کتاب «از ندارد تا دارا» برگزیدهای از از داستانهای کوتاه علیاشرف درویشیان است که از سال ۱۳۵۲ تا سال ۱۳۷۳ را در برمیگیرد. بسیاری از داستانهای این مجموعه به زبان انگلیسی، فرانسوی، روسی، آلمانی، عربی، کردی، ارمنی و نروژی ترجمه شدهاند. علیاشرف درویشیان در سوم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. از همان دوران کودکی به کارهای سخت و طاقتفرسا پرداخت. دورهی دبستان، دبیرستان و دانشسرای مقدماتی را در کرمانشاه گذراند و در سن هجده سالگی به مدت ده سال در روستای کردنشین کرمانشاه آموزگار شد. او در ضمن تدریس به تحصیل در دانشگاه تهران و دانشسرای عالی مشغول شد. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ به مدت شش سال زندانی شد که با انقلاب مردم آزاد گردید.
از ندارد تا دارا برگزیده ای از داستان های علی اشرف درویشیان است که از سال 1352 تا 1373 را در بر می گیرد که شامل 37 داستان است . اولین داستان این مجموعه "ندارد" از مجموعه از این ولایت انتخاب شده و "دارا " آخرین داستان است که در هیچ مجموعه ای به چاپ نرسیده است . این دو داستان که اولین و اخرین داستان های چاپ شده نویسنده است ، تفاوت ها و شباهت هایی با هم دارند. مجموعه از این ولایت اولین تجربه های نویسندگی "درویشیان" را در بر دارد، که از نظر تنوع موضوع و عناصر داستانی ، غنی تراز داستان های کوتاه بعدی نویسنده است .عمدۀ داستان ها در روستاها اتفاق می افتد وضعف وکاستی هایی که نویسنده در روزگار معلمی خود شاهد بوده است ، در آنها ، جلوه گر است.
در زندگی پای قصههای خیلی از قصه گویان نشستهام، اما مادربزرگم از همه آنها بهتر بود و به آنچه میگفت آگاهی کافی داشت. افسانه را با آب و تاب و با سود جستن از مثلها و اصطلاحات محلی بیان میکرد. آنها را با مسائل روز و نکتههای مورد علاقه ما میآمیخت، آرام و بیشتاب قصه میگفت و عقیده داشت که گفتن متل در روز سبب کسالت و خستگی میشود، بنابراین همیشه شبها و به ویژه پیش از خواب برای ما قصه میگفت. پدرم هم قصه گوی خوبی بود، اما نه به اندازه مادربزرگم. او کم سواد بود و برای ما اشعار حافظ و باباطاهر را میخواند. نخستین کتاب داستانی که به خانه ما آمد، امیرارسلان نامدار بود که من در ۹ سالگی در شبهای زمستان برای خانواده میخواندم
در زندگی پای قصههای خیلی از قصه گویان نشستهام، اما مادربزرگم از همه آنها بهتر بود و به آنچه میگفت آگاهی کافی داشت. افسانه را با آب و تاب و با سود جستن از مثلها و اصطلاحات محلی بیان میکرد. آنها را با مسائل روز و نکتههای مورد علاقه ما میآمیخت، آرام و بیشتاب قصه میگفت و عقیده داشت که گفتن متل در روز سبب کسالت و خستگی میشود، بنابراین همیشه شبها و به ویژه پیش از خواب برای ما قصه میگفت. پدرم هم قصه گوی خوبی بود، اما نه به اندازه مادربزرگم. او کم سواد بود و برای ما اشعار حافظ و باباطاهر را میخواند. نخستین کتاب داستانی که به خانه ما آمد، امیرارسلان نامدار بود که من در ۹ سالگی در شبهای زمستان برای خانواده میخواندم
علی اشرف از درد کودکی هاش میگه. خودش گفته بود هرچقدر از درد اون روزها بنویسم کمه. کودک داستان علی اشرف در مقابل کودک داستان های صمد بهرنگیه. با این نگاه اگه بخونیم خیلی جذابتر میشه.