غمنومهی فریدون حاصل بازخوانی قصههایی مانند ِ "پریا"، "قصهی دخترای ننه دریا"، "حسین قلی مردی که لب نداشت" از شاملوی بزرگ و "به علی گفت مادرش روزی" از فروغ ِ خاموش است. گونهای از قصه نویسی شاعرانه که به نوعی بازیافت بافت و ریخت قصههایی است که در قالب متلها و ترانههای عامیانه سینه به سینه و دهان به دهان چرخیدهاند. این آثار در بُرههای از تاریخ معاصر ایران تجربه میشوند که سایهی کودتای لعنتی و نکبتی مرداد ِ سی و دو بر سر همه چیز افتاده بود و زبان پُر بار و شناسنامه دار کوچه داشت جای خود را به زبان بیبته و حرامزادهی کلاه شاپوها و جاهلان شاه نشین میداد. دُرست زمانی که چماق بدستان جاویدگو، لایعقلان و بشگن بالااندازان رقاصان پُر قِر و قمیش کابارهها که آس ِدست سلطنت بودند بساط پهن کردند توی همه چیز مملکت. حاصل واکنش شاعران بزرگ و کار بَلدی همچون شاملو، فروغ و کسان دیگر به این هرج و مرج زمانی و زبانی میشود قصههایی که به پشتوانهی ادبیات ِ بیغلط کوچه جلوی این قدارهکشی قد کشیدند.
این کتاب را از ناکجا تهیه کنید http://www.naakojaa.com/book/2406
خدای من زیر درخت آلبالو گم شده اربابِ تو آمیزقشم سوارِ مردم شده خدایِ من ستاره است گفتی خدات چیکاره است؟ خدای من همینجاست! میوه این درختاست. خدای من یه خنده، روی لبای هیچاست. خدا کجاست؟ تو باغچه! چی میچینه؟ آلوچه! یه وقت دیدم خدارو تو میدون، دونه میداد تموم کفترارو رو. خدا رو دیدم که شبا مست میکرد پاشو میذاشت تو برکه های مهتاب، توخورجینش دست میکرد. قصه میداد به ماهیایِ بیخواب. بخند هیچا که دنیامون یه جایِ بهتری باشه. وقتی غمنومهی فریدون رو میخونید انتظار یه قصهی خاص و جدید نداشته باشید. یه قصهی تکراری با لحن و صداهای قشنگ که حسهای قشنگی انتقال میده. اگه به جای نمایشنامهی صوتی، کتاب میخوندم دو ستاره میدادم. یک ستاره اضافه میکنم به خاطر موزیک و لحن و شعرای خوبِش. هر کی بخنده انگار باهاس بره توکِ دار... فضاش به اندازه همین جمله تیره است...