دوستانِ گرانقدر، بارها و بارها تحریفگرانِ تاریخی از کودکی برایتان از بزرگی و عدل و خوبی هایِ < شاه عباس> گفته اند و نوشته اند... لذا در این ریویو چند خطی برایتان از وی مینویسم. خودتان قضاوت کنید که او نیز همچون پدربزرگش <شاه اسماعیل>، عرب پرستِ حرام زاده و بی اصل و ریشه و جانی و حیوان صفت بوده است یا خیر البته خودش نیز اینگونه خود را معرفی میکرد که ”کلب آستان علی و غلام شاه ولایت” .... خودش را سگِ آستان یکی مثلِ خودش قاتل و آدمکش، اعلام میکرد عزیزان، پادشاهی < شاه عباس اول> با مسموم کردنِ پدرِ کورش و با کشتنِ ۷ تن از سرانِ قزلباش که برادرش < حمزه میرزا> را به قتل رسانده بودند و همچنین کشتن < مرشد قلی خان استاجلو> که وی را به جایِ او به سلطنت نشانده بود، آغاز شد در تمامِ دورانِ چهل سالهٔ پادشاهی < شاه عباس> مملکت داری با کشتار بیرحمانهٔ تمامی نزدیکانش دوش به دوش رفت برادرانش < ابوطالب میرزا> و <تهماسب میرزا> و برادر زاده اش < اسماعیل میرزا> را کور کرد و هرسه آنها را به همراهِ عمویش که او را نیز قبلاً کور کرده بود به قلعهٔ الموت تبعید کرد این <شاه عباس> جریان حیوان صفتانه ای با پسرانش داشت ... دوتن از آنها را در کودکی کشت و دو تن دیگر به نام هایِ < امامقلی میرزا> و <محمد میرزا> را کور کرد... و پسر دیگرش < صفی میرزا> را که ولیعهد شایسته ای بود با اشاره ای دستور داد نامردانه و ناجوانمردانه او را به قتل رساندند فرزندِ یکی از امرایِ اصفهان به نامِ <صفی قلی بیک> را به دلیل آنکه با فرزندانش رفاقت داشت را نیز کور کرد. و حتی < الله قلی بیک قورچی باشی> را نیز به علتِ صمیمیت او با فرزندانش کور کرد... مدتی بعد نوهٔ خود، یعنی ِ فرزندِ ارشد <صفی میرزا> که < سلیمان میرزا> نام داشت، را نیز کور کرد و به الموت تبعید نمود آخرین پسری که برایش مانده بود <خدا بنده> نام داشت که طاقت کوری را نداشت و خودکشی کرد... لذا دیگر فرزندِ پسری برایش باقی نماند و البته خودش نیز گفته بود: حتی اگر ۱۰۰ پسر نیز داشتم، همه را میکشتم تا یکروز بدونِ نگرانی سلطنت کنم عزیزانم، همین <شاه عباس> یک گروه ۱۲ نفره داشت که به ”چیگییین” یا گوشت خام خواران و ”زنده خواران” شهرت داشتند... یعنی مجرمان را به میان آنها انداخته و این ۱۲ نفر لباس مخصوصی به تن میکردند و با اشارهٔ جارچی باشیِ شاه، به جان آن بیچارهٔ دربند افتاده و زنده زنده گوشتِ بدنش و تمامِ اعضایش را میخوردند از دیگر مجازات هایِ <شاه عباس> میتوان به این مواردِ وحشیانه اشاره کرد : مجرمان را در جاده ها تا نیمه بدن در گچ میگرفت... قطعه قطعه کردنِ اعضایِ بدن... پاره کردنِ شکم... زنده زنده پوستِ بدن را کندن... بستن دست و پا به درخت و جِر دادن... میل در چشم کشیدن و میل در چشم فرو کردن... گوش و بینی بریدن... سربِ گداخته در گلو ریختن... به سیخ کشیدن... پوست را از کاه و علف پُر کردن... در روغن جوشانیدن... از دروازه آویزان کردن... لباس و قبایِ باروت پوشاندن و آتش زدن... در پوستِ گاو کشیدن و زنده خواری که متأسفانه بیشتر این مجازات ها برایِ ایرانیانِ مظلوم و بدبختی بود که زیرِ بارِ عرب پرستی و مذهبِ غیرانسانی و کثیفِ آنها نرفته بودند در همین کتاب آمده که همیشه مست بوده است و عاشق شراب و بیشترِ اوقات تا صبح وقتش را به مست کردن در محلهٔ ونیزی ها و با دخترانِ ونیزی سپری میکرد... در روز عید کریسمس به کلیسا رفته و برایِ کشیشان شراب میبرد و با آنها مینوشید که البته این کارش پسندیده است، چراکه جدش شاه اسماعیل حرام زاده، جای پای مسیحیان را خاک میریخت تا نجاستِ جای پایشان و ساحتِ دولتخانه آلوده و نجس نشود این <شاه عباس> ۱۲۰۰۰ هزار روسپی و زن فاحشه داشت که همیشه باید همراه سپاهیان میبودند تا نیاز آنها برآورده شود به گرجستان رفت و ۷۰ هزار ارمنی را سر برید و بقیه را مجبور به کوچ کرد که بسیاری از آنها بر اثرِ مالاریا هلاک شدند دوستانِ باشعور، تا به حال توجه کرده اید که در ایران، مردم وقتی میخواهند خداحافظی کنند، به هم می گویند یا علی؟ این یا علی گفتن و این اسمِ تازی را به زبان آوردن، یادگار دوران همین <شاه عباس> و جدش <شاه اسماعیل> صوفی است... ایرانیانِ بدبخت با رسیدن به هم، به یکدیگر می گفتند یا علی، تا به این وسیله به یک دیگر پیام دهند که من هم شیعهٔ علی هستم، تا یک وقت ، پیشِ قزلباش هایِ زنا زادهٔ ”تولّایی” و ”تبراّیی” (بسیج و سپاهی در زمان صفویه) سوسه نیایید که ما سُنّی حنفی و یا شافعی و یا حنبلی و معتزله و هر کوفت و زهرِ مار دیگر هستیم... در اصفهان آن روز، این رسم قویاً اجرا میشده است، وقتی به هم میرسیدند و یا می خواستند از هم خداحافظی کنند هم می گفتند یاعلی و مجبور بودند نامِ این تازی را که چیزی جز خونخواری در تاریخ از او به یادگار نمانده است را در روز بارها و بارها با نام ولی خدا و هزار چرت و پرت دیگر بلند بلند صدا بزنند تا بلکه از دستِ قزلباش هایِ صفوی جان سالم بدر برند... و گرنه به سرنوشتِ مردم بدبخت تبریز دچار میشدند که سرِ ۲۰ هزار نفر را بریدند فقط به دلیل اینکه نامِ این تازی بی اصل و نسب را به زبان نیاورده بودند بله عزیزانم، متأسفانه مردم سرزمینمان نمی دانند خون آشامی عرب پرست و کثیف همچون <شاه اسماعیل صفوی> با تبار او به نام تشییع و مذهبِ کثیفشان چه ها که با اجداد ما ایرانیان نکرده اند سعی میکنم در ریویویی توضیحاتِ بیشتری در موردِ صفویان و به خصوص <شاه اسماعیل> حرام زاده، برایتان بنویسم امیدوارم این توضیحات برایِ فرزندانِ ایران زمین، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>
کتابی بسیار جامعه و مستند از زندگی شاه عباس. مشخص است که نویسنده برای تالیف این کتاب بسیار زحمت کشیده و منابع بسیار زیادی را مطالعه کرده است. در کتاب به صورت زیاد و شاید افراطی به سفرنامههای اروپاييها استناد شده است که البته به لحاظ کمبود منابع دستاول از آن دوره تاریخی امری ناگزیر بوده است. تقسیمبندی بخشهای کتاب چندان دلچسب نیست و با کتابهای تاریخ دوران جدید متفاوت است. کلا کتاب با رویکرد همدلانهای با شاه عباس نوشته شده است اما کتاب خالی از انتقاد از این پادشاه نیست.
سلام دوستان كتاب بسيار خوب و جامعي از تاريخ شكوهمند صفوي هست... خيلي لذت بردم از نوشتار ايشان، آدم رو به حال و هواي ان تاريخ مي بره.... تو تاريخ ايران از اين پادشاهان خيلي كم داريم و متاسفانه ملت ما با انها بيگانه هستند،،،،