کتاب حاضر مشتمل بر چهار مقاله است دربارۀ مناسبات جلال آلاحمد با چهار تن از روشنفکران برجستۀ هم عصرش. به جز مقالۀ نخست که به بررسی روابط آلاحمد و نیما یوشیج اختصاص دارد، سه مقالۀ دیگر کتاب را میتوان تکملهای دانست بر بخش نخست از کتاب «یک چاه و دو چالۀ آلاحمد». آلاحمد در آن کتاب از همایون صنعتیزاده و ابراهیم گلستان و ناصر وثوقی در مقام موانعی گمراه کننده یاد کرده که دست روزگار بر سر راهش قرار داده بوده است. او در آن کتاب، به علت حاکمیت استبداد و وجود سانسور، ناچار بوده است تا در بیان افکارش بسیار جانب احتیاط را رعایت کند و از زبانی موجز و رمزآمیز استفاده کند. نویسنده در کتاب حاضر به شرح و تبیینِ آن نکات و اشارات رمزآمیز پرداخته و همچنین کوشیده است تا از «استبدادزدگی» روشنفکران، در مقام یکی از عوارض جوامع بستۀ استبدادی سخن بگوید.
نقطۀ قوت کتاب این است که نشان میدهد نویسندگان و پژوهشگران کم کم دارند از پرستش یا سنگسار کردن آل احمد فاصله میگیرند و نگاهی منطقی و عادلانه به او می افکنند. امید طبیب زاده در این کتاب تلاش میکند جنبه های مثبت و منفی جلال آل احمد را در کنار هم ببیند و به قضاوت آنها بنشیند.
نکتۀ منفی کتاب هم این است که در مرز میان کتاب سازی و پژوهش در حرکت است. چند کتاب را، ازجمله یادداشتهای نیما و «یک چاه و دو چاله» و خاطرات همایون صنعتی زاده و «نامه به سیمین» و ویژه نامۀ جلال آل احمد به سعی ناصر وثوقی، گذاشته کنار هم و خوانده و با تک و توک منابع دیگر مقایسه کرده و به نتیجه گیری رسیده است. و نتیجه گیری ها هم اغلب چیزی نیست که در جای دیگر، قبل تر و شاید بهتر، به آنها نرسیده باشند. گشایشی در پژوهش دربارۀ آل احمد نشان نمیدهد و فایده اش بیشتر این است که منابع کمتر دیده شده را دربارۀ آل احمد میشناساند به خوانندۀ کنجکاو؛ مثلاً پژوهش تازۀ حمید دباشی دربارۀ وی. نکتۀ منفی دیگرش این است که اصولاً بیش از آنکه دربارۀ آل احمد باشد دربارۀ دیگران است. مثلاً بخش مربوط به نیما یوشیج یکسر درمورد نیما یوشیج است. بخش مربوط به صنعتی زاده هم بیشتر به صنعتی زاده میرسد تا آل احمد. گلستان و وثوقی باز همینطور، هرچند شاید کمتر.
درنهایت اینطور نیست که کتاب کاملاً بی فایده ای باشد. به خصوص اگر قبلاً منابع بالا را نخوانده باشیم، این کتاب میتواند نوعی مقدمه برای ورود به آنها باشد یا دست کم وجود آنها را به ما گوشزد کند تا بعد برسیم به خواندنشان. همچنین، میشود گفت قطعه ای هرچند کوچک و حاشیه ای است از جورچین معمای روشنفکری ایران و اگر این موضوع برای کسی جالب است، باید بخواندش.
آقای امید طبیبزاده پژوهشگر دقیق و بیعقدهای است. این را در ابتدا با خواندن رویوهایی که در اینستاگرامش منتشر میکند، فهمیدم. خورده برده از کسی ندارد و همین موجب اصالت قلمش میشود. با این کتاب و تجلی مکتوب این خصلت او، به این ویژگیاش ایمان آوردم و او را ستودم. کتاب ماجرای مواجهه مکتوب و غیرمکتوب جلال و چهار تن است: نیما یوشیج، همایون صنعتیزاده، ابراهیم گلستان و ناصر وثوقی. به جز نیما، بقیه افراد همانهایی هستند که آلاحمد در «یک چاه و دو چاله» از خجالتشان درآمده. طبیبزاده ادعاهای جلال درباره آن سه نفر و نیما را با مطالبی که آنها درباره آلاحمد نوشتهاند راستیآزمایی و تلاش کرده در این میانه حقیقت را دریابد یا به آن نزدیک شود. از این نظر، کتاب بسیار دقیق، موشکافانه و در عین حال بیادعاست. مولف هرجا چیزی نیافته، صادقانه گفته گشتم و پیدا نکردم. کتاب نه له کسی است و نه علیه کسی. مولف در انتهای کتاب بخشی را به عنوان «سخن پایانی» آورده که در آن یکبار دیگر خلاصه هرچه را گفته آورده و به صراحت نظر شخصیاش را در هر فقره از دعواها هم ذکر کرده است. البته به نظر من نیازی به این فصل نبود و نیست. از حالا به بعد، به هرکس «یک چاه و دو چاله»ی جلال را توصیه کنم، پشتش میگویم که این کتاب را هم بعد از آن یکی ببیند و بخواند.
بعد از دهه هفتاد و تاختوتاز ناجوانمردانه فرزندان نمکخورده و نمکدون شکن جلال به پدرشون، دیگه کمتر شاهد اون بودیم که اهل ادبیات به جلال بپردازند؛ به حدی که حتی دیگه ناشر درست و حسابی هم نبود که آثارش رو شایسته چاپ کنه. اما چند سالیه که دوباره بخشی از اهل ادبیات نفیا یا اثباتا به جلال رو کردند. از جمله اونها آقا دکتر طبیبزادهست که تقریبا دوسال پیش کتاب حاضر رو به زیر چاپ برد. نویسنده تو این کتاب کمتر در مقام استاد ادبیات و بیشتر در مقام تاریخدان حاضر شده. کتاب مشتمل بر تعیین نسبت جلال با چهار نفر از معاصرانشه. اولی نیماست که میدونیم جلال جزو اولین کسایی بود که بین اهل ادب به استقبال شعرش رفت اما در اواسط راه کدورتی بینشون پیش اومد که در نهایت ختم به خیر شد و در آخر به اون سوگنامه معروف «پیرمرد چشم ما بود» رسید. اما سه نفر بعدی کساییاند که جلال باهاشون تو «یک چاه و دو چاله» تسویه حساب کرده؛ صنعتیزاده، گلستان و وثوقی. چاه کتاب صنعتیزاده است که تقریبا موسس انتشارات فرانکلینه و علیرغم کمکهایی که جلال سر سرپا کردن انتشارات بهش کرده، سر جلال رو تو کتاب حیات «مردان خودساخته» کلاه گذاشته و اسم جلال رو کنار اسم محمدرضاشاه نشونده. جلال هم از این قضیه خیلی شاکی میشه و نتیجش میشه بخش چاه کتاب مذکور. نویسنده تو این کتاب مدعیات جلال رو با مدعیات صنعتیزاده کنار هم میذاره و به داوری میشینه. نفر دوم گلستانه. رفاقت جلال با گلستان از همون اوایل حزب توده شروع میشه اما تو بازههای مختلف هی بهم دور و نزدیک میشدند. آخرم دقیقا مشخص نیست که دعوای اصلی سر چی بوده اما نتیجه اینه که جفتشون از هم دل پری داشتند؛ با این وجود جلال یک سال قبل از مرگش اسم گلستان ر به عنوان یکی از وصایای خودش تو وصیتنامهش میاره هرچند که گلستان از قبولش سر باز میزنه. من قبلاً از مسعود بهنود شنیده بودم که علت اختلاف اصلی جلال با گلستان سر ارتباط مخفی گلستان با فروغ بوده اما نویسنده هیچ اشارهای به این مورد نمیکنه. نفر آخر ناصر وثوقه که هرچند از دوستان جلال بوده اما سرانجام سر نارویی که به جلال میزنه و ویژهنامهای که قرار بود برای جلال تو مجله اندیشه و هنر در بیاره رو تبدیل به نقدنامه میکنه، با جلال به مشکل میخوره.
نقطه قوت کتاب به داوری نشستن نویسنده تو هر کدوم از روایتهاست. نویسنده هرجا هر کدوم از طرفین درباره اون واقعه حرفی زدند رو جمع میکنه و به داوری میشینه و جالب اینه که در نود درصد مواقع هم به این میرسه که حق با جلال بوده هرچند تو واکنشش زیادی تندی کرده. تا اینجا همه چی خوبه. اما کتاب مشکلی داره که برمیگرده به ادعای نویسنده. دکتر طبیبزاده دائما دنبال اثبات مدعاییه که تو کتاب مطرح میکنه؛ «روشنفکران ایرانی به دلیل شدت استبدادی که از بیرون متحمل میشدند، به نوعی استبداد روشنفکری رسیدند که این تو مواجههشون با مخالفانشون قابل شهوده.» نویسنده تلاش میکنه از واکنشهای جلال چنین گزارهای رو استنباط کنه اما پای کمیتش لنگه. چرا؟ چون میشه همه واکنشهای هیستیریک جلال رو به شخصیتش برگردوند و با مثال نقض آوردن درباره روشنفکرای دیگه کل جریان روشنفکری رو از این اتهام مبرا کرد. میدونیم که جلال شخصیت تندی داشته تا حدی که بین رفقا به «سید جوشی» معرف بوده. بالطبع این خصیصه قابل دفاعی تو رفتارش نیست اما نمیشه این مسئله رو به مشی روشنفکریش برگردوند.
علی ای حالٍ کتابْ کتاب مغتنمیه و دکتر طبیبزاده برای نوشتنش زحمت زیادی کشیده و به منابع گستردهای رجوع کرده، اما ادعایی که داره تو طول این کتاب اثبات نمیشه.