Jump to ratings and reviews
Rate this book

یوماآنادا فاخته بايد بخواند، مهم نيست که نصف شب است.

Rate this book

177 pages, Paperback

First published January 1, 2005

3 people are currently reading
25 people want to read

About the author

سیدعلی صالحی

83 books310 followers
سیدعلی صالحی در ۱ فروردین ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود؛ و در سال ۱۳۴۰ به دلیل شیوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سلیمان اقامت کرده و در سال ۱۳۴۷ در همان شهر وارد دبیرستان شد. در سال ۱۳۵۳ به دلایل تنبیه و تهدید از سوی مدرسه و مقامات ترک تحصیل کرد و یک سال بعد باز به مدرسه بازگشت و دیپلم ریاضی گرفت.

اولین شعرهای او در سال ۱۳۵۰ به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلی شرکت نفت چاپ شد. او در سال ۱۳۶۰ قصه‌گوی کودکان در مهدکودک لیلی شد که توسط پرویز رجبی و همسرش اداره می‌شد. او خود را و سرنوشت خود را مدیون این دو می‌داند و می‌گوید پاییز سال ۱۳۶۰ خورشیدی بود که آنجا کنار عزیزانم آرام گرفتم از جهان و اضطراب آن. حتی پدر و مادر و بستگانم نیز نمی‌دانستند من کجای این زندگی مفقود شده‌ام.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه چند نفر از شاعران هم‌نسل خود جریان «موج ناب» را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند.

وی در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ برای اقامت دایم به تهران می‌رود و در پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهٔ ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود. در همین زمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.
وی در جریان انقلاب فرهنگی زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.

در سال ۱۳۶۳ با نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، پیشنهاد «تقطیع هموار و مدرن» را مطرح کرد. سرانجام موفق می‌شود این روش تقطیع را همه گیر کند که تا امروز مورد قبول است.
یک سال بعد «جنبش شعر گفتار» را با ساده کردن زبان شعر معرفی می‌کند که با آغاز دهه هفتاد به جریانی مقبول در شعر فارسی تبدیل شد. وی در این باره گفته‌است: «ریشه شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقاً یک شاعر کامل در « شعر گفتار» است. من تنها برای این حرکت «عنوانی دُرُست» یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مؤلف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین! »

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (30%)
4 stars
10 (25%)
3 stars
12 (30%)
2 stars
5 (12%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
December 2, 2013
اين سال‌ها
شماره تلفنِ خيلی‌ها را خط زده‌ام:
غزاله، هوشنگ، شاملو، محمد ...!

عده‌ای مُرده‌اند
عده‌ای نيستند
عده‌ای رفته‌اند
و دور نيست روزی
که بسياری نيز شماره تلفن مرا خط خواهند زد.
زندگی همين است
يک روز می‌نويسيم وُ
روزِ ديگر خط می‌زنيم.
Profile Image for گیل آوا.
66 reviews43 followers
October 11, 2013
من
تنها پرستارِ بامداد و بنفشه بوده‌ام
ليلاجِ به بارانْ باخته‌ی بی‌خيالی
که از دغدغه‌ی درياهای بی‌شماری گذشته است.

آيا همه‌ی حقيقت همين است؟
آيا واژهْ‌بازِ بزرگِ سپيده‌دَم
سرانجام
چراغی به کوچه‌ی وحشت‌نشينِ ما خواهد آورد؟

همه‌ی اين حرف‌ها
هيچ کدام از منِ به بارانْ باخته‌ی بی‌خيال نبوده است.
فروغ مقصر است
دختر درياهای دور مقصر است
دخترِ درياهای دور ... که خيلی شاعر بود
آمده بود
روی ماسه‌های مه‌آلود نوشته بود
مهم نيست
(چراغ را می‌گويم!)
می‌خواهد بياورد، می‌خواهد نياورد
تو که از بلوغِ بامداد به فهمِ بنفشه رسيده‌ای
ديگر چه باختن به باد و
چه بُردن از باران!
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
July 23, 2013
نی از نوشتن، خسته و
نایِ بُريده
از اين تيغِ ترانه‌کُش!

چه کنم؟
ماندم و داغ ديدم
ماندم و پير شدنِ حنيف را نديدم
پير شدنِ امير، پرويز، پروانه را نديدم
پير شدن سعيد و ستاره را نديدم.

(عجيب است، اَبر آمد و دنيا را باران گرفت و ما نفهميديم
کی تشنگی نشست و چراغ شکست و کَفَنِ کلمات را
کدام کهنه‌کار ... در گرانیِ گريه‌ها ربود.)

حالا خيلی وقت است ديگر
نی از بی‌چرايیِ تيغ بُريده و
ترانه از ترسِ هر مگو.

حالا هی بگو!
Profile Image for Reyhaneh.
85 reviews149 followers
February 21, 2008
اين جناب سيد علي صالحي فكر كرده من تو اين دنيا طرفدار چند نفرم ، كه به اين راحتي ، يكي اش رو كم مي كنه !؟
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
September 22, 2009
پرسيدند کجاست
پرسيدند کيست
پرسيدند چه می‌کند
پرسيدند کی برمی‌گردد؟

و من هيچ نگفتم
نه از شکوفه‌ی نرگس
نه از سپيده‌ی دريا

باد می‌آمد
يک نفر پشتِ پرده‌های باد پيدا بود
همين و اصلاّ
نامی از کجا رفته‌ايدِ نرگس نبود
چيزی از اينجا چطورِ سپيده نبود

(نصف شب باشد، هر چه
فاخته بايد بخواند!
گفتم نگرانِ گفت و گویِ بلند من با باد نباشيد
دهانم را نبنديد، آزارم ندهيد
خوابم را خراب نکنيد
من نمی‌دانم سپيده‌ی نرگس کدام است
من نمی‌دانم شکوفه‌ی دريا چيست
من از فاخته‌های سحرخيزِ دره‌ی خيزران
هيچ آوازی نشنيده‌ام
فقط وقتی از بيتُ‌الَحْم
به جانبِ جُلجُتا می‌رفتيم
حضرتِ يحيی گفت:
چه زندان و چه خانه
هر دو سویِ همه‌ی ديوارهای دنيا يکی‌ست

Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.