-miss. This is a series where fairly well-known authors were asked to write about travels they have taken to any place on earth, either areas they know well or places new to them. This one was a thoughtful hit for me. Ariel Dorfman, a naturalized Chilean citizen, has seldom visited the desert north of Chile. As he traveled with his wife, he tried to find out the ghosts of this region from the bygone nitrite mining culture to ghosts of friends who had died during the Pinochet era in this region and ghosts from his wife's family who had roots here. A thoughtful exploration of this area of Chile.
به طور اتفاقی یک روز بعد از سقوط کابل کتاب را خواندم و اگر د ر مکانی عمومی نبودم اشکی که در لحظات مختلف کتاب به چشمانم آمد را سرکوب نمی کردم. چرخ تکراری استعمار، انقلاب و دیکتاتوری به جز بخشی از اروپا تقریبا در تمام جهان، چرخهای آشناست و همین می شود که روایت هایی از هزاران کیلومتر دوتر،شیلی، می تواند در ذهن یک ایرانی کاملا آشنا و ملموس جلوه کند. تمامی مقالات(اگر بتوان اسم مقاله را بر روی بعضی از آنها گذاشت)کتاب جذاب و خواندنی اند و دورفمان به عنوان یک نویسنده بزرگ توامان لذت قلم گیرا و تفکری جذاب را به شما ارائه میدهد.
در جستوجوی فردی یک دلیل هشتاد و اندی صفحهای ست که چرا باید آمریکای لاتین و تاریخ آن را بهتر بشناسیم. یک یادآوری که علیرغم فاصله زیاد که آنها را نسبت به ما در جهانی دیگر مینماید، دغدغه و مشکل و درد انسان تحت ظلم و اقلیت و عدالتخواه در ریشه یکیست. کتاب صرفا روایت جستوجوی یک دوست از دست رفته و احوال او نیست، روایتیست کوتاه از آنچه که بر شیلی گذشتهست و نگاهی کوتاهتر به آنچه که بر سر اقلیت سرخپوستان این کشور آمده است که در ادامه تبدیل به جستاری در باب آنچه که شاید باید این قاره در پیش بگیرد و بعدتر جستاری اخلاقی در موضوع شکنجه و رفتار با جنایتکاران احتمالی میشود.
it's a fascinating travel chronicle --a winding drive through the decaying or abandoned mining towns of the Atacama desert-- a history of the area and mines, and a moving elegy to a lost university friend, Freddy, a socialist activist jailed and executed by Pinochet's henchmen in the most isolated of the region's towns.
۳.۵ قطعاً ارزش یکبار خواندن را دارد. من را یک قدم به درک بهتر قاره آمریکای جنوبی نزدیک تر کرد. فریاد نویسنده در صفحه ۵۰ به اوج خود می رسد.
کتاب دارای دو بخش است، خاطره یافتن زندان فردی که حدودا نیمی از کتاب را در بر می گیرد و بهش دوم کتاب وضعیت فعلی آمریکای لاتین را با تمرکز بر روی مسایل کشور شیلی تجزیه و تحلیل می کند.
Sensible, evocador, rodeado de muerte y desierto, y de historia. Precioso, difícil a momentos, pero sobretodo cercano. Viví el viaje al norte junto a Ariel y Angélica.