فنایی در جای جای کتاب نشان میدهد که به چه میزان به لحاظ نوع استدلال ورزی، تقسیم بندی های مفهومی و از همه مهمتر؛ دقت در تقریر بحث (که هر از گاهی هم خسته کننده می نماید) وامدار میراث مصطفی ملکیان است. تلاش نویسنده در این کتاب که بخشی از پروژه تحقیقی سه جلدی اوست که تاکنون دوجلد از آن منتشر شده، به لحاظ جایگاه ش در نگاه کلان به جریان نواندیشی دینی، اهمیت بسیاری دارد، تعیین تکلیف اساسی با رابطه دین و اخلاق و تقدم آنها بر دیگری و...
و همچنین از نظر دقت هایی که کمتر در اثار شاخص این جریان دیده می شود و چه همین نکته که اثر نویسنده حاصل یک کار تحقیقی مفصل و دقیق است، کتاب نه حاصل مجموعه مقالات چاپ شده در... است و نه گرداوری سخنرانی های مولف، و این خود در فضای رشنفکری رتوریکِ ایرانی، بالاخص روشنفکری دینی، دستاورد کمی نیست. (هرچند فنایی کار خود را بیشتر فلسفه ورزی می نامد تا تلاش های روشنفکری) اما در خیلی جاها نیز بحث بیش از اندازه مطول میشود، تکرار مباحث کم ندارد و مثلا یک استدلال در جاهای مختلف به صورت های گوناگون طرح می شود که ضرورتش حداقل برای من قابل فهم نبود.
سخن گفتن از ایرادات نگارشی مربوط به محل یادداشت های پانوشتی کتاب هم تکرار مکررات است. کار بس عجیبی است که همه را میگذارند و اخر فصل یک جا می اورند! چه بهتر که همه آنها در پایین صفحه مربوطه آورده میشد و خواننده بهتر و راحتتر در ارجاعات تحقیق شریک میشد، ارجاع دادن همه پانوشت ها به آخر فصل گویی چنین است که هرکس حوصله داشت برود آنها را هم نگاهی بیندازد، برای مطالعه بیشتر لابد! که با انگیزه های نگارش چنین کتاب هایی چندان نمیخواند.
لب اللباب سخن فنایی و متر و معیار اصلی او برای هر قیدی؛ شرط پیروی کردن هر بایدی در ساحت فقه و تشریع، از معیار های اخلاقی است، تلاشهایی از جنس کارهای قبلی جریان نواندیشی دینی، دست و پای فقه و شریعت را بستن و کمرنگ تر کردن هرچه بیشتر نقش مرجعیتی آن، نوعی تحدید فقه از منظر اخلاق که البته نتایج ش صرفا در دایره اخلاق نمی ماند و پای خدای فقه را هم میگیرد و ناظر آرمانی را جای آن می نشاند، اما سوال اساسی (و البته تکرای!) اینجاست که این میزان تعیین حد و مرز برای مرجع پرهیبت دین( فقه) تا چه میزان میتواند از سوی صاحبان همین نهاد جدی گرفته شود و به تعبیری، اثر گذاری چنین تلاشهایی برای مخاطبان اصلی ش تا چه میان قابل تصور است؟