عنوان: لاله؛ نویسنده: صادق هدایت؛ اصفهان، انتشارات صادق هدايت؛ 1384؛ در 18 ص؛ شابک: 9648648212؛ موضوع: داستانهای کوتاه از نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م
دوستانِ گرانقدر، این داستانِ ناراحت کننده، داستانِ عشق پیرمردی تنها به دختری جوان و زیباست --------------------------------------------- پیرمردی به نامِ <خداداد> دور از مردم و دور از شهر زندگی میکند و شبی دربِ خانه اش به صدا در می آید و دختر بچه ای کولی به او پناه می آورد.. از آنجا که دختر حرف نمیزند و از خودش چیزی نمیگوید، <خداداد> نامِ او را لال یا <لالو> میگذارد.. ولی با گذشتِ زمان، این نام به <لاله> تغییر میکند خلاصه سالها میگذرد و لاله بزرگ و بزرگتر میشود و عشق و وابستگیِ خداداد به او بیشتر و بیشتر میگردد... تا آنکه روزی خداداد، برایِ خرید به شهر میرود و وقتی بر میگردد، میبیند که......۰ عزیزانم، بهتر است خودتان این داستانِ زیبا را بخوانید و از سرانجامِ آن آگاه شوید --------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید یادِ "صادق هدایت" همیشه گرامی باد <پیروز باشید و ایرانی>
این بار هم منتظر بودم تا پایان دلخواه هدایت رخ بدهد، یعنی تصویرسازی به همان صورت همیشگی رخ داد. داستانی ساده و عامیانه توام با عشق، بیان کمی نابسامانی پیرامون خرافات و نقد فرهنگ عامه، ناکامی و حسرت... و سرانجام مرگ. اما این بار اتفاق نیفتاد و ناکامی تبدیل به ترکیبی از غم و شادی میشود.
لاله نسخه وطنی لولیتای ناباکوف هست.... البته لولیتا بیست دو سه سال بعد از لاله هدایت نوشته شده و از این حیث داستانِ هدایت مقدم بر داستان ناباکوف است.... داستانِ عشق مردی مسن به دختر بچه ایست که او را پرورش داده و دختر او را " بابا" خطاب می کند... خداداد ( نام مرد عاشق) نمیخواهد بابا باشد او میخواهد همسر باشد و حس و حالی جنسی نسبت به او دارد.... خداداد هم نگران از جواب رد او، نگاه اطرافیان و رقبای جوان است تا اینکه مرغ از قفس می پرد و آنجایی می رود و آن کاری را می کند که حسب غریزه و طبع پاک خودش میکند...... نویسنده طبق معمول ابتدای رمان یک فضای سیاه و تاریک که بیانگر جهان بینی خودش است ارایه می کند و زمانی که می خواهد خداداد را معرفی کند او را یک انسان خوشبین، سرخوش و زنده دل می نامد که حتی " کلاغها برای او پیام شادی می آورند "..... خداداد ابتدا مطابق میلش و در آزادی زندگی می کند تا اینکه لاله را که دختری آواره (شما بخوانید آزاد و بدون تعلق) هست میبیند و با وجود اختلاف سنیِ حدود ۴۵ ساله ، عاشق او می شود ..... بعد از مدتی لاله مفقود می شود و خداداد پی او می گردد تا او را نزد مادرش و نامزدش می یابد ، خداداد هدیه ای که برای لاله خریده را به او می دهد و با حسی دوگانه سرشار از غم و خوشحالی او را رها میکند
صادق هدایت داستان های بومی رو خیلی خوب بیان می کنه - خیلی روان بود و داستان لاله داستانی بود که خیلی عجیب برام نبود چون امثال داستان لاله رو هم زیاد دیدیم هم زیاد شنیدیم به هرحال عشق سن و سال نمی شناسه و همیشه ام به فرجام نمی رسه !
لاله ی هدايت رو رفرنس لوليتاي ناباکوف بدونيم چیزی از ارزش هیچ کدومشون کم نميکنه. داستان مختصر مفید و بومی لاله که حتی شروع و پايانش لو-لى-تا و هامبرت هامبرت ناکام رو تداعی میکنه، باز هم شاید برگرده به شیخ صنعان و بنا به فرهنگ و زمانه و حتی شخصیت خداداد دماوندی دچار دگردیسی زیرکانه ی هدايتى شده باشه! و این تسلسل نه تنها بی ارزش یا تقلیدانه نیست بلکه نهایت خلاقیت و هنر و قدرت درک یک پدیده و بومی سازی اون با محیط و فرهنگی متفاوت رو ميرسونه.
روایت هدایت از زن اثیری در حال بروز و تکامل است. نویسنده تصمیمش را گرفته شخصیت دیرآشنا و دست نیافتنی قرار است در غالب زن جلوه کند. این زن شر مطلق نیست و بنا به مقتضیات می تواند ویژگی های مختلفی داشته باشد اما قطعا خنثا نیست. در نقطه مقابل ناتوانی که متاثر از یاس اجتماعی و شرایط سیاسی است در حضور مردان جلوه می کند.
داستان در مورد پیرمرد تنهایی یه که یه دختر کولی که ظاهرا گم شده رو پیدا می کنه و تصمیم می گیره بزرگش کنه و با وجود اختلاف سنی زیادی که بینشون هست پیرمد شدیدا به این دختر دل می بنده و....
تبحر هدایت در نگارش داستان کوتاه در “لاله” نمود پیدا میکند. در تنها چند صفحه که خواندن آن کمتر از ده دقیقه زمان میبرد، فضاسازی میکند، خواننده را به هیجان میرساند و در انتها غافلگیر میکند و در کرختی پایان داستان رها میکند..... و تمام اینها در تنها چند صفحهی کوتاه!
این داستان برام دل شوره آور بود نکنه هوس بر خداداد پیروز بشه، نکنه اعتماد دختر کولی نتیجه بد بده، جنس عاشقانه طوری بود که دوست نداشتم شکل بگیره اما در کمال تعجب آخرش برای خداداد ناراحت شدم. درک هر دو شخصیت و دوگانگی که تو احساساتم ایجاد شد حاکی از قلم زیبای هدایت عزیزم بود.