Jump to ratings and reviews
Rate this book

شال بامو

Rate this book

150 pages, Paperback

Published July 8, 2003

1 person is currently reading
69 people want to read

About the author

فریده لاشایی

3 books1 follower
‫لاشايي در سال ۱۳۲۳ در شهر رشت متولد شد. پس از تحصيلات دبيرستاني به آلمان سفر كرد و پس از گذراندن مدرسه مترجمي در مونيخ، به تحصيل در رشته هنرهاي تزئيني در وين پرداخت. پس از اتمام اين دوره مدت دو سال در كارخانه Reidel در جنوب اتريش به طراحي كريستال پرداخت و برخي از طرح‌هايش در استوديو روزنتال روي گلدان‌هاي چيني پياده شده ‌است. نقاشي‌هاي فريده لاشايي را مي‌توان نمونه‌اي از حضور هنر گذشته در هنر معاصر به شمار آورد.
‫فریده لاشایی، در کنار نقاشی، در حوزه ادبیات هم فعال بود. نخستین ترجمه او که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، نمایشنامه "زن نیک سچوان" نوشته برتولت برشت بود. او دو نمایشنامه دیگر نیز از برشت با نام‌های "ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی" (۱۳۴۷) و "روزهای کمون" (۱۳۵۷) ترجمه کرد.
‫"گلهای هیروشیما" نوشته اوا هریس،"لبخند فروخته شده"، از جیمز کروتس، "نجواهای شبانه"و "تمامی دیروزها" از ناتالیا گینز بورگ و «زد» نوشته واسیلی واسیلیکوس، دیگر آثاری هستند که خوانندگان فارسی زبان آنها را به ترجمه فریده لاشایی خوانده اند.
‫"اولین رمانش با نام " شال بامو" چهره ای نویسنده ای جا افتاده از وی را به مخاطبانش معرفی کرد. کتابی که در آن راوی زن، به روایت چهار نسل می‌پردازد و تلاش‌ها و دغدغه‌های زن ایرانی را وا می‌نماید. عنوان کتاب به معنی "شغال آمد" از یک ترانه محلی گیلکی گرفته شده است.
‫ به جز رمان دومش که هنوز منتشر نشده، قصد داشت شرح حالی از برتولت برشت را نیز که سال‌ها قبل نوشته بود، بازنگری و منتشر کند؛ اما سرطان و مرگ مجالش ندادند.
‫لاشايي در پي يك دوره طولاني بيماري و به خاطر ابتلا به سرطان در سن ۶۸ سالگي در بيمارستان جم تهران درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (10%)
4 stars
13 (26%)
3 stars
20 (40%)
2 stars
7 (14%)
1 star
5 (10%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for نیکزاد نورپناه.
Author 8 books237 followers
September 20, 2023
برای رمان جدیدم دنبال نقاشی می‌گشتم که به ناشر پیشنهاد کنم برای طرح جلد. دوست داشتم از نقاشی ایرانی باشد. کمی کارهای محصص و لاشایی را نگاه کردم. بماند که آخر سر قرار شد به خاطر مشکلات حقوقی نقاش ایرانی کار نکنیم. اما حین همین جستجوها با این کتاب لاشایی آشنا شدم. فراتر از انتظارم بود. زمانی هم که کتاب را خواندم وسط ماموریت کاری سختی بودم و چند هفته‌ای بود دور از خانه بودم و مدام از خودم می‌پرسیدم من چرا اینجا هستم و خلاصه اینکه روانِ نژند و پاره پوره‌ای داشتم. با چنین احوالی به این کتاب برخوردم که به نوعی مموار لاشایی بود از زندگی خودش و البته گریزی هم به زندگی مادر و مادربزرگش می‌زد. بخشـهای زندگی خودش را خیلی دوست داشتم و مال مادربزرگش که حال و هوا شازده قجری می‌شد چندان مورد پسندم نبود. ولی دغدغه‌های خود لاشایی برایم ملموس بود. مثلا ایران نبودن. مثلا میل به تالیف یا خلق و بعد نتوانستن. یا توانستن و بعد انزجار از ماحصل کار. از خودش می‌پرسد «چرا آن‌چه در من می‌گذرد به راحتیِ رنگ‌های نقاشی‌هایم بیرون نمی‌ریزد؟» قلم لاشایی را هم دوست داشتم. نرم و ظریف است و در عین حال سانتیمانتال نیست. جز این وقتی از تعلق خاطرش به روستاهای اطراف تهران می‌گفت هم خیلی ذوق می‌کردم. حتی گویا دربندسر دفن شده. افسوس خوردم کاش می‌دانستم و این همه باری که آن حوالی بودم سر خاکش رفته بودم. بیمارستان جم هم از دنیا رفته بود. مثل مادرم. از اطلاعات کتاب حدس می‌زدم دخترش باید همسن من باشد. دختربچه‌ای که با او به استانبول رفته بود برای ویزای آمریکا و چقدر تصویری که از آمریکا می‌داد قلبم را مچاله می‌کرد. همان اوایل دهه‌ی شصت در فِرزنوی آمریکا می‌نویسد: «اگر آن هفت سال زندگیِ مشترک را نمی‌گذراندم این چنین در راه نبودم. راستی، این رضایت که به آرامی در دلم می‌خزد از چیست؟ گاه می‌گویم ای کاش تنها هفت ماه طول می‌کشید و یا هفت روز - تا هفت به مرادش برسد. این همه ساعت طولانی که هنوز کششِ ثانیه‌هایش بر دلم سنگینی می‌کند و من آن را چون وزنه‌یی به دل بسته، به دریا فرو می‌روم. فرو می‌روم، در حالِ غرق شدنم. اما دخترم هست و بیرون می‌کشدم.» بدیهی بود آنجا دوام نمی‌آورد و برمی‌گردد ایران. وسط خواندن کتاب چندبار هم با خودم فکر کردم چرا من اصلا نمی‌دانستم لاشایی می‌نویسد و ترجمه هم می‌کند (راستش خیلی هم شوق دارم یکی از ترجمه‌های برشت‌اش را بخوانم). شاید اگر مرد بود اسمش را بعنوان نویسنده و مترجم شنیده بودم. شاید اگر مردِ سفیدِ غربی بود از شنیدن اسمش گوشم کر شده بود. لابلای کتابش نقاشیـهایش را هم دوباره تماشا می‌کردم و مدام فکر می‌کردم چی می‌شد یکی از اینها به دیوار خانه‌ام بود. خانه‌ای که من هم مثل لاشایی عمری گذشته و هنوز در تک و تای تثبیت موقعیت و مکانش هستم.
Profile Image for Behzad.
662 reviews125 followers
November 24, 2024

اولین بار که گره گردباد را حس کردم، روزی است که به همراه صفی طولانی، در کنار انواع احزاب و دسته جات در حالی که رومیزی ام را به سان روسری بزرگی بر سر بسته ام، به هم فشرده و آرام می رویم. به یک باره صف می چرخد و به جای آنکه مشت ها را حواله ی آسمان و آن دورها کند که همه رو به آن در حرکتیم، آن را جلو صورت های ما به حرکت در می آورد و چهره ی سرخ شده از نفرت و فریاد جوانانی را که هیچ نمی شناسیم و در این صف طولانی به همراهی و یاری هم فریاد کشیده ایم می بینم و می شنوم که می گویند مرگ بر بی حجاب، مرگ بر بی حجاب. و هر بار مشت ها را جلوتر می آورند... انگار بخواهند آن را به صورت مان بکوبند... شاعر انقلابی معروفی با برادرش و زن هایشان آن سوترک راه می روند و یکی شان فوری می آید جلو و هیشت و پیشت کنان همه را ساکت می کند، همه برادریم، برادر... من هم با آن شکم بالاآمده تبدیل به برادر محترمی شده ام که به حکم برادری می باید آن همه فحش و نفرت ناشناسان را تاب بیاورم زیراکه تحمیق تاریخی کهن، پشتوانه ی فرهنگی من است...


عبارت «شال بامو» بخشی از یه ترانۀ کودکانۀ گیلانیه به معنای «شغال بیامد»، که فریده لاشایی برای دخترکش میخونه تا او رو بخوابونه. کتاب چیزیه در میانۀ رمان و زندگی نامه: تخیل، فُرم خلاقانه، زبان شاعرانه و نوعی فکت گریزی رو داره که بیشتر خصایص رمان هستن؛ و از طرف دیگه مشخصاً دربارۀ زندگی خود فریده لاشایی و مادرش و کودکش و اطرافیانش هست. اما به عقیدۀ من این ترکیبی بودن، نه تنها نقطۀ ضعف نیست، که دقیقاً نقطۀ قوت این کتابه. این ژانر گریزی به کتاب قدرت دوچندانی داده برای برملا کردن گفتمان هایی که فرهنگ رسمی سعی در خفه کردنشون داره.

ساختار کتاب به هیچ وجه روایت خطی نیست. فریده لاشایی در تکه های گاه کوتاه و گاه بلند شروع میکنه به گفتن از تاریخ گیلان و میرزا کوچک خان و بعد میرسه به آوارگی های خودش و دختر کوچکش در آمریکا و فرانسه، و بعد دوران دانشجویی خودش در آلمان و فرانسه و ایران، و زندانی شدنش، و خاطراتی که از برادرش کورش لاشایی داره، و دیدارهاش با دیگرانی نظیر ابراهیم گلستان و تقوایی و شهرنوش پارسی پور و لیلی گلستان و سپهری و احمدرضا احمدی و کیمیایی و ... و بعد میره سراغ روایت هایی از مصدق که از بستگان و آشنایان والدین او بوده و از وحشت جنگ میگه و وحشت انقلاب، و از ترمیدور بعد انقلاب میگه و باز برمیگرده به کودکی خودش؛ به طور خلاصه از همه چیز میگه و همۀ گوشه ها و کنارهای زندگی رو در گستردگی بینهایتش به خواننده نشون میده.

یه کارکرد خیلی برجستۀ کتاب برای من این بود که کمک میکنه به فراموش نکردن؛ یه جور یادآوری درمورد تاریکی های دوران پهلوی، و البته و سپس تاریکی های دوران بعد از انقلاب. همچنین، به نظرم به خوبی نشون میده که جنبش باشکوهی مثل «زن، زندگی، آزادی» از مدتها پیش مادرانی داشت نظیر فریده لاشایی که داشتن چنین طرز فکر پیشرو و رهایی بخشی رو تمرین میکردن و اشاعه میدادن.

اگه به من باشه، ترجیح میدم که این کتاب رو رمان بدونم؛ رمانی بسیار خوش خوان و میخکوب کننده از آنچه طی تاریخ نوین ایران بر سر زنان اومد، و البته مهم تر از اون عاملیت و کنش های قطعی و مؤثری که زنان به طور متقابل داشتن و تونستن مسیر مدنیت رو برای ما باز کنن.

(نقاشی های فریده لاشایی هم واقعاً شاهکار هستن و تا حالا ندیده بودمشون.)











Profile Image for kheyzaran.
27 reviews26 followers
October 24, 2016
فریده لاشایی نقاش چیره‌دستی است. دلم می‌خواهد بگویم درجه یک. اما فعلن به همان اولی بسنده می‌کنم . از نمایشگاه نقاشی که آثارهنری و ادبی دیگر و بخش‌هایی از زندگی‌اش را هم شامل می‌شد شعرها و بخش‌هایی از کتاب مشهورش شال بامو را خواندم. قلمش قدرتمند به نظر می‌رسید. حالا که کتاب را خوانده‌ام، که اسمش را می‌شود شاید یک‌طور رمان اتوبیوگرافیگ گذاشت، بیشتر شیفته این زن شده‌ام. نه به خاطر آن که زندگی یک زن تنها و به غایت هنرمند، با گرایش‌های چپی، در عصر نام‌های بزرگ و همراه و محشور با آن‌ها خود به خود جذاب است. بلکه بیشتر به خاطر نوعی فروتنی و روشن‌اندیشی زنانه که تنها از ذهنی عمیق و آگاه و صادق برمی‌خیزد-اگرچه چنین ذهن درخشانی را در حاشیه هنر و ادبیات ایران باقی می‌گذارد-.
کتاب شال بامو خواندنی است، پاره پاره و قطعه قطعه است و گاهی کنار هم گذاشتن این قطعات و ساختن روایت در ذهن آسان نیست. پاره‌ها همان‌طور که خاطرات به ذهن می‌آیند نوشته شده‌اند، اما آن‌چه مکتوب شده جز آن‌که خود بدون ارجاع به هرچیزی بیرون از خود، ساده، خواندنی، جذاب و البته فروتنانه و بی‌قهرمان است؛ بخش‌های مهمی از تاریخ ایران معاصر را هم شامل می‌شود، از تاریخ گیلان -زادگاه او و مادر و مادربزرگش که داستان زندگی‌شان در طول متن روایت می‌شود- و میرزا کوچک جنگلی و سال‌های کودتای 32 و مصدق تا انقلاب و زندان و سال‌های تبعید و دوری از وطن برای مادری تنها، زنی آرمان‌گرا و انسانی عمیق.
دقیق‌ترین بخش‌های کتاب توصیف او از فضای روشنفکری دهه‌های 40 و 50 است. بی‌آن‌که تزویر از آرمان‌بریده‌های امروزی را داشته باشد و بی‌آن‌که مجذوب شعارهای پوچ باشد.
Profile Image for Masoud.
44 reviews12 followers
May 25, 2020
یادآور یک تابلوی نقاشی
Profile Image for Hosna.
495 reviews18 followers
June 24, 2019
خاطرات نویسنده جذاب بود ولی قلمش دست و پا چلفتی. ترسهایش را میشد فهمید اما با فاصله. شاید اگر بیشتر تمرین می کرد یا بهتر ویرایش می شد کتاب دیگری بود.
Profile Image for Niyaz Azadikhah.
3 reviews1 follower
Read
July 20, 2021
به مدت شش ماه دستیار شخصی اش بودم و برام خیلی ارزش داشت هدیه گرفتن کتابشون از دست خودشون با امضا
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
September 14, 2022
مشکل اساسی شال باموی فریده لاشایی این است که بیش ازاندازه چندپاره و پراکنده است. به طوری که تا پایان به صورت دقیق نمی‌فهمیم که آیا با یک داستان بلند روبروییم که شمه‌ای از واقعیت بیرونی بر آن تأثیر گذاشته است، یا با یک تک‌‌نگاری در باب تاریخ گیلان در پی ادواری چند و یا زندگینامه‌ی لاشایی. متن به هر سه‌‌ی این عرصه‌ها سر می‌زند، اما در هیچ‌کدام به سرانجامی دقیق و کامل نمی‌رسد. در کتاب اطلاعات شفاهی جالبی در باب دوران تأسیس نشر و کتابفروشی روزن و تصدی ابراهیم گلستان و احمدرضا احمدی، جمع‌های روشنفکری دهه‌ی چهل، رابطه‌ی دوستانه‌ی لاشایی با لیلی گلستانِ جوان که در دوران حبس او به ملاقات می‌آید، مهاجرت لاشایی و مادر و فرزندش به آمریکا و برهه‌های کوتاه دیگری که خواندشان خالی از لطف نیست، اما ساختاری منسجم نمی‌یابند و همین چندپارگی در بخش‌هایی باعث می‌شود که با اثری ملال‌آور روبرو باشیم.
Profile Image for Lili Hty.
3 reviews
October 7, 2020
کتاب در ژانر زندگی نامه ای جذاب بود و قلمم پر حس بود و اینکه خانم لاشائی راجع به خاطرات مادرشون هم نوشته بودن به جذابیت کتاب اضافه کرده بود
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
June 6, 2016
«درهای زندان باز شده و گروه گروه، حلقه‌های گل به گردن، به میدان کارزار سرازیر‌اند که مائیم آن وارستگان حقیقی ... مردم خسته از همه‌ی سال‌هایی که بی‌رای آنان گذشت و رفت و در طلب سهیم بودن در تعیین سرنوشت، به دنبال گروه‌ها به میدان می‌ریزند... چهره‌ها انگار که در «گوشه‌ی بازی» جا عوض می‌کنند،‌لامذهب به دنبال مذهبی می‌دود و مذهبی دست به سوی برادرانش از هر «ایسمی» دراز کرده است که روز روز من گفتن نیست... برادر جان روز روز احقاق حق است.»
Profile Image for خرس .
79 reviews332 followers
November 8, 2008
خیلی دوست دارم که کتاب را بگیرم بخونم ولی هنوز جایی ندیده ام . البته شخصیت نویسنده رمان هم برایم جالب هست او خواهر کورش لاشایی و احتمالا از مسئولین دفتر فرح دیبا بوده است .
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.