در روزگاری که خشونت و تمام مصادیق آن از جامعه حذف شده است، مردم برای پاکسازی کدورتها و تلطیف روان خود روزانه به «روانبانی» مراجعه میکنند و «تز» (تراشهی زندگی) مصرف میکنند. به ظاهر جرم و جنایتی وجود ندارد و پلیس به شکل امروز آن در جامعه حضور ندارد.
در چنین آرمانشهری جسد زنی جوان که به خون آغشته شده بود، در انظار عمومی کشف میشود. بهرنگ، نیروی سطح سیاه ادارهی محاپاک (محافظت و پاکسازی) که توان روانی بالایی دارد، مامور پیگیری این قتل میشود و در این راه از کتی، نیروی مخفی محاپاک، کمک میگیرد. این دو برای کشف حقیقت به روشهای منسوخ پلیس قدیم روی میآورند و در این راه به لایههای زیرین جامعه که بر خلاف ظاهر آن، عاری از خشونت نیست، پا میگذارند.
ضحی کاظمی متولد 1361 در تهران است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهی مهندسی و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی ادامه داده و از سال 1391 تا کنون، 16 اثر داستانی از ایشان در ایران منتشر شده است. چهارمین اثر او با عنوان «سال درخت» که در سال 1393 منتشر شد، مورد استقبال منتقدین و مخاطبان ادبیات داستانی قرار گرفت. این رمان که در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده، با ترجمه¬ی خانم کارولین کراسکری در همان سال به انگلیسی برگردانده و در لندن منتشر شد. کاظمی از اولین نویسندگان ایران است که به صورت حرفه ای در ژانر علمی تخیلی و فانتزی دست به قلم برده و آثار متعدد و متنوعی در این ژانرها خلق کرده است. تا کنون 7 اثر بزرگسال گمانه زن و مجموعه رمان سه جلدی «دنیای آدم نباتی ها» برای گروه سنی نوجوان، از ایشان منتشر شده و دو اثر دیگر در ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی در دست چاپ دارد. رمان پساآخرالزمانی «باران زاد» او که سال 98 منتشر شد، همزمان به انگلیسی در لندن به انتشار رسید. این رمان به عنوان برنده جایزه «نوفه» برای بهترین رمان گمانه زن سال انتخاب شد. همچنین، کاظمی برای رمان «رنسانس مرگ» در سال 99 برای بار دوم، برنده جایزه «نوفه» شد و رمان «کاجزدگی» او در اولین دوره برگزاری «نوفه» در سال 97، مورد تقدیر قرار گرفت. «سندروم ژولیت» پرفروش ترین اثر بزرگسال کاظمی، در زیرژانر دیستوپیا با ساختار روایی کارآگاهی نوشته شده و مورد استقبال خوب مخاطب ادبیات گمانه زن قرار گرفته. آخرین اثر منتشر شده کاظمی، رمان «پاکسازی تز قاتل» است که در سال 1402 در ژانر علمی تخیلی-جنایی منتشر شده است. پیش از این در سال 1400 مجموعه داستان «زمان سوار» شامل 9 داستان کوتاه گمانه زن به بازار آمد. ضحی کاظمی در حال حاضر مدیر کتابفروشی راماست، اولین کتابفروشی تخصصی ادبیات گمانه زن در ایران.
Zoha Kazemi is an Iranian speculative fiction writer. She was born in 1982, in Tehran and is currently living there. She has an engineering BS and an MA in English literature. She started writing and publishing stories around twelve years ago and writes both in Farsi and English. So far, she has published 14 novels, a short story collection, and a flash fiction collection in Iran. Her novels “Rain Born” (Austin McCauley Pub.) and “Year of the Tree” (translated by Caroline Croskery, Candle and Fog Publications) are available in English. She has won the Noofe award for the best speculative novel of the year in Iran, two times in a row for her dystopian novel “Death Industry” and her post-apocalyptic novel “Rain Born”. Her first sci-fi novel “Pine Dead” was acknowledged in the first Noofe award. She has also written other dystopian novels like “Humanoid” and “The Juliet Syndrome” which is a best seller in Iran. Kazemi has published a three-volume novel for young adults called “The World of Lollipop People” and a fantasy novel titled “The Covering Dust”. Her short story collection “Time Rider” consisting of nine speculative stories was published in 2021. Her latest dystopian-crime novel “Purging of Murder Chipsets” was published in 2023. She has a thriller-fantasy novel for YA named “The Mehrzan Gate” under publicasion. Kazemi owns a bookshop in Tehran named “Rama Bookstore” which is specialized in speculative fiction.
اولین کتابیه که از ضحی کاظمی میخونم و اولین کتاب علمی تخیلی ایرانیه که میخونم و خیلی دوست داشتم و به استاندارهای جهانی علمی تخیلی نزدیک بود. یه پادآرمانشهر با قوانین عجیب که اولش برام سخت بود که شخصیتها ایرانی بودن و داخل ایران رخ میداد اما اینقدر قوی و قشنگ توصیف شده بود و ملموس بود که تصورش سخت نبود. پادآرمانشهری که آستانه تحمل روانی انسانها رو پایین آوردن و با مرگ عزیزاشون اونها رو به شوکدرمانی میفرستن که یاد و خاطرهش رو فراموش کنن. یجور حذف و سرکوب احساسات برای کنترل مردم. عدم دسترسی به خارج، اینترنت داخلی، رباتهای انساننما، تزهای جایگذاری شده در پورت پشت گردن، روانبانها و نمادهای دیگهای که ازش یه پادآرمانشهر قشنگ ساخته و کنترل و قدرت سازمان بهداشت روان و اداره محاپاک و کارکنانش رو بهخوبی نشون داده. ملموس و قشنگ بود.
جنایی تخیلی معمایی پادآرمانشهری جالبی بود ایده اش رو دوست داشتم سبک و سیاق روایت هم جذاب بود خوشحالم برای خانم کاظمی نویسنده ژانری خوب کشور قطعا شاید خیلیا نتونن ارتباط برقرار کنند من خودم هم با کار های قبلی که از ایشون خوندم فقط با این ارتباط گرفتم البته ففط من آدم نما رو خوندم
ایده یه جامعه اتوپیایی بدون جرم و جنایت جذابه، اما پرداخت ایده کامل نیست. کارکرد پورتها خیلی دم دستیه و وجودشون برای این سیستم کم فایدهاس. بیشتر بار کنترل جامعه به دوش روانکاوی(؟) هست که یه جور شست و شوی مغزیه. این داستان روایتگر یه دنیای عقیمه که مردم درش بیش از حد حساس و منفعل هستن، در حدی که سرهنگها هم تحمل شنیدن کلمه قتل و خون رو ندارن. جزئیات مربوط به شستشوی مغزی مبهمه و جابهجا شخصیتهایی حتی خارج از دایره قدرت (مثل مهشید و عماد) و البته که بهرنگ تونستن از روانکاوی فرار کنن، پس سیستم نمیتونه کنترل کامل داشته باشه و اینکه تو کل این سیستم و کل این سالها فقط یه نفر تونسته زیرآبی بره با ذات بشری همخوانی نداره.
وای ضحی گل کاشت من کتاب سندروم ژولیت رو خونده بودم ولی این کتاب ۱۰۰ پله قلم نویسنده پخته تر شده بود فضا سازی و ارتباط با شخصیت ها خیلی خوب بود داستان هیجان خاصی نداشت ولی کشش داشت صحنه های قتل رو خیلی خفن ترسیم کرده بود پایان کتاب خوب نبود ی خرده غیرمنطقی بود ولی دوسش داشتم
آیندهای که در اون به کمک حذف بسیاری از مشاغل و محتواهای رسانهای و در کنارش استفاده از تراشههای زندگی، فراموشی اجباری از طریق شوکدرمانی و مداخلات روانبانی اثری از اضطراب، ترس، اندوه و از همه مهمتر خشونت و جرم دیده نمیشه. اما ناگهان سروکلهی یک قاتل زنجیرهای پیدا میشه و اوضاع رو به هم میریزه. در مجموع قوت داستانپردازی رو غیرقابل قبول نمیدونم، ولی داستان من نبود. با این حال، خوندنش میتونه سرگرمکننده باشه. ایده کلی خوب بود ولی روند داستان تکونم نداد. با این حال، من دوست داشتم منطق ساخت این جهان و این نسخه از ایران حداقل کمی روشنتر بشه. یعنی چی شد که اینطور شد و چرا چنین وضعی پیش اومد. به خاطر همین کتاب رو یک دیستوپیای خوب نمیبینم. علاوه بر این، انگیزه جنایت هم خیلی خوب پردازش نشده بود و من که نتونستم کفشهای عماد رو بپوشم و باهاش ارتباط برقرار کنم. در نهایت، پایانبندی کتاب هم دقیقا همون چیزی بود که ازش متنفرم. یه نکته دیگه هم باید بگم. انتظار نداشتم این حجم از بکارگیری واژههای بیگانه رو در یک کتاب تالیفی ببینم. تصور نمیکنم استفاده از کلماتی مثل میکاپ، میوه تروپیکال، حمله پنیک، ووید، کلوب و ریست، ضرورتی روایی داشته باشه و نشه بدون اونها داستان رو جمع کرد!!!
به نظر من تز قاتل استعارهای از وضعیت ماست، وضعیتی که به قول ماماشید بعضی سرشون رو عین کبک کردن زیر برف. داستان در تهران روایت میشه، ولی نه تهران حال حاضر، تهران آینده، جایی که حکومت با استفاده از سازمان بهداشت روان، و زیرشاخهاش اداره محاپاک اکثریت مردم رو ضعیف و ترسو کرده، و با معتاد کردن اونها به داروهای روانگردان آرام بخش، و فرو کردن تزهایی پشت گردنشون، اونها رو کنترل میکنه. تز مخفف تجربه زندگیه. تزها درواقع تراشههایی هستن که در پورتهای پشت گردن قرار میگیرن و به مردم این امکان رو میدن که بدون در خطر افتادن اتفاقات هیجان انگیز یا آرامش بخش رو تجربه کنن. در واقع حکومت داره سعی میکنه با استفاده از این تزها احساسات منفی مردم رو از بین ببره، ولی در عمل این کار یه ماست مالی ��زرگه که فقط توان روانی انسانها رو پایین آورده، و نه تنها جرم و جنایت رو کم نکرده، بلکه کار رو برای جنایتکار آسون تر هم کرده. و قصه از همینجا شروع میشه، از آشکار شدن دو قتل، و ماموری که دیگه نمیتونه چشمش رو روی حقیقت ببنده نه بعد از اینکه معلوم نیست سر عزیز خودش چی اومده. قصه با عماد شروع میشه، با بهرنگ و کتی جلو میره، فصلهای هر کاراکتر جدا هستن، و علامت سوال بزرگی در مورد قاتل برای ما ایجاد میکنه، که واقعا حق نداشت؟ زبان کتاب روونه، توصیفها گیرا و احساس برانگیز هستن و کل کتاب هیجان انگیزه. در هر فصل شما رو به نوعی دچار هیجان میکنه، و چون میدونه کجا این هیجان رو وارد کنه خسته یا کلافه نمیشید. دنیاسازی کتاب هم خیلی جذابه، مخصوصا که با وجود هوش مصنوعی و پیشرفت عجیبی که تکنولوژی در سالهای اخیر داشته بسیار محتمله. ولی تکنولوژی به کنار، نوع دنیایی که بر اساس انسانهایی با توان روانی پایین ساخته شده خیلی چشمگیره، مثلا ظاهر گروههای زیر زمینیشون که ما رو یاد متالهدها میندازه، واکنششون به اتفاقاتی که از نظر ما خیلی طبیعی هستن، مثلا یه آدامس. و شاید از همه بیشتر بیرحمی عجیبی که نسبت به هم دارن. میدونید من همیشه تصورم از جامعهای بدون خشونت، جامعهای با آدمهای مهربان تری بوده، ولی اینجا اینطور نیست، اینجا اتفاقا نبود احساسات واقعی، سرکوب و دفن کردنشون باعث شده انسانها سِر بشن، بی رحم بشن، و درنهایت طعمه هیولایی بشن که خودشون باعث و بانی خلقش بودن. خلاصه که اگر دنبال یه سایفای جنایی خوب هستید بهتون این کتاب رو توصیه میکنم. از خوندنش واقعا لذت بردم.
بالاخره یکی از کتابای ضحی کاظمی رو خوندم. و تازه اولین کتابی بود که بعد یه مدت خیییلییی طولانی میخوندم و روندش انقد جذاب بود که بتونم توی دو روز بخونمش. کتاب پرفکتی نیست و مثلا اکسپوزیشناش به نظرم میتونست خیلی بهتر باشه به قولی خیلی tell don't show بود ولی خب به نظرم به این که کتاب کوتاه تکی بود میشه بخشیدش و منم با کتابای تمزین موییر (گیدیون د ناینث) بد عادت شدم نسبت به این موضوع. انقد نیومدم گودریدز نمیدونم دیگه چی بنویسم و متاسفانه بازگشت شکوهمندانهام خیلی اپیک نشد ولی خب کاچی به از هیچی فعلا میتونیم امیدوار باشیم که این آخرین اپدیت کتابیم تا قرن بعدی نباشه (قول نمیدم)
در کل بنظرم کتاب شلخته ای بود. میخواست پلیسی باشه اما اولا که تعلیق درستی نداشت، مثلا در مورد مسئله رویا میتونست تا اخر ناگفته باقیش بزاره نه خودش قبل پایان کامل تعریفش کنه، یا اون صحنه پایانی تو ویلا میتونست جوری باشه که ما اصلا ندونیم عماد کجاست و میخواد چکار کنه یکم اضطراب بگیریم. دوم اینکه خود پرونده و دنبال کردن سرنخ هاش خیلی پیش پا افتاده بود، دوست قاتل همه چیزو گفت به راحتی. ازون ور میخواست علمی تخیلی باشه اما ضد و نقیض بود. یه تکنولوژی پیشرفته مثل درگاه سایبورگی داشتن برای اتصال به مغزشون اما کلی تکنولوژی قدیمی داشتن هنوز ( البته میشه پای سازمان بهداشت روان گذاشتش که نخواستن مثلا یچیزایی وارد زندگی مردم بشه). ربات هاشون از جارو رباتی های الان هم خنگ تر بودن :)))) و در نهایت کتاب میخواست یه دنیای دیستوپیای به تصویر بکشه، اما ویژگی هاش کلیشه ای بود و کامل هم نبود. با اون همه کنترل مردم اما کلی سوراخ و باگ داشت این سیستم و مردم براحتی سو استفاده میکردن ازش.
ولی خب ویژگی های مثبتی هم داشت، مثل شخصیت پردازی خوب بهرنگ و کتی و شیمی رابطه بینشون. و همچنین نقدهای اجتماعی سیاسیش، هرچند خیلی سعی میکرد مشخصشون کنه و یکم از متن کتاب خارج میشدن.
در کل نمره م ۲ از ۵ هست اما بخاطر ایرانی بودنش ۳ میدم.
ایده تکراری- پرداخت عالی- الان که دارم فکر می کنم نویسنده آینده نگری وضعیت موجود جامعه رو هم داخل داستانش برده- به خاطر پرداخت خوبش این امتیار بهش تعلق می گیره
پاکسازی تز قاتل ضعیفترین کار ضحی کاظمیه که تاحالا خوندم. من زیاد تجربه خوندن رمان جنایی ندارم ولی از اول تا اخر داستان اصلا برام مهم نبود چی میشه، کی میمیره یا قاتلو میگیرن یا نه. به نظرم انگیزهی قاتل میتونست خیلی بهتر نوشته بشه، مخصوصا که خواننده قاتل رو از اول به عنوان یه شخصیت میشناسه. به هر حال تنها دلیلی که کتاب رو تا آخر خوندم این بود که نمیخواستم کتاب ضحی کاظمی رو نصفه نیمه ول کنم. اگه میخواین سبک جنایی پادآرمانشهری بخونین کتاب سندروم ژولیت از همین نویسنده رو بهتون معرفی میکنم. به نظرم قویتر از این یکیه.
تا اینجا ضعیفترین کتابی بود که از ضحی کاظمی خوندهام. حفرهّای داستانی زیادن و انگیزههایی که برای شخصیتها وجود داره، چندان باورپذیر نیستن. جای خالی یه ویراستار نگارشی هم خیلی خیلی زیاد توی متن حس میشه که ما رو از ترکیبات اشتباه زبانی نجات بده.
«پاکسازی تز قاتل» با ایدهای شروع میشود که در نگاه اول میتواند کنجکاویبرانگیز باشد، اما متأسفانه خیلی زود مشخص میشود که این ایده **بیش از حد آشنا و تکراری** است و چیز تازهای به این نوع روایت اضافه نمیکند. مسیری که داستان انتخاب میکند، قابلپیشبینی است و غافلگیری جدیای در کار نیست.
بزرگترین مشکل کتاب برای من **شخصیتپردازیهای متناقض** بود. شخصیتها در موقعیتهای مختلف رفتارهایی از خود نشان میدهند که با پیشزمینهی روانی یا تصمیمهای قبلیشان همخوانی ندارد. این ناپیوستگی باعث میشود باورپذیری روایت آسیب ببیند و نتوان با شخصیتها ارتباط عمیقی برقرار کرد.
علاوه بر این، به نظر میرسد کتاب بیشتر به توضیح ایدهها متکی است تا پرداخت دراماتیک آنها؛ در نتیجه روایت گاهی حالت گزارشی پیدا میکند و تنش لازم شکل نمیگیرد. اگرچه تلاش نویسنده برای ساخت فضایی تاریک و پرتنش قابلدرک است، اما اجرای آن به اندازهی ایده قوی نیست.
در مجموع، «پاکسازی تز قاتل» کتابی است که میتوانست با **نوآوری بیشتر و شخصیتپردازی منسجمتر** اثر بهتری باشد، اما در شکل فعلی نتوانست انتظارم را برآورده کند. دو ستاره برای تلاشی که ایده دارد، اما در اجرا دچار ضعفهای جدی است.
از این یکی جدی خوشم اومد. پیرنگ پیچیدهتر، روایت جذاب، ایدههای جدید، جهانپردازی سازگار و متناسب، شخصیتپردازیهای جدیتر، و از همه مهمتر چشمههایی از تعلیق واقعی که برای این ژانر نون شبه. همهٔ اینها در کنار خود جهانی که ساخته شده و المانهایی که قابل ارتباط برقرار کردن هستن چیز پرکششی ساخته که از خواندنش لذت بردم. جهانپردازیش و نحوهٔ نمایشش در داستان واقعاً کلاس درس بود.
به عنوان یک خوانندهٔ بدعنق و ایرادگیر چیز زیادی برای گیر دادن وجود نداشت. شاید یکی دوتا صحنهٔ کمی کلیشهای، کمی ارجاع فرامتنی بیمورد، اندکی گفتن به جای نشاندادن. به جز این خیلی خوب بود.
ارجاع به سندروم ژولیت و تهران تارین کمی بیمورد بود، ربطی به جهان نداشت و یک لحظه فلوی خواندن را قطع میکرد. کلاً ارجاع به چیزی که مال جهان داستان نیست (احتمالاً مال جهان واقعی است) و چیزی جاافتاده و تثبیت شده از فرهنگ عامه هم نیست، این ریسک را دارند که فلوی خواننده را قطع کند و یک لحظه از حال و هوای داستان پرتش کند بیرون. ارجاعات زیاد به فیلم و کتاب و بازی هم در کلوپ آرکید کمی این خاصیت را داشت.