Jump to ratings and reviews
Rate this book

بندی خانه رنج و رهایی

Rate this book
با آنکه برخی کشورها، اسناد طبقه بندی شدۀ خود را پس از گذشت دو سه دهه افشا می کنند، باعث تأسف
است که در کشور ما حتی خاطرات یک شهروند عادی بعد از گذشت حدود ربع قرن از تاریخ وقوع آن، مجوز
نشر پیدا نمیکند. من برای انتشار این جلد از خاطراتم، تالش الزم را کردم اما چون نتیجه بخش نبود، تصمیم
گرفتم همزمان با نمایشگاه کتاب و انتشار خاطرات مرحوم هاشمی از آن برهه، آن را از این طریق، در اختیار
مخاطبان عزیر قرار دهم. هدف اصلی این کار، ارائۀ نوعی آسیب شناسی پدیدۀ زندان به منظور انجام اصالحات
ضروری در آن است. امیدوا رم از این جهت، بی اثر نباشد. این جلد را نیز به سبک سه جلد قبل، کمیک ـ
تراژیک و بدون اغراق نوشته ام. با این حال، باید یادآوری کنم آنچه در هفتماه بازداشت سال 79 بر من
گذشت، در مقایسه با دوران بازداشت سال 88 کم و بیش به پیک نیک شباهت داشت!

180 pages, ebook

Published May 10, 2023

1 person is currently reading
3 people want to read

About the author

احمد زیدآبادی

9 books37 followers
احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی اصلاح‌طلب و نزدیک به جریان ملی مذهبی است. او از دانشگاه تهران دکترای علوم سیاسی دارد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (27%)
4 stars
6 (27%)
3 stars
9 (40%)
2 stars
1 (4%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Seyed-Koohzad Esmaeili.
96 reviews68 followers
May 12, 2023
دیروز جلد چهارم خاطرات دکتر زیدآبادی را از کانال تلگرام او تهیه کردم و بلافاصله شروع کردم به خواندن. مانند همیشه از خواندن نثر درخشان زیدآبادی لذت بردم. و البته در برابر رنج‌هایی که او و بسیاری دیگر در آن دروان بردند بار دیگر غمگین شدم. افسوس‌ام زمانی بیشتر شد که این خاطرات فردی در بستر تاریخ ایران معاصر و تاریخ اصلاحات قرار می‌دهم. آن همه انرژی و امید به دلیل استبداد فردی حاکم و اهمال فعالان سیاسی از بین رفت. پیشنهاد می‌کنم نگارش تراژیک-کمدی زیادآبادی را از دست ندهید.

کتاب را می‌توانید از این پیوند تهیه کنید. طبعا به دلیل اینکه وزارت ارشاد به این کتاب مجوز نداده به صورت آن لاین منتشر شده اما شماره حسابی در کانال هست که خوانندگان می‌توانند هزینه کتاب را به آن شماره حساب واریز کنند:

https://t.me/ahmadzeidabad/2983
Profile Image for Afshin Hakimiyan.
127 reviews1 follower
November 22, 2023
 
زندگی در زندان اوین چه شکلی‌ست؟ زندگیِ در سلول‌های انفردی، در بازداشت‌گاه پنجاه‌ونه، در محبس‌هایی که دستِ هیچ ناظر و قانونی بدان راه ندارد؟ زندگیِ زیر سیطره‌ی بازجوهایی که حداقل نیازهای برای حفظ و استمرار حیاتِ زندانی را گروگانِ فشارِ بیشتر و بیشتر بر او می‌کنند تا او را به سمتی که قرار است از پرونده‌اش، سناریونویسی کنند؛ راه ببرند. در جایی‌که زندگی آدمی در چنگال دغدغه‌ها‌ی اولیه‌ی حیات از نفس می‌افتد.
 
زندگی در ابعاد محصورِ در طول و درازِ قدِ آدمی، آیا می‌تواند روندِ کاملن طبیعی خود را سیر کند؟ جایی‌که از امکان پیش‌پا افتاده‌ی جابجایی، تحرک، قدم‌زدن بی‌دردسر هم باز می‌ماند. جایی‌که حتی در اندرزگاه‌هایش، تفاوت بند به بندشان، تفاوت در کم و زیادِ به بند کشیدن خودِ زندگی‌ست:"بند دویست‌وچهل، بند عمومی، بند انفرادی، بند جوانان، بند کارگری، بند هفت،..".
 
در آن خلاء هستی‌کُشِ سلول‌های تنگ انفرادی چه چیزی می‌تواند جریان پیدا کند؟ آیا آن‌چه که زندگی نامیده می‌شود؛ می‌تواند در سلول‌های تنگ بازداشت‌گاه پنجاه‌ونه هم جریان داشته باشد؟ و اگر تنگِ محصور و محقر و سقفِ کوتاه این سلول‌ها، خشن‌تر از آن است که راه عبور به شوق و ذوق زندگی بدهد؛ در آن‌صورت آن‌چه که در لحظات کِش‌دارِ کُشنده‌ی عمر زندانی بر او خواهد گذشت؛ آیا چیزی شبیه به جان کَندن نخواهد بود؟ شبیه به احتضار؟ احتضاری که بازجوها در هیبت نکیر و منکر بر سرِ زندانی خراب می‌شوند. در هیبتِ کسانی‌که می‌خواهند عذاب دهند. شکنجه کنند.
 
و شکنجه می‌کنند با انفرادی پشتِ انفرادی. با بازجویی‌های بی‌موقع. با تبعیدِ از این بند به آن بندِ مخوف‌تر. با تبعیدِ از این زندان به زندانی دیگر. با هم‌بند کردنِ با اشرار. با قطع هر نوع تماسِ حتی با زندانی دیگر. با محروم کردنِ دسترسی به هر گونه کتابِ به جز قرآن و مفاتیح.
و بازجو و زندان‌بان و قاضی؛ نه که در جایگاهِ متصدی اجرای قانون؛ که در قامتِ صاحب‌اختیارِ مرگ و زندگی زندانی بر او مسلط می‌شوند. آنان از حقِ ویژه برخوردارند. حقِ به هم ریختنِ هر قاعده و قانون اخلاقی. حقِ ویژه‌ی انهدام دنیای عینی و ذهنی زندانی.
 و یک زندانی سیاسی، چگونه می‌تواند زیر این همه فشار دوام بیاورد؟ خود را نبازد؟ ذوق و شوق استمرار حیات را از دست ندهد؟
احمدزیدآبادی باید در قامت یک روزنامه‌نگارِ زندانی این همه را دوام می‌آوُرد. راهی می‌یافت برای زندگی سر کردن با اشرارِ زندانی هم‌بندش، با دعواها و کتک‌کاری‌های معتادها. با "تیزی"ایی که مراوده‌ی مرسوم اشرار بود در جنگ و دعواهاشان؛ و دعوا که بالا می‌گرفت؛ ممکن بود که "تیزی" در دست یکی از آن‌ها بر پیکر دیگری فرود آید. و این خود مسبب آن بود که گذرانِ روز و شبِ بند در احتمالِ  وخامت و تنش و تشنج، به برزخ مدام بگذرد.
 
و فقط که این برزخِ محتمل که نبود؛ باید با حال‌وهوای فحش و بد و بیراهی که زندانیان اشرار، عین آب خوردن نثار هم می‌کردند؛ کنار می‌آمد. راهی می‌یافت برای گریزِ از بند زندانیان خطرناک و جانی. حزم و احتیاط به کار می‌گرفت در کلام و سخن خویش از هم‌بندی‌هایی که حرف‌وحدیث می‌بردند برای زندان‌بان‌ها. یاد می‌گرفت که چگونه با طنابِ داری کنار بیاید که بالای اتاقی، آویزان بود و با دم‌پایی و لباس مندرس به‌جای مانده در همان‌جا معلوم بود که همین چند ساعت پیش‌تر یکی را از این طناب آویزان کرده بودند.
باید با فشار و تنگنای سلول انفرادی طوری کنار می‌آمد که روحیه و توانش را آن‌چنان حفظ می‌کرد؛ که بازجویان به اهداف‌شان که درهم‌شکستن این روحیه بود دست نیابند. ذهن‌اش را و فکرش را ورز می‌داد برای سروکله‌زدن با بازجوهایی که هیچ قصدی جز برای به زانو درآوردنش نداشتند. از قبل باید به رفتار و سکنات‌اش پیش بازجو می‌اندیشید تا تسلیمِ اراده‌ی آن‌ها نشود که بازجو جماعت کسانی نبودند که بشود بدان‌ها اعتماد کرد:"خونسردی یا برخورد تهاجمی ویا انعطاف تاکتیکی". ذهن خودش را باید آماده‌باش نگه می‌داشت که از این میان، ترفند و تدبیری را به کار بگیرد که هم عزت نفس خود را حفظ کرده باشد و هم تحمل باقی این تنگنای نفس‌کُش را ممکن سازد. هرچه بود باید کاری می‌کرد که بازجو را از تسلط بر خود، نااُمید کرده و نزدیکی و قرابت با حریمِ خود را از فکر و ذهن او می‌انداخت. چراکه بازجویان هیچ‌وقت در پی کشفِ جُرم‌اش نبودند. دنیای کاذبی برای او می‎‌ساختند که خود را در قالب منجی‌ و خیرخواه به او بنمایاندند.
و در میان این همه مخمصه و تنگنا، جایی برای زندگی آیا باقی می‌ماند؟ البته که باقی نمی‌ماند و او به اتفاق هم‌بندی‌هایش از پشت نرده‌های آهنی پنجره‌ی نزدیک طبقه‌ی سومِ محل خواب "چرا غ‌ها و بخشی از آمد و رفت خودروها در اتوبان پارک‌وی کنار شهربازی" را تماشا می‌کرد؛ تا شوق زندگی‌ایی را که از دستش دور شده بود را بتواند هم‌چنان در خود زنده نگه دارد. تا در فرداهای در راه، بتواند پسرش را به بغل بگیرد که در آن صبحِ شومی که نیروهای امنیتی به خانه‌اش یورش برده بودند؛ پسرش بالای تراس منتظر مانده بود که پدر وقتی‌که از آن پایین رد می‌شود؛ برای‌اش دستی تکان بدهد. پسری که نمی‌دانست؛ پدر را آن‌صبح زود داشتند می‌بردند زندان اوین. 
 
البته این همه که در «بندی خانه‌ی رنج و رهایی» بر جناب زیدآبادی گذشته است؛ سال‌ها قبل از آن بود که "خدای دهه‌ی شصت" را احیا کرده و ده‌ها هزارنفر را در عرض چند روز روانه‌ی زندان کرده بودند. حتی قبل‌تر از آن‌که حکم شده بود که: «زخمی که با مرهم خوب نشود باید آن را داغ کرد» و از پسِ آن حُکم کذایی، چه‌ها که بر آنان‌که چه در بیرون و چه در درون زندان بودند نگذشت!
و خیلی قبل‌تر از آن‌که حکم رسیده بود که : «هر کاری که لازم است برای متوقف کردن اعتراضات انجام دهید.».  و به صرفِ این دستور چه آبان خونینی که در تاریخ این سرزمین ثبت نشد!
و البته قبلِ رخدادهای هشادوهشت، که حتی خودِ زیدآبادی هم این‌چنین بدان اذعان می‌کند که:«آنچه در هفت ماه بازداشت سال هفتادونه بر من گذشت، در مقایسه با دوران بازداشت سال هشتادوهشت کم و بیش به پیک‌نیک شباهت داشت!»
"پیک‌نیکی" که به قرارومدارِ قاضی سعیدمرتضوی و بازجوها می‌چرخید. به قرارو مدارِ کینه‌توزی و دروغ‌گویی و قهر و مَکر. به قرارومداری که جان آدمی را حرمت چندانی قائل نبود. جایی که چشم و گوش و دل فرد به حقیقت باز می‌شد. حقیقتی که زندانی درمی‌یافت، این بود که سعیدمرتضوی حقی ویژه دارد. بازجوها از حق ویژه برخوردارند. حق ویژه‌ای که به آن‌ها این اختیار را می‌داد که تعیین ‌کنند واقعیت چه بوده و چه باید باشد. اصلاً مهم نبود که زندانی چه دیده و چه شنیده است. این بازجو بود که واقعیت را می‌ساخت و این حق ویژه‌ی او بود.
15 reviews23 followers
May 18, 2023
کتاب نثری ساده و روان و با نشاط دارد و من که از طرفداران شیوه سخن گفتن احمد زیدآبادی هستم با خواندن جملات کتاب لحن و لهجه شیرین او را به خاطر می آوردم و لذتی مضاعف از کتاب بردم.
توصیف بی پیرایه ای که از زندان اوین و بندهای مختلف آن و زندان مخفی می دهد بسیار جالب است. با خواندن این کتاب لایه ای از حکومت و نسبت آن با اسلام ادعایی حکومت آشکار می شود که واقعا شکافی ژرف است.
Profile Image for Isa Dolatian.
176 reviews7 followers
June 8, 2023
کتاب در مقایسه با سه قسمت قبلیش ضعیفتر نگاشته شده بود و یک نکته در مورد زندگی نامه دکتر زیدآبادی علل الخصوص این جلد آخر پررنگ هست، موضع گیری ها،. پاسخها، روایتها و … طوری نگاشته شده که هیچ عیب و ایرادی به ایشان نیست، در تمام مناظرات، دعواهای زندان، بحث با نیزوهای امنیتی و قضات و زندانبانها ایشون همواره پیروز شده اند، به نوعی قهرمان بی شکست در کتابهایشان علل الخصوص این جلد آخر هستند، قلبا ایشون دوست دارم و معتقدم هزینه های زیادی داده اند ولی این نوع سبک نگارشو بیان خاطرات منو به شک می اندازه
به امید چاپ جلد بعدی کتاب خاطرات ایشون
31 reviews
July 9, 2023
کتاب بندی خانه رنج و رهایی ماجرای به زندان رفتن نویسنده در سال ۱۳۷۹ در هنگام ریاست جمهوری سید محمد خاتمی است. طبق گفته نویسنده، کتاب اجازه انتشار رسمی نگرفته است و به همین دلیل به صورت دیجیتال در کانال نویسنده قابل دانلود میباشد.

در سال ۷۹ و در بحبوحه تعطیل کردن مطبوعات و دستگیری فعالان سیاسی، زیدآبادی هم به بهانه انتشار "مطالب ضد نظام" به زندان می افتد، و حال و هوای زندان و برخورد افراد و خود را در کتاب بازگو میکند.

کتاب بسیار خوشخوان و دارای ریتم مناسب است و برای کسانی که به مطالب سیاسی ایران علاقه دارند میتواند لذت بخش باشد.
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
January 8, 2024
کتاب با ضرباهنگ خوبی شروع میشه و در مجموع خوشخوانه. بخش عمده کتاب به خاطرات زیدآبادی با مرتضوی می‌گذره. زیدآبادی در این کتاب تصویر قهرمان شکست‌ناپذیر و حاضرجوابی رو از خودش ارایه داده که در مقابل همه پیروز بوده. طبیعتاً میل طبیعیه هرکسی هست که قهرمان داستان خودش باشه؛ اما کاش زیدآبادی کمی هم نزدیک می‌شد به فضای درونی و حال و احوالات خودش در محیط زندان و تصویر شفاف و صادقانه‌تری از خودش ارایه می‌داد. در مجموع حرف‌های زیدآبادی رو درباره پیرامونش صادقانه و در مورد خودش تا حدود زیادی مبالغه‌آمیز دیدم
.
9 reviews
May 14, 2023
روایتی خوشخوان از سالهای 78 تا 82 از اوضاع سیاسی ایران
Profile Image for Seyed Amin.
80 reviews5 followers
June 1, 2023
بسیار کتاب. خوش خوان و روونی بود

کنار گذاشتنش واسم سخت بود و شبها تا دیروقت مشغولش بودم

مخصوصا برای کسی که حوادث سیاسی اون دوران زو دنبال کرده خیلی کتاب جالبه

Profile Image for Mohamad Javad Khaje Yazdi.
32 reviews5 followers
August 14, 2023
جلد چهارم بیشتر در مورد خاطرات زندان در اوج دوران اصلاحات بود. باوجود سیاهی غالب به لطف قلم شیوای احمد زیدآبادی بسیار خواندنی بود.
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.