بعضی از شعرها خیلی عالی، بعضی ها به طور عجیبی معمولی.
یک نکته که توجهم رو جلب کرد: آینه در بیشتر اشعار این کتاب هیچ ارتباطی با ساختمان تصویری خود شعر نداره، و فقط چون قبلاً در زبان دارای بار معنایی مثبت شده و طنینی قدسی پیدا کرده، شاعر مدام و مدام ازش (سوء)استفاده می کنه. فقط و فقط به اتکای همین طنین قدسی پیشینی آینه، بدون این که این کلمه با ساختمان تصویری و استعاری شعر تناسبی داشته باشه.
مثلاً:
کویر آینهها را کشیده در آغوش
این جا کار آینه فقط مقدس نشون دادن کویر (غدیر خم) ـه، بدون این که هیچ ارتباطی با کویر داشته باشه. اگر بار معنایی پیشینی آینه ازش گرفته بشه، خود این شعر و ساختمان استعاری شعر نمی تونه چنین معنای مقدسی رو به آینه بده. و حتی به کلی شعر بی معنا میشه. مثل این که می گفت:
کویر نعلبکی ها را کشیده در آغوش
نعلبکی و آینه هیچ تفاوتی در این مصرع ندارن، هر دو عنصر بی ربطی به ساختمان تصویری شعر هستن. فقط آینه از قبل توسط زبان بار معنایی قدسی پیدا کرده و نعلبکی چنین باری پیدا نکرده.
برعکس مصرع بعدی:
چقدر چشمه نشستهست در دلش خاموش
که تضاد کویر خشک با چشمههایی که پنهانی در دل داره، به خودی خود و بدون نیاز به بار معنایی پیشینی آب، مقدس بودن کویر رو نشون میده. چشمه و کویر یک نظام تصویری جامع می سازن که برای نشون دادن معنا، نیازی به چیزی خارج از خودشون ندارن و حتی اگر آب در زبان بار معنایی قدسی پیدا نکرده بود، شعر همچنان کامل بود و معنای خودش رو می رسوند.
موقع خوندن اشعار به نظرم اومد کلمات دیگه ای هم مثل آینه به کار رفتن، ولی یادداشت نکردم. اگر دوباره اشعار رو خوندم حواسم رو جمع می کنم و اگه کلمات مشابهی دیدم، این جا می نویسم.