Jump to ratings and reviews
Rate this book

پیر پرنیان‌اندیش: در صحبت سایه

Rate this book
مجموعهٔ «پیر پرنیان‌اندیش» کاری از میلاد عظیمی و عاطفه طیه است. پدیدآورندگان این اثر درباره‌اش چنین می‌گویند: «این کتاب ماحصل چندصد ساعت مصاحبت آزادوار و بی‌آداب و ترتیب با سایه است؛ از خرداد ۱۳۸۵ تا بهار ۱۳۹۱ که آخرین نمونه‌های کتاب را تلفنی با سایه بررسی می‌کردیم. این کتاب البته دربرگیرندهٔ همهٔ آنچه در صحبت سایه دیده و شنیده‌ایم نیست؛ نه حجم کتاب چنین اقتضایی داشت و نه روزگار و مصلحت‌سنجی‌های سایه به ما چنان مجالی می‌داد؛ اما هرچه در این کتاب می‌خوانید، شنیده‌ها و دیده‌هایی است مستند به صوت و تصویر و ما از این حیث تا حد وسواس امانت‌دار بوده‌ایم.» گفت‌وگو با سایه، انتقادی و همراه با بحث‌های داغ و گاه تند و تیز بوده و در تنظیم و تدوین کتاب از انتقادها و سخنان پرسشگر صرف‌نظر شده تا خواننده حرف‌های سایه را بخواند. هدف و آرزوی نویسندگان این بوده است که این کتاب به اجمال، تصویری جامع و منسجم از ساحات گوناگون زندگی و شخصیت سایه عرضه کند.

1560 pages, Hardcover

First published January 1, 2012

78 people are currently reading
820 people want to read

About the author

هوشنگ ابتهاج

24 books601 followers
معروف به ه. الف. سایه. او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ درگذشت. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
او همچنین از مهمترین شاعران سیاسی اجتماعی روزگار خود بود. بسیاری از شعرهای او علیه استبداد دوران پهلوی سروده شده بودند. ابتهاج پس از قتل عام ۱۷شهریور در اعتراض به رژیم پهلوی از مدیریت رادیو استعفا داد

آثار
سایه هم در آغاز چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود را با پیروی از شهریار؛ دنبال کرد.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود. بسیاری از تصنیف‌ها و آوازهای انقلابی گروه چاووش با شعرها و ترانه‌های سایه ساخته شدهاند. از جمله این تصنیف معروف که مربوط به پیروزی انقلاب است:
ایران ای سرای امید

Hooshang Ebtahaj

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
205 (57%)
4 stars
93 (26%)
3 stars
33 (9%)
2 stars
16 (4%)
1 star
10 (2%)
Displaying 1 - 30 of 56 reviews
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
June 25, 2015
چی شد که کتاب رو خوندم؟
کتاب تو همون سال‌ چاپش و حتی قبل‌تر از اون حسابی سر و صدا کرده بود. کلی هم تایید و تکذیب و نقد و مدح که همین‌جور پشت سرش می‌بارید... این روزها که ظاهرا موج‌ها خوابیده بودن و دریا آروم بود می‌شد آسوده‌تر به کتاب نزدیک شد. توی دو نشست جمعا چهار روزه خوندمش. لذت برگشت به دوران خوندن‌های بی‌وقفه
...

تقسیم‌بندی کتاب
کتاب دو جلد داره که جلد اول بیشتر اطراف زندگی و وجه موسیقی‌دوست ابتهاج می‌گرده. توی جلد دوم تمرکز بیشتر روی شعر سایه و نظرات اون در مورد شاعرهای دیگه هست. جلد اول حتی برای کسایی که با شعر خط و ربطی ندارن بسیار خوندنی خواهد. پوری سلطانی خوب حرفی زده: «حافظه‌ی جهنمی سایه» کلی خاطره و داستان توی خودش داره
.
ته جلد دوم یه نمایه‌ی کامل و تر و تمیز هم هست که خیلی به درد محقق‌ها خواهد خورد و صد البته صدها عکس رنگی و سیاه و سفید از گذشته و حال سایه هم پیوست کتاب دوم هست که اصلا خودش یه عیش مدام جداست
...

چرا باید این کتاب رو خوند؟
بی‌ربط‌ترین دلیل می‌تونه این باشه که کتاب خیلی شیرین و دوست‌داشتنی‌ای هست. دوستانی که این‌جا مرور گذاشتن و انتقاد کردن از شیوه‌ی مصاحبه و این‌ها ظاهرا توجه نداشتن که کتاب حاصل شش سال «هم‌نشینی» هست نه این‌که یکی دو جلسه بری سوال‌های از قبل آماده شده‌ت رو بپرسی و پاشی بیای... مطمئن باشین سایه هم برای همین نگاه بوده که تا اون روز تن به مصاحبه‌ی این شکلی نداده بوده. ضمن این‌که دوستان به بی‌نمکی مصاحبه‌گر بند کرده بودند. خودم شخصا از اون‌هایی هستم که خیلی رو جنس طنز و نوع اجرای اون حساسم. میلاد عظیمی آدم طنازی نبوده؛ اما همون چند مورد شیطنت‌هایی که توی کتاب داشته و دوستان گله‌مند بودن ازش به نظر خوب دراومده و جای گله‌گی نداره. کمی راحت‌تر زندگی کنیم و این‌قدر مو به دو شقه نکنیم
...

دیگه این‌که سایه حرف‌های خیلی مبسوط و رنگارنگی داره درباره‌ی اهالی موسیقی و ادب [خاصه شعر] ایران. دو حالت داره؛ ممکنه آدم هیچ نیازی احساس نکنه به دونستن چیزی در این مورد؛ که این مسئله‌ش کاملا جداست. ولی کسایی که براشون موسیقی و ادبیات ایران مهمه و دوست دارن در موردش قضاوت‌ها و خاطره‌های کسی رو بخونن که توی بطن خیلی از اتفاقا و ماجراها بوده نیم‌نگاهی به این کتاب داشته باشن بد نیست. میشه گفت کمتر کسی هست که توی موسیقی سنتی و شعر ایرانی تاثیرگذار بوده باشه و توی این مصاحبت‌ها درباره‌ش حرفی زده نشده باشه

حرف آخر
حتی اگه از نظر روحیه هیچ ربطی به این کتاب ندارید فرصت این هم‌نشینی دوست‌داشتنی رو از دست ندید
.
زبان سایه بسیار شیرینه
Profile Image for Peyman.
97 reviews20 followers
August 7, 2020
یک روزی که با پدر تصویری صحبت میکردیم، خبر داد که یک کتاب نفیس بهش هدیه داده شده و به گمان ایشان، من این کتاب را خیلی دوست خواهم داشت. «پیرپرنیان اندیش» و یک تصویر از هوشنگ ابتهاج با سیگاری بر لب. راستش مدتها بود که در اندیشه شروع سیر مطالعاتی در شعر فارسی بودم و سایه را تنها هم در حد چند ویدیو شعرخوانی و شعر اشارات نظر می‌شناختم. به خاطر دارم که در آن زمان کتاب «هندرسون شاه باران» را می‌خواندم و در نظر داشتم که پس از اتمام این کتاب سراغ پیر پرنیان اندیش بروم. پدر که تنها کتاب‌های گفتگو محور برایش جذاب است شروع کرد به خواندن کتاب و طبق عادت با تمام وجود درگیر کتاب شده بود و هر قسمت داستان را با شور و شوق برایمان تعریف می‌کرد. هر روز بیشتر مشتاق خواندن کتاب می‌شدم و هندرسون شاه باران خیلی زود تمام شد تا برسم و داستان سایه و روایت دقیق او از تاریخ معاصر را مطالعه کنم. این‌بار آدمی صادق و بدون حب و بغض وقایعی را روایت می‌کرد که سال‌ها بود درباره‌ی آن‌ها کنجکاو بودم.
در دوران توفیق اجباری قرنطینه شروع کردم به خواندن کتاب و به راستی که چه قرنطینه زیبایی شده بود. هر روز بیش از پیش مجذوب سادگی و بی آلایشی سایه می‌شدم «از حق نگذریم آقای میلاد عظیمی هم به خوبی به مصاحبه خط روایی داده است.»
از سیمای سایه هم که بگذریم راحت میشود به عارف بودن سایه پی برد اما عارفی توده‌ای.
از دوران کودکی سایه که گذشتیم و با روحیاتش آشنا شدم، دیگر به مانند شاگردی نوآموز سر کلاس درس سایه بودم و کتمان نمی‌کنم که از یک جایی به بعد شیفته‌ی منش او شدم. راستش در این زمانه‌ی بدی‌ها دیدن خوبی‌های ساده خیلی مغتنم بود. من هیچوقت موقع خواندن کتابی به گریه نیفتاده بودم ولی حین خواندن پیرپرنیان اندیش به قول سایه :«مدام گریه بی طاقتم بهانه می‌گرفت»
یکی از خوبی‌های خواندن این کتاب این است که هنر درست و متعهد از هنر سطحی و دون متمایز می‌شود. سایه با تقریب خوبی درباره‌ی تمام بزرگان ادب و موسیقی ایران با رعایت احترام و انصاف سخن گفته است. نکته‌ی دیگر آموختن نحوه‌ی برخورد با مخالفین است. در برابر تمام اتهاماتی که دیگران به سایه زدند هیچگاه نشد که سایه جوابیه‌ای بدهد و قصد ناراحت کردن کسی را داشته باشد. مثالی بالاتر بخواهم بزنم در کتاب داستانی بسیار جذاب هست از زمانی‌که سایه در سال ۶۳ به زندان افتاده است و با زندان‌بانی متعصب که بسیار بد رفتار است برخورد پیدا می‌کند. کل داستان را تعریف نمی‌کنم ولی پس از برخوردهای مکرر با سایه و صحبت با آن زندان‌بان، تمام زندانیان از تغییر رفتار او متعجب می‌شوند. زندان‌بان بعدها در جنگ شهید می‌شود و سایه که پس از آزادی و مهاجرت به آلمان، به ایران بازگشته برای یافتن زندان‌بان پرس‌وجو می‌کند و زمان شنیدن خبر شهادت او بسیار گریه می‌کند و اندوهگین می‌شود. خلاصه که بخواهم سخن کوتاه کنم نگاه انسانی سایه در سراسر کتاب، خواننده را شیفته خواهد کرد.
برای اولین بار هنگام پایان خواندن یک کتاب نیز به گریه افتادم و دلم می‌خواست هرگز این کتاب تمام نشود تا لذت مستمرِ بودن در محضر سایه تا ابد ادامه می‌یافت. ولی افسوس ...

سراسر لذت بود مطالعه‌ی پیر پرنیان اندیش
و
سایه جان :

هزار فکر حکیمانه چاره جست و نشد
تویی که درد جهان را یگانه درمانی
Profile Image for Saeed.
142 reviews41 followers
May 25, 2019
کتاب دوجلدی "پیر پرنیان اندیش" انعکاسی از زندگی و شخصیت هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) است. مطالب کتاب را  میلاد عظیمی به همراه همسرش عاطفه طیه بوسیله گفتگوهای متوالی چند ساله با سایه، جمع آوری کرده اند.

"پیر پرنیان اندیش" ورای خاطرات سایه، به نوعی تاریخ معاصر ادبیات و هنر ایران است. چرا که اولا سایه از دهه بیست در محافل ادبی و هنری حضور داشته است. ثانیا دوستی نزدیک او با افرادی چون شهریار، شاملو، کسرایی، به آذین، شفیعی کدکنی، محمدرضا لطفی، شجریان و بسیاری دیگر، باعث ذکر مطالبی خصوصی از این افراد شده که شاید در هیچ جای دیگری نیامده باشد. ثالثا و از همه مهمتر "حافظه جهنمی سایه" (به قول یکی از دوستانش) است که هیچ چیز را از قلم نمی اندازد، بسیاری از وقایع را چنان با جزئیاتی ذکر کرده که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است.

محتوای کتاب را می توان به چهار بخش تقسیم کرد که هر کدام جذابیت متفاوتی دارد. جلد اول تقریبا به تعریف سیر زندگی سایه اختصاص دارد که بسیار جذاب و خواندنی است. جلد دوم خود به سه بخش تقسیم می شود: بخش اول درباره شعر و شاعران است که کشش جلد اول را ندارد. بخش دوم مجموعه ای از مطالب پراکنده است که میلاد عظیمی همه آنها را با تیترهای جدا کنار هم جمع کرده و خواندنی تر است. بخش سوم هم عکسهایی است که سایه در آنها حضور دارد. از جمع دوستان قدیمی گرفته تا عکسهای جدید.

کاری که میلاد عظیمی در جمع آوری خاطرات سایه انجام داده، بسیار ارزشمند است. چرا که بسیاری از مطالب این کتاب ممکن بود با مرگ سایه، برای همیشه مدفون شود. به نظر من به پاسداشت این کار مهم و تاثیرگذار می توان از برخی کاستی های کتاب یا به زعم برخی دوستان، خوشمزگی های آقای عظیمی در خلال مصاحبه ها گذشت. هر چند کمتر کسی را بتوان یافت که به مدت چند سال در خلوت کسی چون سایه حضور داشته و با او "ندار" شده باشد و "پز" این همنشینی را به خواننده ندهد.
Profile Image for Ramin Azodi.
127 reviews
September 12, 2016
به بهانۀ بهار، دوباره این کتاب نازنین رو خوندم. در کمتر از دو روز. نمیدونم بخاطر این که من سایه و جمع اهل ادب و موسیقی اون دوره رو دوست دارم این طور فکر میکنم یا این که کتاب واقن خوش خوان و روان نگاشته شده؛ هر چه که هست خودم فکر نمیکردم انقدر سریع تمام بشود.
بخشی از ماجرا رو هم مدیون پدرم هستم چون دوست داشتم که کتاب را بخواند و حتم داشتم که این کار را نمیکند؛ در نتیجه شخصن آستین مبارک را بالا زده، کنارش نشسته، بلند بلند شروع به خواندن گزیده موسیقیایی کتاب کردم و شد آنچه باید میشد.
Profile Image for Niyousha.
632 reviews74 followers
March 31, 2023
کار عظیم و ارزشمندی بود و خوشحالم که در زمان حیات سایه این کتابو میخونم، با اینکه اصلا اهل شعر نیستم از کتاب لذت بردم، البته مطمئن هستم که اگه فیلمایی که گرفتن رو به صورت مستند دربیارن خیلی عالی تر میشه. اگه کسی حوصله نداره دو جلد رو بخونه بنظرم همون جلد اول برای سردراوردن از زندگی سایه کافیه، جلد دوم یه جورایی پراکنده و مطالب تکمیلیه. اون قسمت کتاب هم که از سایه میپرسه امروز چیکار کردی میگه رفتم جلوی آینه ایستادم و برای خودم شکلک در آوردم و گفتم قیافه آقارو هم خیلی خنده دار بود 😂 من فکر نمیکردم سایه اینقدر آدم خاکی باشه. ولی راستش با همه عقایدش در مورد سوسیالیسم مخالفم و فکر کنم نویسنده هم با من هم نظر باشه. در مورد حزب توده هم نظرم اینه که عقل که در بدن نیست جان در عذاب است، الکی از کیوان اسطوره نساز پیرمرد. همین دیگه، بنظرم ارزش یه بار خوندن رو داشت.
ارغوانم انج��ست… ارغوانم تنهاست… ارغوانم دارد می‌گرید …

لینک طاقچه: https://taaghche.com/book/63866/%D9%B...
Profile Image for Amir Hosein  PKZ.
59 reviews16 followers
February 15, 2021

یادها انبوه شد
در سر پر سرگذشت
جز طنین خسته افسوس نیست
رفته ها را بازگشت

بی تعارف بگویم، مهر سایه بر دلم سایه انداخت و چه کنم؟ مریدش شدم. چه لفظی بالاتر از انسان شایسته اوست؟ او که اشتباه می کند، می خندد، می گرید چه بسیار، بی تعارف نقدِ خود و دیگران می کند و محبتی بی پایان و بی مزد و منت دارد، عجب انسانی است. و این کتاب چه خوب، ما را ندیده و نشناخته، مدهوش این پیر می کند. اگر سایه را فقط به اسم و نه به رسم می شناسید، مطمئن باشید که مقداری به فنا رفته اید چرا که از منبع محبت خالصی که خداوند در وجود این انسان قرار داده، جرعه ای از آب حیات، برای صفای روح و جان، سر نکشیده اید.
خب خداروشکر عصا رو قورت دادیم ولی خودمونی و دوستانه میگم: مدتی زندگی با سایه، بی نظیره.


|شعر|
راستش من اهل شعر نبودم و چندان هم از شعر خوندن لذت نمی بردم. یعنی جنبه موسیقیایی شعر رو ترجیح میدادم به معنا و مفهوم و احساسی که در شعر وجود داره. این کتاب رو هم بیشتر به عنوان زندگی نامه شروع کردم اما از وقتی تموم شد، من واقعا از خوندن و شنیدن شعر لذت می برم البته هنوز یکم شعر کلاسیک برام دورتره. شعر سایه خیلی ساده و دل نشینه و سرشار از احساس. شاید برای منِ تازه کار، نکته ای که لذت از شعر رو دوچندان می‌کرد، روایتی بود که درباره شعر گفته می شد، مثلا اینکه فلان شعر در چه زمانی، در چه احوالی و برای چه کسی یا چه اتفاقی سروده شده بود. درواقع داستانی که پشت هر شعر وجود داشت، باعث می شد که با شعر همدلی کنم و احساسش رو بیشتر درک کنم.


|خاطرات|
البته رکن و پایه اساسی این کتاب شعر نیست بلکه خاطرات سایه است. خاطراتی که تقریبا کل شعر و حتی موسیقی معاصر رو تا حدودا قبل از انقلاب شامل میشه. قطعا بی نظیر ترین، ماندگار ترین و بهترین قسمت کتاب، قسمت مربوط به شهریار و مرتضی کیوان هست. کدورت ها، محبت ها، روزمرگی ها و... خونِ زندگی رو در این قسمت ها جاری کردن و چه صداقتی موج میزد در اون سطرها... با مرتضی کیوان هیچ آشنایی قبل از این نداشتم و بعد از شناختش فقط میتونم بگم: حیف از این رفیقی که پرپر شد...


|نقدی بر نویسندگان|
به نظرم هنر آقای عظیمی در، آوردن شعرهای مرتبط با بحث از خود سایه یا از دیگرانه. درواقع خوب شعر تو شعر میاره و بحث رو گسترش میده. طنزی که در کلام سایه موج میزنه و احوالات سایه حین گفتگو هم به خوبی در متن کتاب منتقل شده و دقیقا همین ویژگی باعث شده که احساسات سایه رو بیشتر و بهتر درک کنیم و متن رو از یکنواختی درمیاره. اما چندتا عیب کتاب موقع خوندن اذیتم می کرد.
اول اینکه از جایی که کتاب وارد فصل موسیقی میشه، دیگه خاطرات سایه کوتاه ( در حد یکی دو صفحه) میشه و بیشتر حالت نقد به خودش میگیره و وحدت موضوعی بخش های کوچک به شکلی نیست که دنباله هم باشند و هرکدوم مستقل از قبل و بعدیش هست، برای همین کمی خسته کننده میشه و دنبال کردنشون مثل فصل های ابتدایی، آن قدر، جذاب نیست. ( این عیب تا آخر کتاب ادامه داره و هرچه به پایان نزدیک تر میشه بدتر میشه.)
دوم اینکه بعضی جاها که صحبت از حافظ میشد چندبار آقای عظیمی میگن ( در متن کتاب، نه حین گفتگو با سایه) که ادامه صحبت، در کتابی مستقل درباره حافظ از نگاه سایه، خواهد آمد و یه مقدار جنبه تبلیغاتیش توی ذوق میزد و کار جالبی نبود، به خصوص اینکه چندبار تکرار شد.
سوم هم اینکه یه قسمت‌هایی فقط نظر شخصی سایه درمورد آدم های مختلف پرسیده میشد و سایه در چند خط کوتاه جواب میداد و یه جورایی برای من خواننده نه تنها هیچ جذابیتی نداشت بلکه مثل سرعتگیر بود و به نظرم کیفیت کتاب رو خیلی پایین آورده بود. خیلی خیلی بهتر بود که اون نظرات که به نظرم حتی ارزش چاپ شدن نداره، یا در کتابی جدا یا اینکه در اینترنت به صورت رایگان منتشر می‌شد تا هم حجم کتاب کمتر بشه و هم کیفیتش خیره کننده میشد.


یادگاری از کتاب:

ارغوان! شاخه همخونِ جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه، این سختِ سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفَس
نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگَه
در همین یک قدمی می‌ماند

کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست.
هرچه با من اینجاست
رنگِ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دَم سردش هر شمعی خاموش شده
یادِ رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد.
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دلِ من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد.

ارغوان!
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزایِ دل ما می آید
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگرِ سوختگان
داغ بر داغ می افزاید.

ارغوان، پنجه خونینِ زمین
دامنِ صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذارند.

ارغوان، خوشه خون
بامدادان که کبوتر ها
بر لب پنجره بازِ سحر غلغله می آغازند
جانِ گلرنگِ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگهِ پرواز ببر
آه، بشتاب که همپروازان
نگران غم همپروازند.

ارغوان، بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعرِ خونبار منی
یادِ رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان، شاخه همخونِ جدا مانده من!


پی نوشت : این شعر ارغوان تنها شعریه که هروقت میخونم حالم عوض میشه. در شازده کوچولو، شازده یه جایی میگه : « فکر کنم گلی هست که مرا اهلی کرده است.» و اینجا انگار درخت ارغوان، سایه را اهلی کرده که چنین شعری برایش سروده و ما اهلیِ ارغوان شده ایم. چه زیبا خوانده علیرضا قربانی این شعر رو که هربار گوش میدم، غرق میشم.


سلامت باد پیر پرنیان اندیش



شامگاه پنجشنبه 15 آبان 99
Profile Image for Fahimeh.
34 reviews46 followers
February 10, 2014
کتاب در مقایسه با همه مصاحبه هایی که خوانده بودم ضعبف یود!بسیار ضعیف! وقتی کتاب را مقایسه میکردم با مصاحبه هماسرشار با آدم بیسوادی مثل شعبان جعفری تعجب میکردم.مصاحبه هماسرشار آنقدر جذاب و نکته سنجانه و این مصاحبه این اندازه ضعیف و هدررفته!
در مورد نظرات سایه میشد اینگونه نتیجه گرفت که بالاخره هرکسی نسبت به افراد یک قضاوت شخصی دارد و امثال این قضاوتها را در مصاحبه های افراد دیگر هم دیده بودم. اما چیزی که بیش از همه آزاردهنده بود اطلاعات بسیار کم دو مصاحبه کننده و همچنین سوار بودن سایه بر کل مصاحبه بود.
بی شک میلاد عظیمی و همسرشان شش سال تمام فرصت سوزی کرده اند.قبول که ابتهاج بدقلق و لجباز است و این را میتوان از تک تک صفحات کتاب دریافت اما خب پس تکلیف هنر مصاحبه گری چه میشود؟؟
هر صفحه ای از کتاب را که میخواندم حسرت میخوردم که چرا شخص آگاه تری مثلا آدمی همچون بهنود با سایه مصاحبه نکرده؟ کسی که بیشتر حوادث آن دوران را درک کرده و اطلاعات اختصاصی تری از افراد و موضوعات داشته باشد. دلم یک مصاحبه چالشی تر میخواست.نه اینکه هرجا سایه عصبانی شده و موضوع بر خلاف میلش بوده قهر کرده و مصاحبه را قطع کند!
در مقابل دیکتاتوری ابتهاج یک مصاحبه گر چغر مورد نیاز بود!مصاحبه گری که همانقدر به تاریخ ادبیات معاصر اشراف داشته باشد که مثلا فریدون جیرانی به سینما!
نه اینکه مثلا سایه بگوید فلان آهنگ را شنیده اید و میلاد عظیمی پاسخ دهد خیراستاد!ما در مقابل شما چه خوانده ایم یا شنیده ایم.

اوج سوال مصاحبه گر از سایه این سوال است: فلانی معتاد بود؟ که به احتمال بسیار زیاد تصدیق سایه را در پی دارد. گویا هیچ کس از پشت صحنه ادب و هنر خبر ندارد.درحالیکه در همه جای دنیا شخصیت هنرمند از سبک زندگیش جداست و سالهاست که ما هنرمندان را با هنرشان میسنجیم نه احتمالا اعتیاد و زن بارگی و مشکلات شخصیشان!کاش کسی به مصاحبه گر گوشزد میکرد که حریم خصوصی اشخاص محترم است .

از طرفی مصاحبه گر قلم بسیار بدی دارد. در قسمتهایی که فضایی را میخواهد توصیف کند یا احوالات سایه را منعکس کند از شیوه نگارش تذکره مانند بسیار لوس و سبکی استفاده میکند که به احتمال زیاد ابوالفضل زرویی نصرآباد هزاران بار خود را بخاطر زنده کردن سبک تذکره در طنزهایش نفرین کند


متن کامل نظرم درباره کتاب رو تو وبلاگم نوشتم

http://capricorngirl1986.blogspot.com...
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
July 16, 2019
چه بگویم، نگفته هم پیداست

درباره این کتاب که مدت مدیدی با آن بودم نوشتن سخت است، از اشک‌های سایه بگویم یا با شوخی‌ها و قهقهه‌های او خاطرات این کتاب را مرور کنم! از اشک‌هایش برای عاشورا بنویسم، یا اینکه به روایت او از شعر امام خمینی(ره) اشاره کنم. از نگاه انسانی سایه به پیرامونش حرف بزنیمیا اینکه وقتی حرف از مرتضی کیوان می‌شود و سایه بغض می‌کند سخن بگوییم.
«پیر پرنیان اندیش» همه این‌ها هست و نیست، بسیاری مرتضی کیوان را از طریق خاطرات سیاه شناختند و دنبال سرک کشیدن در زوایای پنهان او رفتند.
در مجموع هرقدر درباره این کتاب بگوییم کم است، حتما کتاب بی‌اشکال نیست و برخی از روایت‌ها ممکن است قابل تشکیک باشد ولی در مجموع اثر بزرگی است که باید به پدیدآورندگان آن خداقوت گفت.
Profile Image for Ferial Fattahi.
181 reviews15 followers
November 20, 2017
اگر از ننر بازى هاى اين زن و شوهر(ميلاد عظيمى و عاطفه طيه) بگذريم مخصوصا طنازى هاى طاق و جفت عاقاى عظيمى رو كنار بگذاريم، كتاب جالبيست از لحاظ همنشينى با سايه و دل دادن به نگاه دل او؛ تورق تاريخ و ادب و هنر از منظر او با حضور ذهنى جذاب. اما به خاطر تلقينات مذهبى سياسى وسيع و گسترده ى مؤلفين، در جايى كه محلى از اعراب ندارند، نمره ي اين مجموعه ى نفيس گران قيمت سنگين و پر حرف را در كمال و شدت عصبانيت يك ميدهم! گرچه نمره ى ابتهاج و مصاحبتش هزار ستاره داشته باشد. از اين كه دكان و دستكى براى اين مؤلفين درست شده با اين حد و مقام از سو استفاده بسيار غمگين و متاثرم.
Profile Image for Mohade3 Es.
89 reviews11 followers
September 1, 2022
اونقدر خوندن این کتاب رو به تعویق انداختم تا سایه مُرد!

کتاب شیرینیه، علی‌الخصوص که به لطف فضای مجازی و انتشار صوت و تصویر فراوان سایه در آن، هنگام خوندن تک‌تک جملات کتاب، لحن و صوت سایه به‌راحتی تداعی میشه.

پ.ن: چقدر نوشتن زندگی‌نامه خودنوشت یا دیگرنوشت و مصاحبه با بزرگان اهمیت داره و چقدر آدم ازشون چیز یاد می‌گیره.
چنین اتفاقاتی بیش باد!
Profile Image for baQer (BFZ).
136 reviews19 followers
August 16, 2017

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون
ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد

این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دلها نگشت سرد

من برنخیزم از سر راه وفای تو
از هستی‌ام اگرچه برانگیختند گرد

روزی که جان فدا کنمت ، باورت شود
دردا که جز به مرگ ، نسنجند قدر مرد

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
وان لعل فام ، خنده زد از جام لاجورد

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد

در کوی او که جز دل بیدار ، ره نیافت
کی می‌رسند خانه پرستان خوابگرد

خونی که ریخت از دل ما ، سایه حیف نیست
گر زین میانه ، آب خورد تیغ هم نبرد

Profile Image for Pardis Jafari.
37 reviews22 followers
November 7, 2021
می‌شود ساعت‌ها درباره‌اش گفت و ده‌ها خط در توصیفش نوشت. برای کسی‌که به موسیقی سنتی و ادبیات فارسی گرایش دارد و طبعاً به تاریخ این دو مقوله در زمان قبل و بعد انقلاب علاقه دارد، بهترین کتاب ممکن است. روایت بسیار دلنشین درباره‌ی سایه بودن. نگارش کتاب عالی‌ست و روان. می‌توان این کتاب را بارها و بارها خواند و خسته نشد. هر ۱۵۰۰ صفحه‌اش، رسماً غرق می‌کند انسان را.
Profile Image for Hadis.
37 reviews5 followers
May 31, 2019
و سرانجام وداع با 1502 صفحه‌ای که هر خطش تو رو به معراج و رصد دنیاهایی می‌برد که تو افسانه‌ها راجع به قشنگی و مردونگی و انسانیت اون دوران و آدماش شنیده بودی!
شاید آخرای کتاب متوجه یه سری ضعف شده بودم مثلا حسابی از تعریف‌نکردن کامل وقایع یا حذف شدن عامدانه‌ی اسامی اشخاص حرص خوردم! یا تو بخش دست‌نوشته‌ها توقع بیشتری از تعدادشون داشتم، یا تو بخش عکس ها از این که تو طول مصاحبه یه عکاس حرفه‌ای حضور نداشته کلی غصه خوردم ولی با تمام این‌ها سر تعظیم فرود میارم به آستان میلاد عظیمی و عاطفه طیه برای این پژوهش و کار بزرگ! به این که چه جوری رگه های وطن پرستی، عشق به موسیقی اصیل ایرانی و آواز، شناختن حلقه‌ی کیوان و انسانای راستین و پاکباز، بی‌وفایی روزگار و غیره و غیره رو در قامت یک مررررد برای نسل‌های بعد با قلمشون تصویر کردن!
خوشا به بخت بلندم که خوندن این کتاب تا ابد یکی از شانس‌های بزرگ زندگی من خواهد‌بود!
#هوشنگ_ابتهاج #سایه
سرش سلامت باشه💚
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
February 4, 2021
خاطرات خود آقای ابتهاج بسیار خواندنی است و باید از مصاحبه کننده محترم، با وجود اختلاف سلیقه ای که با ایشان دارم، تشکر کرد که اگر زحمت این مصاحبه ها و انتشار کتاب را قبول نمی کردند بخش مهم و جالبی از تاریخ معاصر و تاریخچه شعر نو و موسیقی سنتی ایران به دست ما نمی رسید
36 reviews8 followers
October 5, 2014
هوشنگ ابتهاج ، همانطور که در متن کتاب از زبان دکتر شفیعی کدکنی بیان شده، از بزرگترین شاعران زنده معاصر است. جایگاهی رفیع در غزل دارد و کتاب تاسیان نشان دهنده این است که در شعر نو هم دست کم از غرل ندارد. در دورانی طولانی هم نشین شاعران بزرگی بوده و خاطرات بی نظیری از جمعی از هنرمندان دارد.
همه اینها درست، بنابراین وقتی قرار است کتابی در "صحبت سایه " باشد لااقل باید با بخشی از این مطالب در لایه ای عمیق تر از حرفهای دم دستی طرف باشیم.
از میلاد عظیمی مطالبی در مجله بخارا خوانده بودم، به نظر می رسد در زمینه ادبیات فعالیتهایی جدی دارد. اینهم درست.
اما بازهم این دلیل نمی شود که وقتی کسی که در زمینه ادبیات بصورت جدی فعالیت می کند با شاعر بزرگی هم صحبت شود و متن این مصاحبت چاپ شود چیز قابل توجهی در بیاید. مصداق بارزش همین کتاب عظیم.
این نوع نوشته که یک متخصص با هنرمند مصاحبه کند ، فرم رایجی است اما خیلی از این نوشته ها آنقدر چالشی است و مصاحبه گر آنقدر حرفه ای که مصاحبه شونده حرفهایی جدید را بیان کند. حتی در نوع خیلی معمولی اش مثل کتاب نوشتن با دوربین مه مصاحبه ای با ابراهیم گلستان هست ، حرفهای جدی و جدیدی را از نویسنده می شنویم.
اما چه می شود اگر مصاحبه کننده ، یک شیفته و مرید باشد ؟ نتیجه کتابی خنثی می شود مثل همین کتاب. اشکال کار اینجاست که مصاحبه گران ، یک نوع شیفتگی به مصاحبه شونده دارند ، اگرچه شخصیت "سایه" طوری است که این حس شیفتگی را در طرف مقابلش ایجاد می کند اما حفظ فاصله با مصاحبه شونده شرط اساسی یک مصاحبه خوب است.
این است که در کتاب جملاتی از این دست زیاد است: استاد حال حرف زدن نداشت و ما گذشتیم.
نویسنده و شاعر ، هر دو نهایت محافظه کاری را بخرج داده اند و کتاب در واقع یکی به میخ یکی به نعل است و طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب. بنابراین با جملاتی از این دست مواجهیم:"در محضر استاد بودیم ، بر افروخته بود گفت آقای ... دوست .... به آقای .... گفته .... من سرخ شدم" سه نقطه ها عینا در متن هست. فراوان از این سه نقطه ها در متن وجود دارد که اسم گوینده ، حرفی که زده ، کاری که کرده حذف شده. از آن چیزهایی است که انسان می خواهد سرش را به دیوار بزند. آخر حالا اسم گوینده را حذف کردی ، دیگر چرا حرفش را حذف می کنی؟ حالا که نمی شود حرفش را چاپ کرد اینهمه سه نقطه چیست که ردیف می کنی؟ خوب چاپ نکن برادر من!
از همین رو ، بیش از دو سوم کتاب اضافات است . می شد که نباشد و هیچ خللی وارد نیاید. مثلا" استاد نظر شما در باره .... چیست؟ استاد: آدم خوبی بود." و تمام . خوب بودن یا نبودن این جور اظهار نظر ها چه فرقی می کند.
اما هرچه باشد سایه با بسیاری از بزرگان همنشین بوده و لابه لای این حرفهای عقیم هم چیزهایی خواندنی پیدا می شود. همینهاست که باعث شد کتاب را تا آخر بخوانم. جاهایی که سایه در مورد موسیقی ، شعر ، شاعران و علی الخصوص حافظ و سعدی اظهار نظر کرده بسیار خواندنی ، نکته آموز و قابل توجه است. با خواندن کتاب ، باب جدیدی در درک شعر و موسیقی کلمات برای من گشوده شد. سعدی جلوه دیگری برای من پیدا کردو ارادتم به شهریار بیشتر شد.
در مجموع اگر بخواهم کتاب را به صفاتی موصوف کنم باید بگویم : بیش از حد طولانی از آنهایی که می گویند اطناب ممل ، در بعضی جاها خیلی جذاب و خواندنی ، مصاحبه ای غیر حرفه ای، متنی که یکدست نیست ، پراکنده ، در یکی دو مورد اظهار نظرها متناقض ، بیش از حد محافظه کارانه ، گران.
اما این ها دلیل نمی شود که کتاب را نخواند. حالا بعد از جمع بندی باید بگویم که کتابی بود که ارزش خریدن نداشت اما ارزش خواندن چرا.
این را هم بگویم که اگر کتاب ضربه خورده بخاطر شکل غیر حرفه ای عملکرد نویسندگان است نه شخص سایه. یک جاهایی نویسنده سعی کرده به سبک کتابهایی از قبیل اسرارالتوحید و مشابه ، عمل کند ولی نهایتا منجر شده به بهم خوردن یکدستی متن. در مجموع اگر بخشهای زاید کتاب حذف شود، متن بازپیرایی و یکدست شود کتابی خواندنی خواهد بود.
Profile Image for mohamad jelvani.
284 reviews66 followers
April 15, 2019
من این کتاب را نخواندم بلکه واژه واژه اش را خوردم
و لذت بردم
به ویژه آن چه درباره استاد شهریار در کتاب آمده است برایم بسیار جالب بود
حیف که گاه طول و تفصیل های بی مورد گاه باعث طولانی شدن بیجای متن شده بود
درباره قضاوت های استاد سایه درباره اشخاص و اتفاقات هم چند و چون هایی وجود دارد
البته ایشان نظر شخصی خود را گفته اند که در جای خود محترم است
اما دیگرانی هم بوده اند که نظراتی دگرگونه داشته اند
هم درباره سطح هنری افراد و هم درباره وقایع پشت پرده عرصه موسیقی ایرانی
من ابتدا خیال می کردم آنچه استاد سایه گفته است قبول عام دارد
تا این که مصاحب�� ای با استاد معینی کرمانشاهی خواندم و به کلی جا خوردم
ایشان دوران ورود و حضور سایه در موسیقی رادیو را
که خود سایه آن را دمیدن جانی تازه در رادیو و موسیقی ایران می داند
دوران انحطاط آن دانسته اند
دوران فراری دادن اساتید و استخوان خردکرده های عرصه هنر از جمله خود معینی کرمانشاهی
قضاوت در این مورد در حد من نیست
بهتر است صاحب نظران رای دهند
Profile Image for Ghazal.
11 reviews2 followers
August 27, 2017
به شناخت نسبتا كاملي از شاعر مورد علاقتون خواهيد رسيد .
Profile Image for Nirvana.
213 reviews34 followers
August 5, 2020
چه عیش مداومی! چه لحظات ناب پر لبخند و بغضی که با همدمی با این کتاب تجربه کردم!
چه لذت وافری!
با توجه به علاقه زیادی که به عالیجناب پیرپرنیان اندیش داشته و دارم،بعد از مطالعه این کتاب که به عمد چهار ماه خواندنش رو طول دادم که دیرتر از این مصاحبت مجازی محروم بشم! با شناخت بیشتری که از استاد پیدا کردم علاقه ام به ایشان صدچندان شد! از این بابت از آقای عظیمی و خانم طیه متشکرم! ولی صد افسوس که نقل بسیاری از مباحث ر�� آقای عظیمی به کتابهای بعدی موکول کردند و عیش خوانندگان را منقص فرمودند! و همچنین جراحت هایی که تیغ سانسورهای بی مورد بر تن این کتاب لاجرم وارد کرده. بماند که چقدر در طول مطالعه این کتاب به همنشینی و دوستی چند ساله ایشان با جناب سایه غبطه خوردم!
همه دوست داران شعر و ادبیات فارسی رو به خواندن و لذت بردن از خاطرات و صحبت های عالیجناب سایه دعوت میکنم که غفلت مایه ی پشیمانی است! که به قول زنده یاد محمدرضا لطفی عواطف تمامی مردم را سایه به تنهایی در دستان و در چشمهایش دارد.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
October 31, 2016
کتابب پرحرف. زیاده پرحرف. اگر گزافه‌گویی‌های مصاحبه‌کننده و همسرش (و مجیزگویی‌شان) و دورهمی‌های بی‌ربط و باربط کتاب را قلم بگیریم یک چیز خوب دویست سیصد صفحه‌ای ارزان پنج‌ستاره‌ای می‌شود. باید وسط دورهمی‌ها و خاطره‌ها حرف‌های حساب بیرون بکشی.
Profile Image for Hamideh Parsaeian.
50 reviews54 followers
April 7, 2017
کمتر کتاب غیرداستانی‌ای رو این‌قدر یک‌نفس و بی‌وقفه خونده‌م. تنها نکته‌ی منفی کتاب برای من، زبان متکلف و مصنوعی میلاد عظیمی در توصیف احوال سایه و شرح معاشرت‌هاش بود. کاش ذره‌ای از سادگی زبان سایه به عظیمی سرایت می‌کرد.
19 reviews
September 4, 2013
قطعا یکی از چهار ستاره فقط و فقط به نفس کار تعلق می‌گیرد. نفس عمل دیدار و ثبت رویدادها و نظرات بزرگان قبل از آن‌که از دنیا بروند و بعدها حرف‌شان یا نباشد یا اینکه فقط محل مناقشه باشد.

خود کتاب ۳ ستاره می‌گیرد به خاطر خوبی‌های زیادش از جمله:
نویسنده (یا جمع‌آوری کننده) تا جایی که توانسته سعی کرده که لحن سایه را حفظ کند. موضوعی که کمک کرده خواننده از پس صفحات راحت تر عبور کند و ارتباط نزدیک‌تری با سایه و مدل حرف زدنش پیدا کند. اشارات نصفه و نیمه به موضوعات حاشیه‌ای (سیگار٬ چایی٬ بندکردن سایه و نصب میکروفن به شمع٬ ...) هرچند گاهی زاید٬ اما در انتقال تصویر به مخاطب کمک کرده.

گستردگی موضوعات کتاب عالی‌ست. هرچند خیلی‌ها از کوتاه و مختصر بودن (و گاهی خودسانسوری ناخواسته) بسیاری از ارجاعات ناخوشنودند٬‌اما گستره‌ی موضوعات مورد بحث به خوبی وجه «یک انسان معمولی»هم بودن شاعر را منتقل می‌کند. هرکدام از ما٬‌ خواسته یا ناخواسته٬ درست یا غلط٬ راجع به هر موضوع مربوط و نامربوطی نظر خودمان را داریم و اگر کمی هم منصف باشیم٬ اصرار و تعصب خاصی روی نظرمان نداریم. این موضوع در متن به خوبی دیده می شود و به جای تمرکز بر یک یا چند وجه خاص (شعر و موسیقی مثلا) خواننده راحت با آقای شاعر ارتباط برقرار می کند. با شیرینی خریدنش٬‌ با چایی خوردنش٬ با شوخی‌هایش٬ ...

خواننده باید بداند که دارد نظرات شخصی یک شخص حالا پرآوازه را می‌خواند. خاطراتش را و دیدگاه‌هایش را. هیچ دلیلی بر جنگ و دعوا سر این حرف که فلانی شعر بلد بود یا نبود یا طرف خوب است یا نه نیست و نباید باشد. شخص من که هیج از موسیقی نمی‌دانم نظرم در مورد موسیقی در خیلی از موارد با سایه مخالف است. اما به نظر من اوج کتاب دقیقا همان بخش موسیقی است.

کتاب ۲ ستاره‌اش را از دست می‌دهد به چند دلیل:
افاضات آقای نویسنده!! هرچند سایه اصرار داشته که مصاحبه کننده‌گان هم نظر بدهند و فقط شنونده نباشند٬ اما آقای عظیمی حضوری به غایت بی‌جا در خیلی جاهای متن دارد. از همه «رو اعصاب»ترین بخش این «حضور ناگهان»٬ اصرار عجیب به آراستن(!!!) هر سخن یا اتفاق به کامنت‌‌های نویسنده و بدتر از آن چسباندن هر شعر مربوط و نامربوطی به متن است. از فضای گفتگو با سایه خواسته یا ناخواسته٬ گفته یا نگفته٬‌شعر تراوش می‌کند. تضمین آن‌همه مصراع و بیت و غیره به متن٬ یک «حشو» به تمام معناست.

جلد دوم کتاب قابل مقایسه با جلد اول نیست. عدم جذابیت متن٬ پاره پاره شده روایت ها٬ و خیلی موارد دیگر باعث شده پراکندگی و آشفتگی تنها چیزی باشد که به ذهن خواننده منتقل می‌شود. به حدی که خواننده می تواند حدس بزند که هرآنچه از دست نویسنده کتاب دررفته بوده و بعدا لابلای نوشته‌ها و مصاحبه‌ها به نظر آمده٬ به جای آنکه با حوصله به سایر بخش های مرتبط الحاق شود٬ صرفا به انتهای متن اضافه شده. شدت این افت تا حدی است که خواننده حتی متن را هم متفاوت درک می کند٬ گویی که سایه و مصاحبه کنندگان از شش سال هم‌نشینی خسته شده‌اند!!! این افت باعث می‌شود خواننده با رضایت به مراتب کمتری از جلد اول٬ جلد دوم کتاب (و در نتیجه همه‌ي آن را) زمین بگذارد و راجع به آن قضاوت کند

Profile Image for Arezoo Amanzadeh Salute.
34 reviews4 followers
October 1, 2016
سایه جان جانِ دل است. چه خوشبختیم ما که این حافظهء طوفانی از دوران معاصر را بین خود داریم. تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد! بخوانید این کتاب را که نخواندنش خیلی خاطرات شیرین را از شما می گیرد.
Profile Image for Forough Azizian.
19 reviews2 followers
November 29, 2020
لذتی که از خواندش بردم، در وصف نگنجد.
پیر پرنیان‌اندیش را زندگی کردم
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
September 5, 2025


کتاب «پیر پرنیان‌اندیش»، ماحصل مصاحبت چندصد ساعتۀ میلاد عظیمی و عاطفه طَیِّه با هوشنگ ابتهاج است. گفت‌وگویی که از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۱ ادامه داشته است. پیر پرنیان‌اندیش بااین‌که ما را با افکار و اندیشه‌های ابتهاج آشنا می‌کند، اما دربرگیرندۀ همۀ صحبت‌های او نیست؛ چراکه به گفتۀ نویسندگان آن، کتاب پیش روی ما چنین اقتضایی ندارد و روزگار و مصلحت‌‌سنجی‌های ما و سایه هم چنان مجالی نمی‌دهد (عظیمی و طیّه، ۱۳۹۱: ۱/ ۳۷).

امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به سایه، در سال ۱۳۰۶ در محلۀ استادسرای رشت به‌دنیا آمد (همان: ۱/ ۳). به زور تا کلاس یازدهم دبیرستان تحصیل می‌کند و دروس آموزش‌وپرورش را پرت‌وپلاهایی می‌شمرد که دوست نداشته است آن‌ها را بخواند (همان: ۱/ ۵۱). چنان‌که خود را کتاب‌خوان معرفی کرده و اذعان می‌کند که در یازده سالگی کتاب تمدن اسلام و عربِ گوستاو لوبون، دربارۀ پیامبر اسلام، را خوانده است و از آن بسیار لذت برده است. علی بن ابی‌طالب را هم بسیار دوست دارد و او را صاحب ویژگی‌هایی چون پهلوانی، مهربانی و عدالت می‌داند و باآن‌که گویی همچنان پایبند به افکار سوسیالیستی است و آن را کماکان بهترین راه ممکن می‌شمرد، پیرامون کتاب‌های نوشته شده دربارۀ امام اول شیعیان و نهج‌البلاغۀ منتسب به او می‌گوید:

هرجا هر چیزی دربارۀ حضرت علی پیدا کردم خوندم... [نهج‌البلاغه را] هزاربار و با ترجمه‌های مختلف. خیلی از این کتاب خوشم می‌اومد... خیلی کتاب عجیبیه؛ پره از حرف‌های درخشان عدالت‌خواهانه... چقدر هم مطالب شاعرانه توش هست (همان: ۱/ ۲۰)!

امیرهوشنگ ابتهاج در ادامۀ این گفت‌وگو اذعان می‌کند بااین‌که در کارهای مختلفی سرک کشیده است، اما هیچ‌گاه سه هنرِ نوازندگی، شنا و رانندگی را یاد نگرفته است. او از نیاموختن موسیقی، بسیار پشیمان بوده و متذکر شده است که باید به‌جای شعر سمت موسیقی می‌رفتم. واقعاً موسیقی را بیشتر از شعر دوست دارم (همان: ۱/ ۲۲-۲۳). و این تکریم و تعظیم موسیقی از جانب کسی است که در سنّ هجده ‌نوزده سالگی به موسیقی شعر تسلّط داشته است تا آنجا که برخی از اشعار محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، را تصحیح می‌کرده است (همان: ۱/ ۱۰۱-۱۰۲).

سایه در سال ۱۳۶۲ به زندان افتاد و همسر ارمنی‌ او، آلما، به کلنِ آلمان مهاجرت کرد (همان: ۱/ ۳۳۴). سایه ظاهراً با نامۀ شهریار به سید علی خامنه‌ای، که در آن نوشته بود وقتی شما سایه را زندانی کردید فرشته‌ها بر عرش الهی گریه می‌کنند، در اردیبهشت ۱۳۶۳ آزاد شد (همان: ۱/ ۳۰۸) و به آلمان رفت. بااین‌که ابتهاج در این شهر تنهاست، درآمد زندگی‌اش متوسط است و نشانه‌ای از دلبستگی وی به آلمان هم دیده نمی‌شود، اما او عملاً بازگشت خود به ایران را غیرممکن می‌داند (همان: ۱/ ۳۳۹ الی۳۴۲).

در پیر پرنیان‌اندیش، همواره شاهد سرازیر شدن اشک‌ها و احترام ویژۀ سایه نسبت به دوست صمیمی‌اش، مرتضی کیوان، هستیم. دوستی که سایه پس از اعدام او در سال ۱۳۳۳، رباعیِ «ای آتش افسردۀ افروختنی» را سرود و تا بیست‌وپنج سال بعد، یعنی تا سرودن شعر «کیوان ستاره بود»، دیگر شعری نسرود. هرچند او علت این کار را عدمِ‌تکرار و نارسایی شعرش می‌داند (همان: ۱/ ۲۲۲-۲۲۳).

هوشنگ ابتهاج پیرامون دیگر دوستان و نزدیکان خود نیز می‌گوید:

یکی از گلایه‌های همیشگی آلما به من اینه که چرا محبتم رو به زبون نمی‌آرم. من تا حالا به آلما نگفتم دوستت دارم برای این‌که گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... آلما اگه به من می‌گفت بمیر، می‌مردم؛ یعنی فراتر از حدّ دوست داشتن. حالا چه لزومی داره به زبون بیارم (همان: ۱/ ۳۲۹)؟

به نظرم صادق هدایت یه بیمار روانی بود که قلم خیلی خوب و درخشانی داشت (همان: ۱/ ۳۹۷). تو کارهای صادق هدایت، بوف کور، یه چیز دیگه است؛ با همۀ پیچیدگی و ابهامش زیباست. خیلی زیباست (همان: ۱/ ۳۹۸). ترانه‌های خیامِ هدایت هنوز برای ملاکِ خیامه، بی‌شک کارش از محمدعلی فروغی بهتره (همان: ۱/ ۳۹۸-۳۹۹). هدایت آدم بداخلاقی بود. بد زبان (همان: ۱/ ۳۹۹). حرف معمولش فحش‌های مستهجن و چارواداری بود (همان: ۱/ ۴۰۰).

ایرج‌میرزا نظیر نداره (همان: ۲/ ۸۴۶). ما تعارف می‌کنیم می‌گیم بعد از سعدی کسی به این روانی شعر نگفت. واقعیت اینه که هیچ‌کس زبان ایرج رو نداشته. به نظرم ایرج‌میرزا نسبت به سعدی خیلی روان‌تره (همان: ۲/ ۸۴۷-۸۴۸).

کارهای اول فروغ فرخزاد خیلی پرت‌وپلا بودن. کتاب‌های اسیر و دیوار و عصیان خیلی شعرهای ابتدایی‌ای بودن... همه‌چیزش خرابه؛ وزن، فرم، تصویر... با همۀ دستکاری‌هایی که بزرگان درش کردند و زحماتی که کشیدن (لبخند رندانه‌ای می زند!) واقعاً پرت‌وپلا بود. اما تو شعرهای اخیرش خیلی چیزهای قشنگ هست، خیلی قشنگن... این تولّدی دیگر یه مرتبه یه‌چیز دیگه شده... فروغ سواد و معلوماتی که نداشت... یعنی از یک شاعر درجه هشتم، درجه صدم در واقع رسید به این شعرها... به نظر من، تولّدی دیگر بی‌شک تحت تأثیر گلستان ساخته شده... نقش گلستان بیشتر از نقش یه معلّم و مربّی باید باشه (همان: ۲/ ۹۷۹-۹۸۰).

هوشنگ ابتهاج گویی اشعار سید روح‌الله خمینی را ضعیف شمرده و ایشان را شاعری حرفه‌ای نمی‌داند و بر آن اعتقاد است که اوایل که شعرهای آقای خمینی منتشر شد، یک عدّه می‌گفتن که این شعرها رو برای آقای خمینی ساختن. طبری آتشین می‌شد و می‌گفت نه بابا! آقای خمینی از دورۀ جوانی‌اش شعر می‌گفت (همان: ۲/ ۱۱۷۵).

دفعۀ اول و چند دفعۀ بعد با دکتر محمدامین ریاحی در سال ۱۳۲۶ یا ۱۳۲۷ پیش شهریار رفتیم... من روزها ساعت دو، دوونیم بعدازظهر می‌رفتم خونۀ شهریار. او معمولاً خواب بود. کم‌کم بیدار می‌شد... یه دقیقه یه ربع شیره می‌کشید و بعد چشمش باز می‌شد می‌گفت: سلام. من جوابش رو نمی‌دادم. دوباره نیم ساعت یه ساعت شیره می‌کشید و بعد می‌نشست و می‌گفت: سلام. می‌گفتم سلام شهریارجان. از ساعت ۳:۳۰ تا ۴ شهریار تازه آدمیزاد می‌شد. بعد هم مرتب شیره می‌کشید و تریاک می‌کشید... انصافاً حتی یک‌بار به من تعارف نکرد. هرگز. هرگز (همان: ۱/ ۹۹-۱۰۰).

ابتهاج در ادامه به زهد، کم غذا خوردن و نماز نخواندن شهریار اشاره می‌کند (همان: ۱/ ۱۰۹) و در ادامه می‌گوید که شهریار خیلی آدم عاطفی‌ای بود... خیلی مهربان بود... همه‌چیزش عجیب بود؛ مثلاً همین نیمه‌کار موندن درسش [دانشجوی پزشکی بود] و قصۀ اون خانوم که زن شهریار نشد (همان: ۱/ ۱۱۶-۱۱۸). شهریار تخیّل عجیب و غریبی داشت... خیلی آدم لطیفی بود ولی خُب گاهی خُل می‌شد. می‌گفت: شب‌ها وقتی سه‌تار می‌زنم، پری‌ها با من خوبن؛ من ساز می‌زنم این‌ها می‌آن تو استکانم می‌رقصن، رو طاقچه می‌رقصن، رو دوشم می‌رقصن. بعضی شب‌ها با من لج هستن (همان: ۱/ ۱۳۱).

شهریار کلاً آدم بدبینی بود تا جایی که فکر می‌کرد روس و انگلیس دست‌به‌دست هم داده‌اند و می‌خوان بکشندش (همان: ۱/ ۱۲۴). شهریار توبۀ مضحکی کرد. از عاشق بودن و موسیقی و اینا [تریاک] توبه کرده و گفته این‌ها مانع رسیدن به حقّه... شهریار از وقتی که از تهران به تبریز برگشت دیگه افول بلکه سقوط شعرش شروع شد (همان: ۱/ ۱۳۲-۱۳۳). شهریار بعد از توبه دیگه شعرو هم به یه معنا کنار گذاشت و دیگه شعر عاشقانه نگفت. می‌گفت این‌ها همه حجابه (همان: ۱/ ۱۳۴). به گمان من در سرتاسر تاریخ غزلِ ما غزل شهریار بی‌نظیره؛ این فوران عاطفی که در غزل شهریار و در شعر شهریار هست اصلاً ما حتی در سعدی هم سراغ نداریم (همان: ۱/ ۱۳۹). شهرت شهریار [قبل از انقلاب] بی‌نظیر بود... هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد حتی نشریۀ سیاسی، چپ و راست هم فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچ‌کس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت (همان: ۱/ ۱۴۴).

هوشنگ ابتهاج که به مانند احمد شاملو معتقد است حافظ معاد را قبول نداشته و نباید او را به یک آخوند تبدیل کرد (همان: ۱/ ۱۴۶)، به اعتیاد شاملو (همان: ۲/ ۹۰۷) اشاره کرده و در ادامۀ بحث متذکر می‌شود:

شاملو نه وسع علمی تصحیح حافظ داشت و نه به هیچ اصلی پایبندی داشت... بدون این‌که نسخه‌ای داشته باشه شعر حافظو عوض کرده (همان: ۲/ ۹۱۹)! برای این‌که بدونیم شاملو چقدر با زبان فارسی آشنا بوده کافیه به همین نوارهایی که توش شعرهای حافظ و خیام و مولانا رو خونده توجه کنید که چقدر غلط لفظی و معنایی داره (همان: ۲/ ۹۳۸). شاملو در میان دوستان ما از نظر هنری از هیچ‌کس کمتر نبود ولی سواد کار نداشت. زندگی بهش مجال نداده بود که بشینه و کتاب بخونه. اگر شاملو شاملو شد به خاطر فوران استعدادش بود نه مطالعه و تحقیق. (همان: ۱/ ۱۶۷) من به صراحت میگم که مایۀ شعری شاملو از همۀ ماها قوی‌تر بود، از همه باهوش‌تر بود (همان: ۲/ ۹۰۸).

شاملو در واقع با هیچ‌کس خوب نبود، درحالی‌که در ظاهر خیلی صمیمی بود و با همه رفتار خیلی خوب داشت ولی همه رو مسخره می‌کرد و کسی رو قبول نداشت (همان: ۲/ ۹۲۰). در صحبت کردن شاملو هیچ حریمی وجود نداشت... احمد شاملو همان‌طور که از چشم کسی می‌تونست حرف بزنه از پایین‌تنه‌اش هم می‌تونست... به قول معروف عفّت بیان نداشت (همان: ۲/ ۹۱۵).

تختی خیلی آدم نجیب و سر‌به‌زیری بود. خیلی خجالتی بود... مصدقی هم بود.. [و با] فشار فضای اجتماعی و ظاهراً مشکل خانوادگی خودکشی کرد (همان: ۱/ ۴۰۵-۴۰۷).

شجریان یه مرحله‌ای از آواز شده که هرکی از این به بعد بخواد بیاد کار جدی تو آواز موسیقی ایرانی بکنه، باید یه دوره شجریانو مطالعه کرده باشه و بعد هم ازش بگذره. و این کار خیلی‌خیلی سخته... صدای شجریان یه‌چیز استثنائیه... بعد اون عطش یادگیری که از هرکی می‌تونسته یاد گرفته، هوش، نبوغ... خیلی آدم عجیبیه. زندگی سالم داشته است؛ نه تریاکی بوده، نه مشروب می‌خورده، نه سیگار می‌کشه؛ هنوز هم همین‌طوره (همان: ۱/ ۵۸۲-۵۸۳).

محمدرضا شفیعی کدکنی به نظر من یک نمونه‌ای از بزرگان تاریخ فرهنگ ماست؛ یک مجموعه‌ای از تضاد؛ هرکی شفیعی رو در یک صراط تصوّر کنه، اشتباه کرده. یه ترکیب عجیب و غریبه؛ از عبودیّت مذهبی تا حریّت عرفانی. خیلی آدم عجیبیه. جاهایی از این مرد آزادگی‌هایی دیدم که باور کردنی نیست. به خودش هم گفتم که می‌خواستم دستتو ببوسم. چند وقت قبل بهش گفتم: رضا! این‌که تو شاعری، دانشمندی، محقّقی، همه به جای خود، من خودتو دوست دارم. شفیعی انسان خیلی نازنین و خیلی مغتنمیه؛ مجموعۀ عوامل استثنایی دست‌به‌دست هم داده تا یه آدمی مثل شفیعی ساخته شده... یک دوره طلبگی رو تا حدّ اجتهاد طی کرده و از این‌ور آشنایی با ادبیات معاصر و آگاهی از وضع امروز جهان. احتمالاً در آینده دیگه چنین چیزی اتّفاق نمی افته (همان: ۱/ ۳۹۳). به نظر من شفیعی در اصل شاعر است و در کنار شعرش محقّق است (همان: ۱/ ۴۲۰).

منبع:

_ عظیمی، میلاد و طیّه، عاطفه، ۱۳۹۱، پیر پرنیان‌اندیش: در صحبت سایه، تهران، سخن.
Profile Image for Alireza nabawi.
18 reviews7 followers
August 2, 2023
وَظِلٍّ مَمْدُودٍ

وقتی محبتی در دل آدم ریشه دواند دوام آن با دست‌نیافتنی بودن محبوب است. انگار که باید از یک حدی نزدیکتر نشد تا آن شکوه همیشگی بماند. انسان‌هایی هستند که از دور باعظمت به نظر می‌رسند اما وقتی به آنها نزدیک می‌شوی، وقتی لمسشان می‌کنی، حس می‌کنی انگار به دکور یک تئاتر تاریخی دست کشیده‌ای. به یک عظمت عاریتی.

سایه تا قبل از مطالعه‌ی این کتاب برایم تداعی‌کننده یک شکوه فراموش‌شده بود. بخش عمده‌ی عظمت او در نگاه من به خاطر سکوت او بود؛ سایه با کسی مصاحبه نمی کند.
اول از دیدن کتاب یکه خوردم. روی جلد عکس سایه بود و آن چهره باشکوه که با سیگاری بر لب شکوهش افزون شده بود. اما اگر این خود اوست این دو جلد ۱۵۰۰ صفحه‌ای چه می‌گوید.

کتاب مجموعه گپ و گفت‌های سایه و میلاد عظیمی و عاطفه طیه در بازه زمانی پنج ساله است. درست است که آقای عظیمی انسان فرهیخته ای است و با سایه بحثهای فنی بسیاری داشته اما این کتاب بیشتر جلوه بحثهای خاله‌زنکی آنهاست که البته تا حدودی شیرین هم از آب درآمده. عظیمی تنها نقش محرک سایه برای بیان نظراتش را دارد. در این کتاب سایه از نگاهش به زندگی، تجربیاتش، احساساتش و رفاقتهایش می‌گوید. بحث و جدلی در کار نیست و این گفته‌های یک طرفه مطالعه‌ی کتاب را تا حدی ملال‌آور می‌کند. (با همه جذابیتی که سایه برایم دارد کتاب را در بازه زمانی یک و نیم ساله به صورت منقطع خواندم. گاهی واقعا می‌بریدم...)


• کتاب تاریخ شفاهی شعر معاصر است. سایه که به واسطه‌ی نبوغ و عمر طولانیش طی چند دوره از چهره‌های سرشناس شعر معاصر بوده. استحقاق این را دارد که به داوری این جریان و جریان‌سازانش بپردازد. به علاوه آن که سایه با اکثر این چهره‌های سرشناس رفاقت داشته. چهره‌ای که او از شهریار، مرتض کیوان، اخوان و بسیاری دیگر ترسیم میکند پیش ازین در جایی ندیده بودیم. این کتاب شما را با نزدیک کردن به شاعران و وقایعی که در پنجاه سال اخیر از سر گذرنداده‌اند در درک شعر معاصر یاری می‌کند هر چند جای بحث و جدل در این اظهارات کم است و باید ثقه بودن راوی را پیش‌فرض گرفته باشیم.

• سایه سخت بر این معتقد است که نبوغ چیزی جز پرکاری و ور رفتن با اثر و قناعت نکردن به آنچه خلق شده نیست. به واسطه همین فرمول سایه غور عمیقی در شعر کهن داشته. مثالش بررسی کردن بیت بیت دیوان کبیر شمس و شیوه سعدی‌خوانی اوست. از این طریق سایه به اجتهاد در ادبیات فارسی رسیده است و دقتهای او در بعضی ابیاتی که نقل می‌کند در چنته کمتر آموزگاری پیدا می شود.

• سایه موسیقی‌شناس است. می گوید هر چه دارم همه از دولت موسیقی دارم. تاثیر او بر موسیقی ایران چه از طریق مسئولیت اجرایی او در رادیو و چه از طریق ترانه‌ها و اشعارش بر کسی پوشیده نیست. او در گوش دادن موسیقی هم صاحب سبک است. در صفحات زیادی از کتاب، سایه از موسیقی گفته و شاهکارهایی از موسیقی ایران را که بعضا گرد فراموشی بر آنها نشسته از گنجه بیرون می کشد. اگر دنبال موسیقی اصیل هستید این کتاب فهرست پر و پیمانی ازین آثار را در بر دارد.

• اما مهمترین مزیت کتاب فاش شدن بخشهایی از جهانبینی سایه است. دانستن دیدگاه‌های کسی که نزدیک به هشتاد سال با ادبیات فارسی چنین عاشقانه زیسته و سرک کشیدن به زندگی و ذهن او شاید کمکمان کند تا بدانیم تنفس در چه هوایی به چنین اشعاری منتهی می شود.

• جدای ازین حرفها کتاب فرصتی است حداقل یک ماهه برای زندگی با انسانی که از نوادر بازماندگان شرافت و آزادگی است.


اگر آقای عظیمی کمی از بحثهای علمی خود با سایه را چاشنی کار می کرد و سایه نیز لجبازانه از برخی قله‌های شعر و موسیقی معاصر چشم‌پوشی نمی کرد کتاب مرتبه‌ای بالاتر داشت.


سایه سکوتش را شکسته است. به او نزدیک شدم. لمسش کردم. شک��ه او عاریتی نبود. او باشکوه است به خاطر غزلهای درستش و وسواسی که در پرداخت آن ها دارد. به خاطر این که تنها بازمانده‌ی یک دوران است، به خاطر آن شمایل و هیبتش. به خاطر این که او آخرین شاعری است که بیشتر به تخلصش می شناسندش. سایه مجموعه ای از آخرینهاست.
او با شکوه است زیرا او دردواره‌ای شکیل است از رسوبات هزار سال فرهنگ ایرانی. خدایا به سلامت دارش.
Profile Image for Shahed.
176 reviews29 followers
November 2, 2017
یادگاری از دوران سپری شده
شهریار در یکی از شعرهای خود اصطلاح ترکی زیبایی به کار برده است: گوزللرین قالمئشی. ترجمه تحت اللفظی آن می‏ شود: بازمانده‏ ای از زیبارویان. مصداق عینی این اصطلاح را در سایه می‏ توان یافت. سایه، یادگار و بازمانده‏ ای از انسان های دوست داشتنی و سلسۀ جلیلۀ ادیبان، شاعران و هنرمندانی است که اینک روی در نقاب خاک کشیده‏ اند. سایه آتشی است که از کاروان شاعران به جا مانده است
مجموعه دو جلدی پیر پرنیان اندیش شرح مفصل نشست و برخاست شش سالۀ میلاد عظیمی و همسرش با سایه و فرصت مغتنمی برای آشنایی بیشتر با روحیات، خلقیات و تفکرات اوست. سایه روحیه‏ ای به غایت لطیف دارد و به قول خودش، همچون دیگر شاعران دارای تفکر و زبانی موزون است. (صفحه 1170) در مورد انسانها خوشبین است و باز هم به قول خودش یک خوشبینی ذاتی و سرشتی به آدمیزاد دارد که هرگز آن را با چیزی عوض نمی‏ کند. (صفحه 1264) او در سراسر این کتاب، حتی علیرغم رنجش درونی خود، حدالامکان از بدگویی در پشت سر دیگران اجتناب می‏ کند. این مکارم اخلاقی سایه، برجسته ترین جنبۀ شخصیت اوست
--------------
موارد مهم و قابل توجه در مورد این کتاب را می‏ توان به صورت زیر خلاصه نمود:
سایه حافظه‏ ای حیرت‏ آور دارد و حوادث روزگاران دور را به آن دقتی روایت می‏ کند که انگار همین دیروز رخ داده‏ اند
بحث در مورد اشعار حافظ و سعدی می ‏بایست در فصل مستقلی آورده می ‏شد. بیان پراکندۀ آنها در طول کتاب، حس تکرار مکررات را به خواننده القا نموده و باعث نوعی سردرگمی خواننده می‏ شود
ذکر خیر گذرا و سطحی در مورد خیل عظیمی از نویسندگان، مترجمان، شاعران، آهنگ سازان، نوازندگان و خوانندگان ترانه‏ ها و تصنیف‏ ها از قبیل حسن و حسین و قاسم و کاظم، مفید فایده نیست و هیچ اثر ماندگاری در ذهن و حافظۀ خواننده نخواهد داشت و شاید فقط به درد ثبت در تاریخ بخورد. همین موضوع باعث تطویل مطالب و افزایش بی مورد حجم کتاب شده است. با حذف این موارد، حجم کتاب حداقل به دو سوم صفحات موجود کاهش می‏ یافت
جذابیت فصل اول جلد دوم به مراتب کمتر از جذابیت و کشش مطالب جلد اول است
نثر میلاد عظیمی، نثری شیوا است، اما ای کاش از مزه پراکنی‏ های گاه و بیگاه و بجا و نابجا در طول کتاب خودداری می‏ کرد
درج نام همسر آقای عظیمی، خانم عاطفه طیه بر روی جلد کتاب بیشتر تشریفاتی است
--------------
مطالبی از این کتاب که تصور می‏ کنم برای همیشه در ذهن من باقی خواهند ماند
صفحه 355 سطر 16 : نظر طبری در مورد جان شیفته و کیفیت ترجمه به آذین
صفحه 511 : زندانی شدن سایه و پخش سرود ایران، ای سرای امید از بلندگوی زندان
صفحه 575 سطرهای 1 تا 3 : نظر شهریار درباره حافظ : حافظ دستشو دراز کرده و شعرهای خودش را از یک جایی برداشته است. بشر نمی‏ تواند همچون شعرهایی بگوید.
صفحه 612 دو پاراگراف آخر، شرح آهنگسازی حسین علیزاده برای همسرش فرشته خانم که در زندان بود.
صفحه 673 سطر آخر و ماقبل آخر و صفحه 674 : مقایسه کلام با موسیقی و سینما و اینکه کلام برای بیان حالات درونی آدمی کافی نیست
صفحه 1072 پاراگراف آخر : تمام این
صفحه 1094 پاراگراف طولانی : خدا به من می‏گه: یک کاری بکن
Profile Image for Mohamad Rezaei.
1 review
July 22, 2014
واقعا لذت بردم تو این یک هفته ای که مشغول خواندنش بودم. توش از تمام بزرگان موسیقی و شعر سخن به میون میاد و سایه از دید خودش در مورد سطح کارشون نظر میده و با داستان ها و خاطراتی که تعریف می کنه شخصیت خیلی از این بزرگان رو به خواننده می شناسونه.

یکی از عواملی که باعث جذابیت کتاب شده صراحت لهجه و رک بودن سایه ست. تقریبا همه چیز رو میگه. از تریاک کشیدن هر روزه ی شهریار تا ارتباط بسیار بسیار نزدیک (!) فروغ و کسرایی و ...

بسیار بسیار جای تعجب داره که چجوری اجازه دادن این کتاب منتشر بشه و سانسورش نکردن. خیلی واسم عجیبه

قشنگ ترین قسمت کتاب بخش اول کتابه که مربوط میشه به شهریار. سایه و شهریار با وجود اختلاف سنی نسبتا زیاد و اختلاف عقیده ی و تربیت خیلی خیلی زیاد چنان رابطه ی عاشقانه ای باهمدیگه داشتن که خواننده ناخودآگاه تحت تأثیر قرار میگیره. شخصت دوست داشتنی و خوب شهریار و صد البته سایه هم تو این حس خیلی کمک میکنه.

این کتاب به سفارش استاد شفیعی کدکنی و با همت یکی از دانشجویانشون به اسم میلاد عظیمی و خانوم ایشون (عاطفه طیه) بعد از ۶ سال همنشینی و صحبت مداوم با سایه شکل می گیره. یکی بی انصافیه این همه زحمت میلاد عظیمی رو نادیده بگیرم و بخوام ازش انتقاد کنم اما خب مجبورم...

هر چقدر که لحن خودمونی و کوچه بازاری و شوخی و مزاح های سایه جذّاب و لطیفه، سبک نوشتن آقای عظیمی و شوخی هاشون و تعریف و تمجید های غلو آمیز ایشون از سایه آدم رو اذیت می کنه و تا مرز تنفر پیش میبره. جوری که آرزو می کنی ایکاش یه فرد دیگه ای این کار رو انجام داده بود... ایکاش ایشون تو هیچ جای کتاب مزاح نمیکردن و به خواننده های کتابشون احترام میذاشتن و اجازه می دادن از صحبت های سایه نهایت لذت رو ببرن. ای کاش...

یکی از جاهایی که واقعا احساس تنفر کردم از این سبک نوشتن ایشون اون صحنه ای بود که سایه براشون شیرینی کتار گذاشته بود... بگذریم.

حتما بخونید این کتاب رو. حتما

Profile Image for Farzin.
4 reviews1 follower
January 3, 2026
قبل از اين كه كامنتي اينجا بنويسم نگاهي نيز بر كامنت هاي ديگر خوانندگان انداختم
تقريبا همه موافقند كه لحن لوس و بي مزه ي ميلاد عظيمي بسيار آزار دهنده است، در جاي جاي كتاب هم من نتوانسته ام جلوي خودم را بگيرم و چيزكي نثار مصاحبه كننده كرده ام

مطالب لوس و بي ربط و گاها شوخي هاي سخيف آقاي عظيمي به قدري اذيت كننده است كه مجبور به تحمل و آرزوي تمام شدن سهم سطور آقاي عظيمي و گاهي سريع خواندن آن بخش مي شويد.
در مورد ادبيات و موسيقي سايه اطلاعات جالبي مي دهد اما خيلي جاها با توضيحات اضافي عظيمي و كشاندن بحث به بيراهه تنها حجم كتاب اضافه شده است، نمي دانم شايد فكر كرده اند كتابي حجيم و قطور در شان سايه است!
توضيحي ديگر اينكه كاملا بايستي درك كنيم كه با فردي هشتاد ساله صحبت مي كنيم، اطلاعاتي درمورد برخي افرادگاهي خارج از بحث كتاب است، مثلا توضيح مفصل ترياك خريدن شهريار نمي دانم چه كمكي به خواننده مي كند، حال آن كه به قول دوستي ما معمولا زندگي شخصي و كاري اهل فرهنگ و هنر را از هم جدا مي كنيم.
باقي نظريات را دوستان ديگر آورده اند.
Displaying 1 - 30 of 56 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.