آیزاک باشویس سینگر، برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات ۱۹۷۸، یکی از داستانسرایان بزرگ قرن بیستم است. در داستانهای او، اخلاقیات مذهبی و آگاهی اجتماعی با تحلیلانگیزههای شخصی به هم آمیخته است. آثارش غالباً شکل حکایات تمثیلی دارد یا بر مبنای سنتی متعلق به قرن نوزدهم در روایت شکل گرفته است. سینگر عمیقاً دلمشغول رویدادهای زمانۀ خویش و آینده و فرهنگ جامعۀ خود است. دنیای داستانهای او دنیای یهودیان اروپای شرقی است - دنیایی بسیار غنی و در عین حال بسیار فقیر، عجیب و غریب و در عین حال آشنا با همۀ تجربههای بشری. این دنیا اکنون از میان رفته. از ریشه درآمده و خاک شده. ولی در نوشتههای سینگر، در رویاهای او جان میگیرد، روشن و آزاد از توهم. در این داستانها، واقعیت و خیال تغییر شکل میدهند. قدرتِ الهامِ به یاد ماندنی سینگر مُهر واقعیت را بر خود دارد، و واقعیت از طریق رویا و خیال به حوزۀ ماوراءالطبیعه برکشیده میشود که در آن هیچ چیز ناممکن و قطعی نیست.
Isaac Bashevis Singer was a Polish American author of Jewish descent, noted for his short stories. He was one of the leading figures in the Yiddish literary movement, and received the Nobel Prize in Literature in 1978. His memoir, "A Day Of Pleasure: Stories of a Boy Growing Up in Warsaw", won the U.S. National Book Award in Children's Literature in 1970, while his collection "A Crown of Feathers and Other Stories" won the U.S. National Book Award in Fiction in 1974.
خیلی قبل تر از این که بدونم سینگر برنده ی نوبل شده ، این کتاب مجموعه داستانه و نه رمان یا قبل از داشتن کمترین اطلاعاتی راجع به محتوای کتاب ، عاشق عنوان اثر شده بودم . "یک مهمانی ، یک رقص" قشنگ نیست و لطیف ؟ تا این که در گشت و گذاری کوتاه در کتابخانه عمومی بهش برخوردم و فرصت رو غنیمت شمردم . کتاب یازده داستان منتخب از سینگر با یه ترجمه ی خوبه . داستان ها جذابند. حوصله سر بر نیستند. به دور از روده درازی و اطناب ، جایی که باید به پایان می رسند و اثری درخور روی خواننده می گذارند. هرچند همه ی داستان ها از یهودیان ییدیش زبان اروپای شرقی صحبت می کنند اما مذهب و زبان خاص کاراکترها باعث نشده تا رخدادها سیری عجیب و غیرعادی داشته باشند. همون آدم های همیشگی ، همون اتفاقات ممکن برای من و شما
هرچه بیشتر زندگی کردم، بیشتر فهمیدم که در واقع دروغی وجود ندارد. همه چیزهایی که در عالم واقع اتفاق نمی افتد شب به خواب آدم می آید. اگر برای یک نفر اتفاق نیفتد، برای دیگری اتفاق می افتد. امروز یا فردا، امسال یا یک قرن دیگر. چه فرقی می کند؟
بهتـر اسـت تـمام عـمر ابـله باشـید تا آنکـه یک سـاعـت شـیطان باشـید! -----
در واقـع، این هـمان مشـکلی بود که کافـکا موقـع نوشـتن داشـت: هـمه عـیب و ایـرادها را می دیـد، چـه مـال خـودش و چـه مـال آدم های دیـگر را ...بیشـتر ادبـیـات را آدم هـای مـعـمـولی و ناشـی مثـل زولا و دانونتسیو تولـید می کننـد
داستان های کتاب ظرافت و لطافت خاصی داشتند اوایل روی کلمه و زبان ییدش،قوم یهود و آیینها و مراسم آنها تاکید زیادی میشد ولی طنز و تخیل دلنشینی که داستان ها داشتند جالب بود. داستان های پدربزرگ و نوه، دوست کافکا، کافه تریا، گوساله بیتاب و گیمپل ابله را بیشتر از بقیه دوست داشتم.
من کلاً از سبک نوشتن سینگر خیلی خوشم میآد؛ اینکه همیشه شخصیتهای داستاناش یهودیهای داخل یا خارج از لهستانن، اینکه بیشترشون نویسندههای مفلس یا فیلسوفهای سردرگُمن-که اولین گروه شاید از زندگی خودش الهام گرفته شده باشه، و بالاخره حضور گاه و بیگاه پررنگ و گاهی کمرنگ شیاطین در داستانهاش. داستانهای این مجموعه رو هم دوست داشتم؛ یه سریهاشون به نظرم دیگه داستان نبودن و خاطرات شخصی خود سینگر بودن. دو تا از داستانهای واقعاً دوستداشتنی این مجموعه برام «یک مهمانی، یک رقص» و «گیمپل ابله» بودن. «گیمپل ابله» منو یاد یکی از داستانهای صمد بهرنگی مینداخت که الان متاسفانه اسمشو یادم نیست و پایان تلختری هم نسبت به این داشت. خلاصه اگه از سینگر قبلاً چیزی خوندین و قلمشو میپسندین، این مجموعه رو هم دوست خواهید داشت!✌🏼
آشناشدن با آيزاك باشويس سينگر براى من كشف دلپذيرى بود. يكى دو سال پيش، وقتى فروشندهء نشر چشمه "يك مهمانى، يك رقص" را براى خواندن پيشنهاد كرد و ازنويسندهء امريكايى اش گفت كه به ييديش مينوشته و در سال ١٩٧٨ نوبل ادبيات هم برده، از اينكه تا بحال اسمش هم به گوشم نخورده بود تعجب كردم. البته نه اينكه گوش من بهترين معيار و سنجهء اسامى نويسندگان درخور باشد، ولى همينكه از آقاى سينگرى كه كم كار هم نبوده و ده ها رمان و مجموعه داستان كوتاه منتشر كرده، همين يك منتخب آثار در ايران چاپ شده ( تا جايى كه من ميدانم)، نشانهء خوبى از ناشناختگى او در ميان خوانندگان وطنى است (خوانندگان وطنى؟!). يازده داستان اين كتاب از ميان چهل و هفت داستانى كه تحت عنوان مجموعه داستانهاى آيزاك باشويس سينگر در سال ١٩٨٢ منتشر شده، انتخاب شده است. از نظر من مترجم كتاب، خانم حقيقى، كار قابل احترامى انجام داده اند. نه فقط بخاطر فارسى روان و شيواى اثر، بلكه به دليل پژوهش و تحقيقى كه مشخص است دركار ترجمه اين داستانها صرف شده. (البته جايى به روشنى قيد نشده كه متن ازچه زبانى به فارسى برگردانده شده.) خط داستانى سر راست و آسان خوان، طنزى به غايت هوشمندانه، نگاهى ظريف به پيچيدگى هاى عاطفى و رفتارى آدم هاى داستان و بالاخره آميختگى جذاب بين نقل اتفاقات روزمره يا خاطرات كودكى با رمز و رازى كه به روايتها گاهى رنگ و بويى اساطيرى ميدهد، وجوهى او سبك كار آقاى سينگر هستند كه در كنار هم به آفرينش داستانهايى مى انجامند كه هم به شدت سرگرم كننده اند و هم به خواننده آگاهى ميدهند و به تفكر وادارش ميكنند. من كه قطعا با خواندن اين داستانها به تعقيب ديگر كارهاى نويسنده راغب شدم و اين مرهون كار خوب خانم حقيقى و انتشارات نيلوفر و البته فروشنده نشرچشمه است!
به کتاب ۳/۵ و به ترجمه نمرهی ۳ میدهم. داستان محبوبم دوست کافکاست. داستانهای عشق پیری، پدربزرگ و نوه، یک مهمانی یه رقص، به ترتیب داستانهای محبوبترم بودند. کتاب دیگر این نویسنده، آخرین شیطان، را با ترجمهٔ سپاس ریوندی خواندم. خانم دقیقی از بزرگترین مترجمان این مملکتاند اما با کمال احترام باید بگویم که ای کاش این مجموعه را نیز جناب ریوندی ترجمه کرده بود.
سینگر نویسندهای بسیار باهوش است، از آن یهودیهای تیز که همیشه در داستانش یک آیرونی زیرجُلکی حس میشود و داستانهایش آن کیف شیطنتآمیز داستانکوتاهخواندن-تجربهای از یک لذت کوتاه و کافی- را زیر پوست آدم میدواند. یهودیایست که به یهودیبودنش پایبند است؛ اما چرا یهودیان را ریشخند نکند؟ به هر حال هر چه میخوانمش بیشتر لذت میبرم، حالا که با اصطلاحات و عبارات یهودی آشناترم لذتش دو چندان است.
" یک مهمانی یک رقص " مجموعه ای است از 11 داستان . دنیای داستان های سینگر , دنیای یهودیان اروپای شرقی است – دنیایی بسیار غنی و در عین حال بسیار فقیر , عجیب و غریب و در عین حال آشنا با همه ی تجربه های بشری . این دنیا اکنون از میان رفته . از ریشه در آمده و خاک شده . ولی در نوشته های سینگر , در رویاهای او جان می گیرد , روشن و آزاد از توهم . در این داستان ها واقعیت و خیال تغیر شکل می دهند . قدرت الهام به یادماندنی سینگر مهر واقعیت را بر خود دارد .
سینگر حتا در مراسم نوبل هم این حرفش را رها نمیکند که ادبیات اول از همه باید سرگرمکننده باشد؛ اما خودش کسالتآور و بیمعنیترین داستانهای عالم را نوشته. تقلید نازلی از شخصیتهای لوزر داستایوفسکی. آدم حقیقتا دلش میسوزد به حال نویسندگانی که سعی میکنند بامزه باشند، ولی مضحک جلوه میکنند. چاپ اول کتاب مربوط به ۱۵ سال پیش است؛ یعنی زمانی که احتمالا مژده دقیقی هنوز تجربهی غنی انتخاب داستانِ فعلیاش را نداشته بود.
" هیچ بهشت موعودی برای خواننده ملول وجود ندارد,و هیچ عذری برای ادبیات کسالت آور پذیرفته نیست. ادبیات ناب در همان حال که سرگرم میکند آگاهی میدهد.قادر است هم روشن باشد هم پرمحتوا. قدرت جادویی دارد برای آمیختن علیت با هدف, شک با ایمان, تمناهای جسم با اشتیاقهای روح. منحصر به فرد و عمومی است, ملی و جهانی, واقع گرا و تمثیلی."
داستانهای این مجموعه به واقع نمونه ادبیات ناب مد نظر سینگر هستند,سرگرم کننده اند و در عین حال که در دنیای کوچک مردم ییدیش زبان اتفاق می افتند, قابل تعمیم به همه جوامع بشری اند.
فقط دو داستان یک مهمانی یک رقص و پدربزرگ و نوه، به چیزی که از مفهوم داستان کوتاه در ذهن دارم نزدیک بود. باقی کارها رو نمیتونم به عنوان داستان قبول کنم. چیزی در حد نقل خاطره یا روایت یک ماجرای مثلا بامزه بود.
نوشته های اسحق سینگر همیشه جذابند. کوتاه و بدون اضافات. حتی بعضی وقتها نارس تمام میشوند. داستانهای این کتاب در ظاهر مردم ییدیش زبان را توصیف مَیکنند اما برای خیلی از مردمان در حال فراموش شدن صادق اند
سینگر به سرگرمکننده بودن داستان اعتقاد زیادی داشت و به نظرم این تلاش را میتوان در داستانهای خودش هم دید که تحسینبرانگیز است؛ مخصوصا برای من که جذابیت و کشش داستان از هرچیز دیگری مهمتر است. به جز روایت داستانها، آشنایی با آداب و رسوم یهودیها و یهودیهای لهستانی هم برای من بسیار جالب بود و شباهتهایی میان فرهنگ و دین آنها با فرهنگ و دین خودمان هم میدیدم. داستانهای موردعلاقهام در این مجموعه «یک روز در جزیره کانی»، «شوخی»، «یک مهمانی، یک رقص»، «پدربزرگ و نوه» و «خائن به قوم یهود بود». اسم مجموعه هم به نظرم انتخاب خیلی خوبی بوده.
آیزاک باشویس سینگر Isaac Bashevis Singer، برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات سال ۱۹۷۸، یکی از داستان سرایان بزرگ قرن بیستم است. سینگر در شهر کوچکی در شرق لهستان به دنیا آمده و کودکی اش پیش از جنگ جهانی اول و در سال های جنگ، در محله یهودیِ فقیرنشت و پرجمعیتی در ورشو گذشت. ییدیش زبان سینگر است و تقریبا همه آثار داستانی مهم خود را به زبان ییدیش نوشته که در آمریکا به زبان انگلیسی ترجمه شده و او را به یکی از محبوب ترین نویسنده های پس جنگ از آمریکا بدل کرده. با وجود مهاجرت به آمریکا در سال 1935 و شناخته شدن او به عنوان نویسنده آمریکایی، دنیای سینگر دنیای مردمان یهودیان اروپای شرقیست و در تک تک داستان های کوتاه این کتاب، از سبک زندگی و عقاید امهاجران یهودی اروپای شرقی در آمریکا، روایت شده است. کتاب یک مهمانی، یک رقص از یازده داستان کوتاه تشکیل شده که مترجم از کتاب "مجموعه داستان ها آیزاک باشویس سینگر"، که چهل و هفت داستان است انتخاب و به زیبایی ترجمه کرده است. داستان ها متفاوت و جذابند، تنها نکته ای که برایم خوشایند نبود اینکه بعضا داستان ها نارس و بدون پایان تمام می شوند و شکل روایت دارند تا داستان کوتاه. از اونجائیکه سینگر، به سرگرم کننده بودن ادبیات معتقد بوده داستان ها بسیار روان روایت شدند.
اگر میخواهید بدانید درونی کردن اندیشه به چه شکلی امکانپذیر میشود، توصیه میکنم این کتاب را بخوانید. سینگر بهترین شخص برای معرفی یهودیان ورشو، زبان ییدیش و زندگی دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ در لهستان است. با این تفاوت که او اندیشهاش را (که خیلی هم باب میل من نیست و ریشه در سنتگرایی دارد) در پشت داستانهای روزمره و شگرفش روایت میکند. گیمپل ابله، یک مهمانی یک رقص، کافه تریا بهترین داستانهای مجموعه بودند. در ضمن تسلط خانم دقیقی به سنت یهود ترجمه را قابلفهم و لذتبخش کرده بود.
داستان های کشدار و طولانی بدون هیچ اتفاق خاص، پر از اصطلاحات یهودی و بر پایه سنتها و رسوم مذهبی یهود. غیر از داستان اول (پیری) که تمام ترس ها و نگرانی های من در مورد پیری را به تصویر کشیده بود، فضای باقی داستانها برایم خیلی دور و غیرقابل همذاتپنداری بود. ضمن این که زیادهگوییهای داستانها هم حوصله سربر بود. خانم دقیقی معمولاً کتابهای خوبی را ترجمه میکنند. احتمالا این انتخاب هم بیدلیل نبوده اما من دوستش نداشتم.
یک کتاب فوق العاده. بسیار ملموس و آشنا، با اینکه از فرهنگ و زمان و زبانی بسیار دور میاد. همچنین دیدگاه نویسنده در مورد هدف ادبیات ( در مقدمه و سخرانی نوبل) بسیار تأمل برانگیز و مهم است.
این کتاب هم یادمه در ۱۶ سالگی خوندمش، کتاب رو مدرسه بهم هدیه داده بود و من چون عاشق کتاب بودم خیلی خیلی بابتش ذوق داشتم سریع خوندمش، داستان کوتاه های خیلی خوبی داشت.