کتاب پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم حاوی ۸ داستان کوتاه طنز است که بهظاهر بیربط به یکدیگرند، اما در باطن به هم ربط دارند. عنوان برخی از این داستانها عبارت است از «کتاب راهنمای جامع چراغ جادو»، «داروی گیاهی سرفهآور»، «راز ذوزنقهٔ روی دیوار غار» و «دوچرخهسوار چاق با عینک گرد... و پالتوِ طوسی».
بعد از خواندن کتاب «پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم» نوشته آقای اسکندری_ که مجموعه ای متشکل از ۸ داستان کوتاه طنز است_ به همراه تعدادی از دوستان همخوانم، به دنبال جواب این سوال بودم که چرا از نظر خودم و بقیه، متفق القول، این کتاب جالب و دوست داشتنی نبود. بعد از صحبت با همه دوستان، شنیدن نظرات و نقد های آن ها، و همفکری، در نهایت به یک جمعبندی نسبی رسیدم؛ و فکر میکنم فهمیده باشم دلیل اینکه چرا علیرغم تلاش های نویسنده محترم کتاب، به قول معروف طنزش درنیامده است، چیست. .......................
«پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم» تلاشی بلندپروازانه برای خلق طنزی سوررئال و نامتعارف است، اما متأسفانه در اجرای مکتوب آنطور که باید و شاید عمل نمیکند و نتیجه چیزی شبیه به پرتاب خود داستان از همان بالکن شده است؛ سقوطی پرسرو صدا که با فرودی سنگین و بدون جاگذاشتن اثری پایان مییابد. این کتاب بهجای ارائه طنزی هوشمندانه و چندلایه، به مجموعهای از شوخیهای پراکنده، دیالوگهای تصنعی و موقعیتهای اجباری تبدیل شده است که بیشتر به تلاشهای اولیه در یک کارگاه نویسندگی شباهت دارد تا اثری ادبی. این اثر بهجای آنکه خواننده را با طنزی تیز و فکرشده همراه کند، تبدیل به مجموعهای شده از شوخیهای اغراق شده بیهدف که اغلب نه لذتبخش است و نه تأثیرگذار.
"طنز در ادبیات: فراتر از یک شوخی ساده" طنز یک هنر پیچیده است که فقط با خنداندن نمیشود به هدفش رسید. برای اینکه طنز موفق باشد، باید عمق داشته باشد، موقعیتها و شخصیتها را به درستی نشان دهد و زبانش هوشمندانه باشد. اما در «پرتاب فیل...»، نه خبری از شخصیتهای جذاب است، نه زبان آن جذابیت خاصی دارد و نه شوخیها هیچ پیامی پشتشان دارند؛ یا حداقل پیام و کنایه های آن ها برای من و دوستانم روشن و دردسترس نبود.
کاستی های طنز در این مجموعه داستان کوتاه: ۱. شخصیتها: بیروح، توخالی و تخت یکی از ویژگیهای اصلی طنز خوب، شخصیتهایی است که زنده و قابل باور باشند. در آثار طنز خوب، شخصیتها نه فقط برای شوخی، بلکه بهعنوان موجودات انسانی کامل با ویژگیهای خاص خود وارد داستان میشوند. بهعنوان مثال، در دایی جان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد، و یا شخصیت کوالایف در داستان کوتاه دماغ از گوگول، که هر شخصیت در دل موقعیتهای طنز قرار دارد و رفتارهایشان جذاب و قابل درک است، و دغدغه های انسانی و خصوصیات فردی دارند. اما شخصیتهای داستان های «پرتاب فیل...»، بیهدف و سطحیاند، بیشتر شبیه عروسکهایی هستند که تنها برای اجرای شوخیهای از پیش طراحیشده وارد داستان و خارج میشوند. این وضعیت، نهتنها به کاهش تأثیر طنز در اثر میانجامد، بلکه داستان را از هرگونه اهمیت خارج میکند و به چیزی تبدیل میشود که نه میتوان آن را جدی گرفت، نه میتوان از آن لذت برد.
۲. زبان ضعیف و بینوآوری زبان طنز باید با بازیهای زبانی، استعاره و کنایههای جذاب، خواننده را جذب کند. در آثار بزرگان طنز مانند موش و گربه عبید زاکانی، زبان بهطور هوشمندانهای برای نقد اجتماعی و ایجاد خنده بهکار میرود. اما در «پرتاب فیل...»، زبان بیروح و تکراری است و هیچ اثری از خلاقیت یا بازیهای زبانی یونیک نمیبینیم.
۳. شوخیها: بدون عمق و هدف طنز خوب، باید از شوخیهای سطحی فراتر رود و به موضوعات عمیقتر بپردازد. مثلا در اثر برجستهای چون سنگی بر گوری از جلال آل احمد، شوخیها علاوه بر سرگرم کردن، نقدهایی جدی به جامعه دارند. اما در «پرتاب فیل...»، شوخیها بهطور ساده و سطحی مطرح میشوند و هیچ پیامی یا نقدی در پس آنها وجود ندارد و یا حداقل تلاشی هم که برای انتقاد اجتماعی در یک داستان مثل "خفگی در اتاق مصاحبه " شروع میشود، به سرانجام نرسیده و ابتر میماند. شوخیها در این مجموعه یا بیپایه و اساس هستند یا از نوع شوخیهای ارزانقیمتی که در سطرهای اول هر داستان میتوان پایان را حدس زد. این گونه شوخیها هیچگونه لذت فکر کردن یا تأمل به مخاطب نمیدهند و بهجای آنکه باعث تفکر و تحلیل شوند، صرفاً از خواننده درخواست میکنند که بخندد، آنهم صرفاً به موقعیتهای سطحی و غیرجالب.
۴. اغراقها: بیحد و اندازه و بیقاعده اغراق در طنز باید هدفمند باشد و بهطور طبیعی در بستر داستان جای گیرد. مثلا در علویه خانم از صادق هدایت، اغراقها عمیق و با معنی هستند و نقدهایی اجتماعی را در دل طنز میآورند. اما هیچکجای داستان های «پرتاب فیل...»، اغراقها در جای خود و در خدمت خلق طنز قرار نمیگیرند. اغراق، در طنز یک ابزار حیاتی است که باید در قالب موقعیتها و رفتارهای شخصیتها شکل گیرد که در همین راستا، میتواند تضادهایی انسانی را نمایان کند. اما در این رمان، اغراقها بیحد و مرز و غالباً بدون هیچ هدف مشخصی به کار میروند. شخصیتها بهگونهای افراطی و به دور از هرگونه منطق یا انسجام رفتاری دچار اگزجره میشوند، بیآنکه این اغراقها پیامی یا معنای خاصی برای خواننده داشته باشند. بهجای آنکه خواننده از این اغراقها برای تحلیل شخصیتها یا نقد اجتماع بهرهبرداری کند، تنها با نوعی از کمدی بیمعنی مواجه میشود که به سرعت فراموش میشود. ---
یک طنز شکستخورده: در نهایت، «پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم» نه تنها از عهده خلق یک طنز موفق برنمیآید، بلکه در بیشتر جنبهها شکست میخورد. شخصیتها بیروح، زبان بیخلاقیت و شوخیها سطحیاند. این داستان ها نهتنها هیچ نقدی به جامعه یا انسانها ندارند، بلکه حتی نمیتوانند لحظاتی ساده و بیدردسر از سرگرمی برای خواننده به ارمغان آورند. و به قول معروف اگر طنز باید آینهای برای بازتاب پیچیدگیهای زندگی باشد، این کتاب بیشتر شبیه آینهای کج و معوج است که تنها تصویری تحریفشده از بیمعناییهای روزمره ارائه میدهد— آنهم نه به شیوهای که شما را به فکر فرو برد، بلکه به گونهای که شما را خسته و بیحوصله رها میکند. درواقع نویسنده بهجای آنکه از طنز برای بیان حقیقت و واقعیتهای عمیق انسانی استفاده کند، در سطحیترین و کماثرترین شوخیها غرق شده است که دست آخر، تنها حسرتی از یک فرصت گمشده در دل خواننده باقی میگذارد. ......... آخر ریویوو مثل همیشه تشکر میکنم از گروه همخوانی کتاب های بد و دوستایی که خارج از گروه کتابو به پیشنهاد من خوندن. بخدا قرار نبود واقعا اینبار اینجوری بشه و مرسی از همه تون که بازم پایه بودید. و همینطور برای آقای اسکندری آرزوی موفقیت بیشتر دارم، ممنون اجازه دادن از کتابشون فایل درست کنیم تا تعداد بیشتری از بچا بخونن، و مرسی برای روی باز، خوش اخلاقی و انتقادپذیری شون. همه اینا باعث شد که ما با خیال راحت بتونیم اثر ایشون رو نقد کنیم و نمره بدیم، و باید بگم شخصیت خود ایشون و بزرگواری شون بالاتر از همه این حرفها ست .
ابتدا به نویسندهی کتاب خدا قوت میگم و امیدوارم که روزهایی سرشار از موفقیت پیش رو داشته باشند و بتوانند کتابهای بهتری از کتاب فعلی خود بنویسند....سلیقهی من در کتابخوانی چندان کتابهای طنز نیست شاید حدوداً انگشت شمار و زیر ۱۰ عدد کتاب طنز خونده باشم ولی همونها هم کتابهای خوبی بودند... کتاب پرتاب فیل ... شامل ۸ داستانه.... نویسنده تلاش کرده که بتونه ارتباط قوی رو با مخاطب ایجاد بکنه و به نظرم خیلی به حاشیه رفته تا داستانهاش رو خندهدار بنویسه، یا به نوعی این در و اون در بزنه... ولی باز احتیاج هست که تجربیات بیشتری در حوزه طنز و به خصوص داستان نویسی کسب بشه....به نظرم ورود به حوزه طنز خیلی سختتر از حوزه های دیگه هست چه در هنر و چه در نویسندگی چون ناخودآگاه سطح توقع خواننده رو از نویسنده و یا بیننده را از بازیگر بالا میبره....از داستان ۴ به بعد دیگه کتاب را ادامه ندادم، امیدوارم کسی که ریویو من رو میخونه این نکته را هم در نظر بگیره و اگر داستاهای اول را پسندید به بقیه هم فرصت مطالعه بدهد.( کتاب را از طاقچه خوندم.)
اشتباه گرفتنِ مدیوم؛ چگونه میتواند اشتباه گرفتن مدیوم یک متن را خراب کند؟
0- این کتاب اصلا نتوانست خود را آنگونه که یک اثر طنز باید ارائه کند، ارائه کند و تحقیقا هیچ لحظۀ ظنزِ درستی از این متن نصیبِ من نشد؛ اما نمیخواهم از کنار این مورد به سادگی رد شوم. سعی میکنم توضیحی برای این مورد داشته باشم:
1- تفاوت طنزِ اینستاگرامی/توئیتری با طنزِ مکتوب چیست؟ این تمایز رو با مفهومِ «تجربۀ ادبی» به بهترین شکل میتوان شرح داد. باید منظورم رو شفاف کنم. روز و شب، در فضای مجازی، خروار خروار محتوای طنز بر سرِ ما آوار میشود؛ شاید قهقه بزنیم و اون ریلز و توئیت رو برای رفیقهامون بفرستیم، ولی آن قهقه در هوا دود میشود و به سرعت محو. اما متنِ ادبی که رگۀ طنز دارد اینگونه نیست. همچنان تصاویرِ «دیوار گذرِ» مارسل امه، کنایههای گوگول به سنتها در «عروسی»، نقد گوگول از برورکراسی در «بازرس» و کنایههای سیاسیِ عزیز نسین در داستان کوتاههایش به روشنی در ذهنم موجود است؛ ادبیات طنز این است، شاید تو را به قهقه وادار نکند، اما «تجربۀ طنز» را ممکن میکند. آنچیز که تجربه شود میماند. خب، این چه ربطی به کتابِ «پرتاب فیل از بالکن طبقۀ پنجم» داره؟ این کتاب در جای اشتباهی نشسته است، متنِ ادبی را با محتوای فجازی خلط کرده است. شاید اگر شوخیهای این کتاب را در بخشی از یک استندآپ کمدی، ریلز اینستایی و توئیت میدیدم، با بعضیهاشون (منوط به بامزه بودن ارائه دهندۀ محتوا) احتمال داشت لبخندی بزنم، اما این شوخیها در متنِ ادبی و متنِ مکتوب ابتر و عقیم خواهد ماند و ثمری از طنز نخواهد داشت.
2- متنِ ادبی بدون روایت؟ در متنِ ادبی نمیتوان با بازیهای زبانیِ ساده، کنایههای تصویریِ دمِ دستی، شوخیهای فستفودی آنچنان که باید خواننده را مجذوب کرد (اتفاقا در فجازی این محتوا خیلی زود و تصاعدی احتمال دارد که وایرال شود)؛ اصلِ اساسیِ متن ادبی همانا «تاملی» است که در خوانش متن هست. چون تامل داریم، نحوۀ بازنمایی «داستان» که همانا «روایت» یک متن باشد اهمیت پیدا میکند؛ چون نمیتوان روایت را دفعتا ساخت و فهمید. این کلنجار رفتن و تاملِ موجود در متنِ ادبی است که کاری میکند با وقت دادن به خواننده و با غرقگیِ خواننده در «جهانِ داستانی» روایت فهم و کشف شود. این کتاب از این بخش نیز دارای ضعفهای جدیای بود، یعنی هیچکدام از داستانهای آن در حدی نبود که این حالت روایتِ ادبی را به جانِ خواننده بندازد (این نیز به همان نقدِ اصلیِ من که اینستایی بودن شوخیهای کتاب است بر میگردد. در یک ریلز 1دقیقهای که نمیتوان داستان گفت!)
3- شوخیهای جاکنشده و اگزجره! یکی از موقعیتهایی که طنز ایجاد میکند، برهمزدنِ نسبتهاست. خیلی ساده، در کاریکاتور با این حربه است که لبخند وتلخند به لبِ بیننده مینشیند همین اتفاق در متنِ ادبیِ طنز نیز رخ میدهد. در متنِ ادبی با فراخواندن یک شخصیتِ تیپیک و اگزجره کردنِ ویژگیهای آن میتوان طنز ایجاد کرد؛ طنزی که میتواند وجه آیرونیک قوی داشته باشد و طنزِ آلوده به آیرونی به نظرم میتواند سطح بالاترین طنزی باشد که ممکن است. اما همین اگزجره بودن اگر خود به صورتِ اگزجره اجرا شود، طنز که هیچ، خودِ اثر را به موقعیتی طنز تبدیل میکند. خب، بذارید در کنار این یک مشکلِ دیگر این کتاب را بگویم تا با همراهیِ این دو نکته، یکی از داستانهای این کتاب را نقد کنم. اصلِ اساسیِ طنز (به نظرم طنزی خارج از این مورد نمیتوانیم تصور کنیم)، همانا این است که جاگیر شده در فضا و زمانی خاص است؛ طنز جاکنشده نیست. یعنی در طنز یک موقعیت را به سخره میگیریم و احتمالا از مجرای همین تمسخر است که راهی برای تغییر را ممکن میکنیم. تقریبا هر اثرِ طنز جدی، از عزیز نسین گرفته است تا حتی طنزهایی که الکسیویج در «زمان دست دوم» آورده است و کلی مثالِ دیگه (حتی طنزِ ابوطالب حسینی در فوتبال 360 و امیرحسین قیاسی در نیمهشب) طنزهایی اند تماما زمینهبنیاد و جاگیر شده. ویژگیِ طنز جاگیر شده این است که مدلولِ ارجاعیِ خود را مشخص میکند، یعنی پس از خواندنِ «بازرس» گوگول، «چرند و پرندِ» دهخدا و کلی متنِ طنز ایرانیِ در حوالیِ مشروطه، میدانی تیغِ تیزِ طنز گلوی چه کسانی را خواهد درید. اما طنزِ جاکن شده چنین نیست و چنین طنزی مانایی ندارد. خب، در یکی از داستانهای این کتاب که در مورد استخدام در یک شرکت بود، میتوانستیم به زیبایی یک نقد اجتماعی و جاگیرشده در مسائل جامعه رو داشته باشیم که صدالبته این اتفاق نیافتاد! یعنی همین استفاده از شخصیتهای تیپ (که نه بد است و در طنز اتفاقا بعضا ضروری است) و اگزجره کردنِ آنها در این داستان انقدر بد سامان یافته بود، که اصلا و ابدا خواننده به حداقلی از سمپاتی با شخصیتها نمیرسید (یکی از اصولِ شخصیتپردازی همین است که کاری کند با ما شخصیتهای جوهریِ داستانی، سمپاتی داشته باشیم) و در کنار این چون شخصیتها نمیتوانند واقعی باشند و از قضی موقعیت داستانی هم آنچنان که باید درگیرکننده نیست، طنزی خواهیم داشت که هیچ مشخص نیست در کجا ایستاده و چرا اینگونه میگوید.
4- در نهایت به نظر میرسد نویسندۀ این کتاب که گویی در اول قدمهای نوشتن هستند، باید توجه داشته باشند که شاید چنین کتابی به مذاقِ کسانی که خود را غرق در جهانِ ادبیات کرده خوش نیاید و توجه به مدیوم برای انتشار آثار بسیار مهمتر از چیزی است که در نظرِ اول به چشم میآید.
در اصل امتیاز این کتاب 1.5 ستاره بود. به بالا گرد کردم.
کلی تلاش کردم که بتونم جنبهٔ مثبت کتاب رو بگم ولی نشد. یعنی نه که نخوام، نداشت که بخوام بگم. یه سری شوخیا و جوکای بیمزهای که حقیقتاً زمانی که شوهرعمههای فقیدم زنده بودن، انقدر بینمک نبودن که اینارو بگن.
حس و حالم دقیقا شبیه به همون کاراکتر داستان دوم کتابه که از دست بیمزگیای اون یکی دیگه، بلند شد صندلی رو کوبید رو سرش.
برای نویسندهٔ عزیزش خیلی خیلی احترام قائلم و در ادامهٔ راه، بهترینهارو براش آرزو میکنم ( احترام نظامی براش 🫡 ) ولی اصلاً کتاب خوبی نبود.
میتونم قاطعانه بگم تا الآن، بدترین کتابی بود که امسال خوندم. ( در کنار شاهکارهای به یاد موندنیای مثل همنوایی شبانه ارکستر چوبها، آداب بیقراری، بانوگوزن، سلیمان و خر نازنینش و... ) یه مقداری تعداد کتابای بدی که امسال خوندم، زیاد شد ولی خب عیبی نداره. عوضش هی بهم یادآوری میکنه که کلی کتاب خوب هست که انتظارتو میکشه.
تشکر زیاد از رویا بابت تهیهٔ فایل و عزیزان همخوانی کتابهای بد ( احترام نظامی براشون 🫡)
حس میکنم با تلاش بسیار زیادی از عناصر بسیار بیشتری برا بیان طنزش استفاده کرده و زیادی اغراق شده بود. کلا فکر نمیکنم این مدل شوخیها و تکهها اینطوری قطاری پشت سر هم ردیف بشن چیز جالبی در بیان. همخوانی آذر ۱۴۰۳
راوی به زور میخواد مارو بخندونه. مثل این میمونه یک آدمی رو که هیچ ارزشی واسه ژانر طنز قائل نیست رو بندازی وسط یک جمع پر از آدم با سنین مختلف و بهش بگیم جوک بگو. اونم بخاطر اینکه ضایع نشه شروع میکنه جوک های بی مزه ای که قبلاً شنیده رو میچینه کنار هم و واسشون داستان سر هم میکنه. نتیجه میشه یک اثر بی محتوا، بی دغدغه که حتی انتظارات خود راوی رو هم برآورده نمیکنه. اون جمعی که داخلش وایساده همه دارن پوکر نگاهش میکنن، کوچکتر ها هم بعد از داستان اول فرار کردن.
جز چند لحظه کوتاه که طنز کتاب برام جالب بود، داستانها قابل پیشبینی و ضعیف بودند. برام جالبه که کشف کنم چرا این داستانها هیچ کدوم موفق نشدند؟ چون به نظر میرسه نویسنده مهارت بالایی در طنز نویسی دارند. من ریویویی که به کتاب خودشون نوشتن رو خوندم و چندین بار از فرط خنده نفسم بند رفت. واقعاً نمیدونم چه طور این استعداد و قریحه طنز نویسی در طی هشت داستان کتاب بلااستفاده مانده بود. کاش ریویوشون رو به عنوان فصل نهم کتاب چاپ میکردن.
یکی از بهترین کتابهایی هست که خوندم و واقعا درجه اوله از وقای اسکندری عزیز کمال تشکر را دارم که باعث شدند که لبخند بر روی لب هم وطنانشون بشینه . من عاشق این کتابم ازتون ممنونم ✨:-)
اگر دنبال داستانهایی هستید که مرز بین طنز و تلخی را با جسارت رد میکنند، «پرتاب فیل از بالکن طبقهی پنجم» انتخاب خوبیست. محمدرضا اسکندری در این مجموعهی هشتتایی، با نگاهی تیزبین و زبانی پر از بازی و تمسخر، آدمهایی را به تصویر میکشد که هر کدام انگار از دل یک کابوس روزمره بیرون آمدهاند.
طنز او فقط برای خنداندن نیست. خندهایست که بلافاصله با یک تیر خلاص همراه میشود. داستانها کوتاهاند، گاهی خیلی کوتاه، ولی ضربهشان دقیق است. بعضی روایتها فانتزیاند، بعضی دیگر بهشدت واقعگرایانه، ولی همهشان یک حس مشترک دارند: گریز از عادی بودن، و بازی با انتظارات ما.
اسکندری نه تنها نویسندهای شوخطبع که نیشدار است؛ گاهی طوری داستان را میسازد که نمیدانی باید بخندی یا سکوت کنی. این بلاتکلیفی، دقیقاً همان جاییست که کتاب را خاص میکند.
اگر به داستانهای طنز تلخ، روایات کوتاه، و تجربههای تازه در زبان و روایت علاقه دارید، این کتاب را بخوانید. فقط یادتان باشد: با یک فیل طرفید. و فیلها، همیشه سبک فرود نمیآیند.
چگونه یک فیل را از بالکن طبقهی پنجم پرتاب کنیم؟ یادداشتی کوتاه بر کتاب پرتاب فیل از بالکن طبقهی پنجم نوشتهی محمدرضا اسکندری (اسکن) کتاب پرتاب فیل از بالکن طبقهی پنجم اولین کتاب از نویسندهی جوان ایرانی است که شامل هشت داستان کوتاه است. هشت داستان کو��اهی که فضا، زمان، زبان و موقعیتهای متفاوتی را ایجاد کرده است. داستانهایی طنز که علاوه بر سرگرم کننده بودن و ایجاد موقعیتهای خندهآور، وارد ورطه ی شوخیهای دم دستی، کلیشهای و جنسیتی و ضعیف و سخیف نمیشود. کتاب پیشرو تمیز و آراسته است، ما را سرگرم میکند و میخنداند. خندهای تمیز که براثر نگاه متفاوت و خلاقانهی نویسنده است. فانتزی از آن دست چیزهایی است که دستمایهی مولفان و نویسندگان قرار میگیرید. مشکل اصلی و عمومی این دست استفادههای دم دستی این است که به بهانهی فانتزی بودن، ضعفهای آن را توجیه میکنند، در صورتیکه اگر فانتزی منطبق با منطق روایی خود پیش نرود و باورپذیر نباشد مخاطب آن را ادامه نمیدهد. با علم به اینکه مخاطب می داند داستان فانتزی است ولی به خاطر داشتن پایه و بنیان قوی و متناسب با منطق روایی آن را باور میکند و دوست دارد و ادامه میدهد. کاری که اسکندری در کتاب پرتاب فیل ... به خوبی از پس آن برآمده است. در کتاب، ما با کلیشه، تیپ و موقعیتهای کلیشهای تکراریای مواجهیم که اتفاقا نویسنده با نگاهی متفاوت به این مقولهها میتوان گفت حتی ضدآنها رفتار کرده و دست به خلق موقعیتی جذاب و متفاوت زده که بعضا برایمان حتی قابل پیشبینی نیست و چه چیزی بهتر از این برای نویسنده که مخاطبش را محترم بشمارد و آن را بخنداند و سرگرم کند و قصهای به اندازه بگوید. این نشان از تسلط نویسنده به حوزهی کاری خود، قصهای که میخواهد بگوید و جامعه پیرامونش دارد. در کتاب با عبارات، جملات، اصطلاحات و موقعیتهایی بکر و خاص مواجهیم که حاصل دسترنج نویسنده است. نه گل درشتاند، نه به کرات استفاده شدهاند که به افراط برسند و به ضد خود تبدیل شوند و مخاطب را پس بزند. اینها ویژگیهایی هستند که به کار بردنشان در داستانهایی کوتاه که تعدادی از آنها فانتزیاند، پیشبرندهی قصهاند که در نهایت منتج به خلق داستانهایی ساده، آراسته و تمیز میشوند که در دام کلیشه و مواجههی سادهانگارانه با شوخی و طنز نمیافتند و این، آنچیزی است که کتاب را از دیگر کتابهای حوزهی خودش تمایز میکند. از دیگر ویژگیهایی که کتاب دارد این است که تاریخ مصرف ندارد. نکتهای بسیار مهم که در عصر حاضر که دورهی انفجار ورودی اطلاعات به مغز و ذهن ماست و دورهی شتاب حائز اهمیت است برخلاف این دوره که همه چیز زودگذر است، کتاب ماندگاری دارد. پرتاب فیل... از آن دست کتابهایی است که میتوان بهراحتی و بدون ترس به هر علاقمند به کتاب، داستان و طنز پیشنهادش کرد.
من به این کتاب نمره 5 ستاره میدم به خاطر اینکه جز کتابهای خیلی خوبی بود که تا الان تو سال 1403 خوندم. خنده دار، سرگرم کننذه، شوخی های با حال و به اندازه که لودگی نداشت و خیلی لوس نبود. امیدوارم باز هم از اینجور کتابا بیشتر ببینم و بخونم . ممنونم از نویسنده کتاب آقای اسکن که زحمت نوشتن این کتاب رو کشیده بودن. راستی یلداتون مبارک. یلدای 1403
با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده و خوانندگان گرامی این شاید دهمین کتاب طنزی باشه که من خوندم. نصف بیشتر کتابهای طنز ایرانی که خوندم خیلی لودگی، شوخی های جنسی و دم دستی و چرکی داشتن. به جرئت می تونم بگم کتاب قابل قبولی بود برای من. . هشت داستان کوتاهی که کاملا تکنیکی نوشته شدن ولی تو ذوق نمیزنه تکنیک و توانایی نویسنده. در کل من راضیم. پنج ستاره با افتخار
سلام اسکن هستم نویسندهی کتاب. آی دی @eskan400kg در همه جا. این کامنت طولانیه ولی اطلاعات خوبی درباره کتاب بهتون میده.
همین اول بگم که نظرتون درباره کتاب برای من بی نهایت مهمه(بیشتر از ده سال در زمینه طنزنویسی تلاش کردم و بیشتر از یک و نیم سال نوشتن این کتاب طول کشیده و دو سال هم هر روز صبر کردم تا مراحل چاپ رو طی کنه) پس همینجا یا هر جای دیگه منتظر نظر مهم شما هستم. آخرش نتونستم اکانت گودریدزم رو به نسخه نویسنده ارتقا بدم. فرم مربوطه رو هر جور پر میکنم رد میشه. اگر راه حل رو میدونید ممنون میشم راهنمایی کنید. چون گودریدز شبکه تخصصی کتاب هستش تو این کامنت کتاب رو معرفی میکنم تا حدی دستتون میاد که توی کتاب چه خبره؟ و آیا برای شما مناسبه یا نه؟ هیچ کتابی وجود نداره که همه اون رو دوست داشته باشند یا برعکس. تقریبا همه چیز سلیقهایه از جمله طنز. به نظرم نقش سلیقه در مورد پسند بودن طنز بسیار بیشتر از سایر صنایع ادبیه.
برای هر کس که کتاب رو امضا زدم، این جمله رو نوشتم: این کتاب در کمال صحت عقل و روان نوشته شده است. چون بعد از خوندن کتاب ممکنه باورش نشه.
نام کتاب: پرتاب فیل از بالکن طبقهی پنجم نویسنده: محمدرضا اسکندری (معروف به اسکن) نشر چشمه - 92صفحه - فعلا چاپ دوم 66000 تومن موضوع: مجموعه داستان طنز این کتاب شامل هشت داستان کوتاه طنز است. داستانهای کتاب در ظاهر به هم بیربط هستند.(به غیر از داستان آخر میتوانید هر داستان را بی نیاز از اطلاعات سایر داستان ها به تنهایی بخوانید و تمام کنید.) یک شخصیت که تصویرش روی جلد کتاب است در همهی این داستانهای بی ربط حضور دارد و آنها را به هم ربط داده. داستان آخر درباره این شخصیت است. پس بهتر است کتاب را از داستان اول شروع کنید و به ترتیب تا داستان آخر بخوانید. نکته خیلی بدیهی و مهم اینکه این یک کتاب طنز است. یعنی محتوای اصلی کتاب بر پایه خنده و سرگرمی و خلق اوقات مفرح برای مخاطب است. در این کتاب دنبال باز شدن درب دنیای کشف و شهود و نمایان شدن راز زندگی و... نباشید. قرار نیست با خواندن این کتاب زندگی شما به دو بخش قبل و بعد از خواندن این کتاب تقسیم شود. (البته بعد از هر اتفاقی میتوان زندگی را به قبل و بعد از وقوع آن اتفاق تقسیم کرد.) در چند داستان جنبه خنده و سرگرمی نمود بیشتری دارد و در چند داستان علاوه بر طنز و سرگرمی پند، تلنگر، طعنه، اندیشه و پیامی در دل داستان و زیرلایه آن وجود دارد(نزدیکتر به تعریف طنز در لغتنامهها و آنچه در مدرسه آموزش دادهاند. البته من با این تعریف از طنز کمی مشکل دارم) من وقتی بعضی از کامنتها درباره کتابهای طنز را میخوانم حس تحیر و تعجب بر همه اعضا و جوارحم (خصوصا یکی) مستولی میگردد. مثلا یکی نوشته بود تو فلان کتاب نویسنده سعی کرده بخندونه! خب انتظار داشتی تو کتاب طنز نویسنده سعی کنه پشتک بزنه؟ توی کتاب طنز دنبال چی هستی جز طنز؟ میتوانید کل کتاب را در سه الی چهار ساعت بخوانید ولی پیشنهاد میکنم این کار را نکنید و روزی یک یا دو داستان را بخوانید. در مواقعی متن کتاب به عمد سهل خوان و راحت الحلقوم نیست. شاید جملهای را بخوانید و به نظرتان کامل نباشد و در جمله بعدی کامل شود. کتاب را آرام و بادقت و تمرکز بخوانید. جزئیات زیادی در متن وجود دارد و گاهی نیاز به فکر کردن و دقیق شدن روی جملات است. اگر حواستان جمع باشد رازها و ارجاعاتی در خلال متن کشف خواهید کرد. (چیزی شبیه ایستر اِگ یا راز مخفی در بازیهای کامپیوتری که اگه پیداش کنید کیف میکنید و اگه پیدا نکردید در روند بازی خللی ایجاد نمیشه) #ایده ، #خلق ، #تالیف و #ابداع برای من جزو اولویت هاست. ادعا میکنم که بیش از نود و پنج درصد این کتاب تالیف و خلق خالص است. چه در طنز و چه در داستان و محتوا در همه جوانب مثل ایده، پیرنگ، لحن و مدل شوخیها و.... سعی بر ابداع و تالیف داشتهام. این اثر به هیچ وجه از اثر دیگری کاور یا تقلید نشده است و اگر شباهتی با اثر دیگری در آن یافتید موازی با این اثر بوده و من از آن مطلع نبودهام. بزرگترین اشتباهی که درباره این کتاب میتوانید بکنید این است که با خودتان بگویید قبلا فلان کتاب طنز را خواندهام و آن را دوست داشتهام یا دوست نداشتهام پس در مورد کتاب پرتاب فیل هم به همین نتیجه خواهم رسید. خیر این کتاب شبیه هیج چیزی که قبلا وجود داشته نیست. تجربیات قبلیتان را به آن تعمیم ندهید. متن و شوخیهای این کتاب بدون تاریخ انقضا میباشند یعنی مثلا اگر ده سال یا بیست سال یا دویست سال بعد هم این کتاب را بخوانید همچنان میتواند تازگی و جذابیت داشته باشد. حتی به مرور زمان جذابتر هم بشود. از نظر شوخی سعی کردهام از تکنیکهای شوخینویسی که قبلا در طنزهای ایرانی زیاد استفاده شدهاند، کمتر استفاده کنم و برعکس از تکنیکهایی که در متون ایرانی کمتر رایج بوده بیشتر استفاده کنم. حتی شوخیهایی را خودم ساخته و اختراع کردهام. مثلا چِت نویسی که اسم دیگرش متن مالیخولیایی است یا تکنیکهایی را که بیشتر مربوط به فیلم سازی یا موسیقی (خصوصا رپ) است روی کاغذ آوردهام. فریب ذهن، غافلگیری و طنز فانتزی در این کتاب زیاد است. اجازه دهید با یک مثال منظورم را روشنتر بگویم. مثلا با علم به اینکه میدانیم اگر زیربغل شخصی را قلقلک بدهیم به احتمال زیاد میخندد، من سراغ جاهای دیگر رفتم و کمترین جایی که قلقلک دادهام زیربغل است. درواقع ریسک کردهام. چون این کتاب شبیه هیچ اثری نیست، پس با پیش فرض و ذهنیت قبلی سراغ کتاب نیایید و اگر در ابتدای خوانش با کتاب ارتباط برقرار نکردید (که احتمالش کم است) کمی به کتاب فرصت دهید تا فاز و مود کتاب دستتان بیاید. بازخوردی که از اکثر مخاطبین گرفتهام این بوده که هرچه صفحات بیشتری از کتاب را خواندهاند بیشتر کتاب را دوست داشتهاند. راههای تهیه کتاب به خودم پیام دهید. (مشتاق نظراتتون هم هستم) Instagram & telegram ID: eskan400kg کتاب فروشی های نشر چشمه و سایر کتاب فروشیها به صورت حضوری سایت های فروش کتاب به صورت غیر حضوری نرم افزارهای فیدیبو، طاقچه و کتابراه در آینده این کامنت را ویرایش می کنم. و یک سیستم امتیاز دهی را در ادامه خواهم آورد که هر کس با محاسبه امتیاز خود متوجه شود که کتاب برای او مناسب است یا خیر.