Jump to ratings and reviews
Rate this book

جایی به نام تاماسکو

Rate this book
مجموعه داستان‌های کوتاه: «گوشواره‌هایی با نگین فیروزه»؛ «جای خوش قاب عکس‌ها...»؛ «مراقبت از خود در برابر چیزهای آسیب‌رسان»؛ «گربه‌های شهر من هر روز زیادتر می‌شوند» و «جایی به نام تاماساکو»ا
چاپ اول ۱۳۹۰

85 pages, Paperback

First published April 1, 2011

1 person is currently reading
28 people want to read

About the author

فلامک جنیدی

2 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (3%)
4 stars
5 (9%)
3 stars
21 (38%)
2 stars
13 (24%)
1 star
13 (24%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for SMehdi Razavi.
153 reviews2 followers
January 20, 2019
با چنان مشقتی تمومش کردم که میتونم جایزه ی سخت خون ترین کتابم رو با فاصله بهش اهدا کنم...پوووووووووووووووووووووووف.جدای از اینکه اصلا نه روایت خاص و نه اتفاق خاصی وجود نداشت، شکل نگارش هم نامانوس بود، به طوری که به ذهنم رسید نکنه نویسنده فرق نقطه و ویرگول رو بلد نیست که بعد از هر دو کلمه یه نقطه میذاره
در کل پیشنهاد نمیکنم
Profile Image for Nadi Ghaffari.
110 reviews158 followers
April 16, 2015
سه ستاره با ارفاق...
البته ارفاق یه کم زیاد..یه جوری بود که واقن تعجب کردم چشمه چاپش کرده.احساس میکردم خودمم میتونم همچین چیزی بنویسم...
Profile Image for Pardis.
43 reviews16 followers
May 12, 2019
کتاب خوب رو به معمولی! در واقع کتاب معمولی بود! بیشتر شاید مربوط به “ آنان زندگی زناشویی خود را چگونه گذراندند” بود!

نکته های دیگه:

یک کتابی هست تشکیل شده از چند داستان کوتاه هر داستان هم راوی خودش رو داره، گاهی سوم شخص اوووه حتی مثلا این ویژگی های وارگواردیسم رو هم داره که زمان سوویچ میشه، راوی سوویچ میشه و پارت ها درهم برهم نوشته است.

در نتیجه کتابی نیست که بگم خیلی سطحی هست بلکه از لحاظ ادبی دارایی چهارچوب و ساختاره!
ایده اش است که یه ذره اذیت میکنه. دلم میخواست بیشتر فلامک جنیدی رو بشناسم، اون زمان سه سال پیش که اینستاگرام داشتم یکی صابرابر رو دنبال میکردم یکی فلامک رو.

جالب بود برام که تو ذهنش چی میگذره.

از همه ی داستان های کتاب فقط «چیزی از قلم نیافتاده؟» بود.

پاره هایی از کتاب:

ص۲۲/ لباس ها را پهن کرد. کلی چروک شده بودند و همه آبی. آبی آسمانی. آبی لاجوردی. آبی فیروزه ای.



ص۳۳/ کیسه ای با آرم شهر کتاب، جلو رویم روی میز است. برای برداشتن شان عجله نمی کنم. میخواهم مراسم را دقیق انجام بدهم.


ص۳۴/ شهر کتاب نیاوران پاشیم اینجا رو هم بریم.... خخخخ ماجراهای شهروندی گردی در تهران تین قسمت نیاوران

ص۳۵/ تا حالا ندیده ام کسی با یک بار زنگ زدن بی خیال شود و بگذارد برود.


ص۴۷/ همیشه داشتن تکلیف بهم احساس خوش ایندی می‌دهد، باعث می‌شود روی تکلیفم تمرکز کنم


ص۶۶/ به نظر او افسرده‌ی بیماری قرن است


والسلام علیکم و رحمت الله و برکات، سلامت باشید
Profile Image for Eman.
56 reviews38 followers
March 27, 2013
یکی از چیزهایی که باعث شداولین کتاب فلامک جنیدی را خریداری کنم شاید بردن جایزه گلشیری سال 1391 بود
هرچند باید بگم با وضع حال حاضر ادبیات ایران، انتظار چندانی از این کتاب نداشتم
با خواندن اولین داستان این مجموعه کاملا ناامید شدم و نمیخواستم دیگه ادامه بدم ولی داستانهای بعدی، منو جذب کرد البته موضوعات همه تکراری و خسته کننده(روایط دخترها و زنان ایرانی درخانه-مهمانی-کار و ...) بود ولی بنظرم شیوه روایت برخی داستانها روان و به جا بود و از همینطور استفاده از کلمات مرتبط با داستان.

نام مجموعه هم حس کنجکاوی منو برانگیخت و کاملا منو گول زد.جایی به نام تاماساکو آخرین داستان این مجموعه است که بنظر من به هیچ وجه یکی از خوبهای این مجموعه نیست
در کل از خریدم ناراضی نیستم ولی خدا رو شکر بالاخره تموم شد
Profile Image for Aida.
45 reviews6 followers
May 17, 2016
داستان آخرش خوب بود
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
November 12, 2022
ملال‌آور، فاقد اهمیت، کسالت‌آور و سراسر تکرار. این چهار صفت کلماتی بودند که در خواندن هر صفحه از این مجموعه‌داستان فلامک جنیدی در سرم با صدای بلند تکرار می‌شدند. ایده‌ی نوشتن از زندگی روزمره‌ی زنان طبقه‌ی متوسط (در زمان خود) نه بدیع و شگفت، اما قابل توجه بوده است؛ منتها مشکل اینجاست که علنا چیزی برای روایت کردن وجود ندارد.
غیر از داستان اول مجموعه(گوشواره‌های فیروزه) که ایده‌ی قابل توجه و پلاتِ قابل قبولی دارد باقی داستان‌ها تکرار مکرراتند. فرقی نمی‌کند که راوی اول شخص باشد یا سوم شخص. فرقی نمی‌کند که کتاب‌هایش را از شهر کتاب ایکس خریده باشد یا ایگرگ. در هر صفحه آدمی هست که چای بریزد، سیگار بکشد، لباس بشوید و مشغول به کاری پیش پا افتاده باشد و نویسنده بدون هیچ ظرافتی به این امر ملال‌آور بپردازد و داستان‌هایی به مراتب بی‌اهمیت و کسل‌کننده را ادامه دهد.

+ با تمام نکات مطرح شده، بدم نمی‌آید به زودی اولین رمان جنیدی_چرک_ را آغاز کنم. احتمالا کار بهتری باشد.
Profile Image for Amin.
1 review
October 16, 2014
تمام کردن این مجموعه داستان برای من مثل تمام کردن سریال بریکینگ بد می‌ماند! آنقدر ذوق‌زده شدم که حد ندارد. شاید ده سالی باشد که هیچ بازی‌ای از جنیدی ندیده‌ام و تصویر گنگی از بازی‌هایش توی ذهنم داشتم ولی این کتاب کاری کرد که تصویر ذهنی‌ام از او عوض شود و او را به عنوان یک نویسنده بشناسم. چقدر دقیق و خوب و ریزبینانه می‌نویسد، چقدر خوب معنی داستان کوتاه و مجموعه داستان را به رخ‌ات می‌کشد و پایان بندی‌هایش، فرم داستان‌هایش و زبان قوی‌اش آدم را درگیر می‌کند. وسط یکی از داستان‌ها که داشت سوم شخص روایت می‌شد یک لحظه از خواندن دست کشیدم و پوزخندی به تمام راوی‌های سوم شخص روسی و روسی‌وار زدم که از صد تا فحش هم بدتر بود! بعد از پایان کتاب یاد آن پست آیت دولتشاه افتادم که چقدر خوب گفته بود: «جایی به نام تاماساکو مجموعه داستانی است که به قول یکی از بزرگان، به خاطر شهرت و پیش داوری‌ها در مورد نویسنده‌اش، محکوم است به نادیده شدن. جایی به نام تاماساکو مجموعه‌ی جان دار و خوش‌خوان و جذابی است که هرکس دیگر بجز فلامک جنیدی آن را نوشته بود، هر روز باید توی هر روزنامه و خبرگزاری‌ای مصاحبه با نویسنده و نقدهای بی شمار از آن می‌خواندیم. این مجموعه داستان سرشار از حس‌ها و تجربه‌های کشف نشده‌ی زنانه‌ای است که به صورت مینیاتوری کنار هم چیده شده‌اند و مخاطب را خیلی زود با خودشان همراه می‌کنند. خواندن این مجموعه داستان خوب را از دست ندهید.»
Profile Image for Motahhareh .
116 reviews17 followers
November 4, 2023
چرا انقدر تلخ آخه؟
توی همه‌ی داستان‌ها بدون استثناء شکست عشقی بود. یا طرف از همسرش جدا شده بود یا اینکه با دوستش (پسر/دختر) کات کرده بود.
همه افسرده و ناله.
اکثر شخصیت‌ها تنها بودن، انقدر تنها که مثلا بعد از دو هفته ناپدید شدن فقط همکارا می‌فهمیدن که اینا نیستن.
خلاصه که دلمون گرفت از این همه سیاهی و تلخی.
Profile Image for Nazanin Banaei.
254 reviews
March 3, 2020
خیلی دوستش داشتم. هرچی جلوتر میرف داستان‌ها کیفیتشون بهتر میشد. بخاطر ریویو ها انتظاری ازش نداشتم اما از اون دست کتاب‌هایی بود که حس‌های نادیده گرفته شده رو به تصویر میکشه.کلن همه‌ی فضاسازی ها رو دوست داشتم. موراکامی‌طور بود. گربه، تنهایی، افسردگی، شکست عاطفی.
18 reviews1 follower
Read
November 16, 2014
نوشتنم نمیاد در مورد این کتاب. خسته م کزد کمی. آخرهای کتاب فکر میکردم دارم دیوانه می شوم.ولی فکر میکنم کتاب خوبی ست، مناسب روزها و حال های مناسب.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.