در طول دوران فعالیت فرهنگی شجاع الدین شفا، وی، کارهای بسیاری در زمینه تاریخ و ادبیات ایران انجام داد. او در معرفی ادبیات جهان به فارسی زبانان و فرهنگ ایران به جهانیان، فعالیت مؤثری داشتهاست. پس از آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه و سپس ایران، به کشورش بازگشت و به عنوان مترجم در رادیو استخدام شد، همزمان فعالیت سیاسی را نیز آغاز کرد و از بنیانگذاران حزبی شد به نام میهنپرستان، با روزنامهای به همین نام که سرمقالههایش را شجاعالدین شفا مینوشت. تا سال ۱۳۵۷، حدود شصت عنوان ترجمه و تألیف از شجاعالدین شفا به چاپ رسید. وی مترجم کتاب سه جلدی کمدی الهی شاهکار ادبیات ایتالیایی، اثر دانته آلیگیری به زبان فارسی است. همچنین آثاری از گوته (دیوان شرقی و غربی) و آندره ژید و شاعران رمانتیک فرانسه مانند لامارتین و شاتوبریان را نیز به فارسی درآوردهاست.
شفا در سال ۱۳۵۲ مأمور ساخت «کتابخانه ملی پهلوی» در قلب تهران میشود. این کتابخانه بنا بود ظرف ده سال به بهره برداری برسد و در همان ابتدا، ششصد هزار عنوان کتاب و بیش از ۲۵ هزار عنوان نشریه را در خود جای دهد. سمینارها و جلسههای متعددی برای طرح ریزی کتابخانه برگزار شد، مشاوران فراوانی از سراسر جهان برای کتابخانه استخدام شدند، مسابقهای جهانی برای انتخاب معمار کتابخانه برپا شد که بیش از سه هزار شرکت کننده داشت و یک شرکت آلمانی در آن برنده شد اما کلنگ کتابخانه هیچگاه به زمین زده نشد
وی قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، عهدهدار سمتهای علمی فرهنگی مختلفی بود؛ از جمله مدتی دبیرکل شورای فرهنگی سلطنتی بود و همچنین ریاست کتابخانه ملی پهلوی را بر عهده داشت که بعد از کتابخانه مجلس شورای ملی بزرگترین کتابخانه کشور به شمار میرفت
وی دارای درجهٔ دکترا در رشته ادبیات تطبیقی از فرانسه بود و پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ تا آخر عمر در فرانسه زندگی کرد. این نویسندهٔ ایرانی در روز ۲۷ فروردین ۱۳۸۹ خورشیدی درگذشت
برای بار دوم خوندم البته این ترجمه نبود مال رستگار رو خوندم اینبار بیشتر خوشم اومد و لذت بردم اینم که دوباره خوندم به لطف بچههای آنا کارنینا بود که پیشنهاد دادن .مرسی دوستام میگن عطای زایشی داره مطالعه اینجوریه هر بار یه مطلبو میخونی با دید متفاوت و عمق بیشتری درک میکنیش و چهارتا چیز بیشتر بهت اضافه میکنه
کتاب حاضر شامل سه کتاب جداگانه از تاریخ معاصر کشور است که با توجه به طول کلام نویسنده اندکی کسلکننده بنظر میاد اما اگر به تاریخ معاصر علاقهمند هستید و دوست دارید از برنامههای طولانی مدتی که برای کشور در نظر گرفته شده بود اطلاع پیدا کنید، مطالعه کتاب رو پیشنهاد میکنم که در نهایت بعد از کتاب سوم " مردی در برابر تاریخ"، ذهن و قلبتان اندوهگین خواهد شد.
شاهکاره...شاهکاره...من این کتاب رو صوتی با صدای آرمان سلطانزاده گوش دادم و خیلی تجربه خوبی بود.
تجربه شخصی من به اینصورت بود که در ابتدا (دو یا سه اپیزود اول) با داستان و روایت صوتی نمیتونستم ارتباط برقرار کنم (حدودا ۳۰ صفحهی اول کتاب) اما بعدا رسما به این داستان اعتیاد پیدا کردم و نمیتونستم از آن دل بکنم. اگرچه نامهای روسی و تعدد شخصیتها درک کردنش را برایم مشکل میکرد ولی جزئیات و پردازش شخصیتها به قدری دقیق و با ظرافت بود که هیچ بخشی از داستان به نظرم اضافه و چرت نیومد.
این کتاب برای من صرفا قصهی زندگی و روایت چندنفر نبود؛ برای من دروازهای به یک دوران تاریخی و یک بازه جغرافیایی مشخص بود که با وجود تفاوتهای بسیار چشمگیر با آن احساس همزادپنداری شدیدی داشتم.
نویسنده ی نام آشنای این کتاب تا حدودی خود گویای زیبایی رمان مورد نظرما هست. گذشته این داستان جوانی را در رمان جنایات و مکافات می خوانیم که با خود و دنیای شخصی خود درگیری قابل درکی داردکه خواننده را به همدلی و همزاد پنداری وادار می کند از طرفی روال اصلی داستان نیز به قدری جذاب و قابل تامل است که خواننده از ابتدای آن درگیر شده و رمان را دنبال می کند
در طول خوندن کتاب همهش به این فکر میکردم چقد انسان و ادبیات شگفت انگیزه، داستایفسکی و تولستوی میتونن هم عصر باشن، در یکجامعه زندگی کنند و از دو زاویه کاملا متفاوت بنویسند و هر دو شگفت انگیز و فوقالعاده باشن. لذت عجیبی رو تجربه کردم.
من ترجمه غزل ارغشی رو خوندم؛چقدر گیرا و روان!بیان کامل و روان جزئیات و به تصویر کشیدن حس وحشتناک عذاب وجدان!به نظرم راسل بزدل و احمق نبود خیلی جسارت داشت که پای اشتباهش وایساد و رنجشو هم کشید و پوست اندازی کرد برای زندگی جدید!
این کتاب روایت داستایفسکی از رنجی است که میبریم. در واقع برای کسی که با ادبیات الفت داشته و به اصطلاح خوره کتاب باشد، و یا برای کسی که مدتهاست لیستی از کتابهای شاهکار دنیا را نوشته تا روزی به آنها سر بزند، این یک نام آشناست: جنایات و مکافات. پیشنهاد میکنم هنگام مطالعه کتاب به تک تک اتفاقات و شخصیتهای اصلی توجه کنید و رابطه آنها را با موضوع کتاب در نظر داشته باشید. https://taaghche.com/book/99789
اتمام: 26/09/96 مبنای داستان همان اویل توسط پدر سونیا گفته می¬شود. مبتنی بر اینکه فقر جرم نیست و فقیر می¬تواند اصالت فطری خود را حفظ کند و دیگر مثال¬ها که توسط کاراکترهای داستان پرداخته شده است. اما استیصال و درماندگی جرم است و فرد مستاصل را حتی با چوب هم نمی¬زنند بلکه مانند زباله از جلوی آدم¬های آبرومند می¬روبند. شخصیت اصلی داستان هم به خاطر فقر خودش و اینکه خانوده¬اش در تنگنا هستند و نمی¬تواند کمکش کند مستاصل شده بود و دست به قتل زد. اما نیروی جلوبرنده او که دست به این کار زد مقاله¬ای بود که خود نوشته بود مبنی بر اینکه آدم¬ها به دو دسته تقسیم می¬شوند یکی آدم¬های عادی که مثل پشه هستند و باید زیر دست آدم¬های گروه دوم باشند. و دسته دوم آدم های نابغه مثل هیتلر که برای انجام اهدافشان که باید هم به آنها برسند می¬توانند دیگران را در مسیرشان قربانی کنند. راسکلونیکف فکر می¬کرد از این دسته آدم-هاست در آخر داستان فهمید که او هم از مردم عادی هست. در نقطه مقابل رازومیخین بود که شرایطش مثل راسکلو بود ولی عاقل بود و زندگی خوبی داشت. اما مشکل اصلی راسکل این بود که حتی در زندان هم قبول نمی¬کرد که کارش اشتباه بوده و داستایوفسکی هم همین دلیل را مبنای شرایط روحی بدش و بی اعتنایی به سوفیا که دوستش داشت عنوان کرد. ولی در آخر عشق به سونیا باعث شد که به زدگی برگردد.
کتاب طبق روال نویسنده حاوی شخصیت های متنوع با ویژگی های متفاوت که حول محور جنایت میچرخد. داستایوفسکی در این کتاب یک نگاه ویژه به جنایت و تعاریف اجتماعی دارد که بنظرم هم توانسته لرزه بر اندام آنها بیندازد. اما در مورد مکافات گناهان علیرغم تلاش نویسنده بدلیل ناتوانی شخصیت های داستان همچنان به شکلی سنتی تاوان آنها داده شد.
هیچ کتابی به اندازه ی این کتاب منو تحت فشار قرار نداده. قشنگ حس میکنم قلبم فشرده میشه. و چقدر هنر نویسنده در رانکاوی قاتل و صحنه آرایی خوبه که همزاد پنداری خواننده رو برمی انگیزه. بهتون حتما پیشنهاد میکنم.
به نظر شخصی خودم خفن ترین اثر استاده و سیر داستان بی نظیر میره جلو و اصلا خسته کننده نیست و قراردادی بودن مباحث اخلاقی رو فوق العاده به تصویر میکشه و البته رفتار شخصیت ها از نظر روانشناسی واقعا جای تامل داره