What do you think?
Rate this book


400 pages, Hardcover
First published January 1, 2011
احساس خطر
روبهی موذی و مکار، سحرگاه پی قوت و غذا بود شتابان، به در و دشت و بیابان و در افکند به هر سو نظر و کرد به هر جا گذر و دید خروسی به سرشاخ درختی است که سرزنده و خوش حال گشوده است پروبال و دو لب کرده زهم باز پي يك دهن آواز:« که ای خلق جهان صبح دمیده است، سپیده است، دگر وقت رسیده است، که در خواب نمانید و بیایید و بخوانید نمازی از سر عجز و نیازی و به درگاه خداوند بسایید سر سجده و پیشانی اخلاص، در این روز دلافروز و هوای فرح انگیز، خوش آن مرد سحرخیز که برخیزد و پرهیز ز بستر کند و تر کند از باده توحید گلویی.»
چون که روباه فسونکار و دغل دید خروس است چنان از دل و جان گرم اذان درصدد افتاد که با حیله به چنگ آورَدش، بردردش، تا خوردَش. نقشه کشید از پی اغفال و فريب وى و فىالفور روان گشت بدان سوی و سپس کرد بدو روی و به وی گفت که:« ای مؤمن خوشخوی و اذانگوی، بده مژده که گشته است دگر صلح و صفا در همه جا حاکم و امروز عداوت ز میان همه برچیده شده از سر آن شاخه فرود آی، که با هم از سر صدق به شکرانهی این صلح نمازی بگذاریم و به هم دل بسپاریم و ز هم بیم نداریم و از بیگانگی و جنگ و خصومت بگریزیم و بریزیم از این سینه برون کینهی دیرینه که در خاطر ما هیچ نماند از کدورت سر موئی.»
چون خروس آنهمه گفتار از آن روبه مکار شنید آه کشید از دل و با خویش چنین گفت:« روا نیست که این روبه شنگول، به دون بازی و بامبول، در اینجا زندم گول، که امروز گر این دشمن پفیوز فریبم بدهد، خون من خسته جگر، رفته به کلی به هدر » بود در این فکر که ناگاه در افکند به پائین نظر و دید سگی زیر درخت است. دلش شاد شد و نعره و فریاد زد و گفت به روباه که: «ای یار من اکنون که قرار است نمازی بگذاریم، برو پیشنمازی که در این پشت درخت است و فروخفته، صدا کن که به پا خیزد و در پشت سر وی بگذاریم نمازی، که وفاپیشه و آراسته و عاقل و بیغل و غش و عادل و محبوب و امین است و خلایق همه دانند که دارد روش خوبی و اخلاق نکوئی.»
گشت روباه چو آگاه که در پشت درخت است سگی، کرد بدان سوی نظر، دید سگی خفته قوی هیکل و قبراق درشت و یوقور و چاق، بدان گونه که از دیدن او در تن وی لرزه در افتاد و شد آماده که چون باد از آنجا بگریزد. چو روان گشت و دوان گشت خروس از سر آن شاخه بر او بانگ زد و گفت: «کجا میدوی و میروی ای دوست؟ حواس تو پی کیست؟ هراس تو پی چیست؟ نمازی که قرار است بخوانیم چه شد؟» گفت که:« باطل شد ناگاه وضوی من و باید بروم در پی تجدید وضوئی!»