Öylesine bakıp geçtiğimiz insanlar… Şablon haline getirilen güzellik anlayışları… Çocuklarımıza, gençlerimize benimsetmeye çalıştığımız standart bakış açıları… Oysa önyargıları uzak tutmalı yeni nesillerden; insanın “bakışı”nın dünyayı nasıl değiştirebileceğini anlatmalı. İran’ın dünyaca ünlü yazarı Houshang Moradi Kermani işte tam olarak bunu yapıyor. Ülkesinde ve yurtdışında pek çok ödül alan Kermani, “Ayın On Dördü Gibi” adlı öyküsüyle çocuklara ve gençlere yeni bir “bakış açısı” sunuyor. Kelime Yayınları’ndan çıkan “Ayın On Dördü Gibi”, Can Baytak imzalı karikatürleri ve keyifli anlatımıyla, güzelliğe, hoşgörüye, umuda “bakış”ımızı değiştiriyor.
Houshang Moradi Kermani هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بیتاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد. دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستانهای شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتیاش را گسترش داد. اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبختها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیدهای هستم» به چاپ رسیدند. در سال ۱۳۵۳ داستان «قصههای مجید» را خلق میکند، داستان پسر نوجوانی که با مادربزرگش زندگی میکند. همین قصهها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت. اما اولین جایزه نویسندگیاش به خاطر «بچههای قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان میکند که به خاطر فقر مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانهها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان میگوید: «برای نوشتن این داستان ماهها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که مینویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستانهای او میتوان احساس کرد. میتوان گفت مرادی با تمام وجود مینویسد. آثار او به زبانهای آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصههای مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.
داستان کتاب از جایی شروع میشه که به تازگی یه کلاس آموزش کاریکاتور در فرهنگسرای محله دایر شده و بچههای محله توی اولین جلسهی این کلاس هستند و دارن یاد میگیرن زشتی و نواقص چهرهها رو بزرگ کنند و به تصویر بکشن. این شروع دردسرهای بچهها و اهالی محله است. داستان خیلی ساده و روان روایت شده و کاریکاتورهای جالبی هم توی کتاب هست، اتفاقا از حرف کتاب راجع به درست دیدن و تحمل کردن و ... خوشم اومد اما کمی هم گل درشت بود اما در مجموع خوب بود.ه
اولین کتاب من از هوشنگ مرادی کرمانی که به نظر نمیآد بهترین کتابش باشه یا شاید طنزش برای زمان الان اونقدر قوی نیست. اما باز هم خوشحالم که خوندن کتابهای هوشنگ مرادی کرمانی رو شروع کردم. کتاب درباره بچههاییه که کلاس کاریکاتور میرن و استادشون ازشون میخواد کاریکاتور افراد پیر رو بکشن که همین منجر به نارضایتی اهالی محل میشه. در دل این موضوع، به مفهوم زیبایی و زشتی و توجه به ظاهر و باطن نهفته. اینکه کاریکاتور بر تمرکز بر زشتی و بزرگنمایی اون، سعی داره به زیبایی واقعی تاکید کنه. کاریکاتورهای کتاب خیلی قشنگه و بزرگمهر حسینپور رو از مجله بچهها گل آقا میشناسم و باعث زیبایی بصری کتاب شده و کاریکاتورها کاملا مطابق با موضوع و توصیفات کتابه.
خیلی جالب نبود بیشتر به خاطر اعتبار نویسنده و کوتاهی رمان خوندمش اما یه جورایی ازش خوشم نیومد . زیاد نقد خاصی ندارم صرفا سلیقه من نبود و همین دیگه 1404/9/29 17/28
جالب بود. اما تنها یک نکته اینکه این استاد کاریکاتور انگار فقط در حال سخنوری است.. چرا این نکته دیده نشده که استاد نقاشی بیشتر از اینکه حرف بزنه باید طرح بزنه و کار یاد بچه ها بده.. نمیگم که کتاب باید کتاب آموزش کاریکاتور باشه. تنها منظورم اینه که این مطلب میتونست خیلی گذرا در داستان گنجونده بشه. الان اینجوریه که استاد میاد توی کلاس و کاریکتورهای بچه ها رو میبیننه.. میگه آفرین و اینا و بعد هم باهاشون حرف میزنه و نصیحت و درد دل و اینا و بعد هم بچه ها واسه جلسه دیگه طرحهاتونو بیارین :/
از این نکته بگذریم، موضوعش جدید بود برای من و دوست داشتم.. و همینطور سبک طنزآلود کرمانی هم که زیباترش کرده بود.. :)
داستان برایم خاطره انگیز بود و من را به حال و هوای سال های آغاز جوانی برد که کلاس هنر می رفتم و چهره این و آن را می کشیدم. البته من طراحی می کردم و کمتر پیش می آمد کاریکاتور بکشم. جالب این که حتی طراحی های من هم از دید بسیاری، اهانت آمیز بود!
با این همه، داستان چیز زیادی برای من نداشت. حرف های آقای کرمانی را که از زبان استاد کاریکاتور نقل می شد، تا حد زیادی قبول داشتم اما این باعث نمی شد ضعف داستان به چشمم نیاید. شخصیت ها، به ویژه کودکان، بسیار گذرا و سطحی پرداخت شده بودند نمی شد با آنها همدل شویم.
طرح داستان هم منطقی قوی نداشت و پایان بندی آن برایم رضایت بخش نبود.
طراحی های آقای حسین پور قوی و مؤثر بودند اما این ایراد را داشتند که خامی و ناپختگی کاریکاتورهایی را که بچه ها کشیده بودند، به خوبی منتقل نمی کردند. بعید است بچه های به آن کوچکی، بتوانند خطوطی به این قدرت و ظرافت بیافرینند.
با این همه، گمان می کنم این کتاب هدیه ای مناسب باشد برای نوجوانانی که به هنر قلاقه دارند.
نمره ۳.۵ خوانش دوم بهمن۱۴۰۳ این کتاب جز اولین کتابهایی بود که از مرادی کرمانی بیش از ۱۰ سال پیش خواندم یک کتاب ساده در مورد معلم کاریکاتوری که در یک فرهنگسرا به بچهها کاریکاتور یاد میدهد و تمام اهالی محل به خاطر اینکه بچهها از آنها کاریکاتور میکشند شاکی هستند و میگویند کلاس تعطیل شود کتاب بسیار روان است و تند خوانده میشود و برای نوجوانان جذاب هست.
شاید چکیدهٔ آنچه بتوان در مورد نویسندهٔ به نام کودک و نوجوان، هوشنگ مرادی کرمانی، در سن ۶۰ و اند سالگی گفت از خلال داستانی از وی نمایان شود که طی آن مقداری پسته را به جایی میبرند و باز و خندان میکنند، اما تنها یک پسته است که هرچه بر آن میکوبند خندان نمیشود، تا اینکه پسربچهای تلاش میکند آن را بشکند و نمیتواند و لبش زخمی میشود. پسر عصبانی میشود و پسته را روی زمین میاندازد. پستهٔ اخمالو توی خاک ریشه میکند و درختی میشود و هزاران پستهٔ خندان روی آن درخت به وجود میآیند. آیا این نویسندهٔ تلخی که تا به حال هزاران کودک و بزرگ کودک خصال را خندانده، میتواند بار دیگر زمینهساز نقش بستن خنده بر چهرهٔ عبوس سینمای کودک و نوجوان ما باشد؟
بانمک بود و خیلی دلنشین. البته که قلم آقای مرادی کرمانی یکی از فوقالعادهترین قلمهاست. خیلی میترسیدم با وجود کوتاه بودن تلخ باشه که خدا رو شکر نبود و تا حدودی میشه گفت طنز بود. در کل از اون کتابهاییه که صد در صد به نوجوانهایی که میشناسم قراره پیشنهاد کنم.
من یادمه که دوران کودکی سریال این داستان رو از تلویزیون میدیدم و دوران نوجوانی کتابش رو خوندم. من شخصاً همیشه حالوهوای روایتهای هوشنگ مرادی کرمانی رو پسندیدم. هرچند که هوشنگ مرادی کرمانی یکی از چهرههای موفق داستاننویسی رده نوجوانه؛ ردهای که متأسفانه آثار فارسی قوی و سالم هم براش کمه. قلم گیرا و شیرین کرمانی، توصیفاتی که بیش از حد طولانی نیستن، روایتهای پایبند به اخلاقیات و بیان آمیخته به طنزی که تلاش شده به دور از ابتذال باشه، به نظر من آثار این نویسنده رو برای گروه نوجوان مناسب کرده. خود شیوه نگارش هوشنگ مرادی کرمانی هم میتونه الگو و الهامبخش نوجوانان علاقهمند به داستاننویسی باشه
This entire review has been hidden because of spoilers.
استاد زیبایی چیست؟ خیلی ها چهره آنچنان زیبایی ندارند اما آدم دوستشان دارد. ولی برعکس هستند کسانی که چهره ا ی به ظاهر زیبا دارند اما دوست داشتنی نیستند.اول چشم آدم را می گیرندولی کم کم بعد از مدت کمی آدم از آنها خوشش نمی آید.این همان درون است،فقط چهره نیست. طرز رفتار ، مهربانی، گذشت، حرف زدن، و فکر کردن و بسیاری چیزها آدم را دوست داشتنی می کند
بخشی از داستان واسه سن و سال من کتاب بچگونه ای بود ولی از خوندنش راضیم....به قول مرادی کرمانی کمک می کنه که آدم نگاهش رو تربیت کنه
یه سری اتفاقات شیرین و بامزه. اکثر داستان های مرادی کرمانی با یه اتفاق کوچک شروع می شود و تبدیل به یک مساله در ابعاد بزرگتر اجتماعی - شهر ،روستا و محله - می شود. و واکنش های اهالی اون محله و برداشت های متفاوت شون قضیه رو جالب می کنه و خب معمولا هم ایراد می گیرند دیگه. سه ستاره برای اینکه خیلی کوتاه بود و پرداخت ها و ظریف کاری ها کم بود. من با خوندن این کتاب مشتاق شدم که فرزندان آینده ام رو به کلاس های نقاشی و کاریکاتور (یا هنری) بفرستم نقاشی تا زیبایی ها رو ببینند و کاریکاتور تا نقص ها رو ببینند و بتونند به بهترین شکل اینها رو بیان کنند.
کوتاه ،روان،شیرین ،آموزنده.بنظرم برای نوجوانها میتونه خیلی جذاب باشه.درس کتاب بااغماض تو این دیالوگ استاد کاریکاتور خلاصه میشه: 《من با شما دوستم.ازاینکه کاریکاتور مرا میکشید و درزشتی و ناهمواری چهره ام چیزهایی را کشف میکنید و اغراق میکنید،نمی رنجم.تاشما هم یادبگیرید تلخی واقعیت را تحمل کنید.تلخی واقعیت را به درون بکشید از زشتی ظاهر رد شوید تا روحی زیبا و باعدالت داشته باشید.》
تا نیمه های کتاب سوالی که از ذهنم رد می شد این بود که چرا این کار جذابیت و گیرایی کار های دیگر آقای مرادی کرمانی نظیر شما که غریبه نیستید را ندارد. تا سعی کردم از دریچه نگاه یک نوجوان ۱۲ -۱۳ ساله بخوانم و دریافتم مثل کار های دیگر ایشان چقدر ساده و دوست داشتنی است.
کتابی در ستایش نگاه هنرمند و هر کس که هنری و انتقادی به جامعه و پیرامونش نگاه میکند البته از نوع عمیقش. نویسنده هنرمند را کسی می داند که به جای نگاه سرسری خوب میبینید و یا نگاه عمیقی دارد و آن را بال و پر میدهد و به جامعه عرضه میدارد. نویسنده حرف های خود را از زبان معلم کاریکاتوری میگوید که به بچه ها قرار است کاریکاتور یاد دهد. کاریکاتوری که می تونه سر خیلی از اونها را به باد بدهد چون قرار است زشتی های مردم را نشان دهد و کیست که ناراحت نشود از دیدن زشتی های خویش و به قول معلم همه فکر می کنند که بدون عیب اند و خوشگل. معلم سعی میکند تا این نگاه در دانشاموزان نهادینه کند و در این راه با انتقادات زیاد مردم کوچه و بازار روبرو میشود. در کنار این کلاس، کلاس نقاشی وجود دارد که بچه های دیگر بدون این تفکر، صرفا نقاشی میکشند و کپی برداری از واقعیت میکنندو لذا با مشکلی هم روبرو نمیشوند.
نثر روان هوشنگ مرادی کرمانی به همراه شناخت وی از مردم کوچه و بازار قابل ستودنی است. اگر جه گاهی حرف های معلم و دانشاموزان بسیار گل درشت هستند.