دوستانِ گرانقدر، این کتاب را میتوان به نوعی خاطراتِ نویسنده به حساب آورد. خاطراتِ کودکی بیچاره که در شهرِ قم و در میانِ عده ای بیخرد و خرافاتی و مذهبی زندگی میکند... کودکی بیچاره که، مادرش صبح تا شب، کارش ناله و گریه زاری برای تازیان و همان امامان شیعه است و پدری بدخلق دارد... کودکی که بیمار است، مادرش اجازه نمیدهد که او را دوا و درمان کنند، چراکه آنقدر بیشعور است که بهترین پزشکان را امامانِ تازی و بیابانی میداند و بهترین دوا را خاکِ کربلا و آب باران میداند که در آن دعا و روضه خوانده و فوت کرده اند و به جای درمانِ این کودکِ بیمار، او را به امامانش، حسین و عباسِ تازی، سپرده است و سلامتی کودکش را از آنها طلب کرده است خاطراتِ کودکی که در میانِ مردمی مذهبی و بیشعور بزرگ شده است، مردمی بیخرد و عرب پرست که آنقدر مرده پرستی کرده اند و برایِ تازیانِ بیابانی خودشان را جر داده اند که اندکی مهر و محبت نسبت به زنده ها در وجودشان دیده نمیشود... چشم هایِ این مردمِ عرب پرست، به قدری با مناظرِ رقت بار انس گرفته است و به اندازه ای بدن هایِ مجروح و قمه زده و سینه زده و عریان را دیده اند که زخمِ پایِ یک کودکِ فلج یا علیل برایشان مهم نمیباشد خاطراتِ کودکی که از مسائلِ جنسی چیزی نمیداند، ولی در موردِ انواع غسل ها و مسائلِ حیض و نفاس برای زنان و مسائلِ مربوط به زنا و غسلِ جنب از حرام و شبِ جمعه و غسلِ پس از آن، بسیار شنیده است خاطراتِ کودکی که تفریحش تماشایِ عرب پرستی و مرده پرستی و گریه زاریِ مردم و تماشایِ مردگانی بوده که از شهرهایِ دیگر برایِ خاکسپاری با الاغ و قاطر به قم آورده شده بودند تا در حرم خاک کنند، و پیش می آمد که این جنازه ها روزها در راه و در زیرِ آفتاب مانده بود، شهر را بوی کثافت و تعفن و جنازه گرفته بود، ولی این عرب پرستان به این بویِ گند و این وضعیتِ احمقانه و کثیف عادت کرده بودند این عرب پرستان، نه تنها شهر و زندگیشان را کثافت و تعفن گرفته است، بلکه به واسطهٔ مذهب، مغزشان نیز گندیده و متعفن شده است ---------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این کتاب، لذت ببرید <پیروز باشید و ایرانی>
کتاب خیلی جالب و قدرتمند شروع شد به نظرم و تا اواسط به شدت عالی بود یه جاهایی بین وسط تا آخر یه ذره خسته کننده شد که تا دو سه صفحه آخر میخواستم نمره 3 یا 4 رو بدم به کتاب که این دو سه صفحه آخر تقریبا اشکم رو سرازیر کرد و باعث شد نمره کامل رو به کتاب بدم. پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید اگر نسخه چاپی پیدا نشد احتمال زیاد فکر می کنم پی دی اف کتاب موجود باشه. و چیزی که به شدت برام جالب بود این کتاب برای زمان قبل از انقلابه و وقتی توصیفات و شرح جامعه رو از نویسنده می شنویم انگار واقعا داره زمان حال حاضر رو شرح میده. این همه سال گذشته و ما همچنان همان مردم هستیم با همان حاکمان در قالبی متفاوت.
این که این کتاب رو باید در چه دسته ای قرار داد نیاز به فکر کردن داره. از دید من این کتاب حتمن یه رمان نیست، در بخش های ابتدایی که به صورت تمثیلی در مورد فضای سیاسی و اجتماعی زمان تحریر کتاب (دهه بیست شمسی) حرف زده میشه بیشتر شبیه شب نامه و مقاله های انتقادی سیاسی هست و البته دچار پرگویی و مبالغه. مبالغه ای که در بخش دوم کتاب و وقتی که نویسنده دست از صحبت غیرمستقیم برمیداره و شروع به گفتن خاطرات دوران کودکیش در شهر قم میکنه هم باعث میشه به نظر بیاد خیلی با خواننده صادق نیست. البته که خوندن این کتاب خالی از لطف هم نبود.
رمان «گلهایی که در جهنم میرویند» سعی در بیان وضعیت تاریخی، سیاسی و اجتماعی اون دوران در قالب رمانی عاشقانه داره و این همه حرفی که برای گفتن داره، باعث میشه که به لحاظ تکنیکی ضعیف عمل کنه. به نظرم در فرمی ناقص و بدشکل ساخته شده که بزرگترین ضعف اونه. البته که زبان ساده و روشنی داره و در تصویرسازی و توصیفات بسیار درخشان بوده. بهخصوص تصاویری که از شهر قم (زادگاه نویسنده) ساخته شده و مراسم عزاداری محرم که کابوسهای کودکی راوی رو میسازن. اینها بسیار ناب و بدیع هستن که به نظرم حداقل ارزش یک بار خونده شدن بهخصوص در ایام محرم رو دارن.