این كتاب در واقع تكمیل كننده «فرهنگ سیاسی ایران» است كه به پیش از این از همین قلم منتشر شده بود.در مجموع باید گفت «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» تلاشی ارزشمند برای ریشه یابی مشكلاتی است كه بیش از 150 سال بر گرده ایرانیان سنگینی می كند. اگر فهم درست مسئله نیمی از راه حل است، كتاب حاضر را باید راهنمای مناسبی برای درك مسئله و حل آن دانست.
اگر همه این توضیحات، مخاطب را به مطالعه كتاب ترغیب نكند، شاید تقدیمیه كوبنده آن چنین كند؛ «تقدیم به ایرانیان زیر ده سال كه در آینده: برای كسب ثروت، به نهاد دولت نزدیك نخواهند شد. برای افزایش قدرت كشور، ثروت تولید خواهند كرد. ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد... برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا كسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد. دروغ گویی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود. غرور بی جا، حسادت و ناجوان مردی را به سكوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند كرد«...
تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده - برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد - برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد - ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد - از فرهنگ واکنشهای سریع به خویشتنداری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد - از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود - از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره درازمدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد - تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود - به رشد فردی و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد - برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد - از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت - غرور بیجا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد - دروغگویی و وارونه جلوه دادن واقعیتها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود - برای کسب قدرت، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت داشت - و پس از رسیدن به قدرت، فقط دورهی محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند. صفحهی ۵ کتاب ****************************************************************** ایرانیان نخستین ملت آسیایی بودند که «سخن» از آزادیخواهی، عدالت، دموکراسی و پارلمانتاریسم به میان آوردند و حتی در شکل دادن به پارلمان تا آنجا پیش رفتند که مأمور سیاسی انگلیس در گزارشی به لندن نوشت، «نظام پارلمانی ایران از اکثر پارلمانهای اروپا بالاتر است و از این نظر گاه حتی با ما در پارلمانهای دنیا قابل قیاس است. » صفحه ۱۴ کتاب فرخ خان امینالدوله از اصلاحگران زمان ناصرالدین شاه در کتابچهای تحت عنوان «باب انتظام لشگر و مجلس تنظیمات» ضمن تشبیه دولت به یک کارخانه میگوید: گردش این کارخانه بسته است به میل چند نفر عامل بیقید و بی وقوف. چرخهای کارخانه اغلب شکسته و کلاً پوسیده است و مباشرین این دستگاه بی آنکه دربند احتیاج مردم و در فکر تعمیر کارخانه باشند، این چرخهای پوسیده را هر طور میخواهند میگردانند و هر وقت میخواهند میخوابانند. صفحات ۲۱-۲۲ کتاب در نظامهای فردی و اقتدارگرا که تبعیت محض را میطلبد، «متفاوت بودن» نوعی انحراف محسوب میشود. متفاوت فکر کردن، متفاوت رفتار کردن و متفاوت زندگی کردن نسبت به الگویی که شخص شاه در رأس هرم ایجاد کرده و تخطی از اصول حکومتی است و شالوده «نظم» و مراتب «اقتدار» را آشفته میکند. در چنین شرایطی، فردیت میمیرد و اندیشه تعطیل میگردد و زمینه باروری و نوآوری فردی هیچگاه فرصت رشد پیدا نمیکند. صفحه ۲۸ کتاب در دورهی قاجار هر کسی که استعداد فکری و قلمی داشت مجبور میشد به روسیه، عثمانی یا اروپا مهاجرت کند زیرا متفاوت بودن و متفاوت اندیشیدن جرم محسوب میشد. صفحهی ۲۹ کتاب حتی تا به امروز یک بخش قابل توجهی از وقت مردم ایران صرف «سر در آوردن» از کارهای دیگران شده است. همان فرهنگ سلطنتی و پادشاهی و اقتدارگرایی که برای کسی حریم خصوصی و شخصی قائل نیست در فرهنگ اجتماعی ایرانیان آنچنان رسوخ کرده که به رغم باسواد بودن ۹۵ درصدی جامعه، روندهای جهانی شدن، زندگی مدنی و شهرنشینی و آموزش گسترده مدنیت رسانهای، کنجکاوی در مورد زندگی و حریم خصوصی دیگران از سرگرمیهای جدی ایرانیان است. صفحهی ۳۷ کتاب اخلاق در جامعهای بیشتر اجرا و رعایت میشود و انسانها اخلاقی بار میآیند که در آن آزادیهای حقوقی، مدنی و فردی وجود داشته باشد و دولت و مردم برای یکدیگر حریم قائل باشند. صفحه ۴۹ کتاب جملات کوتاه، ساده و بسیار مقدس برای معاشرتهای اجتماعی نظیر «من نمیدانم»، «من به اندازه کافی اطلاعات ندارم»، «من باید سؤال کنم» در میان ایرانیان رایج نیست و در خانواده، مدرسه، جامعه، رسانهها و صنعت فیلم و تئاتر کمتر مطرح و آموزش داده شده است. صفحه ۶۵ کتاب در فقدان نظام حقوقی کشورداری و حکومت، افراد متملق، فرصت طلب و نادان رشد میکنند و سعی میکنند با حفظ منافع همه، وضع موجود را به هر قیمتی حفظ کنند و بدین صورت فقر و محرومیت مردم را فراگرفته و عدهای که در اطراف درباریان و خود شاه جمع میشوند مجموعه امکانات کشور را در اختیار خود میگیرند. صفحهی ۱۱۷ کتاب
اگر تاریخ ایران را از ابتدا ورق بزنیم متوجه میشویم که مهمترین خصیصه آن "اقتدارگرایی" حکومت در ایران بوده است. خصیصهای که آنقدر با گوشت و خون ما عجین شده که استاد سریعالقلم آن را به مانند یک "ژن" برای ما درنظر گرفته است. مسئله قابل توجه آن است که مقوله اقتدارگرایی حکومت منجر به انتقال این ویژگی مذموم به آحاد جامعه ما گشته است و این مقوله دائم درحال بازتولید خود در پایین ترین سطح جامعه تا بالاترین آن است. البته نباید منکر آن شد که تا پیش از قرن بیستم تمام جهان درگیر مقوله اقتدارگرایی بوده است و این تنها مختص به ما نیست با این تفاوت که در کتاب نیز به آن اشاره شده است تفاوت های بسیاری بین اقتدارگرایی چینی، آمریکای لاتین، اروپا با اقتدارگرایی ایرانی وجود دارد.
کتاب شامل 4فصل و نتیجه گیری است؛ کتاب در فصل اول به صورت نظری و مقدماتی به تعریف اقتدارگرایی میپردازد. فصل دوم نگاهی اجمالی و کوتاه به سقوط زندیه و ظهور قاجاریه دارد. در فصل سوم به مشکلات سیستماتیک ایران در ظهور اقدارگرایی میپردازد و نیز مروری مختصر بر شاهان اقتدارگرای قاجار و در فصل چهارم نیز با یک نگاه مقایسه ای و جهانی به این موضوع پرداخته میشود. سریع القلم و این کتاب را شاید بتوان به مانند فرید زکریا و کتاب معروفش (آینده آزادی) دانست که لیبرالیسم را مقدم بر دموکراسی میداند و همینطور که بیان میکند دموکراسی چیزی نبوده که یک شبه به دست آمده باشد و اصولا پدیده ای قرن بیستمی است و تا قبل از آن چیزی به اسم دموکراسی فعلی که میشناسیم در هیچ جای جهان وجود نداشته و اگر هم بوده (مانند آمریکا و انگلستان) به کلی با تعریف فعلی مردمسالاری امروزی متفاوت بوده است. او راه هایی را نیز برای خروج از اقتدارگرایی ارائه میکند که میتوان به حاکمیت قانون، نهادسازی و تشکیلاتی و حزبی عمل کردن و نیز فرهنگسازی و ایجاد ذهنیت آزادیخواهی در بین مردم اشاره کرد. اما شاید نکته مهم تر این باشد که از مهم ترین راه و اصول رسیدن توسعه سیاسی و خروج از اقتدارگرایی، توسعه اقتصادی باشد. او نیز همچون مارتین لیپست توسعه اقتصادی را بر توسعه سیاسی مقدم میشمارد و اذعان دارد در جامعه ای که مردم به دولت وابسته باشند و اقتصاد آزاد و بخش خصوصی فعال و گسترده وجود نداشته باشد و مردم بابت مخارج محتاج دولت باشند اقتدارگرایی نهادینه و ماندگار خواهد شد. او با توجه به تاریخ اروپا و آمریکا بیان میکند که در آنجا مردم در کسب و کار و تجارت مستقل از دولت بودند و همین امر در توسعه سیاسی آن ها نقش به سزایی داشته است. این جمله معروف ولتر گویا همین امر است که " تجارت، مردم انگلستان را ثروتمند کرد و در عین حال به آن ها آزادی داد...همان آزادی برای آن ها فرصت تجارت وسیع تر فراهم کرد." کتاب در بخشی هم به رویارویی اسلام و لیبرالیسم میپردازد و از شروع این رویارویی، که به دوران جنبش مشروطه بازمیگردد، سخن به زبان میاورد. سریع القلم معتقد است دایره اشتراک اسلام و لیبرالیسم کمتر از 5% درصد است و اصولا ترکیب این دو امری است نشدنی و نباید اقدام به آشتی این دو امر آشتی ناپذیر کرد.
کتاب میتوانست کتابی بهتر و ماندگار تر باشد اگر تکرار مکررات آن کمتر، عمق مطالب آن بیشتر و انسجام آن قوی تر و پراکندگی سرفصل های آن کمتر میبود.
عزلتنشینِ تاریخ؛ اثری با ادعاهایی تاریخی و فاقد حداقل اعتبار تاریخی!
0- فیگورِ یک تاریخنگار در ذهن شما چگونه است؟ فردی عزلتنشین و درگیر با منابع دستِ اول. خروجیِ چنین فیگوری چیست؟ متنی محققانه و پر جزئیات. معمولا این متون کم ادعا نوشته میشوند. پرتکرارترین واژهها در دایره واژگان این تاریخنگار قاعدتا اینان است: «نمیدانم، منابع را بررسی نکرده ام»، «شاید. با توجه به فلان نقل، این مورد نیز محتمل است»، «خیلی احتمال دارد اشتباه کرده باشم. نظر آقای فلانی که متخصص این دورۀ تاریخی است چیست؟»، «سعی کرده ام در منابع دست اول غور کنم، ولی اگر چیزی از قلم افتاده است یادآوری کنید»، «ادبیاتِ بهروز در رشته در این موضوع، چه نکاتی را گفته است؟» و کلی دیگر از این اما و اگرها.
معمولا از استعارۀ «فیگورِ فلان چیز» برای نشان دادن صورت ایدهآل یکچیز استفاده میکنم (احتمال بسیار قوی این مورد رو از جایی یادگرفته ام که الان در یاد ندارم). پس فیگورِ یک تاریخنگار، یعنی «تاریخنگار ایدهآل».
1- نمیدونم محمود سریعالقلم را میشناسید یا خیر. بیشترین علت شهرت سریعالقلم بین آحاد مردم، آن لیستهای عجیب 30گانۀ اوست. «سیخصلت انسان باشخصیت»، «سیویژگی جامعۀ زنده»، «سیویژگی یک فرد نرمال»، «سیویژکی برای کرهجنوبیشدن»! و یه عالمه سیتایی دیگر. این لیستهای سیگانه بسیار موفق اند. سریعالقلم را بر سر زبانها میاندازد و البته شاید بتوان گفت بسیاری تکجملههای مدنظر سریعالقلم را هم وارد دایره مکالمات مردم میکند. بجز اون سریعالقلم، تخصصی واقعا جدی در روابط بینالملل، سیاست خارجه و نظریۀ سیاست دارد. ارائههای تخصصیترِ سریعالقلم، کتاب روشتحقیق در علوم سیاسیای که نوشته است (در سال تحصیلی مطالعه کرده ام این کتاب را)، مقالههایی که در دانشگاه مینویسد و... شخصیتی دوگانه از سریعالقلم برای من ساخته است. در کنار اینکه بسیار بسیار از او یاد میگرفته ام و احتمالا در آینده یادخواهم گرفت، با بسیاری از ایدههای اون نیز زاویه دارم (البته این شاید یک مزیت سریعالقلم باشد که شفاف حرف میزند و مخاطب راحتتر میتواند موضع خود را با او مشخص کند).
2- این کتاب میخواهد مختصات چیزی که اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار میداند را تئوریزه کند. یعنی از استبداد بگوید. واقعا شرح جزئیات کتاب را مفید نمیدانم و باید کتاب را مطالعه کرد که به بنمایۀ مفهومیاش رسید، ولی خلاصهای از برخی ایدههای کتاب این است: ساختارِ خودکامگی در ایران، فردِ ایرانی را حامل یکسری خلقیات استبدادزدۀ خاص، مثل دورویی و دورغگویی، کرده است که ادامۀ برهمنکش خودکامگی و اقتدارگرایی با این خلقیات، باعث مانایی استبداد در ایران شده است. (خودکامگی _تاجایی که من فهمیدهام_ در ادبیات علم سیاست لزوما به معنای اختناق و سرکوب نیست، بلکه بیشتر به معنای حکمرانی بدون ضوابط قانونی و ساختار تصمیمگیریِ شفاف است. در حاکمیتهای خودکامه/arbitrary rule، تصمیمهای معمولا فیالبداهه و شخصی حاکم حرف آخر را میزند، نه قوانین و ضوابط). این همان ژانر خلقیاتی است که در بسیاری از متون رد آن را میتوان دید. همانطور که ابراهیم توفیق و دوستان در کتابِ «برآمدن ژانر خلقیات در ایران» نشان داده اند، شاید بتوان کتاب «خلقیاتِ ما ایرانیان» نوشتۀ جمالزاده را به عنوان اول متن ژانر خلقیات برشمرد. بسیار بسیار جالب است که سریع القلم در این کتاب نیز به «ما ایرانیان» جمالزاده ارجاع داده است. البته ارجاعات عجیب در این متن کم نیست. برای نمونه ارجاع سریع القلم به تئودور آدورنوی مکتب فراکفورتی در جای خود جالب است (خودِ من اصلا با این چند رنگ بودن مفاهیم و مدعیات مشکل ندارم، ولی این حس و حال خالصگرایی و دور از التقاط بودن آقای سریع القلم با این ارجاع (ارجاعی همدلانه بود، نه منتقدانه) سازگار نیست به نظرِ من) خب در همین موردِ برداشت خلقیاتی در مورد مردم و تاریخ ایران، در چندسال اخیر، نقدهای جدی وارد شده است. مشخصا کتاب «برآمدن ژانر خلقیات در ایران» و «ره افسانه زدند» و نوشتههای دکتر جوادییگانه (با توجهاتی البته)، نقدهایی جدی به این نگاه داشته اند. در کنار این یکی از موارد مورد تاکید نویسنده در این کتاب که به نظرم شجاعانه و مهم است، این ادعاست که بین اسلام و تجدد، برخلاف آرزوی اغلب مشروطهخواهان نمیتوان آنچنان اتحادی ایجاد کرد. یعنی بالاخره باید یک مسیر را انتخاب کرد و داشتن هم خدا و هم خرما ممکن نیست در این دوگانه. البته که این مورد در کتاب صرفا «ادعا»ست و هیچ بررسی مفهومی و واکاویِ تاریخیِ جدی از سمت آقای نویسنده برای اتقان بخشیدن به ادعایش به چشم نمیخورد.
2- اولین بار دوگانۀ «نظریۀ سیاسی» و «صلابت تاریخی» در یک اثر در مورد تاریخ سیاست را، درنشستِ نشر نی برای کتابِ «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» نوشتۀ آرش رئیسینژاد از زبان کاوه بیات یا مجید تفرشی شنیدم. در تعریف این کتاب گفتند که (نقل به مضمون): «این کتاب ویژگیای دارد که تقریبا در اندک کتابهایی میتوان آن را مشاهده کرد. به عنوان یک کتاب تاریخی، بسیار عالی در منابع کاویده است و درکنار این به علت تخصص نویسنده در علوم سیاسی، از لحاظ نظریه سیاسی هم در جایی محکم ایستاده است. اصلا شاید باید گفت که این اثر را بتوان در دپارتمانهای تاریخ و سیاست به عنوان یک متنِ کلاسیک که دانشجو به مدد آن روش درست تحقیق را یادبگیرد، تدریس کنیم». باری، چنین تعاریفی از کتاب آرشخان رئیسینژاد (دلتنگ حضور استاد هستیم)، مغز مرا نسبت به این دوگانۀ مهم تیز کرد.
3- سریعالقلم در نظریه سیاسی تبهر دارد. مفاهیم را میشناسد، در اغلب مواقع دقیق صحبت میکند. مشخص است یک نظر تقریبا سازگار در مورد سیاست دارد. معلوم است با یک پیشینۀ دانشی تقریبا قوی در مورد سیاست مینویسد و تمجیدهایی از این دست. ولی در فقرۀ تاریخ، خرکِ قلمِ سریعالقلم افلیج و کج است. این خرک، در اولین شیبِ تاریخ، تمام بارهای نظریای که سریعالقلم پیش از حرکت بار این حیوان بیزبان کرده است را نقش بر زمین میکند (گفتم ادبی مدبی بنویسم باحاله). اگر در این متن ادعاهایی مانند: «بهگواه تاریخ»، «پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که (پژوهشهایی که به ایشان ارجاعی داده نمیشود)» و «همانطور که شوستر در سفرنامۀ خود به نیکی جامعه ایران را شناخته است» و کلی ادعای گلدرشت و عجیب تاریخی دیگر نبود، شاید اینجوری منتقدانه به متن نگاه نمیکردم. باور دارم که در فقرۀ نقد تاریخی، باید نیام برکشیده بر هرچه ادعای بلاسند و مدرک و گلدرشت است خط انداخت. برای هرکدام از ادعاهای این کتاب، باید خرواری شاهد ردیف کرد که حداقل اتقانِ تاریخی برای بیان را داشته باشد، ولی آقای سریعالقلم بدون این «تواضع فکری»، با پرشهای تعمیمیِ بیجهت، هر ربط و بیربطی را «به اسم تاریخ» به خورد خواننده میدهد. تمام روایت تاریخیِ کتاب، نهایتا منحصر در 10منبع است که از بد روزگار هیچکدام منابع دست اولِ تاریخی نیستند. همیشه کتابهای علمی یک کتابنامه دارند (آقای سریعالقلم هم معمولا ترسی از این مورد ندارند) اما احتمالا به علت لاغریِ مفرطِ کتابنامۀ این کتاب، در مسیر «به زیور طبع آراسته شدنِ» کتاب، اون کتابنامۀ بینوا جان داده است و در پایان کتاب اثری از یک کتابنامه نیست! یعنی نهایت ارجاع کتاب در مورد مشروطه (کتابهای مستقیمتر مربوط به مشروطه) به 4تا اثر محدود شده.
خلاصه خلاصه، این کتاب از لحاظ تاریخی، اپسیلونی محققانه نیست. اصلا و ابدا!
بازم میتونم از کتاب بگم، ولی همین قدر کفایت میکنه. نمیدونم، حس عجیبی است. علی رغم تمام این توصیفات، مطالعۀ این کتاب رو، با هرازان اخطار و خطا، پیشنهاد میکنم.
پینوشت: بدیهی است و البته لازم به ذکر است که خودِ من هیچ ادعایی روی تاریخ و تاریخ معاصر ایران ندارم، ولی در حدی که میفهمم قضیه رو کتاب آقای سریعالقلم باگِ تاریخی و ضعف در منابع شدیدی داره. به بیانی، در حد نقد اثر ضعیف و نشان دادن باگهای یک کتاب، یه چیزایی از تاریخ سرم میشه.
کتاب سریعالقلم بیشتر مناسب معرفی به کسانی است که میخواهند با ادبیات قویتر و سطح بالاتری به فریاد «ما ایرانیها فلانیم» و «ما ایرانیها بیساریم» بپردازند. کل تلاش این «عضو هیئت علمی دانشگاه شهیدبهشتی» در تکرار صدبارهی چند جمله و استدلال تکراری است که کل تحلیل او بر همانها استوار شده. تبیین تاریخ و فرهنگ و روانشناسی و اقتصاد و سیاست ایران با تکواژهی اقتدارگرایی (به بهانهی تاریخ پررعب و وحشت این خاک) مضحک است. حتی ما در مهندسی مکانیک برای مدلکردن یک تیر یکسرگیردار پارامترهای بیشتری را در نظر گرفته و توصیفات پیچیدهتری را به کار میبریم! و درنهایت معتقدم به این نویسنده باید گفت برادر محترم، اگر قصد دارید نسخهی لیبرالیسم اقتصادی برای مملکت بپیچید، نیازی به نوشتن کتاب و اینهمه پاراگراف تکراری نیست. تک ستون یکی از روزنامههای اصلاحطلب برای کار شما کافی خواهدبود.
من هیچ شناختی از آقای سریعالقلم ندارم جز این که شنیدهام در دورهٔ تدبیر و امید مشاور بخشهایی از دولت بوده است. قضاوتم صرفاً بر اساس همین چیزی است که میخوانم. این کتاب را اگر بخواهم خلاصه کنم این است که فرض کنید سه چهار کتاب معروف تاریخی را خوانده باشی (کتاب روزگاران زرینکوب که ۱۰ سال پیش خواندهام و الحق کتاب خوبی است، و کتابهای شمیم، آدمیت و آجودانی) و بر اساس چند گزارهٔ گلچینشده بخواهی خودتحقیری ملی را به رخ بکشی. یک جورهای این کتاب نسخهٔ فرهنگ سیاسی «جامعهشناسی خودمانی» است. این کتاب پر از تکرار است و همه جا دارد به کنایه میگوید که مشکل الان ما هم از اقتدارگرایی است. نکته آن است که بحث من بر سر درستی یا غلطی گزارهٔ نویسنده نیست بلکه در آن است که یک نویسندهٔ استاد دانشگاه که ظاهراً باید اسم «دکتر» روی جلد کتابش باشد، باید از روشهای استنادی علمی استفاده کند نه آن که با چند خردهروایت، کتابی در سطح یک پست تلگرامی طولانی بنویسد.
پشت جلد کتاب اینگونه نوشته شده است؛ قضاوت با شما:
«تقدیم به ایرانیان زیر ده سال كه در آینده: برای كسب ثروت، به نهاد دولت نزدیك نخواهند شد. برای افزایش قدرت كشور، ثروت تولید خواهند كرد. ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد. برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا كسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد. دروغ گویی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود. غرور بیجا، حسادت و ناجوانمردی را به سكوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند كرد.»
۲ فصل اول که در خصوص نشانهها و تعریف حکومتهای اقتدارگراست، خیلی خوب و کامل بود اما به شخصه فکر می کردم با توجه به عنوان کتاب، در خصوص دوران قاجار با تحقیق خیلی کاملتر و جامعتری روبهرو بشم، اما صرفا استاد سریع القلم به یه سری کلیگویی بسنده کرده که شما بدون مطالعه این کتاب هم قطعا کمابیش میدونید. از تاکید و تکرار چندین باره "ایرانیها فلان" هم شوکه شدم. شاید اگر این جملات رو در فضای مجازی میخوندم بیتفاوت ازش رد میشدم، اما وقتی استاد شهید بهشتی این حرفارو زده قطعا باید مکث و فکر کرد. نمیدونم آقای سریعالقلم از چه طریقی و با چه پژوهشی اینقدر قاطع حکم دادن برای معرفی خصلتهای منفی ایرانیها. البته که با کلیتش به ویژه اونهایی که زاده زیستن در حکومت اقتدارگراست، قطعا موافقم اما بخشیش به شکلی افراطی تند بود
کتابی خواندنی و جذاب که با قلمی شیوا به نگارش در آمده و نکته های بسیار آموختنی رادر پیش روی ما قرار می دهد لذا آن را تبدیل به کتابی ارزشمند و دوست داشتنی نموده است
سریع القلم طی پنج فصل به مبانی ساختاری، رفتاری و مدیریتی نظامِ اقتدارگرای قاجار اشاره می کند و به ریشه یابی رفتارهای ایرانیان و ضعف های حاکم بر آنها می پردازد و ناگفته پیداست که نظامِ قاجار محملی بوده است تا بدینوسیله اقتدارگرایی در هر عصری به بوتۀ نقد کشیده شود
هر چند شاید بسیاری از آن مطالب را در جاهای مختلف خوانده باشیم، اما تکرار آنها و شنیدنش از زبانهای مختلف، چیزی از جذابیتش کم نمی کند، کمترین فایده اش این است که کمبودها و نارساییهای شخصیتی و سیاسیِ مبتلابه را هر لحظه به ما یادآوری می کند و این یادآوری نشان میدهد که بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی، ریشه در اندیشه های فرد فردِ ما دارد این کتاب ادعا ندارد که مشکلات را می شود یکشبه حل کرد، بلکه اذعان دارد که وقتی ملتی به مدتِ صدها سال اقتدارگرایی را تحمل نموده اند، تبدیل به انسانهایی مضطرب و ترسو و نگران و چاپلوس می شوند که بعضاً اصلاحِ هر یک از این ویژگی ها شاید به چند قرن زمان نیاز داشته باشد
سریع القلم با وجود محدودیتها و ممنوعیت هایی که برای نشر چنین کتابهایی وجود دارد و علیرغمِ فروخوردنِ پاره ای از حرفها، با استادی تمام هر چند با تمجمج، تلاش کرده است تا انگشت بر ضعف های اساسی ایرانیان از زمان قاجار تا اکنون بگذارد و لایه های زیرینِ فرهنگِ استبداد را آشکار کند و با دستورالعمل هایی سعی در اخلاقی کردن روابط انسانی بنماید
ازمتن کتاب :
در نظام های فردی که تبعیت محض را می طلبد، متفاوت بودن، نوعی انحراف محسوب می شود، در چنین شرایطی فردیت می میرد و اندیشه تعطیل می گردد و زمینۀ باروری و نوآوری فردی هیچگاه فرصت رشد پیدا نمی کند
در نظام های اقتدارگرا، در ظاهر جامعه ای و دولتی وجود دارد، ولی در باطن همه تنها هستند و کسی با دیگری رابطۀ عمیقی برقرار نمی کند چون نگران است با ایجاد روابط عمیق، تفاوتهای او آشکار شود و منابع و مصالح او را به خطر اندازد
تاریخ ملتها به وضوح نشان می دهد که برای اصلاح هر نوع نارسایی، ابتدا باید فکر اصلاح شود
جایی که مزاج و سلیقه و خواستهها و منافع فرد مطرح باشد و نه یک سیستم قاعده مند، اخلاق سقوط کرده و بیمعنا میشود
اقتدارگرایی به واسطه ماهیتی که دارد تفکر انتقادی را از انسانها سلب میکند، ساختار اقتدارگرایی ذاتاَ با اندیشه های متفاوت مشکل دارد و به طور طبیعی دائماَ با آنها مخالفت می کند و از طریق فرهنگ مسلط از بالا به مردم می آموزند که نظراتی متفاوت با نظریات رسمی ارائه نکنند و از دیدگاههای حاکم زاویه پیدا نکنند، نظام اقتدارگرا بطور ناخود آگاه آدمیان را آموزش میدهد تا فقط تایید کنند و آنچه موجود است را تشویق و حتی توجیه کنند
هنگامی که نظرات و منافع یک نفر یعنی شخص شاه ملاک و منطق مدیریت یک کشور و جامعه قرار میگیرد فکر و اندیشه و تفکر استدلالی انسانهای دیگر ارزش خود را ازدست میدهد زیرا که افراد بنا به مصلحت و منافع خویش نهایت سعی خود را میکنند تا از کانون، زاویه نگیرند
در ایران، دو لایه رفتاری به موازات هم حرکت میکرده است: یک لایه، بی رحمی کم نظیر در تاریخ ملل و یک لایه شعر و ادبیات و دین و اخلاق و نوع دوستی و تعارفات پی آمد این فرهنگ آن است که شناخت ایرانی سخت میشود زیرا او خود را پشت ادبیات و الفبای دین و خداپرستی و انسان دوستی و کلمات بسیار نافذ مخفی میکند و به سختی بتوان تزویر و حیلههای او را متوجه شد
ریشه تاریخی اقتدارگرایی و دیگر ویژگی های شخصیتی ایرانی ها را توضیح میده که بنظرم نه تنها در قاجار بلکه الان هم با اون مشکلات روبرو هستیم. فقط میتونم بگم عالی بود.
کتابی خواندنی و جذاب که با قلمی شیوا به نگارش در آمده و نکته های بسیار آموختنی رادر پیش روی ما قرار می دهد لذا آن را تبدیل به کتابی ارزشمند و دوست داشتنی نموده است
سریع القلم طی پنج فصل به مبانی ساختاری، رفتاری و مدیریتی نظامِ اقتدارگرای قاجار اشاره می کند و به ریشه یابی رفتارهای ایرانیان و ضعف های حاکم بر آنها می پردازد و ناگفته پیداست که نظامِ قاجار محملی بوده است تا بدینوسیله اقتدارگرایی در هر عصری به بوتۀ نقد کشیده شود
هر چند شاید بسیاری از آن مطالب را در جاهای مختلف خوانده باشیم، اما تکرار آنها و شنیدنش از زبانهای مختلف، چیزی از جذابیتش کم نمی کند، کمترین فایده اش این است که کمبودها و نارساییهای شخصیتی و سیاسیِ مبتلابه را هر لحظه به ما یادآوری می کند و این یادآوری نشان میدهد که بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی، ریشه در اندیشه های فرد فردِ ما دارد این کتاب ادعا ندارد که مشکلات را می شود یکشبه حل کرد، بلکه اذعان دارد که وقتی ملتی به مدتِ صدها سال اقتدارگرایی را تحمل نموده اند، تبدیل به انسانهایی مضطرب و ترسو و نگران و چاپلوس می شوند که بعضاً اصلاحِ هر یک از این ویژگی ها شاید به چند قرن زمان نیاز داشته باشد
سریع القلم با وجود محدودیتها و ممنوعیت هایی که برای نشر چنین کتابهایی وجود دارد و علیرغمِ فروخوردنِ پاره ای از حرفها، با استادی تمام هر چند با تمجمج، تلاش کرده است تا انگشت بر ضعف های اساسی ایرانیان از زمان قاجار تا اکنون بگذارد و لایه های زیرینِ فرهنگِ استبداد را آشکار کند و با دستورالعمل هایی سعی در اخلاقی کردن روابط انسانی بنماید
ازمتن کتاب :
در نظام های فردی که تبعیت محض را می طلبد، متفاوت بودن، نوعی انحراف محسوب می شود، در چنین شرایطی فردیت می میرد و اندیشه تعطیل می گردد و زمینۀ باروری و نوآوری فردی هیچگاه فرصت رشد پیدا نمی کند
در نظام های اقتدارگرا، در ظاهر جامعه ای و دولتی وجود دارد، ولی در باطن همه تنها هستند و کسی با دیگری رابطۀ عمیقی برقرار نمی کند چون نگران است با ایجاد روابط عمیق، تفاوتهای او آشکار شود و منابع و مصالح او را به خطر اندازد
تاریخ ملتها به وضوح نشان می دهد که برای اصلاح هر نوع نارسایی، ابتدا باید فکر اصلاح شود
جایی که مزاج و سلیقه و خواستهها و منافع فرد مطرح باشد و نه یک سیستم قاعده مند، اخلاق سقوط کرده و بیمعنا میشود
اقتدارگرایی به واسطه ماهیتی که دارد تفکر انتقادی را از انسانها سلب میکند، ساختار اقتدارگرایی ذاتاَ با اندیشه های متفاوت مشکل دارد و به طور طبیعی دائماَ با آنها مخالفت می کند و از طریق فرهنگ مسلط از بالا به مردم می آموزند که نظراتی متفاوت با نظریات رسمی ارائه نکنند و از دیدگاههای حاکم زاویه پیدا نکنند، نظام اقتدارگرا بطور ناخود آگاه آدمیان را آموزش میدهد تا فقط تایید کنند و آنچه موجود است را تشویق و حتی توجیه کنند
هنگامی که نظرات و منافع یک نفر یعنی شخص شاه ملاک و منطق مدیریت یک کشور و جامعه قرار میگیرد فکر و اندیشه و تفکر استدلالی انسانهای دیگر ارزش خود را ازدست میدهد زیرا که افراد بنا به مصلحت و منافع خویش نهایت سعی خود را میکنند تا از کانون، زاویه نگیرند
در ایران، دو لایه رفتاری به موازات هم حرکت میکرده است: یک لایه، بی رحمی کم نظیر در تاریخ ملل و یک لایه شعر و ادبیات و دین و اخلاق و نوع دوستی و تعارفات پی آمد این فرهنگ آن است که شناخت ایرانی سخت میشود زیرا او خود را پشت ادبیات و الفبای دین و خداپرستی و انسان دوستی و کلمات بسیار نافذ مخفی میکند و به سختی بتوان تزویر و حیلههای او را متوجه شد
دکتر سریعالقلم در این کتاب که به جرأت میتوان گفت بهترین کتاب اوست با قلمی شیوا به ریشهیابی آسیبهای اخلاقی ایرانیان میپردازد. به نظر میرسد انتخاب دورهی قاجار از سوی وی راهی است که بدون مشکل بتواند حرفهایش را بزند و به تیغهای دموستنس گیر نکند.
برعکس همه جا که شعار فرهنگی ایرانی فلان و تمدن ایرانی فولان سر داده میشه، نویسنده درین کتاب سعی میکنه دلایل منطقی و قابل تامل جامعه شناسی و تاریخی برای مشکلات فرهنگی و به تبع ان مشکلات سیاسی ذکر کنه، و روابط تنگاتنگ بین این ابعاد جامعه رو شرح بده ، نویسنده همچنین برای هر دلیل یک واقع تاریخی یا سیاسی رو به شاهد گرفته. به علاوه نویسنده مشکلات اجتماعی فرهنگی و سیاسی ایران رو بطور کلی بررسی میکنه و فقط مثالها و حوادث ذکر شده مربوط به دوره قاجاره پس برخلاف تیتر کتاب، شما فقط درباره دوره قاجار مطالعه نخواهید کرد. تنها نکته منفی این کتاب این بود که از یه جایی به بعد شد تکرار مکررات و برای من خسته کننده بود. با اینکه کتاب قطور و پرحجمی نیست اما به نظرم میشد مختصر و مفیدتر باشه. بطور کلی از کتابهایی بود که با خوندنش از وقتم به خوبی استفاده کردم
مطالب در طول کتاب چندین بار تکرار شده بود و خسته کننده بود. در عین حال، انسجام و ارتباط خاصی هم بین مطالب دیده نمی شد. کل کتاب رو می شد در یک مقاله خلاصه کرد😑
كنايه هاي بسيار جالبي به زمان و عهد كنوني ماست. به علاقمندان به ريشه يابي تاريخي برخي مشكلات فرهنگي حتما پيشنهاد ميكنم بخوننش. بسيار روان و سليس نوشته شده.
@ketabkhan.blog instagram 🔴 #اقتدار_گرایی_ایرانی_در_عهد_قاجار 📝 نویسنده: #محمود_سریع_القلم 📚 انتشارات: #نشر_فروزان_روز چاپ اول: ۱۳۹۰ کتاب حاضر یکی از تحقیقات جذاب دکتر محمود سریع القلم هست. به دقت نوشته شده و البته در تحقیقات این کتاب، صرفا از منظر اقتدار گرایی به بررسی دوره مذکور پرداخته. در این راه از خلقیات ما ایرانیان هم غافل نبوده و از منابع معتبری هم برای تحقیق استفاده کردند. متن روان و ادبیات ساده ای که برای نوشتن این کتاب استفاده شده، خواندنش رو برای همه ساده کرده و یکی از کتاب هاییه که نباید از کنارش عبور کرد و خواندنش رو به زمان دیگری که هیچ وقت نمیرسه موکول کرد. این کتاب مستقلا نوشته شده اما کتاب دیگری که در پست های آینده معرفی میشه هم از ایشون منتشر شده تحت عنوان #اقتدار_گرایی_ایرانی_در_عهد_پهلوی. استاد این کتاب رو به ایرانیان زیر ده سال تقدیم کردند که اگر صفحات رو ورق بزنید متوجه میشید. 🔴 تیر خلاص در بررسی خلقیات ما ایرانیان زمانی به خواننده زده میشه که ایشون در قسمت نتیجه گیری کتاب، در صفحه ۲۱۶ چاپ چهاردهم، صفات و ویژگی های رفتاری ما ایرانیان رو معرفی میکنند. البته این معرفی در بررسی های تاریخی ایشان لحاظ شده اند. جالب اینجاست که انگار در همین امروز هم با این خصوصیات مواجه هستیم متاسفانه. 🙏 بخوانید و لذت ببرید و متاسف شوید. کیفیت چاپ: 📍متوسط(کتاب قوام مناسبی نداره- حد اقل در این چاپی که من دارم). 📍جلد: کالینگور📍کاغذ: تحریر📍 ایرادات ویرایشی مشاهده نشد. قیمت: چاپ چهاردهم: ۱۳۹۹: ۶۵۰۰۰ تومان. #کتاب #معرفی_کتاب #تاریخ #سیاست #حکومت #ایران 📚یک تکه از کتاب: 《مخالفین شیخ فضل الله نوری او را مجرم میخواندند و وی متمم قانون اساسی را ضلالت نامه خطاب میکرد. واقعیت این بود که ظهور و بروز یک جریان در ایران، همیشه باعث حذف و نابودی دیگران بوده است》. صفحه ۱۵۳ خط ۵ ام. چاپ۹۹.
این کتاب به واکاوی قصه پر غصه ادامه استبداد در ایران پس از عصر روشنگری و رنسانس میپردازد. و از این جهت که عهد قاجار از لحاظ زمانی در نقطه عطف تاریخی قرارگرفته و نزدیکترین زمان به ما میباشد بسیار شایسته است از طرف دیگر هر چند با احتیاط و این همانیهای و شباهتهای عهد قاجار با زمان کنونی را نشان میدهد . واقع مطلب هم همین است و این واقعیت تلخی است که پس از 150 سال ما کماکان همان مشکلات را داریم.از این کتاب بسیار بهره بردیم و به دکتر سریع القلم باید دستمریزاد گفت که در این روزگار نخبه کشی و علم گریزی سعی وافر در بر افروختن چراغ و روشنگری دارند .
ایرانیها همیشه حکومت تک اندیشه و متکی به فرد داشتهاند. در ۱۵۰ سال گذشته دوره قاجار، پهلوی اول, دوم و جمهوری اسلامی از همین نوع حکومت هستند.
ویژگی حکومتهای اقتدارگرا در این نوع حکومت تعامل وجود ندارد، شرط برنده شدن نزدیک شدن به خط فکری حکومت هست. برای حفظ قدرت، هر نوع نظر مخالفی سرکوب میشود و قدرت تفکر از آدمها گرفته میشود. تبعیت نه تفکر!
این نوع حکومت جنبههای مختلف اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد.
از این کتاب انتظار استدلالهای این چنین غیر منطقی و سطحی رو نداشتم. چطور فردگرایی و ترجیح منافع شخصی به منافع اجتماعی میتونه در ژنتیک ایرانیان نهادینه شده باشه؟ این چنین ادعاهایی بدون هیچ گونه پشتوانهی علمی از یک شخصیت دانشگاهی به دور از انتظار بود.
تحلیل تاریخی کتاب، باب پسندم نبود هرچند نگاهش به لزوم تشکیلات داشتن جالب بود. آنجا که به مساله آموزش در این زمینه اشاره می کرد اما به عنوان کتاب تاریخی دوستش نداشتم.
به نظرم یکی از بهترین تحلیل ها و تحقیقات در مورد رفتار شناسی وریشه های تفکر ما مردم ایران زمین هستش .وقتی این کتاب رو میخونی نه تنها میتونی خیلی از رفتار های خودت رو چه در زندگی شخصی ،اجتماعی ،محیط کاری و.... رو بهتردرک،تامل و نقد کنی بلکه ریشه عدم موفقیت خودمون چه در مشارکت های اقتصادی حتی در حد شراکت کوچک و چه در مباحث بزرگ و عرصه فکری و سیاسی کلان جامعه متوجه بشی .متاسفانه این روز ها این اقتداگرایی و متعلقات اون مثل توهین به دیگری ، تحقیر ، خوارشمردن دیگری ،تجاوز به حریم و حقوق دیگران ،تلاش برای نابود کردن طرف مقابل و ..... با گسترش فضاهای ارتباطی و تکنولوژیک و برای ما ایرانیان نمود و مثال خیلی بیشتری رو به نمایش میزاره و خیلی بهتر رگ و ریشه این نوع رفتار که تا چند وقت پیش خیلی در معرض نمایش کلی نبود رو نمایان تر و مشخص تر میکنه .این کتاب همونطور که در ابتداش توصیه به خوانده شدن توسط افراد زیر ده سال میکنه به نظرم باید در مدارس به جای دروس بی محتوای تاریخ (که فقط به نظرم تلاش برای حفظ کردن چند عدد اسم هستش نه درک رویدادها و تحلیل اون ها ) و اجتماعی (که زمان ما بود الان نمیدونم ) به سرعت و شدت تدریس وبحث بشه .
Great piece of analytic and comparative reading (and research); the topic can be applied much further to cover 2500+ years of history, and not the "mere" 131 years of Qajar period.