استاد آية الله حسن زاده آملى، عالمى است ذو فنون، با روحى لطيف و ذوقى سرشار. استاد در اين اثر - كه ياد آور سخنان و سوزهاى خواجه عبدالله انصارى است - از لطيفترين احساسهاى خويش - و به تعبيرى تجربههاى درونى - در قالب الفاظى متين و استوار و نغز و جاندار، سخن مىگويد و خوانندگان را با خود به دنياى پاك عارفانه و سيروسلوك خالصانه خويش مىبرد و جرعههاى زلال معنويت را به كامشان مىچشاند. گوشهاى از آن سخنان دلنشين چنين است: الهى، آن خواهم كه هيچ نخواهم، الهى آزمودم تا شكم داير است دل باير است «يا من يحيى الأرض الميتة» دل دايرم ده! الهى، اثر وضع توام، چگونه به خود نبالم الهى، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم الهى، اگر يك بار دلم را بشكنى، از من چه بشكن بشكنى. قابل ذكر است كه اين اثر در قطع پالتويى نيز عرضه شده است.
حسن طبری آملی أو حسن حسن زاده الآملي من المعاصرین، جامع علوم شتی، ومؤلف کتب ورسائل عدیدة. هو المصنف في العرفان والفلسفة والفقه وفی سائر أنواع العلوم من الطب والهيئة وعلم الفلك وغيرها. لقب بنجم الدين من قبل استاذه الشعراني.
آیت الله حسن حسنزاده آملی (۱۳۰۷_۱۴۰۰ش) مشهور به علامه حسنزاده، عارف، فیلسوف، دانشمند و مجتهد شیعه ایرانی و از مفاخر علمی جهان معاصر بود. این دانشمند نابغه ایرانی از اساتیدی چون مهدی الهی قمشهای، علامه شعرانی، علامه طباطبایی و سید محمدحسن الهی بهره برد و از علامه شعرانی، اجازه اجتهاد و اجازه نقل حدیث دریافت کرد. او، سپس به تدریس آثار فلسفی و عرفانی مانند اشارات، اسفار اربعه و شرح فصوص قیصری و شرح منظومه پرداخت. وی، همچنین حدود ۱۷ سال ریاضیات و هیأت تدریس کرد.
او آثار بسیاری در فلسفه، عرفان، ریاضی، نجوم، حدیث، ادبیات فارسی و عربی دارد و برخی از مهمترین آثار فلسفی و عرفانی چون اسفار اربعه، اشارات، شفا و شرح فصوص الحکم را تصحیح کرده و بر آنها شرح و حاشیه نگاشته است. وی نهجالبلاغه و کشف المراد را تصحیح کرده است. دیوان اشعاری نیز از او به جای مانده است.
گزیده ای از کتاب الهی نامه الهی شکرت فهمیدم که نفهمیدم ... الهی وای بر من اگر دانشم رهزنم شود. الهی آن خواهم که هيچ نخواهم. الهی چرا بگريم که تو را دارم و چرا نگريم که منم. الهی اثر وضع توام چگونه به خود نبالم. الهی اگر گل یا خارم از آن بوستان توام. الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم. الهی از من آهی و از تو نگاهی. الهی آنرا که عشق نيست ارزش چيست؟ الهی سست تر از آنکه مست تو نيست کيست؟ الهی آزمودم تا شکم داير است دل باير است. الهی روزم را چو شبم روحانی گردان و شبم را چون روزم نورانی. الهی از شیاطین جن بریدن دشوار نیست، با شیاطین انس چه باید کرد؟ الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است. الهی خوشا به حال آنان که در جوانی شکسته شدند، که پیری خود شکستگی است. الهی، شکرت که پیر ناشده استغفار کردم، که استغفار پیر استهزاست. الهی، کودکان کتابی ، به وعده گردو به کمال رسند و بزرگان کودک مآب به وعده مینو. الهی اگر دانشمند رهزن شود از اهریمنی بدتر است که دزد با چراغ است. الهی از تو شرمنده ام که بندگی نکردم و از خود شرمنده ام که زندگی نکردم و از مردم شرمنده ام که اثر وجودی ام برای ایشان چه بود؟ الهی، اگر مردم لذت علم را بدانند، کجا اهل علم را سرآسوده و وقت فراغ خواهد بود. الهی چگونه از عهده شکرت بدر آيم که اين بی نام و نشان را سر و سامان دادی. الهی عمری امروز را به فردا بردم، توفيقم ده که حال فردا را به امروز آورم. الهی در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد. الهی ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره ای ما همه هيچ کاره ايم و تنها تو کاره ای. الهی حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراکنده خوش است. ****** الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائفِ ان کجا و عارفِ این کجا؟ ان سفر جسمانی است و این روحانی، ان برای دولتمند است و این برای درویش، ان اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را، ان ترک مال کند و این ترک جان، سفرِ ان در ماهِ مخصوص است و این را همۀ ماه، و ان را یک بار است و این را همۀ عمر، ان سفر افاق کند و این سفرِ انفس، راهِ ان را پایان است و این را نهایت نبود، ان می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد، ان فرش پیماید و این عرش، ان مـُحرِم می شود و این مَحْرَم، ان لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود، ان لبیک می گوید و این لبیک می شنود، ان تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد، ان استلام حجر کند و این انشقاق قمر، ان را کوه صفاست و این را روح صفا، سعی ان چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی، ان هروله می کند و این پرواز، ان مقام ابراهیم طلب کند و این مـُقام ابراهیم، ان اب زمزم نوشد و این اب حیات، ان عرفات بیند و این عَرَصات، ان را یک روز وقوف است و این را همه روز، ان از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر،ان درک منا را ارزو کند و این ترک تمنـّا را، ان بهیمه قربانی کند و این خویشتن را، ان رَمی جَمَرات کند و این رجم همزات، ان حَلق راس کند و این ترک سر، ان را (لا فسوقَ و لا جِدالَ فی الحج) است و این را «فی العمر»، ان بهشت طلبد و این بهشت افرین، لاجَرَم ان حاجی شود و این ناجی، خنک ان حاجی که ناجی است! https://www.iscanews.ir/news/1112578/...
الهی، آن را که عشق نیست ارزش چیست؟ الهی، اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار الهی، سر در راه سردار دادن آسان است و دل به دست دلدار دادن دشوار، که آن جهاد اصغر است و این اکبر الهی، هرکه شادی خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده! که فرموده ای: انا عند المنکسره قلوبهم