... ما منتظر حبیب میماندیم و قبل این که رویش را ببوسیم خدا را از توی ساک بر میداشتیم و روزنامهای مچاله را پس میزدیم و از خدای این بار آورده رونمایی میکردیم. چه قشقرقی که راه نمیانداختیم. انگار یک عشیره نا امید عروسی دختر ترشیدهاش را جشن گرفته باشد. برای خودش آیینی بود. ولی خوب، انصاف را جلو خودمان را هم میگرفتیم که ذوقزده نشویم و نزنیم بترکانیم. از همین بود که وقتی یکیمان گفت خبر کنیم بچههای دانشکده بیایند ببینند تن ندادیم و کلی توپیدیم و خشم آلود ماغ سر بدبخت کشیدیم. خطر داشت. میریختند میگرفتندمان به اسم هزار فرقه. مگر کار بی خود قحط بود؟ ...
مرتضی کربلاییلو، نویسنده متولد ۱۳۵۶. در داستانهایش، هنرمندانه و ظریف، موقعیتی به ظاهر عادی را موشکافانه تصویر میکند تا رعبآور و خاص بودن آنچه بارها و بارها از کنارش گذر شده است طی کشفی دلهرهآور عیان شود. کتاب من مجردم، خانم در بیست و دومین دورۀ کتاب سال شایستۀ تشویق شناخته شد.