DANESHVAR, REZA (رضا دانشور, Moḥammad Reżā Dānešvar Tehrānizāda, b. Mashhad, 22 January 1948; d. Paris, 27 May 2015; Figure 1), fiction writer and playwright.
رضا دانشور در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در مشهد متولد شد. در دانشگاه مشهد و دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرد. رضا دانشور ابتدا در دهه پنجاه خورشیدی با چاپ داستانهای کوتاه در نشریات و مجلات شناخته شد،انتشار رمان «نماز میت» او را به عنوان نویسندهای توانمند در داستاننویسی ایران مطرح کرد او پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۱ به فرانسه مهاجرت کرد. دانشور در خارج از ایران نیز به نوشتن ادامه داد. رمان خسرو خوبان که با نگاه به جنگ ایران و عراق نوشته شده را میتوان یکی از مهمترین رمانهای ادبیات مهاجرت دانست رضا دانشور بر اثر ابتلاء به بیماری سرطان ریه در شامگاه ۶ خرداد ۱۳۹۴ (۲۷ مه ۲۰۱۵) در سن ۶۸ سالگی در بیمارستان آلبر شانویه در حومه پاریس درگذشت
گریان بر عریانیِ خویشست که روزگاری حاجبِ پیکرش بود، رختی از جنس ناخنش. سوگوارِ این برهنگیست. بر حدیقههای ازلی سبزی که همهی رودهایش به ابد میرفت و به بیزمانیِ از دست رفته میاندیشد، تعزیهدارِ چنان لحظههاست.
«اژدها، همای، افسانه ست و خدایان سایه های درون آدمی اند. مرگ، همای، بیهوده ست و تن بدان در دادن آئین بیهودگی را پذیره آمدن است.» بیشتر اجرامحوره تا متن محور به نظرم، و چون زبان پیچیده و پیچاننده ای هم داره اگه دیده بشه احتمالاً آدم بیشتر خوشش بیاد تا اینکه خونده بشه.
گریان بر عریانیِ خویشست که روزگاری حاجبِ پیکرش بود، رختی از جنس ناخنش. سوگوارِ این برهنگیست. بر حدیقههای ازلی سبزی که همهی رودهایش به ابد میرفت و به بیزمانیِ از دست رفته میاندیشد، تعزیهدارِ چنان لحظههاست.
هیچ این امتیازهایی که بقیه دادن رو درک نمیکنم. مسخره ترین چیزی بود که تو کل زندگیم خوندم. با اختلاف. حیف درختی که حروم کاغذاش شد. هیچ ارتباطی بین پرده هاش نداشت. یه سری جاها نثرش خوب بود ولی بقیه ش انگار داشت هجوگویی میکرد.