بعضی کتاب ها آدم را شگفت زده میکنند...اینک شوکران سه را که در قفسه دیدم...دنبال دومی گشتم و پیدایش کردم...شروع خیلی ویژه نبود اما بدیهیاتی که ظاهرن زمانی اصلن بدیهی نبوده آدم را به شگفتی وا میداشتند....با یک جمله شوکه میشدم و برای لرزش دلم نیازی به داستان پردازی نبود...یک نصفه خط از واقعیت گاهی کار داستان را میکرد...دید تازه ای بود به دنیای تنهایی...به دنیای سکوتی که قرار نیست با صدای آشنایی بشکند...حتی به فاصله ای که بود و نبود... پیشنهادش میکنم...
لب اتوبان، ساک بدست، مضطرب امتحان فردا ،منتظر اتوبوسهای بین راهی باشی...آخرش شش نفری سوار یک تاکسی بشوید ببردتان.. بعد توی راه با نور قرمز دم غروب این کتاب را بخوانی و راننده ی لاکردار یک نوحه ی مشت ابالفضلی گذاشته باشد.. من این کتاب را اینطور توی راه خواندم و بی اغراق تمام راه ضجه زدم..بقیه هم خف کرده بودند.
کمتر از 24 ساعت به پایان چالش 2020 گودریدز مونده دلم نیومد تعداد کتابای خوندم رند نشه کتاب و چون کم حجم بود از تو قفسه برداشتم تعریف اینک شوکران ۱ (منوچهر مدق )رو خیلی شنیده بودم ولی این کتاب هم عالی بود خلاصه و مفید نوشته شده بود باهاش ارتباط برقرار کردم به حدی که با کتاب بغض کردم به خاطر سختی هایی که یک زن در دوران جنگ می کشه و کمتر بهش توجه میشه هر وقت کتابی از خاطرات زنان شهدا میخونم به این فکر میکنم که چقدر برای من تحمل این ها غیر قابل باوره چقدر انگار اون روزها دور به نظر میرسند و چقدر ما کم میشنویم ازین بعد داستان روز های جنگ نمیدونم اگر این روزها رو به شهدا و خانوادشون نشون میدادن باز هم اینقد محکم پای اعتقاداتی که الان رنگ و بویی ازشون رو هم کمتر میشه دید ( بین مسئولین) وای میستادن ؟ اجرشون با خود خدا
حقیقتش، به نظرم همه چیز خیلی سربسته و خلاصه گفته شده بود، طوری که ارتباط برقرار کردن با کتاب نسبتا سخت بود. جلدهای دیگهی اینک شوکران خیلی بهتر نوشته شده بودن.