Jump to ratings and reviews
Rate this book

لبخند با شکوه آقای گیل

Rate this book
نمایشنامه

Unknown Binding

6 people are currently reading
141 people want to read

About the author

اکبر رادی

39 books60 followers
اکبر رادی (۱۰ مهر ۱۳۱۸ - ۵ دی ۱۳۸۶) نمایش‌نامه‌نویس معاصر ایرانی بود.

اکبر رادی در شهر رشت زاده شد. او در ده سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود، تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم، به شغل معلمی روی آورد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
23 (18%)
4 stars
32 (25%)
3 stars
49 (38%)
2 stars
18 (14%)
1 star
5 (3%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,044 reviews656 followers
November 28, 2021
۳/۵
دومین نمایشنامه از رادی که توی همخوانی نمایشنامه ایرانی خوندیم. این نمایشنامه هم پس زمینه ای درباره اصلاحات ارضی داره و مثل نمایشنامه افول از همین نویسنده، به اختلافات طبقاتی و رابطه ارباب رعیتی هم پرداخته. اشاره های سمبلیک و نمادین، حرفهای پس پرده رو در ديالوگ هاخیلی دوست داشتم. زبان ابن نمایشنامه خیلی پرطمطراق و افاده ای بود که لازمه شخصیت های اثره. من زبان کار رو دوست داشتم. آگاهانه انتخاب شده بود. اما شخصیت ها همه در سطح بودن، بجز چند کاراکتر، بقیه هیچ پرداختی نداشتن و حضورشون بی مورد بود. بقیشو بقیه گفتن دیگه :))
در مجموع از قبلی "افول" بهتر بود و امیدوارم از بعدی بدتر باشه.
Profile Image for Mahdi.
223 reviews46 followers
December 11, 2021
به نظرم نمایشنامه‌های رادی چه از لحاظ تم، چه از لحاظ فرم و چه از لحاظ فضاها و شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌ها بیش از حد دارن تکراری می‌شن و نمی‌شه اونقدر بین نمایشنامه‌هاش تفاوت قائل شد. این نمایشنامه هم حداقل به خاطر دیالوگ‌های پرزرق و برق و طولانی شخصیت‌ها خیلی ملال‌آور بود.
Profile Image for yAsAmAn.
152 reviews6 followers
December 24, 2025
اولین کاری بود که از اکبر رادی خوندم، احساس می‌کنم دیدن همچین نمایشی تجربه‌ی لذت‌بخشی خواهد بود ولی به طور کلی انگار فقط ۱۰ دقیقه از یه فیلم یک ساعته رو برامون به نمایش گذاشتن؛ شخصیت‌ها و تفاوت‌هاشون برام جالب بودن اما نمیدونم خیلی چیزای گنگی وسط داستان بود که به نظرم جا داشت با یه اشاره‌های کوچیک‌تری توی صحبت شخصیت‌ها درموردشون بفهمیم، کلی ماجراهای مهم که باعث شده هر شخصیتی توی داستان به آدمی که الان هست تبدیل بشه ولی هیچی، شایدم اصلا این مسائل مهم نبودن و هدف کلی داستان و روایت رو من نفهمیدم و قصد داشته که کلا چیز دیگه‌ای بگه!همین🦦
Profile Image for R.
388 reviews25 followers
December 6, 2015
داستان این نمایشنامهدرسالهای پس ازاصلاحات ارضی ایران درخانواده ای از طبقه ملاک گیلان به نام "گیل" می گذرد. پدرخانواده علیقلی خان 70 ساله است و از بیماری شدیدی رنج می برد که همه تصور می کنند به زودی او را از پا در خواهد آورد. همسر او "گیلانتاج" نیز دچار نوعی بیماری روانی شدید است. آنها شش فرزند دارند. فرزندان این خانواده هر یک به نحوی و به طور ضمنی تحت تاثیر"فروغ الزمان"، دختر ارشد خانواده، که دکتر روانشناس و مدرس دانشگاه است سعی می کنند مادر را منزوی و بستری کرده، و اموال پدر را قبل از مرگش بین خود تقسیم کنند. فروغ الزمان، به علت اختلافات عمیق فکری با برادرش "جمشید" -که دکترای فلسفه دارد - سعی می کند با تحقیر وی زمین سهم الارثش را از او گرفته و چون جمشید خود را حامی طبقه محروم معرفی می کند زمین را بین محرومین وقف کند. این تصمیم فروغ الزمان، جمشید را تا مرز خودکشی پیش می برد اما چنین جرأتی در جمشید دیده نمی شود. برخلاف جمشید، داوود که صاحب صندوقچه هویت خاندان شده به خدمتکارشان، طوطی، که تا چند روز پیش گزینه همسری آقای گیل بود تجاوز کرده وسپس با حالتی جنون آمیز خود را می کشد

http://darangfilm.blogfa.com/post/11
Profile Image for Tima.
8 reviews12 followers
November 2, 2020
«گیلده» مثالی از چندصد دهاته که بعد از انقلاب سفید شاه «بی‌ارباب» میشن و خانوادۀ «گیل» هم نمونه‌ای از چندصد خاندان اربابیه که بعد از این ماجراها دیگه قرار نیست مثل قبل زندگی کنن.
شخصیتها (به عمد) در سطح مونده بودن که میشه ازش به عنوان انتقاد نویسنده به ناپختگی تفکرات روشنفکری اون موقع برداشت کرد.
رشتی حرف زدن به عنوان نشانه‌ای از سنت و عقب موندگی تقبیح میشه.
و استاد دانشگاه کوچکترین علاقه‌ای به ارتباط دوستانه با دانشجوهاش نشون نمی‌ده و اونها رو یه مشت احمق تلقی می‌کنه...
Profile Image for Mahtab.
64 reviews2 followers
February 23, 2024
شبی دراز بود که خواندمش و گریستم.
گریستم و نفهمیدم که برای شخصیت‌های این کتاب می‌گریم یا برای فروپاشی روانی اخیر خویش که مرا به زانو درآورده بود.
ندانستم در آخر این طوطی بود که باید برای روزنامه تسلیت می‌فرستاد یا جمشید؟!
و این عقده‌های رستم، و عقده‌های فروغ الزمان که می‌جوشید و شهوت علمی که فوران می‌کرد، مرا از خودم ربود
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 19, 2021
من یه گیلم من غرور خودمو به این مفتی مچاله نمیکنم... یه بار غرور من شکست میدونی کی؟نبودی روزی که فرش ها رو لوله کرده بودن و مجسمه ها رو می آوردن پایین.وقتی سمسار اومد و با چند تا عمله میخواست کاشی ها و بودن زیر درخت شاه بلوط و غریبانه من توی مه نگاه میکردم و دلم از حال رفت و نشستم.
Profile Image for آوانگارد| معرفی و بررسی کتاب.
275 reviews67 followers
Read
August 27, 2020
"علیقلی‌خان گیل: یه روز که روحیه‌ی خوبی داشته باشم، سوار اون لیموزین آبی می‌شم و می‌رم کارخونه[…] با یه کلمه کارخونه رو زیر و رو می‌کنم: بیست درصد اضافه! […] ولی من نمی‌ذارم کسی به دست و پام بیوفته، یا لب‌شو بچسبونه به دستم. از این اداهای شازده مظفری بدم می‌آد. فقط عصامو بلند می‌کنم و براشون تکون می‌دم، و با یه لبخند.. (سکوت). "

داستان این نمایشنامه در سال‌های پس از اصلاحات ارضی ایران درخانواده ای از طبقه ملاک گیلان به نام "گیل" می گذرد و تقریبا تمام کاراکترها در این نمایشنامه از حضوری پررنگ برخوردارند و نویسنده به آن‌ها اجازه‌ی عرضه‌ی عقاید هرچند تهی‌شان را می‌دهد. علیقلی‌خان به عنوان رئیس این خاندان آرزو می‌کند بار دیگر بتواند با لبخندی باشکوه به روزهای اوج برگرددچرا که دیگر از روزهای خوش ملاکی خبری نیست و دردسرهای کارخانه‌داری رونق یافته است.

خانم خانه "گیلانتاج" دچار نوعی بیماری روانی شدید است. او و شوهرش شش فرزند دارند و پدرخانواده علیقلی‌خان، از سرطان رنج می‌برد که همه تصور می‌کنند به زودی او را از پا در خواهد آورد و به همین سبب تقریبا همه‌ی فرزندان به جز جمشید سعی در جلب توجه او دارند به طوری که داوود یکی از پسران علیقلی‌خان در میانه‌های نمایشنامه برای دوباره سر پا شدن پدرش به او پیشنهاد می‌دهد با طوطی، دختر نوجوان خدمتکارشان ازدواج کند. تمام فرزندان این خانواده، هر یک به نحوی تحت تاثیر فروغ‌الزمان، دختر ارشد خانواده هستند.

***

بخشی از مرور نمایش‌نامه «لبخند باشکوه آقای گیل» که در وب‌سایت آوانگارد به قلم «شیوا جودکی» منتشر شده است.
برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://avangard.ir/article/485
Profile Image for Mohadese Shahsvnd.
110 reviews26 followers
March 23, 2020
روایت یکنواخت و نسبتا حوصله‌سربر با حرف‌های بیش‌از حد و تکراری :))
Profile Image for Faezeh daemi.
6 reviews1 follower
May 2, 2020
دروغ چرا. کمی خسته کننده بود و دیالوگ های پر سر و صدایشان مرا یاد آثار چخوف میانداخت. البته شباهت ایران آن دوران با شوروی آن دوران هم مزید علت بود
Profile Image for Hassan Zakeri.
96 reviews10 followers
November 23, 2025
حق بگویم در تعدادی از دیالوگ‌ها برای ادامه‌ی متن هیجان پیدا کردم و برخی شخصیت‌ها کمی به دل نشست. اما در مجموع شخصیت‌ها و داستان همگی حوصله‌سربر بود.
Profile Image for Amin Hashemi.
39 reviews4 followers
May 16, 2025
به پیشنهاد صدرا موسوی عزیز خواندم. مدتی است فکر نوشتن نمایش‌نامه‌ای را در ذهنم مزمزه می‌کنم و دست به قلم هم شده‌ام. ولی برای ادامۀ کار باید چند نمایش‌نامه می‌خواندم تا بدانم با چه طرفم. خواندن این کتاب، بخشی از این پروژۀ نمایش‌نامه‌خوانی برای نمایش‌نامه‌نویسی است که با «اسم» از ماتیو دولاپورت شروع شده بود.
این بار تعمداً فارسی خواندم تا بتوانم بهتر فارسی بنویسم. در واقع مهم‌تر از زبان، بستر فرهنگی داستان است. این مشکلی است که دارم و اگر در حسابم به‌کل اشتباه نکرده باشم، به‌نظرم می‌توان با خواندن آن را گشود.
November 2, 2023
🎭یادآوری:
مکان:ایران،تهران پارک گیل
زمان :قبل انقلاب شکاف طبقاتی و ارباب رعیتی
کاراکتر ها:
👴-پدر ؛خان هفتاد ساله از گیلان،بیمار شدید ،در آرزوی حشمت و جلال قبل،در جنگ با پسر کمونیست ،در کنترل دختر روانشناس و در سودای ازدواج با دختر خدمتکار رعیت .زنده نماند.
👵-مادر؛شیدا و دیوانه شده پس از زایمان دختر اخر.در کنترل و اجبار دختر روانشناس ،گاهی گیلکی حرف میزند👩🏻‍🎨-مهرانگیز؛دختر کوچک اهل هنر و ادبیات و مد خانواده،کاراکتر نسبتا مهربان و خنثی خانواده.

🧛-فروغ زمان؛دختر روانشناس خانواده،استاد دانشگاه،کنترل گر و هدایت کننده همه به سمت اهداف خود.درگیر تحقیر دیگران.رفتار سمی.در پی بدست آوردن همه ارثیه خانوادگی.در عناد با برادر فلسفه دان و کمونیست خود جمشید.دارای سگی به نام سورنا ک در زیر زمین نگهداری میشود و رعیت را در حد اونمیداند.و آنها را وقیح میداند ک خود را در حد سورنا دانسته و پیشنهاد داده اند ب زیرزمین نقل مکان کنند تا فلج نشوند از رطوبت
👩‍⚕️-فخرایران؛دختر پزشک زیبایی خانواده،دارای همسر و فرزند.کمی کنترل گر شخصیت تقریبا خنثی در خانه.
🤵🏻-تجدد؛داماد خانواده؛پزشک.
🕴️-نور الدین؛تقریبا وکیل خانواده
🦸-داود؛پسر اهل شکار و بزم،ارثیه اجدادی میبرد نه ملک و نقدینگی،به طوطی تجاوز میکند، در انتها خودکشی میکند.
👨🏻-جمشید؛پسر کمونیست و دکترفلسفه ،کتابخوان.طرفدار رعیت.
👯‍♀️-طوطی؛دختر خدمتکار رعیت
👨‍🦲-طاهر؛برادر لال طوطی ،که مهرانگیز او رامدل طراحی های خود میکند .در جایی میگوید جوری بیست ک نشان دهم بار همه چیز بر گرده توست.اشاره ب بودن بار بر گرده رعیت دارد
🍩☕🤩☕🍩☕🍩☕🍩☕🍩☕🍩☕🍩🍩🍩.
با سوتی خوندیش.هنوز همو ندیده بودیم
وقت پایان نامه بود
جالبی این نمایشنامه واست تحلیل شخصیت ها بود..کشمکش های درون خانوادگی،
اماخیلی سال گذشته و واسه تو دهه هفتادی ارتباط برقرار کردن با فضا جذاب نبود.اما خب ی تجربه بود دیگه.تجربه ی زندگی متفاوت
داری فکرمیکنی نمایشنامه خوندن خیلی جذاب تر از داستان خوندنِ.
🪁🪁🪁🪁🪁🪁
امروز دوسال گذشته ما ازدواج کردیم و خونه مهرافرینیم
Profile Image for Saeed.
47 reviews3 followers
July 27, 2022
جمشید: ولی مامازل! علاوه بر مِتُد، اگه یه خرده هم انصاف داشته باشی، اونام...

فروغ‌الزمان: اونا؟ اونا کیان عزیزم؟ اعقاب اون نسل بز چرونی که پیازو با مشت‌هاش له کرده، ده نفری دور یه دیزی نشسته، بعد هم افتاده روی زمین و مثل حیوون نعره کشیده و تولید مثل کرده؟ اینام همونان، باور کن! فقط چاقچورشون شده شلوار و موهاشونم پوستینه.

جمشید: پس ما باید از آقای بزرگ خیلی ممنون باشیم که املاکشو هفتاد میلیون تاخت زد تا من و تو و دوتای دیگه ده دوازده سالی بر طفیلش بچریم و خوب که چاق و چله شدیم، دست‌هامونو جلوی دماغمون بگیریم و میون این جماعت بز چرون نزول اجلال کنیم‌.
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.