یازده نویسنده زنی که در این کتاب با آنها گفتگو شده است همگی دستاوردهای برجسته ادبی داشته و جوایز معتبری همچون نوبل، پولیتزر، گنکور و بوکر کسب کرده اند. بعضی از آنها، مثل ناتالی ساروت و سیمون دوبووار، در ژانر یا مکتبی متفاوت در حوزه زنان صحبت از نوشتن و نیوسنده شدن، از تاثیری که نویسندگان دیگر بر آنها گذاشته اند و از نویسندگان محبوب خود حرف میزنند.
نامهای بزرگ و مصاحبههای متوسط. نام ساروت و آتوود و لسینگ کافی بود تا کتاب را بخرم. خواندن مصاحبهی نویسندگانی که آثاری ازشان خواندهای جدا از اینکه راهی برای درک بهتر آنهاست عشقبازی دوبارهایست با کلمات محبوبشان. نویسندگان هرقدر مصاحبهکنندگان حوصلهسربری باشند اما جملاتشان جذاب است. شاید هر نویسندهای تنها دو سه گفتوگو خوب داشته باشد(تازه نویسندهای که تن به گفتوگو داده باشد)
انتخابهای مترجم خوباند و در میان مصاحبههای دیگری که از نویسندگان خوانده بودم مصاحبههای برتری بودند. شاید چیز زیادی از این گفتوگو عاید آدم نشود اما خواندن تجربهی زیستهی نویسندگان بزرگ برای من همیشه ذوقی به همراه دارد که بعدش ادبیات را محکمتر در آغوش میگیرم
. مجموعهی یازده بیوگرافی کوتاه به همراه مصاحبههای طولانی از یازده نویسندهی زن نامدار در حوزهی ادبیات است که عموماً فعالیتهای اجتماعی و نوشتاری در زمینههای غیر از ادبیات داشتهاند. کتاب را به تمام کسانی که تمایل به نویسندگی دارند و به افرادی که علاقمند به کلمات این نویسندهها هستند پیشنهاد میکنم. مارگارت اتوود ایزابل آلنده جویس کارول اوتس سیمون دوبوار سوزان زُنتاک ناتالی ساروت فرانسوا ساگان نادین گوردیمر دوریس لسینگ تونی موریسون لیلیان هلمن چند نکته که توجهم را جلب کرد و بین اکثر این افراد مشترک بود را میگویم. اشارهی ده نفر به تاثیر داستایفسکی در کنار دیگر نویسندههای محبوبشان. نوشتن با معیارها و شیوههای متفاوت و موفق بودن همه. تاکید به اهمیت و اتصال نویسنده به خواندن. آدمهایی تحت فشارهای زیاد و سخت. جنگ، مهاجرت، طلاق، تک سرپرستی اما سختکوش. نویسندگی در زندگی اکثر آنها شغل دوم بوده است چرا که همواره امید داشتن به درآمد هنر خلاق کمتر اطمینانبخش است حتی کسی مثل جویس کرول اوتس که سرعت و قدرت تولید شگفتانگیزیش باور نکردنیست هم کارش را به امید درآمد نویسندگی رها نکرده است. نوشتن برای همهی آنها با وجود چالشهای ریز و درشت جهان نویسندگی کاری عادی، جز نیاز و جاری بوده است، چیزی شبیه در تمام شرایط مینویسم پس هستم. . سوالات هوشمندانه بودند و بیوگرافی اول هر مصاحبه کمک خوبی به فهم کتاب بود که هرچند آثار خیلی ها را نخوانده باشید باز هم ابهام زیادی وجود ندارد. . در پشت جلد آمده انگلیسیها میگویند زنی که بخواهد در جامعه در همان جایگاه مرد مشابه خود بایستد باید با سرعتی دو برابر او بدود. در هیچ جای کتاب نویسندهها حرفی از ضعفها و فشارهای جامعهی زنان یا تلاش مضاعف آنها بخاطر تحت فشار بودن در جامعهی مرد سالار نمیگویند گویی همگی پذیرفته بودند باید بیوقفه تلاش کنند و با هر ابزاری که با آن وارد اجتماع میشوند جایگاه خود را در جامعهی انسانی پیدا کنند. فارغ از جنسیت، نژاد، رنگپوست، سن و شرایط تا بقول بودلر که میگوید «من زیبایی خود را به آنها تحمیل میکنم.» بتوانند با ملاکهای خود مهرشان را به جهان بزنند.
خوب این بار دوم بود که این کتاب رو میخوندم. و باز هم مثل بار اول معتقدم شرایط زنان داستاننویس در ایران خیلی خیلی متفاوت هست با زنانی که در اروپا و آمریکا و کانادا داستان مینویسند. اینکه چطور کارگزار خودتون رو انتخاب کنید یا ویراستارتون کی باشه یا ... چه محلی از اعراب داره برای من؟ هیچی. از دغدغههای اینچنینی که بگذریم، گشت و گذار تو جهان ادبیات زنانه (اگر چنین دستهبندی رو کلا بپذیریم) برام جذاب بود.