عنوان: صورتک ها، طلب آمرزش؛ نویسنده: صادق هدایت؛ مشخصات نشر: اصفهان، صادق هدایت، 1384؛ در 39 ص؛ شابک: 9648648174؛ موضوع: داستانهای کوتاه از نویسندگان ایرانی قرن 20 م
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از دو داستانِ زیبا به قلمِ زنده یاد «صادق هدایت» تشکیل شده است --------------------------------------------- داستانِ اول یعنی "صورتک ها"، در موردِ مردی به نامِ «منوچهر» است که دیوانه وار عاشقِ زنی به نامِ «خجسته» شده است ... خواهرِ منوچهر، عکسی را به او نشان میدهد که در آن عکس خجسته، مست در آغوشِ «ابوالفتح» که گویا پسرخالهٔ او بوده، خوابیده است این موضوع منوچهر را به فکرِ انتقام از عشقش می اندازد عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را بخوانید و از سرنوشتِ اندوهناکِ «منوچهر» و «خجسته»، آگاه شوید ******************************** داستانِ دوم در موردِ یکسری بی شرف و عرب پرستِ کثیف است که هزار کثافت کاری کرده اند و حتی یکیشان دو بچهٔ نوزاد را با سنجاقِ سرش کشته است و سنجاقش را در مغزِ نوزادان فرو میکرده است... بقیه نیز به نحوی قتل و دزدی و کشتار کرده اند، ولی به کربلا و به زیارتِ "حسین بن علیِ تازی" رفته اند .. این از حیوان پست ترها بر این باورِ ابلهانه میباشند که با آغازِ نیت برایِ سفر به کربلا، گناهانشان پاک میشود!! و حالا قرار است این امامِ تازی، شفاعتِ آنها را نزدِ بتِ «اللهِ اکبر»، انجام دهد البته عزیزانم از این عرب پرست هایِ کثیف و نادان در سرزمینمان بسیار دیده میشود.. این تازی پرستانِ بی ریشه و بیخرد، سرزمینمان را همچون سرزمینِ "حسینِ تازی" و پدرانِ بیابانی اش، به فاضلاب کشانده اند و هر جنایتی میکنند و سپس همچون سگ به پایِ ضریحِ امامانِ بیابانی و تازی می افتند تا گناهان و اشتباهاتِ ضدِ انسانیِ خویش را پاک کنند و جالب است که خود را سگِ درگاهِ فلان تازی مینامند! و حیف از نامِ سگ، که این حیوان، چه موجودِ دوست داشتی و وفادار است --------------------------------------------- یادِ صادقِ هدایت زنده و گرامی باد امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید «پیروز باشید و ایرانی»
3.8 stars در داستان کوتاه طلب آمرزش ، هدایت به نگاه مذهبی و دینی برخاسته از جهل و نادانی مردم جامعه اش اشاره می کند... او می گوید که مردمان متدین خطرناک ترین نوع انسان هستند چون امید دارند هر گونه جنایتی که کردند با توسل به امامان شیعه و انجام مناسک دینی مورد عفو قرار بگیرند... یکی قتل میکند دیگری سرقت و هر دو آنها امید به بخشش دارند تولستوی می گوید بزرگترین گناه بشر ، جهل و نادانیست حال انسانی را تصور کنید که با انجام و تمسک به مناسک و مراسم می تواند خودش را در محکمه وجدان تبرئه کند... متاسفانه و علی رعم تاکیدات ادیان ، پیروان آنها به هیچ عنوان از ملکه عقل بهره نمی برند و در این میان سوداگرانی هستند که از جهالت مردم منافع مادی و غیر مادی می برند """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" داستان صورتک ،نقد بخشی کوچکی از جامعه متمول ایران در حوالی دهه ۳۰ شمسی هست... جامعه ایران که گرفتار بین سنت و مدرنیته هست... منوچهر که خانواده سنتی دارد، همه چیز دوست دختر سابقش را در خجسته می بیند و خجسته را دوست دارد چون شبیه ماگ( دوست دختر سابق) است او خجسته را برای اینکه خودش است نمی خواهد او را می خواهد چون یادآور ماگ است برای او... بعد از اینکه منوچهر متوجه خیانت خجسته می شود، چون در خانواده سنتی بزرگ شده نمی تواند این موضوع را برای خودش حل کند از یک طرف دلبسته به اوست ( چون فقط خجسته هست که او را یاد ماگ می اندازد ) و از طرفی اعتقادات و سنت های حاکم بر جامعه او این رفتار و تایید آن را نمی پذیرد.... خجسته دختریست که از سنت عبور کرده و همواره دنبال تجدد و سبک زندگی متفاوتی از دیگران است... عشق ماشین سواریست و به اصطلاح امروزی دوردور کردن در خیابان های بالا شهر.... او دختریست که در لحظه زندگی میکند با سنت ها میانه ای ندارد و حتی وقتی که منوچهر به او میگوید که او را دوست دارد چون یاداور دوست دختر قبلی اش است، می گوید " چرا سر حرف های پوچ وقتمان را تلف کنیم """ر آنها صادقانه ترین حرف های عمرشان را زمانی می زنند که صورتک بر چهره دارند و گویی در تمام عمر هنگامی که نقاب بر چهره نداشتند نقش بازی می کردند و هیچ یک خودش نبود..... در جایی خجسته می گوید "" ایا ممکن است که دو نفر ولو دو دقیقه هم باشد صاف و پوست کنده همه احساسات و افکار خودشان را بهم بگویند؟""" منوچهر نمی تواند مسئله اش را حل کند او هنوز آنقدر متفکر و دانا نیست که بتواند با این چالش مواجه شود به خاطر همین به دنبال پاک کردن صورت مسئله می رود
صورتك ها از پشت صورتك بهتر ميتوان راست گفت. اين است حكايت اين روزهايمان...رفتار هيچ كداممان بازتاب فكر و خيال واقعي مان نيست. ما همگي بازيگران قهاري هستيم كه هنوز كارگرداني كشفمان نكرده است. در فضاي مجازي عاشق بهتري هستيم، در جلوي ديگران متواضع و در پشت سر خنجر زن! صورتك هاي رنگارنگ كه به هم دهن كجي ميكنند. به راستي آيا در اين ميان، ساده دلي بي خبر از قوانين بازي، جان سالم به در خواهد برد يا محكوم است به درّيدن و يا درّيده شدن؟
از روزي كه منوچهر با خجسته آشنا شده بود، او را به طرز وحشيانه اي دوست داشت؛ به طرز وحشيانه اي... به طرز وححححشييييانه اي!!!!! اما عشق او نيز ريايي بيش نبود. يك موهوم از موهومي ديگر... به عشق هاي صورتكي اعتماد نكنيد!
طلب آمرزش جاي هيج صحبتي باقي نمي ماند. چه بگويم كه زبان قاصر است و در كلمات نميگنجد. تاثيرگذارترين و تاسف برانگيزترين داستان هدايت كه شرح فاجعه اي است كه حالا حالاها خيال ندارد دست از سرمان بردارد. به ياد جمله اي از كتاب جنگ و صلح مي افتم: " اگر دين و مذهب نتوانند به ارضاي تمايلات انساني بپردازند، پس براي چه بوجود آمده اند؟"
طلب آمرزش داستان خوبی است. یعنی انگار آقاخان کرمانی و آخوندزاده با هم ترکیب شدهاند تا کریتکاهایی را به سبک داستانی عرضه کنند. نقد اندیشههایی که به باورهای عوامانه درباره دین و خرافات و آفتهایش برای زندگی برمیگردد و نقطه آغازین یعنی بیهوده بودن سفر دشوار زیارتی و تصویرسازی آن نمونه روشنی از نقدهای کرمانی است، تا برسیم به عقاید و خرافاتی ضد عدالت اجتماعی و پیرامون دعا و شفاعت و غیره که مضحکبودنشان را به رخ میکشد. البته باز ردپای اندیشههای نژادپرستانه و کلیشهای هدایت را هم میبینیم این بار هم درباره عربها و هم یهودیان آنجا که در تصویرسازی منفی از زندگی عربها پاپس نمیکشد یا میگوید یا یهودیان را دنبال کسبی برای منفعت در لابلای شلوغیها نشان میدهد.
داستان صورتکها اما بازگشت دوباره به داستانهای معمولی با روایت ساده است که این بار حرفهای هدایت درباره عشق کمی شعاری بهنظر میرسد. داستانی که سریع شکل میگیرد و شاید صرفا نطفه نگاههای بعدی هدایت به عشق در اینجا شکل میگیرد
کتاب صورتک ها اثر صادق هدایت که به صورت اندوهگینی شروع و به پایان میرسه و تصورات وتفکر مردم دوران قدیم و حتا اکنون جامعه سنتی ما رو از روابط رمانتیک ،غیرت ،مذهب و دهن بینی رو نشون میده . روایت زندگی شخصی به اسم منوچهر که عاشق دختری به نام خجسته میشه. خواهر منوچهر عکسی رو نشون میده که خجسته مست در اغوش پسرخاله اش همبسترشده . حالا منوچهر به دنبال پاک کردن صورت مسئله.....
ده مهر 1403 هرکسی با قوه تصور خودش، کس دیگری را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد، نه از زنی که جلوی اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است. یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.
صورتکها خیلی دم دستیه ولی یه حقیقتیه و روایت معمولی، ساده و قابل پیشبینیای داره، مثلا خوبه همینجوری به یه خالهای که اصلا کتاب نمیخونه هدیه بدی اما داستان طلب آمرزش ازون خوب غیرقابل حدسهاس (یاد یکی از معصومهای گلشیری و ای کوته آستینان سعیدی سیرجانی افتادم) و البته همدل یه جمعی از ایرانیای دلزده از مذهبه.
هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم می شود، چون هر کسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف می برد نه از زنی که جلوی اوست و گمان می کند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد
داستان «طلب آمرزش» خیلی تکاندهنده و تلخ بود.. خیلی خوشم اومد.
میدانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم میشود؛ چون هر کسی با قوهی تصور خودش کس دیگری را دوست دارد و این از قوهی تصور خودش است که کیف میبرد.
طلب آمرزش چقدر از تکتک شخصیتهای این داستان بدم اومد. چقدر بد و منفور بودن. و چقدر هم از این نگرش که قبل از حج و رفتن به خونهی خدا میگن" هر چقدر میخوایم گناه کنیم و بریم اونجا پاک و مطهر شیم"، متنفرم. اشتباهه. این داستان هم ناراحتی و تلخی و عجز داشت، هم کوتهفکری و جهل و شاید بدجنسی. صورتکها چیزی که در این داستان خیلی قبول داشتم این بود که وقتی ما عاشق کسی میشویم، در حقیقت عاشق خود اون شخص نیستیم. عاشق آن فردی هستیم که در قوّهی تخیل خودمون ساختهایم و در معشوقهمان تصوّرش میکنیم. دقیقا همینطوره.
"می دانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم می شود. چون هر کسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کِیف می برد نه از زنی که جلو اوست و گمان می کند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد." صورتک ها - "مگر پای منبر نشنیدی. زوار همانوقت که نیت می کند و راه می افتد اگر گناهش باندازه برگ درخت هم باشد طیب و طاهر می شود." طلب آمرزش -
مضمون هر دو داستان واگذاری و تسلیم و فرار از حقیقت است. در اولی(صورتک ها) شخصیت داستان مرگ را پایان سرنوشت شوم خود می بیند و دست به خودکشی می زند. در دومی (طلب آمرزش) شخصیت های داستان توبه وخرافات و توسل به امام و امامزاده را راه نجات از گناهانشان می بینند.(صحنه پایانی این داستان فوق العاده است!)
.در مجموع "طلب آمرزش" را بیشتر از "صورتک ها" دوست داشتم
باد سوزانی که میوزید خاک و شن داغ را مخلوط میکرد و به صورت مسافران میپاشید.هوا میسوزاند مثل اینکه وارد دالان جهنم شده باشند سی و شش روز بود که کاروان راه می پیمود..
اهنگ یکنواخت زنگهای اهنین و برنجی شنیده میشد که گامهای شتران با آن مرتب شده بود ..
عربهای پاچه ور مالیده. صورتهای احمق فینه به سر.قیافه های اب زیرکاه عمامه ای با ریشها و ناخن های حنا بسته... ...
تو برای من مظهر کس دیگر بودی, میدانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم میشود, چون هر کسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است, یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.
مگر پای منبر نشنیدی. زوار همانوقت که نیت میکند و راه میافتد اگر گناهش باندازه برگ درخت هم باشد, طیب و طاهر می شود.
داستان طلب آمرزش بصورت صریح جهل و نادانی مردمان مذهبی رو آشکار میکنه و توهم اونها از بخشیده شدن با توسل به مقدسات دینیشون… . این داستان رو دوست داشتم.
داستان صورتکها هم دو راهی سخت مردی به اسم منوچهر رو در تقابل سنتها و زندگی مدرن (البته در زمینه عشق) نشون میده. دو راهی که اغلب ما زمانیکه تصمیم گرفتیم از اونچه بهمون تحمیل شده خلاص بشیم، به نوعی تجربهاش کردیم اما منوچهر میشه گفت انتخاب خاصی نکرد و حذف مسئله رو به حل کردنش ترجیح داد!
This entire review has been hidden because of spoilers.
صورتکها : میدانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست . در عشق این مطلب بهتر معلوم میشود ، چون هر کسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد . آن زن تصور نهانی خودمان است ، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.
تضاد شخصیتی . دوگانه بودن شخصیت داستان .انسان به ظاهر متمدن و بروز ولی درتهِ افکارش باورهای سنتی صورتکها داستان زندگی همه مردمی هستند که با نقاب قشنگ و زیبا ظاهر میشوند و در تنهایی نقاب از چهره بر می دارن و خودِ واقعی میشوند
این نوع داستان ها نه نثرشون برای من جالبه نه داستانش برای جذابیت داره.کلا از اون دست داستان هایی هست که به دوم و سومین بار خوندن به نظرم نمی ارزه و همون یه باری هم که میخونم به نظرم زیادیه!خب سلیقه است دیگه!
می دانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم می شود. چون هرکسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کِیف می برد و گمان می کند او را دوست دارد. او تصور نهانی خودمان است، یک «موهوم» است که با حقیقت خیلی فرق دارد
روایتی بسیار آشنا از واقعیت ریاکار حین این کتاب داشتم به این فکر میکردم که درسته که ایده ی جهان آخرت و معاد با هدف تسهیل نظم و مدیریت عوام در این دنیا با ابزار انگیزه ی پاداش و ترس از تنبیه پی ریزی شده و مکانیزم های از سر گیری چون توبه رو هم برای عدم قطع ارتباط با داستان گذاشته، در عین حال به این بعدش فکر نکرده بودم که اتفاقا وجود این مکانیزم توبه میتونه دلگرمی باشه برای انجام کار خطا که مثلا میگه "جریمشو میدم دیه اشو میدم کفارشو میدم" و بازدارنده نیست بلکه وجدان آدم متمول رو هم از انجام هرزگیش و خطاهاش میشوره و راحت میکنه.
البته این ها همه جدای منافع اقتصادی از راه توریسم که برای مرکز توبه فراهم آورده هست.
پس شاید هرچی توبه کننده فریاد و زجش بیشتر باشه و طلب آمرزشش سنگین تر، خطاشم بزرگتر بوده. اونجایی جالب بود که طرف، یک نفر رو قبلاً تو راه کشته و پولاشو برداشته بعد الان میگه شاید اون پولم حلال نبوده و میره ۲ ساعته کفارشو میده و میشوره با خیال تخت اونم به شخص سومی که اصلا هیچ کارس ولی ذی نفع میشه!!
صورتکها: داستان دربارهی مردیست که معشوقهاش به او خیانت میکند و تصمیم میگیرد خودش را با وی مسموم کند و بکشد. در این داستان، دوگانگی زندگی انسانهایی نشان داده شده که نه در زندگی سنتی ریشه دارند و نه به زندگی جدید وابستهاند میان این دو گیر کردهاند و تکلیفشان با خودشان مشخص نیست. نمره: ۳ از ۵
طلب آمرزش: "طلب آمرزش" داستانی بسیار قابل تامل است که روایتِ بخشی از زندگی زنیست که با حسادتورزی خود، باعث مرگ اولین و دومین فرزند هَوویش و سرانجام خود او میشود. داستان پر از ملا��ت و ناراحتیِ حاصل از احساسِ حسادت است. در نهایت شخصیت گناهکار داستان که ادعای دیندار بودن دارد، با طلب آمرزش از خدایش، به همین سادگی از عذاب وجدان تمامی گناهانی که مرتکب شده فارغ میشود. نمره: ۵ از ۵
هدایت تلخ نگاه می کرد و به طبع قلمش نیز گواه همان تلخی است. داستان صورتک ها از عشقی می گفت که تماما زاده ی تصور است و تنها یادآور خلایی است که برای عاشق آزاردهنده است. داستان طلب آمرزش نیز دسته ای از عوام را به تصویر می کشد که گمان می کنند صرف زیارت خانه ی امام حسین تمامی گناهانشان پاک می شود. این باور درست شبیه به باوری است که مسیحیان دارند و اعتراف را به منزله ی پاک شدن تمامی گناهان می پندارند. قلم هدایت جای هیچ گونه حرفی ندارد. توصیفات، عبارات و ضرب المثل ها متن را غنی کرده و مخاطب را به وجد می آورد.
هرکس با قوه تصور خپدش کس دیگر را دوست دارد و این از قوهی تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.
چقدر ترس از حرف مردم، آبرو مردم ما رو از عشق های رمانتیک دور کرد و سرنوشتشون رو به بدی تغییر داد.
داستان دوم فقط ناشي از تعصب نژادي اين نويسنده معتاد و افيوني است.تماما متعصب و كينه اي اين مردم كافر هستند كه اينچنين جناياتي انجام ميدهند ولي خودشان هم ميدانند و عقل سليم هم نشان ميدهد كه به غير از رد مظالم و توبه هيچ گناهي بخشوده نميشود. لطفا تحت تاثير اين ترياكي پوچگرا نشويد.
It seems like a super simple love story but it has some non-romantic value to it that is very pale compared to its romantic side. I normally don't like such stories but since it was written by the fluent pen of Sadegh Hedayat I liked it a little somehow.