«یادگاران» عنوان کتاب هایی است که بنا دارد تصویرهایی از سال های جنگ را در قالب خاطره های بازنویسی شده، برای آنها که آن سال ها را ندیده اند، نشان بدهد. این مجموعه راهی است بر سرزمینی نسبتاً بکر میان تاریخ و ادبیات، میان واقعه ها و بازگفته ها، خواندنشان تنها یاداوری است، یادآوری این نکته که آن مردها بوده اند و آن واقعه ها رخ داده اند؛ نه در سال ها و جاهای دور، بلکه در همین نزدیکی.
این کتاب رو من سال 84 خوندم اولین کتابی بود که درباره زندگی شهدا میخوندم .در واقع این کتاب واسطه آشنایی من با شهدا به خصوص حاج همته . خیلی خیلی دوسش دارم. قصه همت بعضی صفحاتش مثل قصه خیلی های دیگر است و بعضی هاش فقط مال خود اوست. اوهم قصه به دنیا آمدنش هرچه بود، مثل همه ما، وقتی آمد گریست. بچگی کرد، مدرسه رفت. حتی گاهی از معلمش کتک خورد و گاهی به دوستانش پس گردنی زد. بعضی تابستان ها کار کرد. دوست داشت داروسازی بخواند ولی در کنکور قبول نشد. بعد دانشسرا رفت و معلمی کرد. او هم قهر و عشق، هر دو را داشت. خندید و خنداند. زندگی کرد. هم راه شد. رفت و گریاند. تنها چیزی که او را در این دور ماندنی کرد، راهی بود که به دل ها باز کرد و عشقی که آفرید. قصه زندگی او گاه صفحاتی دارد که به افسانه می ماندت اگر به آسمان راهی نداشته باشی.
اخلاص حاج ابراهیم همت و برای خدا کار کردنش و عشقش به نیروهای زیر دستش توی این کتاب نمود داره. معلم شهرضایی که برای خدا میاد جنگ و تبدیل به یه فرمانده به تمام معنا میشه و چقدر هم بر قلب رزمنده ها فرمانروایی میکرده...