دانشآموختهی حوزهی علمیه قم، دارای کارشناسی ارشد در رشتهی الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه قم و کارشناسی ارشد و دکترا در فلسفه اخلاق از دانشگاه شفیلد، ، مدرس فلسفهی اخلاق و علوم اسلامی در موسسه المهدی (بیرمنگام)
فنایی در جای جای کتاب نشان میدهد که به چه میزان به لحاظ نوع استدلال ورزی، تقسیم بندی های مفهومی و از همه مهمتر؛ دقت در تقریر بحث (که هر از گاهی هم خسته کننده می نماید) وامدار میراث مصطفی ملکیان است. تلاش نویسنده در این کتاب که بخشی از پروژه تحقیقی سه جلدی اوست که تاکنون دوجلد از آن منتشر شده، به لحاظ جایگاه ش در نگاه کلان به جریان نواندیشی دینی، اهمیت بسیاری دارد، تعیین تکلیف اساسی با رابطه دین و اخلاق و تقدم آنها بر دیگری و... و همچنین از نظر دقت هایی که کمتر در اثار شاخص این جریان دیده می شود و چه همین نکته که اثر نویسنده حاصل یک کار تحقیقی مفصل و دقیق است، کتاب نه حاصل مجموعه مقالات چاپ شده در... است و نه گرداوری سخنرانی های مولف، و این خود در فضای رشنفکری رتوریکِ ایرانی، بالاخص روشنفکری دینی، دستاورد کمی نیست. (هرچند فنایی کار خود را بیشتر فلسفه ورزی می نامد تا تلاش های روشنفکری) اما در خیلی جاها نیز بحث بیش از اندازه مطول میشود، تکرار مباحث کم ندارد و مثلا یک استدلال در جاهای مختلف به صورت های گوناگون طرح می شود که ضرورتش حداقل برای من قابل فهم نبود. سخن گفتن از ایرادات نگارشی مربوط به محل یادداشت های پانوشتی کتاب هم تکرار مکررات است. کار بس عجیبی است که همه را میگذارند و اخر فصل یک جا می اورند! چه بهتر که همه آنها در پایین صفحه مربوطه آورده میشد و خواننده بهتر و راحتتر در ارجاعات تحقیق شریک میشد، ارجاع دادن همه پانوشت ها به آخر فصل گویی چنین است که هرکس حوصله داشت برود آنها را هم نگاهی بیندازد، برای مطالعه بیشتر لابد! که با انگیزه های نگارش چنین کتاب هایی چندان نمیخواند. لب اللباب سخن فنایی و متر و معیار اصلی او برای هر قیدی؛ شرط پیروی کردن هر بایدی در ساحت فقه و تشریع، از معیار های اخلاقی است، تلاشهایی از جنس کارهای قبلی جریان نواندیشی دینی، دست و پای فقه و شریعت را بستن و کمرنگ تر کردن هرچه بیشتر نقش مرجعیتی آن، نوعی تحدید فقه از منظر اخلاق که البته نتایج ش صرفا در دایره اخلاق نمی ماند و پای خدای فقه را هم میگیرد و ناظر آرمانی را جای آن می نشاند، اما سوال اساسی (و البته تکرای!) اینجاست که این میزان تعیین حد و مرز برای مرجع پرهیبت دین( فقه) تا چه میزان میتواند از سوی صاحبان همین نهاد جدی گرفته شود و به تعبیری، اثر گذاری چنین تلاشهایی برای مخاطبان اصلی ش تا چه میان قابل تصور است؟
کتابی خوب دربارهی موضوعی که هم بین اهل فن و هم بین عموم مردم بحثبرانگیز و چالشیه. عنوان فصلها دقیق انتخاب شده. نویسنده دست رو نقاط حساسی گذاشته و سعی کرده تا جایی که در توانش هست بین دو امر به ظاهر متناقض یعنی اخلاق انسانگرا و اخلاق دینی آشتی برقرار کنه. البته این راه بیهزینه نمیمونه و مجبور میشه بحث رو با پیشفرضهایی پیش ببره که به نظر میاد درصد بالایی از نقدها رو بیرون از دایره میندازه. بعضی استدلالها جای بحث دارن و مسیری که طی میشه خیال آدم رو از جامع و مانع بودن بحث راحت نمیکنه. در آخر هم تصویری نهاییای که به ما میده، با اینکه احتمالا برای چالشهایی که فقه امروز باهاش روبرو هست مفید و راهگشا باشن، برای یک فرد عادی همون مشکلات قبلی رو تا حد زیادی دارن. مثلا یکی از مسائل امروز تعارض بعضی احکام شرعی با عقل متعارف و عرف جامعهست. یکجای کتاب نویسنده اشاره میکنه که با فرض گرفتنِ اخلاقی بودن دستورات الهی، این تعارض در واقع در فهم و تفسیر ما از این احکام اتفاق میفته نه خود قوانین. این توصیف دقیقی از مسالهی امروز ماست که به منبع بیواسطه دسترسی نداریم و دستوراتی که تحت عنوان حکم الهی به ما معرفی میشن همه از فیلتر واسطههایی ممکنالخطا رد شدند. که خب اینجا جاییه که بحث عقلانیت وارد میشه و پیشنهاد نهایی کتاب هم مقایسهای بین عقل و نقله که برندهی از پیش معلوم نداشته باشه. اما نهایتا برای انسان واجد صلاحیتِ قضاوت چنان قیود و شرایط انضمامی محدودی تعریف میکنه که اون رو به اندازهی امر قدسی دور از دسترس میکنه. در حالی که دوراهیهای اخلاقی هیچوقت در شرایط خلاء اتفاق نمیافتن. تمام شرایطی که ایشون از بررسیشون حذف کردن فعالانه رو تصمیم نهایی تاثیر میذارن و نادیده گرفتنشون از دقت راه حل کم میکنه. در کل کتاب قابل بحثیه، ولی در مقابل بعضی چالشها هم درخشان ظاهر شده و لحظات دقیقی تو مباحثش هست. سوالات درستی از فقه رایج پرسیده و جوابهای مناسبی هم از مناظر مختلف به اون سوالها داده. امیدوارم بیشتر خونده و حلاجی بشه.
حکم شرعی عبور از چراغ قرمز چیست؟ عبور از چراغ قرمز ناپسند است چون شریعت به این موضوع حکم میکند؟ یا چون عبور از چراغ قرمز امری ناپسند و عقلانی است پس شریعت آن را ناپسند میداند؟ یا پیش از آن… آیا اصولا برای یافتن حکم عبور از چراغ قرمز باید منتظر اعلام نظر شریعت باشیم؟ آیا اعلام نظر دربارهی حکم عبور از چراغ قرمز در دایرهی صلاحیت شریعت است؟ اگر الزامات عقلی مثل ناپسند بودن عبور از چراغ قرمز میتوانند احکام شرعی تولید کنند تکلیف مسائلی که عقلا الزام رعایت دارند اما شرعا نهی شدهاند چه میشود؟ اگر عقل و دین در نهایت هر دو به یک چیز حکم میکنند چه نیازی به این دوگانگی هست و آیا میشود یکی را به نفع دیگری کنار گذاشت؟ آیا اصولا عقل و علم ناقص و زمانمند ما قدرت آن را دارد که وارد حیطهی امور الهی شود و مثلا دست به تولید گزارهی عبور از چراغ قرمز حرام است بزند؟
موضوع کتاب، دعوایی بسیار کهنه و بسیار نو است. دعوایی که در یونان باستان صورتبندی شده و در قرون اولیهی اسلام در منازعات اشاعره و معتزله بازتولید یافته و امروز میدان نبرد سکولارها و فقیهان است. موضوع کتاب، واکاوی لایه به لایه و گام به گام رابطهی دین و اخلاق است. کتاب با تعریف دین و اخلاق آغاز میشود و با واکاوی انواع وابستگیهای احتمالی این دو به یکدیگر ادامه مییابد. پرسش کتاب این است: آیا خوبی خوب است تنها چون خدا به آن فرمان داده؟ یا خدا تنها به خوبی فرمان میدهد؟ پاسخ دقیق به این سؤال ساده و قدیمی نهتنها میتواند چهرهی دیانت انسان را بهکلی دگرگون کند بلکه میتواند بهشدت موجب شفافیت منازعات اجتماعی و سیاسی و ساختاری امروز جامعهی ما باشد. جامعهای که تا بن دندان گرفتار ثنویت و دوگانگی و دوبینی امر قدسی و امر عرفی است. جامعهای که به دو جهان (دنیا و آخرت)، دو زمان (قمری و شمسی)، دو انسان (معصوم و مقصر)، دو مقصر (مسلمان و غیر مسلمان)، دو مسلمان (شیعه و سنی)، دو ادبیات (نصوص مقدس و ادبیات عرفی)، دو قانون (شریعت و قوانین ملی)، دو پزشکی (اسلامی و مدرن)، دو پاکیزگی (طهارت و بهداشت)، دو زبان (عربی مقدس و ناعربی نامقدس)، دو هویت (اسلامی و ایرانی) و الی آخر اعتقاد دارد، سخت نیازمند تعریف رابطهی این دو پارهی وجود خود است. اگر رابطهی این دو پارهی جامعه تنظیم نشود بسیار احتمال هست که به بهانهی یکی از این دو امر قدسی یا عرفی، هر دوی این امور ویران شوند. همچون آن لوچ کژبینی که یک آبگینه را دو آبگینه میدید و همت گماشت تا یکی را بشکند و به خود آمد و هر دو را شکسته یافت. اهمیت بیبدیل این کتاب از آن روست که به تنظیم رابطهی این دوپارهی جان ما میپردازد و به درمان آن میکوشد. این کتاب دربارهی ماست و من بسیار متأسفم که آن را ۱۵ سال پس از نگارشش خواندم.
کتابی بسیار ارزشمند. بسیاری از مفاهیمی که در ۱۵۰ صفحه آخر کتاب، نویسنده با آنها کلنجار میرود برای نخستین بار در زبان فارسی طرح میشوند. با این وجود کتا ب خالی از اشکال نیست. بخش تاریخی کتاب بسیار کممایه است و بهتر بود حذف میشد. اشکال دیگر کتاب آن است که بعضی از مفاهیم فرااخلاق را بدون معرفی لازم بکار میبندد. این خود مانعی برای فهم کتاب شده است
کتاب تلاش خوبی برای نمایاندن وجوه خاص ارتباط بین دین و اخلاق از منظری تماما تحلیلی دارد و به راه حل های درخشانی هم می رسد. ولی آن چیزی که بدیعی لاقل برای دین داری متداول بخش قابل توجهی از آن غیرموجه و ناصحیح می آیند. شاید بتوان آن را به حساب نقش روشنفکرانه این قبیل آثار گذاشت ولی از طبع خنثی ای که متن مدعی آن است باید با قوت فاصله گرفت و مواضع را شفاف و پرشور بیان کرد و دچار فرسودگی و سردی عقل به نظر تحلیلی نشد.