«عاشقت میشوم مانندِ بادی که خلافِ جهتش میوزد عاشقت میشوم و اندوه مثلِ جیوه از من بالا میآید.»
«چند ورقه مه میپیچم لای روزنامه و به پستخانه میروم میخواهم این وقت صبح را به نشانیات پست کنم نفس نفس زدن آسمان را که پایین آمده تا روی صورت زمین برای تو که فکر میکنی فاصلهها را نمیتوان برداشت.»
حقیقیت اینه که تعداد شعرهایی که به دلم نشست و قشنگ بود، در مقایسه با موردپسندواقعنشدهها، خیلیی کم بود. یعنی بعضیهاش به طرز عجیبی بیمعنی و بیهدف بودن و فقط بودن که باشن دیگه صرفاً:)) و شاید خیلی کم پیش اومد که کل یک شعر رو بپسندم، تو یکی-دو مورد تکههای کوتاهی از بعضی شعرها رو دوست داشتم. . "تو به رقص بادبادک میخندی من به خندههای تو میبینی همیشه شادی ما به نخی بند است." . "[...] بیماری نادریست اینکه نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود"
پر از عواطف عمیق و تصاویر و استعارههای نابه این کتاب. مدتهاست شعر سپید فارسی به این خوبی نخوندم. یکی از چیزهایی که توش دوست دارم اینه که شعرهاش از تجربههای متنوعی میان و محدود به عشق و هجر و فراق و وصل نیستن. هرچند به هرحال عشق تم پررنگیه تو کتاب، اما حتی شعرهای مربوط به عشقش هم عمیقترن از فقط "دلتنگی" و "کاش دستم بهت میرسید" (تمهایی که به نظر من شعر جدید فارسی رو تصرف کردن و مدام تکثیر میشن تو فرمهای مختلف). شعرهاش به جنبههای دیگهای از عشق میپردازن، دقیقترن، و عمیق میشن.
تنها چیزی که اذیتم میکرد تو کتاب، این بود که شعرها عموما استخونبندی ندارن. استعارهها و تصویرها رو هیچ نخ تسبیحی به هم وصل نمیکنه و این باعث میشه گاهی، همهی شگفتیای که شاعر تو یه سطر میآفرینه حیف بشه لای چندین سطر قوی پشت سر هم اما بی اسکلت. انگار که شاعر نبوغش رو به ناگهان و بی ساختار سر خواننده خالی کنه.
یه چیز خوب دربارهی زبان رضا جمالی حاجیانی، اینه که صدای شاعران زیادی از دوردستِش میاد. نه که مستقیم و دم دست و جعلی. اما تاثیرشون معلومه. معلومه با شعر چقدر رفیق گرمابه و گلستانه، که صداهای بزرگی مثل شاملو و اخوان (اونهائی که من شنیدم اینان) اینجور هضم شدهن براش و شخصی شدهن.
کتاب رو دوبار پشت سر هم خوندم، و از ۵۴ شعرش گوشهی ۱۵تاش رو تا زدم. فراموش نشدنی.
بهنظرم جز چند کارِ کوتاهِ خوب، بقیّهی شعرها یا خوب نبودند و یا اساساً درنیامده بودند. خیلی از کشفهایی که شاعر سعی کرده بود داشته باشد را هم نپسندیدم؛ از این جهت که تصنّع و فُرم بر احساس و واقعِ آنها غلبه داشت. یعنی تلاش شده بود با کارهای فُرمی ادای کشفکردن درآورده شود.
تجربهی جدیدی از شعر سپید که حال و هوایی متناسب با جغرافیای جنوب کشور دارد (به دلیل جنوبی بودن شاعر) و در عین حال صمیمی بودن شعرها و کشفهای بدیعی که شاعر پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ چند شعر خوب در مجموعه وجود داشت که بیشتر در یک سوم پایانی کتاب نشسته بودند. گرچه یک سوم ابتدایی کتاب زیاد باب میل بنده نبود و با توجه به سطح شعرهای پایان کتاب میتونم بگم که توانایی شاعر خیلی بیشتر از اینهاست.
من شناختی از این شاعر نداشتم و به نشر چشمه اعتماد کردم و خریدمش. البته اسم کتاب و شعر پشت جلد هم موثر بود در این انتخاب. شعرهای خیلی خوبی داشت و لذت بردم از خوندنشون.