The French Revolution sought to change daily life itself. This book looks at the thirteen years between 1789-1802 that experienced the Terror, banning of the aristocracy, and the rearrangement of the calendar. No part of French life was left untouched during this incredible period of turmoil and warfare, from women's role in the family to men's role in the state. Art and theater were invigorated and harnessed for political purposes. Subtleties in one's dress could mean the difference between life and death. The first modern mass army was created. Chapters include the physical make-up of France; the social and political background of the revolution; the First Republic; religion, church and state; urban life; rural life; family life; the fringe society; clothes and fashion; food and drink; the role of women; military life; education; health and medicine; and writers, artists, musicians and entertainment. Anderson breathes life into the day-to-day lives of those living during the French Revolution.
Greenwood's Daily Life through History series looks at the everyday lives of common people. This book will illuminate the lives of those living during the French Revolution and provide a basis for further research. Black and white photographs, maps, and charts are interspersed throughout the text to assist readers. Reference features include a timeline of historic events, glossaries of terms and names, an annotated bibliography of print and electronic resources suitable for high school and college student research, and an index.
زندگی روزمره در دوره ی انقلاب فرانسه عنوان کتابی ایست از جیمز ام. اندرسن مورخ و نویسنده آمریکایی که در زمینه تاریخ اروپای مدرن و انقلاب فرانسه تخصص دارد . او دراین کتاب به بررسی جنبههای مختلف زندگی مردم فرانسه در دوران انقلاب و قبل و بعد از آن میپردازد. گرچه نام کتاب تنها به زندگی روز مره در دوران انقلاب اشاره دارد اما بخش قابل توجهی از کتاب مربوط به زندگی درسلسله بوربون ها و البته لویی شانزدهم آخرین پادشاه آن و همین طور ناپلئون و امپراتوری اوست . اندرسن از منابع مختلف، از جمله اسناد دولتی، خاطرات شخصی، و آثار هنری استفاده کرده تا تصویری جامع از زندگی روزمره مردم در این دوره ارائه دهد . زندگی روزمره چیست ؟ زندگی روزمره عبارت است از مجموعهای از فعالیتها، افکار، و احساساتی که در زندگی یک فرد، گروه یا جامعه بهطور معمول و روزانه رخ می دهد. این فعالیتها میتواند شامل کارهای ساده و عادی مانند خوردن غذا یا رفتن به سر کار یا فعالیتهای پیچیدهتر، مانند مراقبت از کودکان یا مدیریت یک کسب و کارباشد . بخش عمدهای از زندگی روزمره تحت تأثیر عوامل فردی ( مانند سن، جنسیت، تحصیلات، درآمد، شغل، وضعیت سلامتی) عوامل اجتماعی ( مانند فرهنگ، طبقه اجتماعی، قومیت، و دین ) عوامل محیطی مانند آب و هوا، جغرافیا، و دسترسی به منابع ، عوامل اجتماعی ( فرهنگ، مذهب، و طبقه اجتماعی ) ، عوامل اقتصادی (درآمد، شغل، و محل زندگی) و سرانجام عوامل سیاسی (قوانین و سیاستهای دولت) ایست . آندرسون در کتاب زندگی روزمره تلاش کرده تا حد ممکن به تعریف فوق وفادار باشد . کتاب او که 14 فصل دارد با نگاهی نسبتا کوتاه به جغرافیا فرانسه ، تنوع اجتماعی و فرهنگی و زبانی ، حکومت سلطنتی ، عصر روشنگری ، لویی شانزدهم ، جنگ استقلال آمریکا و هزینه کمرشکن آن برای اقتصاد فرانسه ، موسیو نِکر و تلاش بیهوده او برای اصلاحات اقتصادی ،تشکیل مجمع عمومی ، چگونگی انقلاب و رشد افراط گری ، جنگ های انقلابی ، کنوانسیون ملی ، دوره وحشت و در کل ساختار سیاسی فرانسه از 1789 تا 1804 شروع می شود . فصلی که نویسنده آنرا صحنه وقایع نام گذاشته . فصل دوم کتاب در مورد اقتصاد فرانسه در آن دوران است که شامل جزییاتی در مورد انواع صنایع ، مانند صنایع سنگین ، منسوجات ، کشاورزی ، ماهیگیری ، دستمزدها و مقایسه آن با هزینه زندگی ، انواع مالیات و حتی نرخ بیکاری ایست . نویسنده در فصل سوم به مسافرت ، شیوه های حمل و نقل ، مهمانسراها ، کیفیت اتاق ها و حتی نوع غذای آنها ، انواع کالسکه و چگونگی سفر با آنها و یا کیفیت راه ها و جاده ها پرداخته . فصل چهارم کتاب در مورد زندگی در ورسای ، کاخ ورسای ، زندگی شاه و ملکه ، تشریفات درباری ، اتاق های کاخ ، سرگرمی های سلطنتی و فصل پنجم شامل پوشاک و مُد در طبقات بالای جامعه ، بورژوازی و کشاورزان خرده پا در دوران پادشاهی و سپس حذف طبقات در زمان انقلاب و دیرکتوار و تلاش مردم برای نشان دادن علاقه یا ترس خود به انقلاب با انتخاب لباس و سپس برگشتن دوباره و تدریجی طبقات در زمان امپراتوری ایست . هنر شامل تئاتر ، موسیقی ، جشنواره و نمایش ها ، ترانه و رقص ، نقاشی ، پیکر تراشی و معماری ، کتاب و مطبوعات کارتونیست ها و حتی پورنوگرافی و سانسورها بخش دیگری از زندگی روزمره است که آندرسون باز هم موارد فوق را در سه دوره پادشاهی ، انقلاب و امپراتوری بررسی کرده و تغییرات چشمگیر آنها را به خواننده نشان داده . فصل هفتم کتاب با نام خانواده ، خوراک و آموزش است . نویسنده در این فصل به ازدواج ، زندگی بیوه ها ، زندگی کارگران و تحولات انقلابی در خانواده ها ، خوراک ، خوراک اشراف ، خوراک روستاییان ، قیمت ها ، نان ، انواع نوشیدنی ، خوردن غذا در بیرون از خانه و در نهایت آموزش ، زندگی دانشجویان و تحصیلات دولتی پرداخته . آندرسون سپس به بهداشت و دارو پرداخته . فصل هشت کتاب او بیمارستان ها ، پزشکان و جراحان ، قابله ها ، کودکان و دایه ها و نهادهای خیریه را شامل می شود .
مذهب بخش مهم دیگری از زندگی روزمره فرانسویها بوده . مذهب به شکلهای مختلفی در زندگی روزمره افراد ظاهر می شده . برای برخی ، مذهب شامل شرکت در مراسم مذهبی، مانند عبادت در کلیسا، خواندن کتاب مقدس، یا دعا و یا پیروی از قوانین یا دستورالعملهای مذهبی، مانند روزه گرفتن یا پوشیدن لباسهای خاص بوده . نویسنده مفاهیمی مانند زندگی یک مبلغ اصیل زاده ،اساسنامه مدنی روحانیت و از همه مهمتر پیامدهای انقلاب برای کلیسا را بررسی کرده . مذهب هم از مقولاتی بوده که در کتاب به سه دوره قبل از انقلاب ، در هنگام انقلاب و سپس مذهب در دوران امپراتوری تقسیم شده . در حقیقت انقلاب پیامدهای بسیار مهم و اساسی برای کلیسا داشته . در دوران انقلاب اموال و املاک کلیسا به تدریج مصادره شد. در سال ۱۷۹۰، مجلس مؤسسان ملی قانون اساسی مدنی روحانیت را تصویب کرد که به موجب آن کلیسا از قدرت و نفوذ خود در جامعه فرانسه محروم شد . سپس دولت انقلابی فرانسه به رهبری ژاکوبینها و ربسپیر یک دولت سکولار ایجاد کردند که در آن هیچ دینی به عنوان دین رسمی کشور پذیرفته نمیشد. آنها همچنین کلیساها را تعطیل کردند و روحانیون را تبعید کردند. به این ترتیب قدرت و نفوذ کلیسا در جامعه فرانسه کاهش یافت . اما پس از انقلاب و در زمان ناپلئون ، پیمانی میان دولت امپراتوری و کلیسا منعقد شد که دولت به کلیسا اجازه داد تا به فعالیتهای مذهبی خود ادامه دهد، اما کلیسا نیز از دخالت در امور سیاسی و اجتماعی فرانسه محروم شد. اندرسون به نقش مهم زنان در دوران انقلاب وپیش و پس از آن هم پرداخته . تلاش هایی که گرچه منتج به حقوق برابر با مردان نشد اما ترک و شکاف هایی اساسی در دیواره جامعه مردسالار فرانسه ساخت انقلاب فرانسه تأثیر زیادی بر وضعیت زنان در فرانسه داشت، اما به دستیابی زنان به حقوق برابر با مردان منجر نشد. بیشتر از 150 سال طول کشید تا زنان به حقوقی برابر با مردان دست یافتند . زنان در دوران ناپلئون بناپارت هم در وضعیتی متناقض قرار داشتند. از یک سو، ناپلئون برخی از حقوق زنان را بهبود بخشید، اما از سوی دیگر، او نقش سنتی زنان را در جامعه تقویت کرد و از برابری جنسیتی حمایت نکرد.
سپس نویسنده در یک فصل به زندگی شهری و در فصلی دیگر به زندگی روستایی پرداخته . محله های پاریس ، کار و اوقات فراغت ، اوضاع کافه ها بخشی از موضوعاتی هستند که اندرسون در زندگی شهری به آنها پرداخته و شرایط اجاره یک ملک ، کارگران مهاجر و کارگران روزمزد ، مرگ و میر در روستا ، شرایط برداشت محصول و قرارداد میان صاحب زمین و کشاورزموضوعاتی هستند که در زندگی روستایی بررسی شده اند . اندرسون در فصل سیزدهم زندگی نظامی را بررسی کرده . از آن جایی که فرانسه هم در هنگام انقلاب و هم در زمان ناپلئون سخت درگیر جنگ های طاقت فرسا بوده ، زندگی نظامی به بخش مهمی از زندگی روزانه فرانسویها تبدیل شده بود گارد ملی ، بسیج همگانی ، ارتش انقلابی ، ترک خدمت ، خدمات پزشکی در ارتش و حتی نامه هایی از سربازان تنها قسمتی از مطالبی هستند که نویسنده آنها را شرح داده . فصل آخر کتاب هم با نام نظم و قانون ، عناوینی مانند زندگی روزمره در زندان ها ، ولگردان ، فراریان از ارتش ، قاچاقچیان ، جرائم و مجموعه قوانین ناپلئون را شامل می شود . اندرسون کتاب خود را با پیوست هایی مانند اعلامیه حقوق بشر و شهروندی برخاسته از انقلاب کبیر و تقویم جمهوری به پایان برده . همانند کتاب زندگی روزمره در اسپانیای دوره تفتیش عقاید ، نویسنده در ترسیم سیمای سخت زندگی در فرانسه اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 موفق بوده است .
رویایی حقیقت یافته/(به روایت محمد لامعی از پادکست راوکده، به انضمام کتاب”یک انقلاب ذهنی”). سال ۱۷۷۴ بود که لویی آوگوست به عنوان شاه لویی شانزدهم به سلطنت رسید. از خانواده ای که عقیده داشتن از جانب الهی حق پادشاهی دارن و شاه به هیچ کس پاسخگو نیست جز خدا. این باور در دوران لویی چهاردهم معروف به پادشاه آفتاب به اوج خودش رسیده بود و لویی پانزدهم با اینکه به نسبت بهتر بود اما شخصیتی سست عنصر و هوس ران داشت و به علت جنگ های بیهوده و ویرانگری که بر فرانسه تحمیل کرد، به شدت مورد نفرت مردم قرار گرفت. به همین دلیل بود که لویی شانزدهم سلطنتی شکست خورده رو به ارث برد. در این دوران جامعه به سه طبقه تقسیم میشد: طبقه اول، روحانیون. کاتولیک مذهب غالب بود و مالک ۱۰ درصد زمین های فرانسه. طبقه دوم: اشراف. که روی زمین های خودشون کار و در خانه های روستایی زندگی میکردن و وراثت تعیین کننده اشرافیت بود و از پدر و مادر به ارث میرسید. بیشترین بار مالیاتی کشور روی طبقه سوم بود در حالیکه طبقه اشراف از مالیات معاف بود. طبقه سوم: مابقی اعضای جامعه. دهقان هایی که روی زمین های اربابانشون کار میکردن و در خانه های استیجاری زندگی میکردن و نسبت به دو طبقه دیگر اکثریت جامعه رو تشکیل میدادن. به تدریج از دل این طبقه، بوژوا شکل میگیره که وکلا، پزشکان، بازرگانان و .. که متشکل بود از اعضایی از طبقه سوم که تونسته بودن خودشون رو به بالاترین بخش طبقه برسونن و کار یدی انجام ندن. روی هم رفته بین این سه طبقه شکاف شدیدی ایجاد و عامل شکل گیری انقلاب فرانسه شد. خیلی از اشراف درباری در کاخ ورسای زندگی میکردن که در زمان لویی چهاردهم با هزینه صد میلیون دلار ساخته شد. اشراف ساکن در این کاخ از مالیات معاف بودن! و هم چنین دارای امتیازات گوناگون دیگه. طبقه سوم جامعه به شدت درگیر فقر بود و مجبور به پرداخت مالیات های متنوع و بسیار سنگین. در مجموع هر فرد سالانه بین ۶۰ تا ۸۰ درصد پولی که درمیاورد رو باید مالیات میداد و به علاوه باید یک دهم محصولش رو هم به کلیسا میداد. در حالیکه اشراف نه تنها مالیات نمیدادن، بلکه از خزانه حقوق هم میگرفتن. علاوه بر اینها فقط عوام باید طبق قرعه کشی به هرجا که شاه دستور میداد میرفتن و در جنگ شرکت میکردن. افراد طبقه سوم هیچ ارگان حمایتی نداشتن که از ظلمی که بهشون میشه شکایت کنن. این نظام ارباب رعیتی قرنها بود که وجود داشت و درست به نظر میرسید. میشه گفت از لویی چهاردهم این طبقه سوم بود که بار جامعه رو به دوش میکشید. اواخر قرن ۱۸ بود که مردم با اصطلاحاتی من جمله حقوق بشر، حقوق برابر و.. آشنا میشدن. در اینجا ژان ژاک روسو به عنوان کنشگر اصلی و آشنا کننده مردم با این اصطلاحات شناخته شده اما در کتاب "یک انقلاب ذهنی" که ریویوش رو به زودی منتشر میکنم میخونیم نقش روشنگری رادیکال در این برهه بر انقلاب فرانسه و شکل گیری تفکر انقلابی در اذهان مردم رو نباید نادیده گرفت و عنوان میکنه که روسو در تقابل روشنگری رادیکال که جاناتان ایزائیل در یک انقلاب ذهنی سهم بیشتری براش در شکل گیری انقلاب فرانسه قائله، و روشنگری میانه رو موضعی ضد فیلوزوفی داشته و معتقد بوده فضیلت و اخلاق از احساس و ایمان به خدا سرچشمه میگیره. روسو هم چنین از جاودانگی روح و عظمت کتاب مقدس (مسیحیان) دفاع میکنه و قاطعانه فیلوزوف ها رو خطرناک و متکبر معرفی میکنه که این اعتقادات رو میشه در آخرین اثر روسو، "خیال پردازی های گردشگری تنها/۱۷۷۷" مشاهده کرد و در ادامه روشنگران رادیکال بیان میکنن که رودسپیر (که در ادامه باهاش آشنا میشیم) روسوگرایی متعصب بود. حالا در اینجای کار به شخصه برای من سوال میشه که آیا پشت پرده ی انقلاب فرانسه و شکل گیری موج ضد بی عدالتی و مدافع حقوق برابر، تفکر روسویی بوده یا اسپینوزایی. در ادامه ی داستان انقلاب فرانسه میشه به ماری آنتوانز همسر لویی شانزدهم اشاره کرد که گفته میشه اگر ملکه ای نبود، در فرانسه انقلابی هم رخ نمیداد! به جهت ریخت و پاش های بی رویه ای که دربار رو درگیر کرد و همچنین موانعی که در روند پادشاهی لویی ایجاد میکرد. تقریبا اواخر ۱۸۸۸ بود که اولین جرقه های انقلاب زده شد. جاییکه مردم هیچ اولویتی در تصمیمات دربار نداشتند و دربار هم هیچ پولی برای خوش گذرانی اشراف نداشت. به خاطر ناعدالتی ای که ایجاد شده بود، نه فقط طبقه سوم که دو طبقه دیگر هم دلایل خودشون رو برای انقلاب داشتن. هر طبقه به نداشتن امتیازات طبقه بالاتر اعتراض داشت. در اینجا بود که تاریخ فرانسه به آستانه انقلاب نزدیک و نزدیک تر میشد. از طرف دیگه لویی قلبا دوست داشت که مردم نسبت به اون رضایت داشته باشن و وزرای لایق رو جانشین نالایقان کرد من جمله روی کار آوردن روبر ژاک تورگو، از مریدان روسو به عنوان وزیر دارایی. در مورد این شخص از کتاب یک انقلاب ذهنی میخوانیم که "تورگو یکی از بنیان گذاران علم اقتصاد بود که با همفکری آدام اسمیت اصولی منسجم و نظام مند برای پیشرفت تدوین کرد. .. او منتقد سرسخت دیدرو، دولباخ و سایر متفکران رادیکال بود. تورگو از برنامه ای گسترده برای آزادسازی و عقلانیسازی اقتصادی دفاع میکرد اما کاملا در چارچوب نظام سلطنتی، اشرافیت و نظم موجود. و مانند ولتر، برابری را به مثابه یک اصل رد میکرد و کاملا منکر خداناباوری، جبرگرایی و ماتریالیسم میشد" بورژوا از انتصاب تورگو راضی بود و پادشاه هم از رضایت مردم خوشحال. از اقدامات تورگو میشه به مالیات بستن به درآمد اشراف اشاره کرد که خشم اشراف و روحانیت رو برانگیخت و به دو سال نکشید که پادشاه تحت فشار اشراف تورگو رو از مقامش برکنار کرد. شاه وقت، لویی شانزدهم در نتیجه ی انتصاباتی که برای جایگاه وزیر دارایی انجام میده و برکناری وزرا به دلیل فشار وارده از جانب اشرافیت، پارلمان دادگاه حقوقی پاریس که اعضاش رو لویی پانزدهم برکنار کرده بود رو برمیگردونه. این پارلمان تا حدی میتونست فرمان های پادشاه رو مدیریت کنه. این اقدامات داشت تا حدی امید رو به مردم برمیگردوند که بحران مالی گریبانگیر دربار شد. در این زمان بودجه اداره کشور صرفا مالیات طبقه سوم بود و اشراف حاضر به پرداخت مالیات نبودن. خود شاه هم موافق اخذ مالیات از اشراف بود اما به خاطر فساد دربار ذره ای قدرت اجرایی نداشت و به همین دلیل تصمیم به بازگرداندن مجلس عمومی طبقاتی گرفت. مجلسی که از هر سه طبقه عضو داشت و از زمان لویی سیزدهم منحل شده بود. اشراف در این مجلس هم اعمال نفوذ کردن و قوانینی رو تصویب میکردن که صرفا به نفع اشراف بود. لویی در اینجا دستور میده همه اعضای پارلمان رو دستگیر کنن که منجر به اعتراضات مردمی میشه. در نهایت پادشاه مجبور به عقب نشینی میکنه و مجلس رو برمیگردونه. اشراف که خوشحال از این قدرت شده بودن، اطلاع نداشتن که با این کار راه رو برای حضور طبقه سوم در مجلس، هرچند ظاهری، باز کردن. کار به جایی میرسه که قحطی و فقر کل فرانسه رو فرا میگیره و حتی خزانه دربار هم بیشتر از چند ماه بودجه برای اداره جامعه نداشت. در ادامه فساد مجلس که ناشی از فشار اشرافیت بود، باعث اعتراضات مردمی به شاه میشه که مجلس طبقاتی رو به مجمع عمومی تبدیل کن. مجمعی که اشراف رائ برابر با مردم عادی داشتن. شاه هم از خدا خواسته پذیرفت و در سال ۱۷۸۹ مجمع عمومی تشکیل شد. در اینجا لویی شانزدهم دو تصمیم میگیره که سرنوشت فرانسه رو برای همیشه تغییر داد: ۱- برکنار کردن وزیر دارایی حامی طبقه سوم ۲- مستقر کردن نیروهای نظامی اطراف ورسای. این اقدامات شایعه ای رو در بین مردم پخش کرد که پادشاه قصد داره مجمع ملی رو هم منحل کنه و قدرت تضعیف شدش رو برگردونه. همین شایعه هم باعث خشم عموم میشه. اواخر ۱۷۸۹ شاه مهر حقیقت به این شایعه میزنه و ماموری رو به مجمع عمومی میفرسته که مجمع امروز منحل میشه و دیگه رسمیت نداره. در اینجا جوانی به نام کنت دو میرابو که بعضی ها امروز اون رو رهبر انقلاب فرانسه میشناسن، سر نماینده شاه فریاد میزنه که ما اینجا به اراده مردم جمع شدیم و جز به زور سر نیزه اینجا رو ترک نخواهیم کرد. تا به اون روز هیچ کس به خودش همچین جرئتی رو نداده بود. این خبر به لویی میرسه و دستور میده که با شمشیر و نیزه مجمع رو منحل کنن. مردم هم دست به کار میشن و خیل عظیمی برای پیدا کردن تفنگ و چوب و .. به مغازه های سطح شهر حمله میکنن و خانه های اشراف رو هم غارت میکنن. در این میان به مردم خبر داده میشه که در قلعه باستیل مهمات و اسلحه های شاه نگهداری میشه و از طرفی در اون قلعه، خیلی از متفکران و جامعه شناسان سیاسی زندانی بودن. مردم برای آزاد کردن زندانی ها و خالی کردن اسلحه خانه به اونجا حمله میکنن و شهر رو تصرف میکنن. فردای اون روز اعضای مجمع ملی تصمیم میگیرن به کمک همون زندانی های ازاد شده طرحی رو تدوین کنن که مردم آزاد به دنیا میان و آزاد از دنیا میرن، هیچ طبقه ای به طبقه دبگه برتری نداره و برابری باید زیربنای قوانین باشه. اشراف حکم برتریشون ملغی میشه و مالیات ها بر طبق عدالت تقسیم میشه و عملا حقوق عادلانه تصویب میشه. از اواخر سال ۱۷۹۰ دیگه مردم عادی حکمران واقعی فرانسه شده بودن و پادشاه هم فقط خدمتگزار اونها بود. در ۱۷۹۱ مجمع ملی تبدیل به مجلس منتخب قانون گذاری شد و عالی ترین مرجع قدرت شد که همه مردم درش دیده میشدن و منافعشون در قانون گذاری رعایت میشد. این اتفاقات باعث وحشت کشور های دیگه و ترس از رسیدن تب انقلاب فرانسه میان مردم های خودشون میشه و اتریش علیه دولت مردمی فرانسه اعلان جنگ میکنه. لویی و اشرافان حامی پادشاه از این خبر استقبال میکنن و جاسوسی فرانسه رو برای این کشورها میکردن اما یکی یکی توسط مردم شناسایی میشدن و شبانه توسط توده های مردمی یا زندانی یا کشته میشدن. اواخر ۱۷۹۲ اکثر اشراف از قدرتهاشون پایین کشیده شدت. مجمع ملی در این زمان وقت رو مناسب میبینه و انتتخاباتی برگزار میکنه برای حذف سلطنت و ایجاد حکومت جمهوری. سرنوشت لویی و همسرش هم اعدام در ملاء عام و جدا شدن سر از بدنشون بود. اما کشور در خطر جنگ بود و باید هرچه سریعتر مردم رو بر علیه قدرت خارجی متحد میکرد. در این جا گروهی شکل میگیره به نام ژاکوبن ها. که توسط مجمع ملی ایجاد شد و مردم فرانسه رو بسیج کرد بر علیه دولتهای پروس و اتریش. این گروه از خشن ترین گروه های انقلابی بود و با محاکمه های صحرایی خشن ترین انقلاب رو رقم زد، تا اونجا که اونقدر تعداد اعدام ها بالا رفت که منجر به اختراع دستگاه اعدام، گیوتین شد. در سراسر کشور دادگاه های انقلابی حکم اعداد صد ها انسان رو صادر میکرد. بین رهبران این توده های خشمگین انقلابی که توسط مجلس ملی قدرت گرفته بودن، نام دو چهره شاخص وجود داره: دانتون، خطیب پرشور بر علیه پادشاه و اشرافیت، و روبسپیر، نقطه مقابل دانتون که حقوقدان خشک و سرد بود و مثل دانتون نطق غرایی نداشت. حکومت وحشت در انقلاب فرانسه به گردن این دو شخص بود که از اشرافیت بیزار بودن و نمیذاشتن کسی که بویی از اشرافیت برده جون سالم به در ببره. در این دوران ۱۵ ماهه حکومت ژاکوبن ها گفته میشه حدود ۲۰ هزار فرانسوی گردن زده شدن. حالا در فرانسه شکلی از برابری ایجاد شده بود: هیچ کس در برابر ژاکوبن ها امنیت نداشت. دانتون به مجمع ملی رفت و تقاضای اتمام این وضعیت رو کرد اما روبسپیر از این حرف رنجید و گفت فقط یک جنایتکاره که میتونه برای جنایتکاران دیگه طلب بخشش کنه و در همون مجمع دستور گردن زنی دانتون رو داد. روبسپیر در ادامه سخنرانی میکنه و میگه که اعدامها تازه شروع شدن و دشمنان آزادی هنوز در کمینن و باید اعدام بشن. این موضوع مجمع ملی رو به اقدام وا میداره و حکم اعدام روبسپیر رو صادر میکنن. با مرگ روبسپیر حکومت وحشت پایان میپذیره و مردم طعم واقعی انقلاب و برابری رو میچشن. اما در ادامه انقلاب های پیاپی در فرانسه ادامه پیدا کرد مثل جمهوری دوم فرانسه که طی انقلاب ۱۸۴۸ ساعات کاری رو کاهش داد و حق رای رو هم اصلاح کرد و در ادامه انقلاب های دیگر، تا به امروز که جمهوری پنجم نظام سیاسی حال حاضر کشور فرانسه هست. انقلاب فرانسه الگویی برای انقلاب های دیگر من جمله انقلاب مشروطه در ایران، به عنوان اولین انقلاب دموکراتیک در قاره آسیا بود که اهداف مشابهی با انقلاب فرانسه داشت. پر بیراه نیست که بگیم تاریخ جهان به پیش و پس از انقلاب فرانسه تقسیم میشه.
This is a book and I read it. Therefore, it is part of my challenge, despite having read it in order to research a play.
Really helped me get a good picture of what life was like for the characters in Marat/ Sade. It reads easily, excellent explanations, and I loved how the chapters are ordered. Definitely recommend if you need more knowledge about the French Revolution.
One of the best historic books that I have ever read. When reading, you get familiar and learn different aspects of life before and during French Revolution. In other word, this book is based on two approaches: descriptive and analytical. It deeps dive in the social , economic , military , rural and urban affairs. I strongly recommend reading this interesting book to those who are interested in French history. Don't miss it!.
کتاب خیلی خوب و از اون دست کتاب هایی هست ک بارها باید خوند و نکته های تاریخی رو یادداشت کرد. حزییات خیلی خوبی داره و بسیار خوب فصل بندی شدن و مطالب خیلی خوبی دراش گنجانده شده