از حاج محمدعلی سیاح که کمتر از 200 سال پیش به عنوان اولین ایرانی پا در خاک آمریکا گذاشته تا سید مجید حسینی که لابد نفر چند میلیونیم ایرانیانی است که وارد آمریکا شدهاند اولش همه این فکر را کردهاند که باید بیطرفانه نگاه کنند تا بفهمند آمریکا چیست! اما کمی که پیش رفتهاند، آنچه در ایران بودهاند و هستند تاثیرش را در نگاهشان نشان داده…
سید مجید حسینی دکترای علوم سیاسی را از دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گرفته و در آنجا «فرهنگ و سیاست در ایران و جهان» تدریس میکند. او نخستین سفرنامهی فرهنگی خود را که تکههایی از سفر حج است، با عنوان کلوخهای بلور منتشر کرد. در سالهای اخیر هم مدیریت گروه مجلات همشهری را به عهده دارد. این کتاب شرح سفر علمی وی به آمریکا در سال ۱۳۹۰ است که فضای اجتماعی و زندگی روزمرهی مردم آن را توصیف و تحلیل میکند.
انتظار بیشتری از این کتاب داشتم من سعی میکنه سفرنامهها رو بدون در نظر گرفتن شخصیت نویسنده و اینکه نماینده چه تفکری هست بخونم ولی این یکی یخورده اذیتم کرد. من آقای مجید حسینی رو جزو افراد پوپولیست این مملکت دستهبندی میکنم که تکلیفش خیلی جاها با خودش مشخص نیست. از یه طرف بعد مذهبی و طرفداری شدید از نظام داره و از طرف دیگه بعضی جاها فریاد مظلومخواهیش گوش جهان رو کر میکنه و میاد توی تلویزیون و مناظرههای اینور اونور راجعبه پزشکان و نظام آموزشی بحث میکنه (موضوعاتی که اکثر مردم بتونن باهاش همذات پنداری کنن) از یه طرف دیگه سفرهاش به آمریکا و کانادا و اروپا به راه هستش و از طرف دیگه باغ کتاب رو میدن دستش. یخورده جمع این تناقضات در یک نفر برای من آزاردهنده است. این کتاب هم بیانگر همون حالت هستش. سفری که مشخص نیست به چه دلیل و هدفی هست (حتی گفته نمیشه توریستی هستش) و فقط از آمریکا گفته میشه. ازآمریکا هم فقط از حدود ۵ ایالت در گوشه شرقی اون به عنوان نماینده کل آمریکا صحبت میشه. کتاب پر از تعریف از آمریکا و پر از تقبیح آمریکاست. قلم نویسنده هم با این که سعی کرده طنز داشته باشه و خیلی خودمانی و کول به نظر بیاد من رو جذب نکرد و به نظرم لغات انگلیسی به شکل غیرهمگون و نامتعارفی توی متن استفاده شده بود و پاورقیهای کتاب که افتضاح بود همون کلمه فینگلیش رو انگلیسی نوشته بود بدون یک خط توضیح اضافه. در کل من نپسندیدم.
آهان! ستاره دوم رو به خاطر عکسهای کتاب دادم. عکسهای خوب و متناسبی داشت.
معنی بی طرف بودن را درست متوجه نمی شوم. بی طرف سفرنامه نوشتن یعنی این که اگر کسی دیگر هم بود همین را می نوشت؟ خوب این طوری که همه ی آدم ها باید مثل هم ببینند و فکر کنند! سفرنامه ی خوبی است و آمریکا را از دید سید مجید حسینی نشان می دهد. که البته به نظر من خوب است. اصلا به همین دلیل است که می خواهم سفرنامه های مختلفی درباره ی آمریکا بخوانم. که آمریکا را از زوایای مختلف ببینم. و این که افکار و اعتقادات آدم ها از خودشان جدا نیست که هر وقت خواستن آن را کنار بگذارند و بعد دوباره برش گردانند. مسلما نویسنده نکاتی بیان کرده بود که قبول دارم و نکاتی که قبول ندارم. ولی خواندن این کتاب را توصیه می کنم برای خواندنِ به قول نویسنده داستان من از آمریکا.
کمتر از گزارش سفر رضا امیرخانی به آمریکا بیانیه و نظریه دارد. روایت خودمانی و خواندنی است. کلی عکس دارد که منطقا باید رنگی و زیبا چاپ می شد اما پول منطق نمی شناسد. این آقا از اون بچه مسلمانهای شیک است. نمیدانم چه حکایتی است که سفرنامه های ایرانی این قدر در روایت و بیان شبیه هم هستند. صفیر سیمرغ، جانستان کابلستان، کعبه در زنجیر و این کتاب. یه چیزی بیش از ژانر و زبان در بین این کتاب ها مشترک است.
امروز صبح ساعت 8 سر کلاس زبان عمومی یکی از دوستان این کتاب رو در آورد و گفت دیشب دوستاش بهش هدیه دادن. مام گرفتیم دستمون که ببینیم چیه دیگه نتونستیم تا آخر جنین بذاریمش زمین:)) چهل و سه نمای نزدیک از سفر آمریکای آقای حسینی واقعاً تأثیر گذار بود، مخصوصاً برای فردی مثل من که صرف عکس و تصورات کاریکاتوری از آمریکا شناخت داشتم. یکی از بهترین امتیاز های این کتاب اینه که نویسنده روشنفکر نیس! و همین باعث میشه با تعجبش تعجب کنیم و با خنده ش بخندیم، حتی با عصبانیت و ناراحتیش بتونیم عصبانی و ناراحت بشیم. چون صرف یک ایرانی مسلمان به آمریکا نگاه کرده. و شاید همین نگاه از دید ایرانی "مسلمان"ـش باشه که واقعا برای شخص من جذاب هست. نویسنده سعی کرده بی طرف باشه. سعیش رو تحسین می کنم و تشکر می کنم از سفرنامه ای که همراه با عکس های جالبش نوشته. این کتاب رو توصیه می کنم! به خیلی از دوستانم، اما نه همه
کتاب در واقع سفرنامه ی آمریکای شمالی بود. چون چند فریم درباره ی کانادا هم نوشته بود. تقریبا روان و خوش خوان بود و اگه وقت بگذاری میتونی در عرض یک یا دو روز تمومش کنی. از اینکه هر قسمت رو یک «فریم» نام گذاری کرده بود خوشم اومد. غصه ی بزرگم در مورد سیاه و سفید بودن عکس ها بود! جذاب تر میشد اگه عکس ها رنگی چاپ میشدن! هم از اینکه دیدگاه یه ایرانیِ مسلمون به امریکا رو خوندم خوشحالم هم از اینکه ممکنه یکم غرض ورزانه باشه ناراحتم چون حس میکنم یک جاهایی دیگه نویسنده زیادی پیش رفته بود. یه جاهایی از شوخی های کتاب هم به نظرم خیلی بی نمک بود :)) نکته ی خوبش این بود که ویژگی های چند تا شهر مثل نیویورک و واشنگتن رو گفته بود و میشد تفاوت این هارو به خوبی فهمید. در کل کتاب بدی نبود اما میتونست بهتر باشه. مثلا اینکه با کم کردن نظراتِ خودش، یکم به توضیحات بیشتری از فضای شهر ها و دانشگاه هایی که رفته بود،میپرداخت.
کتاب را خواندم و نکته جالب برایم این بود که فکر میکردم آمریکا راآنطور که هست در این کتاب نخواهم دید. کمی پیشداوری کردم. به هر حال نویسنده کتاب هم اصولگراست و هم مدیری در چارچوب نظام. بگذریم از اینکه رفاقتی دیرینه داریم. حدس میزدم نوع نگاهش بههمراه گونه حب وبغض مرسوم در بین مدیران، سایه انداخته است بر کتاب؛ ولی تلاش نویسنده برای پرهیز از قضاوت و داوری درباره آنچه دیده و حس کرده قابل لمس و مشاهده است. این به نظر من ارزشمندترین نکته کتاب است.
سفرنامه ای به امریکا (البته باید ذکر می شد قاره امریکای شمالی - امریکا و کانادا) که از نگاه «یک ایرانی مسلمان» به همه چیز از طبیعت گرفته تا معماری تا مردم تا سیاست تا علم تا مهاجرت پرداخته. عکس ها هم خیلی خوب متن و تصورات ذهنی رو کامل می کنند. دوستش داشتم.
این کتاب رو با دستخط خود سید مجید ازش هدیه گرفتم.واقعا به خاطر نثر گرم و همراهیش با تصویر حسابی باهاش ارتباط برقرار کردم و سریع تا آخرش رو خوندم.در این کتاب سید مجید با 43 فریم به بازگویی سفر خود به کانادا و امریکا می پردازد.نمیدونم چرا اینقدر فریم سی و سومش رو با عنوان "شهرستانی ،قدربیند و بر صدر نشیند"رو دوست دارم.شاید چون خودم همیشه دوست داشتم تو یه شهرستان با صفا و پر از امکانات دور از قیل و قال تهران زندگی کنم.اما برای من اوج این کتاب برداشت حسین پاینده از کتاب بود که در فرهنگسرای رسانه به دقت گوش دادم و لذت بردم.حسین پاینده با اتکا به نظریه "مرگ مولف" از دیدگاه خود چنان تفاسیر و پیغام های زیبایی از کتاب ارائه داد که فکر نمی کنم به ذهن خود مولف هم خطور کرده بود! http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail...
سفرنامه سید مجید حسینی از سفرش به آمریکا. او در این سفر به ایالت ها و شهرهای مختلفی رفته و مشاهداتش در مورد احوال و احساسات مردم و مکان ها را در این کتاب بیان کرده است. کتاب خوب و جذاب و جالبی است
اول اینکه کتاب هدیه دوست عزیزمان می باشد که خواهر جناب نویسنده هم هستند :)) دوم اینکه دومین دفعه بود که کتاب رو خوندم،بار اول همون هفته های اول پخش کتاب بود،و این بار کتاب بیشتر جذبم کرد. سوم اینکه اگه بخوام از خوبی های کتاب بگم باید به تصاویر کتاب(مخصوصا تصاویر رنگی)،طولانی نبودن فریم ها ومتن روان و ساده کتاب اشاره کنم. در کل کتاب خوبی بود و اینکه بنده هم مثل نویسنده معتقدم ماندن و با تمام کاستی ها کنار اومدن خیلی بهتر از رفتن است . همین :)
سفرنامه ی مصوری از سفر سید مجید حسینی به آمریکا. آمریکا برای سید مجید حسینی سرزمین فیلم هاست. هرجا که می رود، هر که را می بیند به یاد یکی از فیلم هایی می افتد که دیده است. کتاب با مقدمه ای پرشور شروع می شود؛ که در آن نویسنده می گوید نمی خواهد مثل دیگر سفرنامه نویسان نگاهی جانبدارانه داشته باشد. و قصدش از نوشتن سفرنامه ی آمریکا، تنها ارائه ی تصایری خام از آمریکا است و بس. ولی در حین خواندن کم کم متوجه می شوی روح ایرانی نویسنده اجازه ی بی طرفانه نوشتن را به او نمی دهد.و این می شود که آمریکا را از نگاه سید مجید حسینی، مدرس دانشگاه تهران و مدیر مجلات همشهری، می بینی و می خوانی. به نظر من جانبدارانه نوشته شدن این سفرنامه نه تنها به آن ضربه نزده بلکه خواندنی ترش کرده بود. هر انسانی نگاهی دارد که خواه ناخواه روی اثرش تاثیر می گذارد حتی نگاه یک عکاس در عکس هایش، چه رسد به یک نویسنده.
تمامش کردم.. انصاف داشته باشم باید بگویم که بقیه کتاب بهتر از به خصوص بخش نیویورکش بود که قبلا گفتم *چهارچوب نظریِ* جدی ای نداشت.. نویسنده هم در پایان به این اختلاف عکاسی و مستندسازی اشاره ای کرده است. با اینحال کلیشه هم زیاد داشت اما چون بالاخره کتاب حاوی نکاتی بود که آموختم؛ پس دو ستاره !!
تا کتاب تمام بشود چند باری سرم را کوبیدم در دیوار و چند باری هم در مترو و اتوبوس از زور فشار روحی بلند داد زدم «نکبت» و مردم بنده خدای اطرافم را مشوش و سوالمند کردم! خب وقتی یک کتابی اینقدر روی اعصاب است، آدم بیمار است که تا تهش را بخواند؟ بله بیمار است! کلا من سخت کتاب زمین میگذارم. شده سرسری بخوانم، تا تهش را میروم که نکند یک موقع آن آخرها یک نکته مثبت روح افزایی وجود داشته باشد که نبینمش و در حق کتاب بدی بکنم! کلا هم که برای من سفرنامهها و خاطره نویسیها یک جایگاه ویژهتری نسبت به بقیه انواع کتابها دارند. یک جور احترام برایشان قایلم. برای آدمهایی که وقت گذاشتهاند و خودشان را یا دیگران را ثبت کردهاند، و برای اثری که تولید شده. اما حساب این احترام و جایگاه ویژه با محتوای کتاب جداست. اصلا این نگاه دینی و ایدوئولوژیک به دنیا من را رم میدهد. به معنای واقعی مغزم را رنده میکند. آن وقت اگر این نگاه بیاید با نگاه جلال آل احمدی به غرب قاطی بشود، یک چیزی میشود بدتر از رنده. خیلی حالم از محتوای کتاب و نگاه نویسندهاش به دنیا بد است. اینقدر بد که حتی دلم نمیخواهد اینجا چند تا نقل قول از کتاب بیاورم و نشان بدهم که چه چیزی اینقدر من را اذیت کرده. در کنار این حرفها، صفحه بندی کتاب رو بسیار دوست داشتم. بسیار زیاد.
وقتی نویسنده اول کتاب ادعای بیطرفانه نوشتن میکنه، این دیدگاه به شدت یک جانبه که در طول کتاب شدت میگیره، قابل قبول نیست. با این وجود اگر کسی سفرنامه خوندن رو دوست داشته باشه، توصیه میشه، بالاخره یک دیدگاهه برای خودش.
نکات منفی،فینگیلیش نوشتن های بی مورد!حاشیه های سفیده بی مورد! داخل کردن نظرات شخصی و خیلیشخصی خود به وقایا... و اینکه خواسته بود از حتی عطسه پشه هم نتیجه اخلاقی بگیره... ولی در کل متن روون بود و عکس ها خوب
اين كتاب جز كتاب هايي بود كه خواندم و لذت بردم و لذت بردم و لذت بردم و پس از تموم شدنش غمگين شدم نميدونم شايد من غرب زده ام و دوست نداشتم از آمريكا بيرون بيايم يا شايد هم ٤٣ نماي نزديك به امريكا خيلي خيلي نزديك بود و نمايي كه اگر خودم به امريكا ميرفتم انقدر نزديك نبود. شايد هم نوعي #مخدر ميزدم تا حالم تغير كنه
در كل كه آيا واقعا همچين نويسنده اي نميتواند #رنجي_كم_كند؟
توصيه ميكنم براي اينكه اينكه از كتاب رو بيشتر حس كنيد ويديو هاي مربوط به اين كتاب رو در سايت majidhosseini.com ببينيد
متاسفانه اصلا کتاب خوبی نبود. میشه کاملا دید که کلمات و جملات از یک ذهن ایدئولوژیک زده میاد. برای آشنایی با آمریکا لازم نیست ده ها بار قربون صدقه ی ایران و فرهنگ ایرانی رفت، فلسطین رو مرکز مظلومیت جهان دونست، دائم از صهیونیست و اسرائیل بد گفت و غرب و غربی ها رو یکسری آدم دونست که روحشون رو به شیطان سرمایه داری فروختن. وقتی نگاه یک استاد دانشگاه به غرب این باشه، معلوم میشه که چرا این هم وزیر و وکیل و… با بودجه های دولتی دائم به اروپا و آمریکا سفر میکنن ولی هیچ تغییری تو حال مملکت بوجود نمیاد.
مجید حسینی خودش در انتهای کتابش این را ذکر میکند که برخلاف ادعایی که در مقدمه دارد، نمیتواند بی طرفانه به آمریکا نگاه کند و بهتر است خودش را در دیدی که دارد رها کند و بگذارد با همان نگاه، نگاه کند. البته نگاه او نگاهی نیست که من خیلی موافق با او باشم ولی در کل برای شناخت، بهتر است نگاه های متفاوت هر چند مخالف را خواند.
هاروارد مک دونالد ۴۳ جستار یا به قول سید مجید حسینی ۴۳ فریم از سفر او به آمریکاست که به نظر من مهمترین بخش سفرنامه را که شامل بیطرفانه و منصفانه نوشتن است در خود جای داده. کتاب بسیار روان است و یادداشتهایش تقریباً پراکندهاند به همراه عکسهای مرتبط با هر یادداشت که پس از آن آمدهاند. در مجموع برای من کتاب روان و دلچسبی بود که خواندنش را یک روزه تمام کردم.
از نظر تکه تکه بودن روایتها بیشتر شبیه گزارشه ولی از نظر زبانی کاملاً سفرنامهست که با توجه به رشته و تخصص نویسنده به خوب موردهایی اشاره و پرداخته شده. خلاصه هرچی که هست از منصور ضابطیان بهتره.