وقتی نوشتن دربارهی کتابی که خواندهام دو سه هفتهای طول میکشد، یعنی کتاب آنقدر تکانام نداده که بروم و چیزهای که توی سرم دربارهش میگذرد را یکجایی مثلا توی گودریدز بنویسم. این خبر خوبی نیست.
یادم هست که آقای داوری چند سال پیش دربارهی زبان ایدئولوژیک و سیاستزده از تعبیر کهنگی استفاده کرده بود. متاسفانه اصل سخنرانیشان را پیدا نکردم ولی مضمون همچنین چیزی بود. مثال اعلای زبان و کلماتی که کهنه میشوند را میشود توی متنهای بهتمامی سیاسی مثل یادداشتهای کیهان دید ولی سیاستزدگی همهجا اینقدر آشکار نیست.
این کتاب را یک آلمانی نوشته که ادعایش تلاش برای شکستن تابوهاییست که حولوحوش هیتلر و دولت فاشیستی حزب ناسیونال سوسیالیستش وجود دارد. ولی بهجای آنکه مشت لیبرالیسم منافق بعد از جنگ جهانی دوم را باز کند و نشان بدهد که چرا و چطور دروغ میگوید و خشونتش را پشت بهظاهر عدالت قضایی دادگاه نورنبرگ و سند و مدرک پنهان میکند، به دام بیانیهنویسی برای هیتلر افتاده و در نهایت تبدیل شده به «حسین شریعتمداری» آلمانیها که آسمان و ریسمان میبافد که حرفش را در دفاع از آلمان و آلمانی به کرسی بنشاند.
متن به همین دلیل منقضیشده و حالا جان گفتگو با منی که دارم بعد از نزدیک به ۳۰ سال میخوانمش را ندارد. کتاب سال ۸۶ به سفارش دکتر رجبی و در امیرکبیر ترجمه و منتشرشده که خودش نشان میدهد چطور رویکردی میتواند این اثر را برای ایران و ایرانی مناسب تشخیص بدهد. بگذریم.
کتاب البته خالی از نکته و شگفتی نیست. بهویژه اگر کسی دربارهی انگلیس و آمریکا در جنگ جهانی ذهنیت مثبتی داشته باشد جابهجا جا میخورد. بخشی از کتاب هم به ماجرای هیتلر و یهود و آژانس صهیون و ماجرای خلق ایدهی دولت یهودی میپردازد که ماده برای فهم رفتار اسرائیل امروز به آدم میدهد.
کتاب برای من بیشتر از همه یادآوری این بود که چقدر تاریخ خواندن را دوست دارم. علیالخصوص تاریخ انتقادی. اگرچه همانطور که گفتم میتوانست تا این اندازه سیاسی-آلمانی نباشد و آدم را پیشتر ببرد.
ترجمه مرتب است ولی فراتر از برگردان سرراست متن کمک بیشتری نمیکند. در حالی که در خواندن متن تاریخی-سیاسی، آن هم وقتی به بوم و واقعههای دور از ما ربط دارد، نیازمند پانویس و توضیح است.