Jump to ratings and reviews

Sunrise at Abadan: The British and Soviet Invasion of Iran, 1941

[ Sunrise at The British and Soviet Invasion of Iran, 1941 By ( Author ) Nov-1988 Hardcover

291 pages, Hardcover

First published November 21, 1988

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (12%)
4 stars
10 (40%)
3 stars
10 (40%)
2 stars
2 (8%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Maziyar Yf.
909 reviews735 followers
September 21, 2026
در آخرین روزهای رضاشاه کتابی است از ریچارد آنتونی استوارت . نویسنده و پژوهشگر آمریکایی . او که سرهنگ ارتش آمریکا هم بوده به خاطر دانش و اطلاعات و تحلیل های نظامی مشهور است .
کتاب او به دورانی از تاریخ پر فراز و نشیب ایران پرداخته که احتمالا حساس ترین دوران در قرن های اخیر بوده و حتی از این روزهایی ما در آن به سر می بریم هم حساس تر بوده . در آخرین روزهای رضاشاه نگاهی است به تجاوز انگلستان و شوروی به ایران در شهریور سیاه سال نکبت 1320 .
نخستین نکته که معمولا فراموش می شود یا به آن پرداخته نشده ، اتحاد آلمان نازی و شوروی در ابتدای جنگ جهانی دوم بوده ، طبق قراردادی که میان وزاری خارجه دو کشور بسته شد ، لهستان میان آلمان و شوروی تقسیم شد و شوروی جمهوری های بالتیک را بلعید . سپس به فنلاند کوچک حمله کرد و به سختی و با تلفات بسیار ، فنلاند را هم شکست داد . آلمان هم به عنوان متحد همیشگی فنلاند نه تنها هیچ کمکی نکرد بلکه عملا در کنار متجاوز قرار گرفت .
نکته ای که نویسنده به آن پرداخته برنامه های گسترده استالین برای اشغال ایران ، ترکیه و عراق بوده که این گونه به منابع نفتی ایران و عراق که کامل در اختیار انگلستان بوده و البته غارت گسترده نفت ایران و عراق ، منبع حیاتی برای انگلستان بوده ، ضربه ای حیاتی وارد کند . نکته جالبتر این که رضا شاه و دولت ایران هم تا اندازه ای از نقشه های استالین آگاه بودند و برای نجات از این نقشه ها ، به کمک و حمایت انگلستان تکیه داشتند . غافل از آنکه ، قضا در کمین بود و کار خویش می کرد .
در حالی که استالین برای تجاوزی گسترده به ایران آماده می شد ، از طرف آلمان ، غافلگیر شد و متحدان سابق ، تبدیل به دشمنان جدید شدند . دشمن سابق ، انگلستان ، متحد جدید شوروی شد و شوربختانه ایران در بدترین وضعیت ممکن قرار گرفت : میان انگلستان و شوروی
این جاست که این بحث تاریخی مهم ، یعنی اخراج آلمانی ها از ایران ، به عنوان یک کشور بی طرف به مساله مرگ و زندگی تبدیل می شود . اما نویسنده نشان می دهد که اخراج آلمانی ها تنها بهانه بوده ، شوروی و بریتانیا از قبل نقشه اشغال ایران و استفاده از راه آهن ایران را کشیده بودند . در حالی که رضا شاه و دولت ایران سرگرم مذاکره بر سر شرایط و چگونگی اخراج آلمانی ها بودند ( که البته با بی طرفی ایران مغایرت داشت ) ، لشکرهای پر تعداد شوروی از شمال و لشکر هندی – انگلیسی از جنوب و البته با همان جملات کلیشه ای حمله پیشگیرانه وارد ایران شدند .
(این گونه خواننده، هشتاد سال بعد، هنگامی که آمریکا به عنوان قدرت غالب، دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله‌ای پیشگیرانه می‌کند، به درستی درمی‌یابد که تاریخ، همچنان خود را تکرار می کند.)

آیا می توان از ارتش ایران ، انتظار مقاومت داشت ؟

ایران که به سرنوشت لهستان دچار شده بود ( گرچه این بار متفقین به جای متحدین ، به کشوری بی طرف ، ضعیف و ناتوان حمله کردند ) چاره ای جز جنگیدن در دو جبهه نداشت . ارتش ایران که تازه تاسیس شده بود ، خام و بی تجربه بود و در نخستین لحظات حمله از هم پاشید ، برخی از ژنرال ها ، افسران و تعداد زیادی سرباز فرار کردند ، برخی دیگر بدون هیچ نظمی عقب نشینی کردند و مقاومتی هم اگر بوده ، منظم و سازمان یافته نبوده . گرچه از ارتش ایران انتظار چندانی نمی رفت ولی فروپاشی ارتش آن هم به این سرعت ، برای انگلیسی ها ، شوروی ها و حتی خود ایرانیان، غافل‌گیرانه و البته تأسف‌بار بود .
ارتش ایران که مظهر مدرن سازی رضاشاه بود و با هزینه فراوان و مالیات های بسیار از ملت ، تشکیل شده بود بدون آنکه بتواند هزینه سنگینی به متجاوزان وارد کند ، به سرعت متلاشی شد . در پایان چیزی که از ارتش به یاد ماند ، هزاران سرباز فراری بود تا مقاومتی سنگین .شاید بخشی از این فروپاشی، ناشی از این بود که ارتش به جای وفاداری به ملت، به شاه وفادار بود. وقتی رضاشاه از مقاومت منصرف شد، ارتش نیز بدون هیچ انگیزه‌ای برای دفاع از خاک، فرمان عقب‌نشینی را پذیرفت.
نقش آمریکا در اشغال ایران :

آمریکا گرچه نقش مستقیمی در اشغال ایران نداشت ، اما نویسنده ، نشان داده که آمریکا کاملا با اشغال ایران موافق بوده . در حقیقت ، نقش آمریکا را نمی توان دوگانه دانست ، آمریکا با تمام قوای سیاسی و وزن سنگین خود ، پشت این اقدام بوده . آمریکا در دورانی که یک دموکرات لیبرال رییس جمهور بوده هم اعتقاد چندانی به رعایت قوانین بین المللی نداشته . البته آمریکا در آن دوران تنها نبوده ، آلمان ، بریتانیا ، شوروی ، فرانسه ، ایتالیا و ژاپن هم در نقض قوانین بین‌المللی و تجاوز به کشورهای ضعیف‌ تر شریک جرم بودند . اما ادعای آمریکا مبنی بر دفاع از آزادی و دموکراسی، این ریاکاری را دوچندان می‌کند .

نقش شوروی در اشغال ایران :

شوروی در اشغال ایران در سه جبهه پیروز شد : یک ، شمال ایران را با خشونت تمام اشغال کرد ، شوروی به هیچ کسی رحم نکرد ، نظامی و غیر نظامی از نگاه آنان فرقی نداشت . ارتش سرخ که در برابر ارتش هیتلر دائم در حال شکست و عقب نشینی بود ، گویی قصد داشت خشم خود را در ایران خالی کند . بمباران شهرهای بی دفاع مانند تبریز ، رضائیه ، زنجان ، قزوین ، تهران ، مشهد و هجومی سنگین با برتری قاطع عددی سبب چنان وحشتی از همسایه شمالی شد که همه از این سیل وحشی فرار می کردند .
دو ، شوروی ، بی قیدی مطلق خود را که البته پیشتر بارها و بارها به ایران ثابت شده بود بار دیگر نشان داد . روسها حتی به توافق با متحد جدید خود ، انگلستان هم پایبند نبودند و در عمل شهرهایی را اشغال کردند که در حوزه انگلستان بودند . در مورد همدان ، حتی خطر درگیری نظامی بین دو متحد سر این گوشت قربانی هم بود . باز هم بر خلاف توافق ، کمیسرهای سیاسی ارتش سرخ از زمانی که پا به ایران گذاشتند شروع به تبلیغ آیین خود کردند .هدف آنان به هیچ وجه ترک ایران نبود ، قصد آنها چند سال بعد و در بحران آذربایجان فاش شد .
سه ، با وجود تمام بدعهدی های استالین ، او به هدف خود به صورت کامل رسید ، هدف از اشغال ایران رساندن مهمات ، اسلحه و تجهیزات آمریکایی به شوروی بود . با اشغال ایران ، سیل کمک های آمریکا به شوروی رسید ، استالین با این که همواره از این کمک ها شکایت می کرد اما در کنار شجاعت بی نظیر میلیون ها سرباز و شهروند روس ، تجهیزات آمریکایی هم کم کم روند جنگ با آلمان را دگرگون کرد ، بازی عوض شد و روس ها که در 30 کیلومتری مسکو ، از وطن دفاع می کردند ، سرانجام در برلین جشن پیروزی گرفتند .

ریچارد آنتونی استوارت :

شوربختانه نویسنده آمریکایی کتاب ، همدلی فراوانی با پسر عموهای انگلیسیش دارد ، او در سراسر کتاب نگاهی تحقیر آمیز به ایرانیان دارد . برای نمونه او ارتش ایران را رقت بار می داند ، نویسنده باید ایرانیان را ببخشد که اندازه بریتانیا و شوروی و البته آمریکا ، انگیزه و توانی برای جنگ و ویرانی نداشتد . او باید ایرانیان را ببخشد که بیشتر جنگهای آنها برای دفاع از وطن و نه برای تهاجم و حمله بوده . نویسنده باید بداند که همین ارتش رقت بار ، از مالیات مردمانی فقیر تشکیل شد ، نه با غارت و استعمار کشورهای دیگر .
نویسنده در ادامه فرمایشات خود ، درخواست دولت ایران برای گرفتن غرامت و خسارت جنگ را گستاخانه خوانده . البته امروزه می دانیم که قوانین بین المللی تا زمانی قانونی هستند که قدرتی جهانی بخواهد از آنها استفاده کند . ولی اگر ایران از بریتانیا و شوروی غرامت بخواهد کاملا گستاخانه است . استورات باید ایرانیان را ببخشد که در راه دفاع از وطن ، خسارات ناچیزی به متجاوزان وارد کردند . اما در این جهان وارونه ، حتی هزینه های اشغال را هم ایران پرداخت کرد ، افتخار و پیروزی از آن متفقین شد و گرسنگی ، بیماری ، ناامنی وتورم مال ایران .
اما تاریخ باز هم تکرار شد ، با ادبیات رایج در رسانه های غربی ، به ایران حمله ای پیشگیرانه با هدف انسان دوستی شد ، چیزی که ما به آن تجاوز و جنگ می گوییم و باز هم غرامت و خسارتی برای این حمله انسان دوستانه پرداخت نشد .
نویسنده در جایی خواسته های وزیر امور خارجه دولت فروغی ، علی سهیلی را ساده لوحانه خوانده ، این بار نویسنده باید دولت فروغی ، از جمله همین وزیر امور خارجه ، آقای سهیلی را ببخشد که تلاش می کردند اثرات جنگ را برای ایرانیان آسان تر کنند . او باید فروغی و سهیلی را ببخشد که با خواسته های خود ، مزاحم سفرای بریتانیا و شوروی و آمریکا می شدند . استوارت باید آنان را ببخشد که برای نجات مملکت ، دست به هر کاری می زدند .
کتاب استوارت ، روایتِ قربانی نیست ، روایتِ پیروزمندان است. استوارت، با نگاهی تحقیرآمیز از ایرانیان، ارتشِ آنان را رقت‌بار می‌خواند، درخواستِ غرامت را گستاخانه و مذاکراتِ دولتِ فروغی را ساده‌لوحانه توصیف می‌کند. او با قلمِ یک افسرِ غربی، آنچنان روایت را چیده که گویی ایران، شایسته‌ی هیچ حقی نیست ، نه حقِ دفاع، نه حقِ اعتراض و نه حقِ غرامت.

آیا باید رضا شاه را در اشغال ایران مقصر دانست ؟

تاریخ به این پرسش ، قاطعانه پاسخ آری می دهد . رضاشاه را نباید به خاطر اخراج آلمانی ها ، یا کند بودن روند اخراج ، یا قبول نکردن شرایط متفقین مقصر دانست . تقصیر او بسیار فراتر از این هاست . او سیستم دیکتاتوری مطلقی را پایه گذاشت که در آن افراد بر اساس وفاداری به شخص او و نه توانایی و لیاقت انتخاب می شدند . هم در ارتش ، هم در دولت ، هم در پلیس و ژاندارمری و خلاصه در همه جا . این گونه افراد شاخصی مانند مصدق ، قوام و فروغی حذف شده ولی فرد چاپلوسی مانند منصور نخست وزیر شده بود .نتیجه کار برای ایران فاجعه بود : در حالی که وزارت امور خارجه و دولت ایران می دانستند که حمله ای در راه است اما کسی جرات گفتن آن را به شاه نداشت . منصور حتی جرات نداشت که شاه را زودتر از خواب صبحگاهی بیدار کند تا خبر حمله را به او بدهد . زمان طلایی برای دفاع کشور این گونه تلف می شد . رضا شاه سیاست خارجی اشتباهی هم داشت ، او شرایط زمانه را درک نکرده بود و هم چنان می کوشید با سیاست منسوخ شده قاجار ، یعنی استفاده از بریتانیا در برابر شوروی و شوروی در برابر بریتانیا ، استقلال ایران را حفظ کند . او همین طور از روند جنگ و میزان پیشرفت نازی ها در خاک شوروی و عظمت و حماسه دفاع شوروی بی خبر بود . رضا شاه گمان می کرد که شوروی زود نابود خواهد شد و نازی ها به سرعت به ایران خواهند رسید . این گونه او در رویا های شیرین ماند در حالی که شوروی در شمال و انگلستان در جنوب در حال تجهیز قوا بودند .
عکس العمل رضا شاه در برابر این شکست فجیع ، خود فاجعه بوده ، او سر دوشی های وزیر دفاع و ژنرال ها را کند و لباس آنان را پاره کرد و آنها را با عصای خود کتک زد .اما مسئولیت هیچ چیزی را قبول نکرد ، مانند مسئولیت فسادی که ارتش و مملکت را از بیخ و بن نابود کرده بود ، مسئولیت تفنگهای بی فشنگ سربازان ، نداشتن آذوقه و مایحتاج ، مسئولیت چیزی که ارتش ایران را به داوری نویسنده رقت بار دانسته بود .

در آخرین روزهای رضا شاه را باید یک سند تاریخی ارزشمند دانست ، از آن جهت که پرده از پشت‌صحنه‌های اشغال ایران درآن شهریور سیاه برمی‌دارد و نشان می‌دهد که چگونه دو قدرتِ بزرگ، به بهانه حمله‌ پیشگیرانه، به کشوری بی‌طرف و ضعیف یورش بردند و سرنوشت آن را برای همیشه تغییر دادند.
در آخرین روزهای رضا شاه را باید تلنگری به ما ایرانیان دانست ، برای مایی که همواره از تاریخ خواندن غافل مانده ایم ، برای مایی که اگر هم تاریخ می خوانیم از آن چیزی نمی آموزیم ، برای مایی که روایت جهت دار و ناقص غرب از کشور خود را نخوانده و ندانسته باور می کنیم ، برای مایی که فکر می کنیم جان و مال ما ایرانی ها برای غرب یا شرق یا هر کشور دیگری مهم است ، برای مایی که فکر می کنیم قرار است که آمریکا یا کشور دیگری به کمک ما بیاید . برای مایی که مفهوم تاریخی ، تنهایی ایران را هنوز درک نکرده ایم ، برای مایی که به کسانی جاوید می گوییم که خود عمری پسر بعد از پدر ، خون ملت را در شیشه می کرده اند ، برای مایی که هنوز به این نتیجه نرسیده ایم که ما ایرانیان ، تنها ، تنها و تنها خود را داریم .
که اگر
کسی که تنهاییِ خود را بپذیرد، دیگر منتظرِ ناجیِ خارجی نمی‌ماند و این، آغازِ استقلالِ واقعی است .
Profile Image for muhammadhusein.
104 reviews18 followers
Read
February 22, 2026
درباره‌ی این کتاب حرف زدن برای من دشواره.
من نه به دید تاریخی که به یه دید این رو خوندم.

یک. تأثیر واقعی محمدعلی فروغی در تعیین سرنوشت ایران.
دو. مقایسه اون روزها با روزهایی که درونش زندگی می‌کنیم.

و راضیم از خوندنش.
از اینکه درد رو دیدم. بدبختی‌هایی که کشیدیم رو دیدم. خیلی می‌تونم ازش جدا کنم و منتشر کنم بگم این بخشش رو ببین. یا این بخشش.

بخونیدش که برای من مفید بود.
Profile Image for محمدحسین.
84 reviews18 followers
January 27, 2025
اسم کتاب اگه «شهریور ۲۰» بود بهتر بود چون اطلاعات زیادی در مورد خود رضاشاه و وضعیتش و صحبتایی که با اطرافیانش داشته نمی‌ده؛ از ۳۶۰/۷۰ صفحه متن شاید نهایتاً ۲۰ صفحه‌ش در این مورد بود. مطالب تکراری هم تو صفحات ابتدایی کتاب (تا صفحه‌ی ۱۰۰/۱۵۰) زیاده ولی در کل کتاب بدی نیست.
Profile Image for Ali.
Author 17 books688 followers
June 29, 2007
The original issue is titled: ”Sunrise at Abadan, The British and Soviet Invasion of Iran, 1941”, by Richard A. Stewart, Praeger Publishers, NY, 1988. It’s not registered either in Amazon or Goodreads.
ریچارد استوارت در سال انتشار کتاب سرگرد نیروی دریایی آمریکا بوده و این اثر پژوهشی را به عنوان پایان نامه ی دوران آکادمی خود نوشته که در سال 1973 فارغ التحصیل شده است. اسناد و مدارکی که استوارت برای این پژوهش بکار گرفته در آن زمان در دسترس همگان نبوده است. آنچه استوارت بر مبنای این مدارک و اسناد در دوازده فصل آورده، شرایط تاریخی و سیاسی دورانی حساس از تاریخ ایران است، دوران جنگ دوم، وضعیت ایران پیش از اشغال نیروی متفقین و در دوران اشغال تا برکناری رضا شاه و به سلطنت رسیدن محمدرضاشاه است. اصل کتاب را به دست نیاوردم اما ترجمه ی آن نشان می دهد که کتابی ست بسیار خواندنی که با توجه به سال انتشار در ایران (1370) و نام مترجم، عبدالرضا هوشنگ مهدوی که در سال های پس از انقلاب، ترجمه های مثله شده و سانسور شده و سرهم بندی شده از تاریخ معاصر ایران و خاطرات سیاستمداران معاصر ایران، بسیار داشته است. با این همه کتاب خواندنی ست و من هم چنان امیدوارم که اصل آن را که به زبان انگلیسی در آمریکا چاپ و منتشر شده به دست آورم.
Profile Image for Ali.
Author 17 books688 followers
October 19, 2013
The original issue is titled: ”Sunrise at Abadan, The British and Soviet Invasion of Iran, 1941”, by Richard A. Stewart, Praeger Publishers, NY, 1988. It’s not registered either in Amazon or Goodreads.
ریچارد استوارت در سال انتشار کتاب سرگرد نیروی دریایی آمریکا بوده و این اثر پژوهشی را به عنوان پایان نامه ی دوران آکادمی خود نوشته که در 1973 فارغ التحصیل شده است. اسناد و مدارکی که استوارت برای این پژوهش بکار برده در آن زمان در دسترس همگان نبوده است. آنچه استوارت بر مبنای این مدارک و اسناد در دوازده فصل آورده، شرایط تاریخی و سیاسی دورانی حساس از تاریخ ایران است، دوران جنگ دوم، وضعیت ایران پیش از اشغال نیروی متفقین و در دوران اشغال تا برکناری رضا شاه و به سلطنت رسیدن محمدرضاشاه. اصل کتاب را نیافتم اما ترجمه ی آن نشان می دهد که کتابی ست خواندنی که با توجه به سال انتشار در ایران (1370) و نام مترجم، عبدالرضا هوشنگ مهدوی که در سال های پس از انقلاب، ترجمه های مثله شده و سانسور شده و سرهم بندی شده از تاریخ معاصر ایران و خاطرات سیاستمداران معاصر ایران، داشته است.
121 reviews4 followers
February 17, 2022
نسخه صوتی اش را گوش دادم که کیفیتش بدک نبود.
اشکالی که به کتاب وارده برخلاف اسم کتاب خیلی ما با رضا شاه همراه نمیشیم و بیشتر کتاب با منابع انگلیسی نوشته شده و سهم منابع ایرانی خیلی کمه و تازه اون هم اغلب خاطرات افسران از جنگ است و ما به روایت دست اولی از دربار دست پیدا نمی‌کنیم و با افکار رضاشاه آشنا نمیشیم، مگر خیلی خیلی مختصر.
بیشتر کتاب روایت جنگ است که از سوم شهریور تا 25 شهریور مقاومت مختصری در جبهه های جنوب با انگلیس و شمال با شوروی انجام می‌شود و جزئیات بسیار زیاد که شاید مورد علاقه اکثریت نباشه.
69 reviews
May 7, 2020
در آخرین روزهای رضا شاه چگونگی اشغال ایران توسط بریتانیا و روسیه در جنگ جهانی دوم را به تحریر درآورده است.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews