درسته که محمد یعقوبی "نوشتن در تاریکی" رو بعد از "یک دقیقه سکوت و تنها راه ممکن" نوشته، اما بعقیده من یک دقیقه... اثر پخته تر و جذابتری بود.
🔥با احتیاط بخونید چون اسپویل داره:
نوشتن در تاریکی داستان چند خبرنگار و روزنامه نگاره که هم باهم رفیقن و هم همکار؛ و در جریان انتخابات ۸۸ باهم توی جمع دوستانه شون، تمرین دموکراسی میکنن. یکی از اونها بعدها دستگیر و اعدام میشه که از قضا آرومتریتن و متعادل ترین جمع هم هست و روحیه شاعرانه ای داره. این نمایشنامه، یک بیانیه سیاسی خیلی مستقیم بود. بنظر میاد خیلی عجله ای نوشته شده، شخصیت پردازی نداشت. بنظر من ، آقای یعقوبی توی این کار آنقدر سعی داشته سریع و رک درباره دغدغه سیاسی اش بنویسه که ظرافت رو فدا کرده . من نتونستم توی ذهنم این کارو بصورت نمایشنامه اجرا کنم، برعکس کار قبلی که واقعا شیفته بودم و برام تازه بود. انگار بازیگرها اومده بودن فقط تند تند دیالوگ بگن و هی تکرار کنن دموکراسی چجوریه. نقش من بعنوان مخاطب کار نادیده گرفته شده بود. پس من چکاره ام ؟ همه چیز مثل خوراک جویده و آماده بود برام. حتی بو و مزه رو انگار برام توصیف میکردن. چیزی برای کشف نداشت. مسله مطرح نمیشد. درگیر نمیکرد.
برای من تنها جذابیت نمایشنامه شعر هایی بود که شخصیت نیما توی بازجویی میخوند . که خب اخه چرا اونجا؟ دیالوگ کم داشتی که چند صفحه شعر جا دادی توی بازجویی؟
در مجموع دوسش نداشتم.
....
نکته مثبت خوندن نمایشنامه برام اینه که دارم با نویسنده های ایرانی آشنا میشم و کشف اونها برام جذابه. همخوانی هم جذابترش میکنه🙃