Jump to ratings and reviews
Rate this book

و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند

Rate this book
بهرام در مسافرخانه‌ای کم رفت و آمد اتاقی کرایه می کند و در خلوت زندگی خویش را به یاد آورده و روایت می‌کند: دوران کودکی در کنار دو دوست با نام‌های فرهاد و حسن که اولی عیاش و لاابالی می‌شود و دومی به بسیج می‌پیوندند و در جنگ شهید می‌شود؛ عشق دوران نوجوانی به دختری به نام ماندانا؛ و در نهایت کشف راز هولناک زندگی والدین.
این کتاب مورد اعتراض گروه‌‌های تندرو قرار گرفت و در اعتراض به چاپ این کتاب، گروه انصار حزب الله انتشارات مرغ آمین را به آتش کشید؛ کتاب نیز توقیف شد.
چاپ ۱۳۷۴

200 pages, Paperback

First published April 1, 1995

40 people are currently reading
450 people want to read

About the author

رضا خوش‌نظر

4 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
40 (23%)
4 stars
33 (19%)
3 stars
52 (30%)
2 stars
31 (17%)
1 star
17 (9%)
Displaying 1 - 30 of 38 reviews
Profile Image for °•.Melina°•..
414 reviews648 followers
June 3, 2025
اینم از کتابی که "بعد از انتشارش کتابفروشیِ نشریه رو آتیش زدن و نویسنده رو دستگیر کردن"!
خدای من نمیدونم چرا دارم به این زهر ماری ۴ میدم.
کل کتاب یه طرف ۱۵ صفحه‌ی آخر یه طرف.
متنفرم از کتابهایی که انقدر مریض و پر از جرات و به سیم آخر زدنن و در عین حال از ذهن آدم خارج نمیشن.(و باعث میشن عاشق اون سورپرایز کردنشون بشم و ۴ بدم.)

هیچوقت فکرشم نمیکردم لای کتابهای معاصر ایرانو باز کنم چه برسه به ممنوعه‌ها و مریض‌ها، همونایی که همیشه به دوستام میگفتم چتونه ما همینجوریش تو ایران زندگی میکنیم پر از مالیخولیا و دردیم حالا بیایم این کتابارم بخونیم که دیگه اصلا چرا کتاب میخونیم!

خلاصه غریب بود.
نمیدونم احساساتم رو به این کتابها. یک نوع وظیفه ی ادبی به همراه گیلتی پلژر؟ به هر حال ممنون از آقای کتابفروشی که برام جنجال‌هاشو طی یه گفتگویی تعریف کرد مگرنه حالا حالا ها نمیخوندمش✨️

🔖خرداد ۱۴۰۴
Profile Image for Amin.
418 reviews438 followers
July 17, 2018
احساسات متناقضی نسبت به کتاب داشتم. از یک طرف، بعد از مدتها دنبال چنین کتاب نایابی گشتن، با اثری روبرو میشویم که به لحاظ ادبی و هنر داستان نویسی بسیار ضعیف و خام است. یعنی صرفا نویسنده تحت تاثیر قلم و فکر کافکا و کامو تصمیم می گیرد مسخ یا بیگانه ای برای خودش بنویسد و تلاش جانکاه و نافرجام مشابهی را بازسازی کند. مفاهیمی را که دوست دارد به خواننده منتقل کند را هم بخاطر ضعف در داستان پردازی بصورت کلیشه ای و شعاری در قالب دیالوگها به خورد خواننده دهد، برای راحت تر کردن کار خودش هم شخصیت پردازی را در ساده ترین شکل یعنی سیاه و سفید نشان دادن کاراکترها انجام میدهد و نمادپردازی و سمبل های مهم را هم همگی در رویا نشان میدهد و والسلام

اما از طرف دیگر، وقتی با خیل عظیم رمانهای معاصر و پر سر و صدای فارسی مقایسه می کنم، می بینم که نویسنده از تمام این ترفندها و مهارتهای نه چندان حرفه ای داستان نویسی استفاده کرده، اما در نهایت حرفش را زده است. اگر می خواسته حس تلخی و بی معنایی مشابه با کافکا و کامو را در من خواننده زنده کند، بعنوان خواننده باید بگویم که در این کار موفق بوده. داستان خودش را گفته و خط سیر داستانش را، گرچه نچندان قانع کننده، اما به پایان رسانده. چاشنی صریح بودن، بی پرده گویی و گاهی اروتیسیسم را هم اضافه کرده تا خواننده را با بی مبالاتی شخصیت اصلی همراه کند و این اتفاقی است که کمتر در داستانهای معاصری که می بینم می افتد، یعنی ضعف داستان گویی. داستان خوب، در کنار تمام عناصر حرفه ای گری نویسنده، در نهایت باید سرگرم کننده هم باشد

شاید همین "حرف خود را به درستی زدن" حاشیه های معروف اثر را رقم زده، شاید اگر مبهم می نوشت و محتوا را فدای فرم اثر می کرد، نه حمله به کتاب فروشی در کار بود، نه جمع و خمیر کردن کتاب، نه آتش زدن نشر مرغ آمین و نه فرار نویسنده از وطن
Profile Image for Kiana.
137 reviews19 followers
September 18, 2025
بودن يا نبودنم یکی است. آه! ديگر خسته شده‌ام. مى‌خواهم در اين سكوت شب فرياد بكشم. آه! بر من چه گذشت ؟ اما نه! من راحتم. فقط می‌خواهم نباشم. حوصله ساختن دنيايى جديد راندارم. دنيايى با آدم‌هاى جديد. نه، دیگر حوصله ندارم. نمى‌دانم چرا كار را تمام نمى‌كنم.
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
February 24, 2018
خلاصه ها و چیزهایی که در نِت درباره ی این کتاب و در اتهام به اون قابل یافتنه اغلب اشتباه و غلط هستن و به همین دلیل هم من، چون دیدم در حق این کتاب داره اجحاف میشه تصمیم گرفتم درباره ش دوباره بنویسم. قبلن نوشته بودم ولی چون اکانت گودریدزم رو پاک کردم از بین رفت
اغلب نوشته ها درباره ی این اثر، اون رو ابتدایی و سطحی و احساساتی زده دونستن. مثل مطلبی که حسن میرعابدینی در کتاب صد سال داستان نویسی درباره ش نوشته و سریع از کنارش رد شده.
ولی خب من فکر میکنم که به همین سادگی ها نمیشه نادیده گرفت این کتاب رو.
یک بحث خود کتاب هست که بسیار متناقض نما ظاهر میشه و یه جورهایی سهل ممتنع به نظر میرسه. ولی خب هرچه آدم جلوتر میره حس میکنه که عمق کتاب بیشتر و بیشتر میشه و چیزهایی که ساده انگاری دیده میشدن در ابتدای رمان شاید، در انتها به مرور معناهای عمیق تر میتونن پیدا کنن. و خب یک نکته ی بسیار مهم در مورد این کتاب که خب مشابهش رو در کمتر رمان دیگه ای دیدم فضاسازی بسیار بسیار بسیار قدرتمندش بود. فضاسازی کتاب به شدت تأثیر گذاره. فضای یأس، نا امیدی، پوچی، تنهایی، و در بخش های انتهایی رمان فضای ترس و وهم و دلهره و وحشت و معما به شدت موثر پرداخته شده. به هر حال باید خوانده بشه و قضاوت بشه. و با هر معیاری هم که حساب کنیم از رمان های تکراری این روزها سر و گردن ها بالاتره و دست کم موضوعاتی که بهش پرداخته متفاوت هستن.
کتاب زمانی که چاپ شد، به شدت به حزب اللهی ها و مذهبی ها برخورنده آمد. تا جایی که رفتن و فروشگاه نشر مرغ آمین رو آتش زدن. دلیلش هم بحث درباره ی رابطه ی همجنسگرایانه بود در رمان. ولی خب چیزهایی که درباره ش میگن غلطه و کتاب اصلا در صدد تخریب چهره ی افراد مذهبی نیست و شاید درست برعکس، خیلی هم اخلاقی به معنای سنتی و عرفی کلمه عمل میکنه در قضاوت هاش.
مدتی هم میگفتن که این رمان نوشته ی رضا براهنی هست که هم خود براهنی به شدت رد کرد و گفت اگه تکرار بشه شکایت خواهد کرد، و هم اینکه خود نویسنده (که البته ناشناخته مونده و به این ابهامات دامن زده) رمان های دیگه ای هم چاپ کرده.
به هر حال.
Profile Image for Fatemeh sherafati.
91 reviews115 followers
December 10, 2018
خیلی اعتقاد به ریویو نوشتن ندارم، ولی به نظرم این کتاب نیاز به ریویو داره.
در مورد بدنه ی داستان، توصیف ها قوی بودن. داستان شیوه ی روایتی و از انتها به ابتدا داشت. یعنی شما با خوندن صفحه ی اول متوجه خواهید شد که انتهای داستان چه اتفاقی قراره بیفته. توصیف ها به شدت قوی. طوری که کوچه، دختر چشم شرقی، خونه ی شخصیت اصلی داستان، زیر زمین، اتاق ها و همه چیز توی ذهن شما به راحتی و با وضوح تمام تصویر سازی و ثبت خواهد شد. مشکل اصلی توی بدنه ی داستان، به نظر من، سرعت به وقوع پیوستن اتفاقاته. دویست صفحه شاید هم کمتز، برای از کودکی تا جوانی شاید کافی باشه، اما دویست صفحه برای زندگی یک آدم به نظرم کمه. یعنی وقتی قراره شخصیت اصلی تو جوونی بمیره، دویست صفحه برای روایت این همه اتفاق کمه. و این سرعت توی ذوق می زد.

در مورد داستان، چند جهش غیرموجه برای من دیده شد. رها شدگی. شخصیت اصلی از ارتباط جنسی با هم جنس خودش لذت می برد، ولی به صورت ناگهانی این لذت فراموش شد و اصلا بهش پرداخته نشد. یا مذهبی شدن دوستش، یا رابطه ی دوستش چاقه با همسرش. به نظرم اتفاقات پرداخته نشده ای توی داستان بودند.
از طرفی دلیل این همه قتل و مرگ رو متوجه نمی شدم. داستان فضای پوچی و رها بودن شخصیت اصلی رو به راحتی القا می کنه ، ولی نه به شیوه ی کافکا. بیشتر من رو به یاد هدایت می انداخت. یا نوعی تقلید از داستان های بیگانه ای که ایرانیزه شده باشه.

به نظرم سه امتیاز دقیقا منصفانه ست برای این کتاب و حواشی به وجود اومده دخیل در این امتیاز نیست.

کتاب رو می تونین از کانال تلگرامی بخردا دانلود کنید. @bekhardaa
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
July 31, 2018
۴۸۶

معلم فارسی مان همیشه می‌گوید: وقتی که عقده‌هایتان جمع شد و قدرت غلبه بر آنها را نیافتید، تنها راه چاره و تنها راه سبک شدن از آنها نوشتن است. راحت و صمیمانه حرف بزنید و به هر کس و هر چیز که دلتان خواست فحش بدهید. هرچه رکیک‌تر باشد بهتر است. فقط خود را سبک کنید. و من امروز تصمیم گرفته ام که چنین کنم. اولین عقده‌گشایی در دفترچه‌ای که نامش را دفترچه خاطرات خواهم نهاد باید بگویم که این گونه نوشتن برایم بسیار دشوار است ولی به امتحانش می‌ارزد.
Profile Image for Sareh Booyeh.
61 reviews15 followers
January 16, 2022
حس عجیبی دارم به کتاب که نمی تونم بگم دوستش داشتم یا نه. اول از همه باید بگم که توصیف های کتاب خیلی خوب بودن. به شکلی که حین خوندن، تک تک جزئیات رو میشد تصور کرد و از جلوی چشم گذروند. تقریبا نویسنده روند سریع و پرشتابی رو برای بیان کردن اتفاقات انتخاب کرده. اما حس میکنم همزمان از چند نویسنده و آثارشون وام گرفته تا اثر خودش رو خلق کنه. فضای غم انگیز و تاریک آثار هدایت، بی خیالی و به پوچی رسیدن شخصیت اصلی بیگانه ی کامو یا شاید تا حدودی دنیای شبیه به آثار عباس نعلبندیان و حتی شخصیت اصلی داستان (بهرام) و رابطه ش با مرد جوان، من را تا حدودی یاد دمیان انداخت. البته از نوع اروتیک و صرفا هوس بازانه ی اون.
این کتاب از مجموعه داستان های نویسندگان جوان انتشارات مرغ آمین بوده. یعنی فکر میکنم نویسنده در زمان چاپ این کتاب، نویسنده ی نو پا و تازه کاری بوده. اما خب بخاطر تابوشکنی در صحبت کردن از موضوعاتی که شاید کمتر بعد از انقلاب درموردشون صحبت شده باشه، کتاب در زمان خودش سر و صدای زیادی به پا کرد و موجی از اعتراضات رو بوجود اورد که نتیجه‌اش به آتش کشیدن کتابفروشی مرغ آمین و خمیر شدن نسخه های کتاب بود.
بین دو ستاره و سه ستاره مونده بودم.
اما فکر میکنم ارزش یک بار خونده شدن رو داره.
Profile Image for Saba Akbarpouran.
61 reviews14 followers
April 10, 2020
تو یه هفته سه نفر از دوستانم این کتاب رو خوندن و خیلی تعریف کردن. کتاب به سختی پیدا می‌شه، چون بعد چاپش کتاب‌ها خمیر شدن و نشرش رو به آتیش کشیدن.
وقتی خوندمش به نظرم انقدرها هم جنجالی و عالی نبود. داستان ضعیفی داشت. درسته بخش‌های تکون‌دهنده هم موجود بود ولی کتاب خیلی معمولی بود.
ولی به یه بار خوندنش می‌ارزید.
Profile Image for Pari.
97 reviews5 followers
December 23, 2025
شاید خوندنش برای همه خوشایند نباشه اما من جزو بهترین‌ خوانش‌های امسالم می‌ذارمش. به نظرم هرکسی که درک از محیط اطرافش کمی متفاوت باشه می‌تونه کتاب رو با دید بازتری بخونه و قلم این نویسنده که بعضی‌ها خام می‌شمرنش، بهتر درک کنه.
Profile Image for Narges Aliyari.
73 reviews80 followers
Read
February 25, 2023
همه مطالبی که باید در مورد این کتاب گفت رو دوستان در بخش نظرات مطرح کردن
برای من متن نامه بهرام به چاقه ( حسن) و سوالاتی که ازش پرسیده بود
جالب بود
Profile Image for Amin Houshmand.
160 reviews56 followers
June 12, 2025

رمان «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» اثر رضا خوش‌بین خوش‌نظر که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد، نه تنها به دلیل محتوای جسورانه و تلخ خود، بلکه به واسطه حواشی و واکنش‌های بی‌سابقه‌ای که در پی داشت. این رمان، داستان زندگی در میانه فقر، خشونت، تجاوز و قتل است. توصیف صحنه‌هایی از تکرار چرخه خشونت از نسلی به نسل دیگر (مانند کتک خوردن بهرام از عمویش و سپس قتل‌های او)، به وضوح تصویری بی‌پرده و خشن از واقعیت‌های جامعه را به دست می‌دهد. این اثر، بنا به روایت خود رمان، «فریادی» علیه شرایطی است که در آن «بودن یا نبودن یکی است» و «لذت» و «تعفن» با هم آمیخته‌اند. این مضمون تلخ و بی‌رحم، نشان‌دهنده حقیقت‌های اجتماعی ناگوار است که در آن «عشق از بین می‌رود و مذهبی که هرگز نجات‌بخش نیست» سایه خشونت چنان بر زندگی گسترده شده که از تولد تا مرگ را تیره کرده است.

شخصیت‌پردازی بهرام مرادی، راوی و قهرمان داستان، نیز نمادی از آسیب‌های روانی و بیگانگی فرد در جامعه است. اظهارات او نظیر «ای کاش هیچگاه به دنیا نیامده بودم. بودن یا نبودنم یکی است. آه! دیگر خسته شده‌ام. می‌خواهم در این سکوت شب، فریاد بکشم»، احساس پوچی، ناامیدی عمیق و اضطراب وجودی را در او منعکس می‌کند. همذات‌پنداری بهرام با «گرگوار سامسا» در داستان «مسخ» کافکا و نیز شباهت او به «هولدن کالفیلد» در «ناطور دشت» سلینجر، نشان‌دهنده بیگانگی شخصیت اصلی با هنجارهای اجتماعی و سرکشی نسبت به قوانین جاری است. این تأثیرپذیری از ادبیات قرن بیستم آمریکا، به خلق فضایی کابوس‌وار و پر از سرگردانی روانی در رمان کمک کرده است.

این رمان در دورانی منتشر شد که فضای فرهنگی ایران به شدت در حال بسته شدن بود و سانسور محتوای کتاب‌ها و فشار بر نویسندگان به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی، انتشار این رمان با محتوای جنجالی‌اش، واکنش‌های شدید و بی‌سابقه‌ای را در پی داشت. توقیف کتاب و آتش زدن فروشگاه نشر مرغ‌آمین، رمان را به نمادی از مبارزه برای آزادی بیان تبدیل کرد. این اتفاق، به جای تعقیب عاملان، منجر به سخت‌تر شدن سانسور و فضای نوشتن شد. این جسارت در شکستن خطوط قرمز و نمایش بی‌پرده واقعیت‌های پنهان جامعه، به همراه واکنش‌های شدید پس از انتشار، رمان را به اثری نه تنها ادبی، بلکه به سندی تاریخی از وضعیت فرهنگی و اجتماعی ایران در دهه هفتاد تبدیل کرده است. این رمان، علی‌رغم سرنوشت غم‌انگیز خود، به عنوان یکی از «رمان‌های فراموش‌ناشده» جایگاهی ویژه در ادبیات معاصر ایران پیدا کرده است.
Profile Image for Sasan.
5 reviews2 followers
March 21, 2021
درون‌مایهٔ داستان فقر و فلاکت و منتقل شدنش از نسلی به نسل دیگر است. بهرام که از نوجوانی توسط پدر (عمو) کتک خورده و تحقیر شده، در ازای پول با همکلاسی‌اش می‌خوابد. در همین اثنا عاشق دختری می‌شود. دختری که بعدها پس از ازدواج با پسرک دقیقاً مانند مادر بهرام،‌ با دوست دیگر پسرک (سیاهه) می‌خوابد و بچهٔ حرامزاده‌ای به دنیا می‌آورد. او خود نیز محصول چنین رابطه‌ای است. با این تفاوت که او را زنده نگه می‌دارند تا بزرگ شود؛ اما بهرام پسر نامشروع را زنده به گور می‌کند تا تجربیات ملال‌آور زندگی‌اش برای او تکرار نشود. چیزی که در زندگی بهرام دیده می‌شود رنج است و رنج و رنج.
راوی پرگویی نه، اما کم‌گویی داشت. مهم‌ترین اشکال داستان شخصیت‌پردازی است. شخصیت بهرام در داستان خوب پردازش نمی‌شود و این موضوع از میانهٔ کتاب و پس از آدم‌کشی‌های او محسوس‌تر است. با این حال کتاب حادثه‌محور است و خواننده را تا انتها همراه می‌کند.
خوب است بدانید که دفتر انتشارات مرغ آمین در همان سال ۷۴ به دلیل انتشار این کتاب به آتش کشیده شد.
Profile Image for Negar.
27 reviews
January 24, 2025
محتوای متفاوتی از نویسنده‌های ایرانی داشت اما در نهایت قلم نپخته‌ایی بود. راوی یبار اول شخص بود یبار دوم شخص. :)) تقربیا یک کپی نه چندان تمیزی از کافکا و هدایت بود.
Profile Image for مهشید.
569 reviews29 followers
November 2, 2020
و خدایان دوشنبه ها می‌خندند. کتابی که تو شورش های دهه هفتاد حاشیه زیادی داشت و منجر شد انتشارات مرغ امین رو به آتش بکشن. جدای از حواشی کتاب، داستان از نظر من روایتی متوسط داشت. داستان درباره پسری هست که از کودکی مورد تنفر پدرشه. در طول داستان این نفرت منجر به ساخت شخصیتی بیمار و کینه توز میشه. شخصیتی که خدا رو از نظر خودش موجودی میدونه که با تمام خدا های دیگه فرق داره. بهرام، شخصیت داستان بارها مورد سواستفاده جنسی قرار میگیره. بارها بدون هیچ گناهی گناهکار میشناسنش. بهرام و دو دوستش حسن و فرهاد هرچی بزرگتر میشن، راه های جداگانه ای رو برای خودشون انتخاب میکنن راه هایی که هرکدوم منجر به نابودی میشه اما یکی با شهادت یکی با قتل و دیگری با خودکشی. زاویه دید داستان و انتخاب اون هوشمندانه و درست بود. لحن راوی و داستان بسیار روون و خوشخوان بود. اما به نظرم داستان جا داشت کمی پخته تر و عمیق تر باشه و به روایت هایی که بیان شده بود بیشتر پرداخته شه. و دیگه اینکه نویسنده چه از نظر قلم و چه از نظر جهان بینی بسیار وام دار صادق هدایت بود. این نکته نکته بدی نیست ولی شاید برای خواننده هایی که با ادبیات هدایت آشنا باشن این موضوع کمی گل درشت باشه و تو ذوق بزنه.
Profile Image for shizuku.
124 reviews26 followers
November 20, 2025
راستش اصلا ازش خوشم نیومد، داستان از جایی شروع میشه که راوی به یک مسافرخونه میره، دست راستش خونی هست، ما متوجه میشیم شخصیت کسی رو به قتل رسونده و بعد داستان به گذشته میره، زمان کودکی راوی، دوستانش، رابطه شخصیت کتاب با پدرش، خانواده از هم پاشیده، پدری که دست بزن داره و در نهایت راز تاریک خانوادگی.

کتاب محتوای اروتیک داره و برای همین ممنوعه بوده، از ارتباط راوی با یک پسر، قتل، روابط نامشروع مادر. راستش متن داستان کمی به نظرم ناپخته میرسید، نوع روایت کردن کتاب رو دوست نداشتم.انگار نویسنده فقط میخواسته چندتا محتوای جنسی رو پشت سر هم بیاره، اصلا خوشم نیومد و فکر نمیکنم اونقدر کتاب ممنوعه ای بوده باشه که بخاطرش انتشارات مرغ آمین رو به آتش بکشن ولی شاید همین موضوع باعث معروف شدن کتاب شده.
از همون اوایل کتاب پلات داستان رو حدس زدم و میدونستم که قراره اتفاق تلخی که در گذشته رخ داده دوباره تکرار بشه، چون قرار بود انتهای داستان به نقطه شروعش برگرده و همین هم لذت خوندن کتاب رو ازم گرفت، علاوه بر اینکه نثر خام کتاب اذیتم میکرد.
Profile Image for MaohammadAli Fallahzade.
28 reviews
September 30, 2025
عجب نوشته ی مریضی بود. فقط متوجه نمیشم چرا بخاطر این کتاب یه نشریه رو آتیش زدن و کتاب رو ممنوعه کردن. داستان کتاب یه حلقه ای از اتفاقات ناخوشاینده. مجموعه ای از بدترین اتفاقاتی که ینفر میتونه تجربه کنه. ازینجا به بعد یمقداری اسپویل میکنم خوندن این کامنتو همینجا میتونی متوقف کنی. نویسنده به شخصیت ساخت هم بهش تجاوز شد هم کتک خورد هم قاتل شد هم مادرشو جلوش میکردن هم زنشو جلوش گاییدن 😂 هر لحظه منتظر یه اتفاق وحشتناک تر بودم. آخراش منتظر بودم یکی بیاد بچشو سیخ بزنه.
Profile Image for Alimohamadiyan.
16 reviews
January 4, 2026
قلم خوبی داره. داستانش هم خوبه ولی چند صفحه آخر نویسنده تصمیم می گیرد پیچیدگی داستان را بیشتر کند که به نظرم تصمیم عاقلانه ای نیست،
8 reviews
March 6, 2025
یادداشتی برای رمانِ #و_خدایان_دوشنبه_ها_می_خندند اثرِ #رضا_خوش_نظر

این یک رمانِ تلخ و تراژیک است، پر از زخم‌های عمیقِ روحی و خاطراتی که شخصیت اصلی را شکنجه می‌دهند. داستان دربارهٔ جوانی گرفتار مالیخولیای ذهنی است که در اندیشهٔ خودکشی به سر می‌برد. اما درست در آستانهٔ مرگ، گذشته‌اش همچون سلسله‌ای از عذاب‌ها بر او هجوم می‌آورد و او را مجبور می‌کند که تک‌تک لحظات را مرور کند—یادگارهایی که دردناک، دلسوز و در عین حال واقعی هستند.

یکی از ویژگی‌هایی که این اثر را خاص و متفاوت کرده، تابوشکنی‌های آن است. نویسنده بدون افتادن در دام ابتذال، به سراغ موضوعاتی می‌رود که در ادبیات داستانیِ بعد از انقلاب، کمتر یا اصلا به آن‌ها پرداخته نشده است: همجنس‌گرایی، تعرض، تجاوز، قتل، خیانت‌های زناشویی و صحنه‌های اروتیک. این عناصر، نه برای شوکه کردن مخاطب، بلکه به عنوان بخش‌هایی جدایی‌ناپذیر از زندگی تلخ و سیاهِ شخصیت‌های داستان به تصویر کشیده شده‌اند. شاید به همین دلیل هم بوده که کتاب، در زمان انتشارش واکنش‌های شدیدی را برانگیخت و حتی موسسه‌ای که آن را چاپ کرده بود، به آتش کشیده شد.(#نشر_مرغ_آمین)

بااین‌حال، «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» کتابی نیست که بتوان آن را به هر کسی معرفی کرد. با حجمی حدود ۲۰۰ صفحه، این رمان قطعاً برای خوانندگان زیر ۱۸ سال یا کسانی که به دنبال متنی آرام و بدون چالش هستند، مناسب نیست. شخصیت‌های آن همگی در گرداب فساد و تباهی گرفتار شده‌اند، اما نه به اختیار خود، بلکه تحت تأثیر شرایطی که آن‌ها را وادار می‌کند در برابر یکدیگر بایستند، اغفال شوند، شکست بخورند و در نهایت از انسانی مظلوم به شیطانی بزرگ تبدیل شوند. "#بیچاره_انسان.!"

رمان در بستری از رئالیسم جادویی طور، تقابلی میان لذت و تنفر، ارزش‌های دنیوی و باورهای دینی، و بلاتکلیفی انسان در میان این دو جهان را به تصویر می‌کشد. اما نویسنده قصد ندارد پند یا نتیجه‌گیری خاصی به خواننده ارائه دهد؛ بلکه او تنها روایتی سیاه و زهرآلود را میان سطرهای کتاب جاری می‌کند، روایتی که بیش از آنکه بخواهد چیزی بیاموزد، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند.

از نکات جالب دیگر این اثر، اشارهٔ مستقیم به کتاب «#مسخ» فرانتس کافکا با ترجمهٔ صادق هدایت است. نویسنده این رمان را به #گرگوار_سامسا تقدیم کرده، گویی که شخصیت اصلی داستان او نیز سرنوشتی مشابه دارد. این شباهت‌ها و الهام‌گیری‌ها باعث می‌شود که در بعضی از بخش‌های کتاب، حس کنی کلماتی که می‌خوانی به قلم خود #صادق_هدایت نوشته شده‌اند. رضا خوش‌نظر، با وجود اینکه نویسنده‌ای کم‌شناخته‌شده است، در این اثر نشان داده که تأثیرپذیری عمیقی از هدایت و #کافکا داشته و توانسته فضایی را خلق کند که از جنس همان دنیای تاریک، مالیخولیایی و بی‌رحم باشد.

در نهایت، در باب نثر رمان: متن، متنی احساسی، جذاب و گیرا است و مخاطب را بدون اینکه متوقف کند یا در پیچیدگی‌های گنگ اسیر سازد، همراه با روایت به جلو می‌برد. استفاده از چاشنی طنز و بهره‌گیری بی‌پرده از کلمات، باعث شده که این حس بیش از پیش در متن جلوه کند، و همین امر کتاب را از یک روایت صرفاً سیاه و تلخ، به متنی خواندنی و پرکشش تبدیل کرده است.

✍️#امیر_جودی

و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند/ رضا خوش‌نظر/ نشر مرغ آمین/ چاپ اول: بهار ۱۳۷۴.

#رمان #رمان_ایرانی #داستان #ادبیات #ادبیات_داستانی #کتاب
Profile Image for Shervinrmz.
111 reviews7 followers
December 22, 2023
کتاب کم‌نظیر یا حتی سرآمدی نیست و بیشتر به خاطر محتوای خاصش و تابوشکنیش، اون هم در زمانه خودشه که خوندنیه.
Profile Image for علی رضابخش.
Author 3 books
January 16, 2024
اینو از اون داستانهایی هست که مردم خوندند، داستان جبهه و ریا و همجنس‌گرایی. مردم بهش نمره دادن، نه اصحاب قلم. چون توی زمان بود ، نرفت سراغ نوستالوژی ماقبل تاریخ مثل بلوچ دولت آبادی یاایلخچی ساعدی یا آینه در دار گلشیری. . اینو مردم همه خوندن، صداش در اومد برای همین ریختن ناشر رو آتیش زدن.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
Read
May 29, 2025


فرهاد و بهرام و حسن، که معمولاً با نام‌های سیاهه و پسرک و چاقه خوانده می‌شوند، سه دوست دوران کودکی‌ هستند. سیاهه به دنبال عشق‌وحال و دختربازی است. پسرک باآن‌که به دختر همسایۀ جدیدشان علاقه‌مند شده است، فریب مرد جوانی را خورده است که باتمام تردیدهایش از او متنفر نیست و حتی در دیدار بعدی خود را داوطلبانه در اختیار او می‌گذارد تا از وی کامجویی کند (خوش‌بین خوش‌نظر، ۱۳۷۴: ۸۷-۸۸). و چاقه نیز یک‌باره و بدون هیچ منطقی مذهبی می‌شود تا آنجا که در حدود شانزده سالگی به جبهه می‌رود و در حین خنثی کردن میدان مین کشته می‌شود.
بهرام، از کودکی، از پدر خود کتک می‌خورد و مورد توهین قرار می‌گرفت! مادرش نیز با تمام علاقه‌ای که به او داشت، اندوهگین به‌نظر می‌رسید و عملاً از زندگی دست‌شسته بود. بهرام در دبیرستان با حسّی دوگانه، میان همجنس‌گرایی و دگرجنس‌گرایی، روبه‌رو بود؛ لذا مدّتی از مفعول واقع‌شدن لذّت می‌برد (همان: ۱۰۰) تاآن‌که روزی حسّی منزجرانه به او دست می‌دهد و در ادامه شریک جنسیِ مذکر، جوان و مذهبی‌اش را با چاقو سلاخی می‌کند (همان: ۱۳۰-۱۳۱).

بهرام یک شب هم به بستر پدرش می‌رود و سَر او را می‌بُرد. مادرش خودکشی می‌کند و در نامه‌ای به او می‌نویسد که پدرش عموی او بوده و پدر اصلی‌‌اش را کشته است. در ادامه بهرام با ماندانا، دختر همسایه، ازدواج می‌کند تاآن‌که یک شب متوجه می‌شود که همسرش با دوست سابقش، فرهاد، درحال سکس است؛ لذا سَر فرهاد را هم می‌بُرد و پسرش، سیاوش، را زنده‌به‌گور می‌کند. سپس چاقو را به ماندانا می‌دهد تا شخصاً به زندگی‌اش خاتمه دهد و خودش نیز خودکشی می‌کند.
رمان «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند»، که گویی بلافاصله پس از چاپ متوقف شد و انصار حزب‌‌الله انتشارات آن را به آتش کشانیدند، نقد بی‌عدالتی و به چالش کشاندن آموزه‌های دینی است. نقد پنهان جنگ است و نقدی که اعتراضات آن از نام کتاب آغاز می‌شود؛ چراکه خدایان و نه خدا، آن هم تنها در روز دوشنبه - نه در روزهای جمعه و شنبه و یکشنبه - می‌خندند.
در قسمتی از این کتاب، بهرام در نامه‌ای به حسن می‌نویسد:

اگر تو تمام عراقی‌ها را بکشی و من پدرم را، اگر روزی (که من هنوز به بودن آن روز یقین حاصل نکرده‌ام) تو به بهشت بروی و من به جهنم، به خدا اعتراض خواهم کرد. فریاد خواهم زد. خواهم گفت که من قبول ندارم. باور کن که چنین خواهم کرد... بگو چگونه اینها را توجیه می‌کنی؟ به من بگو چرا باید تو به بهشت بروی و من به جهنم؟ این‌ها را به من بگو. به من بگو که اگر یک عراقی یا یک آمریکایی به خاطر خدا تو را بکشد کدامیکتان به بهشت می‌روید (همان: ۱۵۰)؟

منبع:

_ خوش‌بین خوش‌نظر، محمدرضا، ۱۳۷۴، و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند، تهران، مرغ آمین.
Profile Image for Ali.
7 reviews7 followers
September 22, 2023
خونده بودم این کتاب به همجنس‌گرایی اشاره کرده و برام جالب شد. دانلودش کردم و بعد هم فراموشم شد. موقع مرتب‌ کردن فایل‌ها بهش برخوردم و خوندم تا آخرش _معمولا کتاب‌ها رو آروم‌تر می‌خونم._.
نثر روون _البته نه همیشه روون_ بود که نگهم داشت. همراه فضاسازی خیلی جون‌دارش. نکته مهم دیگه برای من نحوه روایت بود. ما دو زاویه‌دید داریم، اول‌شخص که قهرمان داستان، یا شاید بهتره بگم کارکتر اصلی بدبخت داستان، در زمان کنونی روایت می‌کنه و موقع اشاره به خاطراتش، زاویه‌دید سوم‌شخص می‌شه. و هر دو هم در زمان حال هستند.
در کنار این نکات مثبت _حداقل برای من_، ما خودگویی‌های مسخره کارکتر موقع به‌‌یاد آوردن خاطراتش رو داریم و مدام آه کشیدن. که من نمی‌تونم منطق پشتش رو متوجه بشم. بیش‌از‌حد ادبی‌ان. اونم برای همچین آدمی. یا جمله‌هایی که انگار نیاز به ویرایش دارن.
البته از طرفی می‌شه گفت که این اثر یک فرارمانه. البته با این فرض که آخرین تاریخی که نوشته شده، مال خود کارکتره و نه نویسنده اثر. من با این نشر و نویسنده‌اش و سبکشون آشنایی کافی ندارم و صرفا بر اساس این فرض، باید بگم که هر دو عیب بالا، توجیه‌پذیرن.
پ.ن حالا دوباره که نگاه می‌کنم و تلاش می‌کنم حساب‌کتاب کنم، می‌بینم نمی‌خونه انگار. ولی بازم اگه بگیم اون شب خودش رو نمی‌کشه و بعدا می‌نویسه، قابل پذیرشه.
Profile Image for Mit Ra.
5 reviews1 follower
March 21, 2023
یکی را کشته‌ام و یکی را تصمیم دارم که به‌زودی بکشم! (می‌دانم که همۀ اینها پیش خودمان خواهد ماند!) راستی می‌دانی که چه کسی را خواهم کشت؟ حدس بزن! پدرم را. بلی پدرم را می‌خواهم بکشم. ولی با تمام این اوصاف، اگر تو تمام عراقی‌ها را بکشی و من پدرم را، اگر روزی (که من هنوز به بودن آن روز یقین حاصل نکرده‌ام) تو به بهشت بروی و من به جهنم، به خدا اعتراض خواهم کرد. فریاد خواهم زد، خواهم گفت که من قبول ندارم. باور کن که چنین خواهم کرد. این بهشت و جهنم مرا سخت آزار می‌دهد. اگر می‌توانی از آنجا برایم دنیایت را بگو، بگو چگونه اینها را توجیه می‌کنی. به من بگو چرا تو باید به بهشت بروی و من به جهنم؟ به من بگو که اگر یک عراقی یا یک آمریکایی به‌خاطر خدا تو را بکشد، کدام‌یکتان به بهشت می‌روید. بله! این را هم بگو! اگر قانعم کردی، باز از تو خواهم پرسید چیزهای تازه‌تری را. آن موقع است که می‌توانیم زندگی نویی را آغاز کنیم.
Profile Image for Ela Nazari.
14 reviews
January 6, 2022
راستش نمیدونم بگم خوب بود یا بد
زبان ساده ی کتاب باعث شد که به راحتی 80 صفحه ی اول رو بدون اینکه حواسم پرت بشه بخونم. برای کسی که اولین کتاب چاپ کرده ش این باشه واقعا کلاه از سر بر میدارم!
حقیقتا برام عجیب بود که چطور به این کتاب با توجه به مفاهیم موجود اجازه ی چاپ دادند، در بدو امر.
و در عین حال با توجه به در نظر گرفتن اون دوران میتونم راحت بفهمم که چرا انقدر سر و صدا کرد.

همون طور که گفتم نثر کتاب بسیار ساده ست و خب میتونست از کلمات جملات قوی تری استفاده بشه، ولی برای مخاطب عام دهه 70 به نظرم مناسبه که باعث بشه مفهومش رو به هر نوع آدمی از اون دوره برسونه. و در عین حال شاید همین سادگیش باعث شده که دوستان از کتاب خیلی راضی نباشند. ولی به نظر من ارزشش رو داره و امیدوارم اگر کتاب های دیگر این نویسنده رو پیدا کردم، قوی تر از این باشند.
Profile Image for Luna.
14 reviews1 follower
May 1, 2025
کتاب رو مثل فضای داستانیش در نیمه شبی تموم کردم. اما با هزاران سؤال بی پاسخ، چرا اینجوری تموم شد؟ چرا ماندانا آخرش با فرهاد خیانت کرد؟
به عنوان کتابی که خیلی تعریفش رو شنیده بودم؛ درسته که برای زمانه خودش جنجال برانگیز محسوب می‌شده اما کمی برام ناامید کننده بود و گاهی احساس می‌کر‌دم نثر کتاب خیلی سطحی و انشا گونه‌ست. شاید هم بخاطر ارادت واضح نویسنده به داستان مسخ و تلاش برای بازسازی اتمسفر تاریکی مثل اون بوده.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Peymanjafari.
213 reviews8 followers
November 20, 2020
كتابي به غايت زيبا،درد ورنج و غم رو توي صفحه صفحه كتاب ميشه پيدا كرد،لايه هاي زيادي داشت،مخصوصا يه نوجوان وقتي به سن نوجواني ميرسه و در انتخاب راهش دچار دو دلي و شك و ترديد ميشه،خيلي كتاب پر باري بود،انتشارات هم به دليل چاپ اينكتاب توسط بسيجي ها به آتش كشيدع شد
136 reviews5 followers
November 19, 2025
خیلی نپخته و خام دستانه است .
دوست ش نداشتم ، جذابیت روایت در ابتدای کتاب نسبتا قابل قبول بود ولی آنچه در ادامه می‌آید خیلی غیر واقعی و بی خود تلخ است .
تلخی های داستان انگار وصله شده اند به کتاب و در روند داستان خیلی پذیرفتنی نیستند .
Profile Image for Moohi.
6 reviews
November 25, 2025
واقعا به عنوان کتابی که برای خوندن اش مشتاق بودم نا امید ام کرد…صد و خورده ای صفحه توضیحات و اتفاقات ارام و حوصله سر بر -ده پانزده صفحه انتهایی یهو انفجاری از اتفاقات حیرت اور..انگار که بخوای سریع کتاب رو به یه جمع بندی برسونی 💔
Displaying 1 - 30 of 38 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.