در گذشتههای فراموششده، کنار شهری کوچک و دشتی بزرگ، خارکنی خانهٔ گرم و راحتی ساخته و در خلوت خود با دخترش نگار زندگی میکند. نگار دختری مهربان و مشکلپسند است که پرستاری از پدر پیرش را به عشق و ازدواج ترجیح میدهد. اما سلطان گل زرد پادشاه سرزمین دیوها، دلبستهٔ نگار میشود و از او میخواهد تا در کنار هم برای رهایی دیوهای بیآزار از دست هیولاهای بیرحم تلاش کنند، تا هم دیوها و هم آدمها عاقبت بتوانند خوش و خرم زندگی کنند…
سلطان گل زرد روایتی نو و شاعرانه از یکی از زیباترین افسانههای ایرانی است.
یکی از فوقالعاده ترین کتابهایی که تو نوجونیم خوندمش و چندین بار خوندمش! از اون کتابهاست که رو نوجوون ها خوب تاثیر میذاره، باعث میشه مصمم بودن تو اهداف و پذیرفتن تبعات هر اشتباهی رو یاد بگیری... تو یه کلام بگم فوقالعاده است