Jump to ratings and reviews
Rate this book

!من نوکر بابا نیستم

Rate this book
بسته‌ای پول از جیب پدری خسیس و سخت‌گیر توی چاه مستراح می‌افتد. هیچ کس حاضر نمی‌شود توی چاه مستراح برود پس پدر تصمیم می‌گیرد یکی از بچه‌هایش را با زور توی چاه بفرستد. بچه‌ها مقاومت می‌کنند و کشمکش بالا می‌گیرد...
چاپ ۱۳۸۲

108 pages, Paperback

First published April 1, 2003

3 people are currently reading
61 people want to read

About the author

Ahmad Akbarpour

24 books15 followers
Ahmad Akbarpour is an Iranian novelist and children's book author. He was born in 1970 in Chah Varz, Lamerd, Fars Province.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (14%)
4 stars
32 (26%)
3 stars
30 (24%)
2 stars
29 (23%)
1 star
13 (10%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for سپیده سالاروند.
Author 1 book136 followers
May 20, 2018
راستش اینه که کتاب رو فقط برای این خوندم که سراغ داستان نوجوان ایرانی هم رفته باشم ولی واقعا ناامیدم کرد. ۱۰۴ صفحه داستانی رو کش داده بود که توی ده صفحه تموم می‌شد. شخصیت‌ها هم به نظرم درنیومده بودن، واقعی نبودن و خیلی عجیب بود که اولین داستان جنوبی بود که می‌خوندم و آدماش لهجه نداشتن تو سرم. انگار فقط المان‌های جنوب به زور چسبیده بودن به داستان.
خط روایی هم بی‌منطق و گیج‌کننده است. نمی‌دونم برای بچه‌ها سخت خواهد بود یا نه ولی به نظر میاد که باشه.

(دوست داشتم یک و نیم ستاره بدم بهش ولی دلم نیومد به سمت بالا گردش کنم.)
Profile Image for Setareh Ezzatabadi.
22 reviews13 followers
June 12, 2016
یک تجربه ناموفق از خواندن کتاب نوجوان وطنی!
داستان از بی مایگی طرح و ضعف در پرداخت رنج می برد
Profile Image for Mahdiye HajiHosseini.
554 reviews31 followers
July 6, 2025
کتاب صوتی رو گوش دادم. در مجموع تجربه بدی نبود اما پتانسیل‌های از دست رفته داستان ناراحتم کرد. شاید اگه در سن پایین‌تری کتاب رو می‌خوندم امتیاز بالاتری می‌دادم. اما الان به نظرم همین کافیه چون یک داستان جذاب، قربانی روایت شلخته و عجولانه شده.
بیشترین مشکل رو با زاویه دید داشتم که اول شخص بود و بی‌جهت و بدون تفکیک صدای درونی بین شخصیت‌ها می‌چرخید. نه چیز چندانی از درونیات شخصیت اضافه میکرد و نه اجازه میداد با بک شخصیت ارتباط بگیری.
Profile Image for Sang Cast.
76 reviews5 followers
May 5, 2025
رمانی کوتاه و خواندنی، اما بدون اوج و فرودهای حماسی معمول رمان‌های نوجوان.

من این کتاب را خیلی اتفاقی، و در جریان آشنایی ناگهانی‌ام با احمد اکبرپور (Ahmad Akbarpour)، و بعد هم اطلاع از نامزدی ایشان در جایزه هانس کریستین آندرسن، در کتاب‌فروشی کوچکی پیدا کردم، و همراه دو کتاب دیگر از او، خریدمش.
با این‌که من همیشه همه کتاب‌ها را به زبان فازسی می‌خوانم، اما غالبا به نویسندگان ایرانی نمی‌توانم اعتماد کنم. البته بخش بزرگی از مشکل کارهای این افراد زحمت‌کش را، به گردن چرندگان انسان‌نمای وزارت ارشاد می‌اندازم، که تفاوت بین کاغذ و نوشته و ادبیات و کیسه چیپس را نمی‌فهمند، و سرشان را در هر سوراخی می‌کنند و عر می‌زنند. اما همین معضل باعث شده خیلی‌وقت‌ها نویسنده‌های ایرانی تنبل شوند و کتاب‌شان را خوب پالایش و ویرایش نکنند و یک متن سرهم‌بندی‌شده تحویل بدهند، و روی این حساب کنند که مخاطب کمبودها و اشتباهات را به طور خودکار گردن ارشاد خواهد انداخت.

خواندن کتاب هم خیلی تکه‌پاره صورت گرفت، وگرنه می‌شد آن را در حداکثر ۳ روز، روزی ۳۰ صفحه، تمام کرد. من این کتاب را برای یکی از دوستانم می‌خواندم، و در مدتی که مشغول خواندنش بودیم، هم کارهایم خیلی زیاد شده بودند، و هم چند باری مریض شدم و به خاطر آلرژی بهاری نفسم در نمی‌آمد. برای همین شاید نمره ۳ از ۵ من، کمی به تأثیر از عذاب جسمی و خستگی مفرطم بوده باشد، وگرنه با کتاب مشکل و خصومتی نداشته‌ام.

(پیش از هر چیز این توضیح را بدهم که من چاپ چهاردهم (۱۴۰۲) را خواندم، که ۹۶ صفحه داشت و از نسخه قدیمی که در این‌جا ثبت شده، ۱۱ صفحه کمتر دارد.)

شخصیت‌های داستان نسبتا قابل‌تأمل و قابل‌درک هستند. اما نمی‌توان انتظار زیادی داشت، چون خیلی جسته و گریخته در جریان داستان با آن‌ها آشنا می‌شویم، و بعضی فصل‌ها هم از زبان شخصیت‌های دیگر هستند، و مخاطب خودش باید کشف کند که چه کسی راوی فصل تازه است، هرچند تا انتهای فصل به احتمال زیاد متوجه خواهد شد.
از طریق همین فصل‌های میانی با صدای درونی شخصیت‌های نیمه‌آشناست که می‌توانیم جهان‌بینی شخصیت‌ها را بیش از پیش کشف کنیم، و مخاطب نوجوان می‌تواند دیدن از نگاه دیگران و راه رفتن با کفش‌های آن‌ها را بیاموزد.

من این کتاب را دوست داشتم، چون با این‌که روستای مادری‌ام در مازندران بوده و هست، اما خاطرات مشابهی را به یاد می‌آورم که یا شاهدشان بوده‌ام یا شنوای‌شان!
موضوع داستان ساده است، و پیچ‌وتاب آن هم متناسب با بود.
در واقع این کتاب یک رمان واقع‌گرایانه نوجوان است، که حسی شبیه به حس باخانمان اثر Hector Malot را در خود داشت. منظورم اصلا از لحاظ محتوایی نیست، و فقط از این نظر می‌گویم که اتفاقات خیلی جدی هستند و هیچ‌وقت بازگشت و راه‌حلی جادویی ندارند...

این‌که آقای اکبرپور چه‌قدر زیبا در خلال این داستان، گوشه و کنار زندگی سخت و سنتی مردم روستانشین جنوب را نشان می‌دهد، برای من نکته‌ای بوده که علاقه‌ام به کتاب را بیشتر کرده است.
در واقع این کتاب اندوه و مشقت‌های زندگی جنوب را، در قالبی طنز و دوست‌داشتنی روایت می‌کند. کاری درست در مقابل کاری که احسان عبدی‌پور با متن‌ها و داستان‌ها و روایت‌هایش از بوشهر و جنوب می‌کند، و آن گرمای شرجی را از اندوه زندگی پر می‌کند و در دل مخاطب خون و در چشمش چشمه جوشان اشک به پا می‌کند.
نوجوانی که این کتاب را می‌خواند، قرار است جزئیات خاصی از زندگی در جنوب پیدا کند، و حتی پی به برخی ریشه‌ها و علل رنجوری جنوبی‌ها و سنتی‌ترها ببرد، اما بدون آن‌که کامش آن‌چنان تلخ شود که به سؤالات بنیادین چیستی و چرایی هستی و زندگی و انسان برسد...

در عین حال، این کتاب مخاطب نوجوان را کم‌عقل یا کودن فرض نمی‌کند و سعی در فریب مخاطب با عبارت‌های عجیب و غریب و روایت‌های خاص ندارد. یعنی برعکس کاری که جمشید خانیان در کتاب امپراتور کوتوله‌ی سرزمین لی‌لی پوت کرده بود، و مخاطب را تا انتها لنگ‌درهوای معنی و مفهوم داستان نگه داشته بود.
البته نه این‌که در «من نوکر بابا نیستم» همه‌چیز ساده و خطی و بدون پیچیدگی رخ بدهد، بلکه همه‌چیز به درستی و در جای خودش قرار می‌گیرد، و نمایی کلی از یک خانواده جنوبی و وضعیت زندگی‌شان را به نمایش می‌گذارد، و خواننده در انتها می‌تواند با الگوبرداری از نگاه نویسنده، دید جامع‌تری به زندگی خودش و آدم‌های اطرافش داشته باشد.

البته این نکته هم قابل‌ذکر است که مبالغ و قیمت‌هایی که در کتاب ذکر شده‌اند برای چندین سال پیش هستند که هنوز هزار تومان خیلی پول بود. شاید برای این‌که مخاطب امروزی بتواند ارتباط بهتری با متن و استرس از دست دادن پول در آن روزگار پیدا کند، باید قیمت‌ها و اعداد و ارقام به روز شوند؛ اما با این کار اصالت متن و تاریخش از دست می‌رود. اگر هم بخواهیم برای چنین چیزی پاورقی‌های توضیحی به کتاب اضافه کنیم، مجبوریم برای هر تجدید چاپ یک بار تمام کتاب را بازبینی کنیم و دردسرش بیشتر خواهد شد. به خصوص در ایران و در روزگار فعلی، که تورم هر سال سر به فلک می‌کشد و همه هزینه‌ها را هم با خودش برای بازدید از ستاره‌ها بالا و بالاتر می‌برد...
پس شاید بعد از هدیه دادن این کتاب به نوجوان‌تان باید منتظر باشید که از شما اهمیت و ارزش پنجاه‌هزار تومان را، که باهاش کار خاصی نمی‌شود کرد، بپرسد، و شما برایش توضیح بدهید که روزگاری بوده که مهریه مادربزرگ‌تان برای این‌که دهان‌پرکن هم باشد، هزار تومان تعیین شده بوده...

پانویس
در کتاب دیگری از احمد اکبرپور به نام «نامه‌هایی به هیچ‌کس»، حس و حالی شبیه همین کتاب وجود دارد، و شخصیت «عمه مهوان» هم هست، اما هنوز این کتاب را نخوانده‌ام تا ارتباط این دو عمه مهوان با هم را بفهمم.
در حال حاضر که این کتاب در Goodreads وجود ندارد، اما اگر اضافه شود، و من بتوانم خواندنش را تمام کنم، حتما توضیحات بیشتری در این خصوص را در آن‌جا ذکر خواهم کرد.
Profile Image for Zahra Ashrafzade.
53 reviews2 followers
July 8, 2021
کتاب بعد از یک توصیف و توضیح کوتاه، مستقیم میره سراغ اصل مطلب: یک تصادف آزاردهنده. چه تصادفی؟ افتادن دسته‌ی پول پدر خانواده در چاه!

داستان سه راوی داره؛ دو تا برادر از یک خانواده با چهار فرزند و پدرشون. ( احساس می‌کنم باید یکی دیگه هم باشه، ولی یادم نیست و مطمئن نیستم. ) خلاصه‌ای که پشت جلد می‌خونیم، درواقع فقط بهانه شده برای شروع این داستان که پر از اتفاقات بامزه‌ست. هر از گاهی صحبت یا جمله‌ای دیده میشه که غم پشت این شرایط رو نشون می‌ده و شخصیت‌ها رفتارهایی حاکی از همین موضوع انجام می‌دن. سبک نوشتن‌اش اما، اصلا روی این وجه‌ی داستانی که روایت می‌کنه توجه چندانی نداره. بیشتر از اینکه داستانی درباره‌ی مشکلات و آسیب‌ها باشه، یک برشه از چند روز پر اتفاق یک خانواده‌ی روستایی. حداقل به چشم من این‌طور اومد.

کتاب خیلی زیاد بخش‌های اول" شما که غریبه نیستید" هوشنگ مرادی کرمانی رو به یادم آورد. فکر می‌کنم به این دلیل که تقریبا فضا، مکان و زمان مشابهی داشتن. ( دو یا یک راوی خردسال، یک روستا و خونه و خانواده‌ی غیرمدرن با سطح سواد پایین، زمان قبل از انقلاب ": .)
این ستینگ داستان، جزئی از تار و پود کتاب شده. در طول داستان کم با رسوم و کلمات بومی جنوب رو به رو نمی‌شیم. ( کلی اطلاعات جدید D= )

بعضی از شخصیت‌ها پویا بودن و تغییرات‌شون نسبتا خوب به تصویر کشیده شده بود. ( همین سه ستاره‌ی اون بالا. )

به طور کل شخصیت‌پردازی هم مثل بقیه‌ی عناصر داستان قابل‌قبول یا حتی خوب بود. سبک نوشتن و نثر احمد اکبرپور، اینجا هم مثل " سه سوت جادویی" عمل کرد فقط مخلوع از فانتزی اون کتاب بود. ( اگر با " اتفاق خاصی نیفتادن" تو کتاب‌ها مشکلی نداشته باشید احتمالا از کارهای ایشون خوشتون بیاد. )

کتاب نکته‌ای نداشت که بتونم ازش ایراد بگیرم اما با وجود لذت‌بخش بودن خوندنش، معمولی و ساده بود.

( طراحی و کاریکاتورهای کتاب رو خیلی زیاد دوست داشتم. D: )
( یک از هشت کتابی که پاییز( زمستون؟ ) 99 خریده بودم که این روزای تابستون بخونم. 0.0 )
Profile Image for Zeynab.
64 reviews4 followers
November 26, 2023
در مورد کتاب مطمئن نیستم، استعداد و توانایی نویسنده مشخصاً بیشتر از چیزی هست که در این کتاب می‌خوانیم.
ولی داستان نه ابتدای نه انتهای خوبی داشت. برای یک بار خواندن بد نبود.
Profile Image for 0r2b80.
181 reviews34 followers
September 20, 2022
این کتاب یک کتاب پنج ستاره نیست اما بهش پنج ستاره میدم چون به نظرم امتیازی که ازش توی این صفحه میبینیم اصلا درخورش نیست ...
این کتاب روایت یه خانواده جنوبیه و با افتادن حقوق پدر خانواده توی مستراح شروع میشه. خیال کردید این باعث میشه بیخیال پول بشند ؟ ابدا ... یکی از بچه ها باید بره و اونو بیاره. این داستان از زاویه دید های مختلفی روایت شده و به نظر من خیلی دوست داشتنیه اما خب برای بزرگسال ها پیشنهاد نمیشه اما اگه دنبال کتاب خوب تالیفی برای بچه ها هستید حداقل این کتاب رو جزو کاندیدا قرار بدید.

https://taaghche.com/audiobook/110562
Profile Image for محمدرضا اقبالی.
17 reviews12 followers
July 29, 2014
تو این تب و تاب خانواده های مدرن و دغدغه هاش از معدود داستان هایی بود که مادرم برام شبا میخوند
صدای داستان و خنده های صمیمیمون هنوز تو گوشمه
مخصوصا که اسم شخصیت اصلی (یحیی)همون اسم پدرمه و خاطره هایی که پدرم از دوره نوجوونیش تعریف میکرد باعث میشد که هم ذات پنداری زیادی بهمون دست بده...
از دست دادنی نیست این داستان :)
Profile Image for Reyhaneh.
3 reviews
March 15, 2022
یه قصه به ظاهر ساده که نویسنده انقدر پیچتابش میده و با آب و تاب تعریفش میکنه که تو جذب همون سادگیش میشی و اون فضای روستایی و شخصیت پردازی شیرینش تو رو با خودش همراه میکنه تنها عیبی که داشت به نظرم پایاناش بود و می تونست یه جور دیگه ای باشه
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for مهرنوش تنهایی.
12 reviews
July 18, 2024
ده یا یازده ساله بودم که «من نوکر بابا نیستم!» را خواندم. همان‌زمان هم توانسته بودم تمام صحنه‌ها و شخصیت‌های کتاب را تصور کنم و با داستان همراه شوم و به همه آن را معرفی کنم و اگر از من می‌پرسیدند چه کتاب‌هایی را دوست داری، اسم این کتاب را در لیستم می‌بردم.
امروز در بیست و هفت سالگی برای بار سوم آن را خواندم. هنوز همان حال‌وهوا را برایم دارد و هنوز همان‌قدر از آن لذت بردم که در ده سالگی.
دوستان دیگر که کتاب را دوست نداشتند حتماً ذهن، فکر و حال‌وهوایشان از فضای نوجوانی خیلی فاصله گرفته و برای همین طبیعی‌ست که آن را دوست نداشته باشند.
هرچند این کتاب نواقصی هم دارد، اما نه در حدی که دوستش نداشته باشی‌؛ مثل این که از وسط کتاب نویسنده تصمیم گرفته بود زاویه‌ی دید و شیوه‌ی روایت را عوض کند و هر بخش را یک‌نفر روایت می‌کرد که کمی این تغییر زاویه‌ی‌دید اذیت‌کننده شده بود یا اضافه‌کردن اتفاق‌های فرعی که باعث خسته‌کردن مخاطب می‌شد که به‌نظر حذف آن‌ها آسیبی به داستان نمی‌زد و چه‌بسا داستان را مفید و مختصرتر و گیراتر می‌کرد. در کل می‌توان گفت داستان کوتاهی بود که نویسنده آن را تبدیل به رمانش کرده بود و...
یک‌بار خواندن این کتاب می‌ارزد و به‌شدت توصیه می‌شود. (البته اگر نوجوان‌ خوانید😉)

جوایز این کتاب:
نامزد کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، سال ۱۳۸۳
نامزد جایزه‌ی مهرگان، سال ۱۳۸۳
نامزد بهترین رمان نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سال۱۳۸۳
Profile Image for Hamidreza.
87 reviews21 followers
May 19, 2016
کتاب جالبی بود . روند داستانی اش و خود ایده داستانش جالب بود . فقط یه کار جالبی که نویسنده توی روند داستانی اش انجام داده بود ، این بود ، که با اینکه زاویه دید داستان اول شخص بود ولی تغییر میکرد . اول خود شخصیت اصلی داستان یعنی داوود بود ، بعد تو یه فصل میدیدی میشد داداشش یونس ، یه فصل دیگه باباش و در آخر هم خواهرش . بخاطر همین یکم سخت بود که تشخیص بدی الان از زبان چه کسی داره صحبت میکنه . ولی ایده جالبی بود
یه ایده جالب دیگه اش که خود آقای اکبرپور از یه اتفاق واقعی گرفتن و اونو داستان کردن این بود که (از اینجا اسپویل) قضیه سر پوله ، که بابای داوود یه دسته اسکناس میندازه توی چاه توالت - اونم ازون چاه های قدیم - بعد از کلی جر و بحث فرار و گریز از دست پدر ، آخر سر یکی میوفته توی چاهی که بازش کردن و برای نجات اون پول رو هم گیر میارن - حال بهم زنه:( (تا اینجا اسپویله)
خب دیگه کل داستان تو دو سه خط لو دادم :دی
.
.
.
"پول، پول، پول .... اگر این کاغذ های ده-دوازده سانتی متری اینگونه میتوانند اشرف مخلوقات را سرکار بگذارند حتما حکمتی در آن نهفته است"
Profile Image for Cham.
176 reviews35 followers
November 26, 2023
خب خوندم‌ش من، قشنگ بود ولی یه مشکلاتی باهاش داشتم😕.
تصویرسازی‌های روستایی‌ش رو نمی‌تونستم مجسم بکنم؛ و دلیل‌ش رو این می‌دونم:
نویس‌نده قصد داشت یادی هم از فرهنگ قدیمی‌شون کرده باشه تا زنده نگه‌شون داره، از اون طرف برای این که دافعه ایجاد نشه، خیلی کم توضیح‌شون نداده بود و خلاصه نقل‌‌شون کرده بود.
نتیجه این شده بود که مخاطب عام نمی‌تونست بعضی بخش‌ها رو متوجه بشه و اون‌جاها براش کسل‌کن‌نده می‌شد.
البته طرح کلی داستان رو خیلی دوست داشتم و شخصیت‌پردازی‌ها برام جالب بود.

در کل، کتابای تالیفی خیلی بهتری برای خوندن هستش!
1 review
Want to read
February 5, 2017
ببخشی چطور متن کامل رو بیارم
Profile Image for azade.
14 reviews4 followers
April 29, 2007
در این غوغای داستانهای ترجمه ای در حوزه کودک و نوجوان حضور نویسندگانی چون اکبرپور امید بخش است
1 review
April 10, 2021
عااالی بود این کتاب تقریبا تمام کتاب های احمد اکبرپور رو خوندم عالیه این بشر:)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.