من خیلی با داستان کوتاه حال نمیکنم ولی داستانهای این مجموعه کشش خاصی برام داشت. بیشتر داستانها یه رگهی اروتیک داره که هم جسورانه و هم بهاندازه و اغراقنشدهست. بعضی از داستانها هم به نظرم فرم نوین و جسورانهای دارند. متاسفم که گویا آقای قانع در زمینهی ترجمه فعالیت میکنه و احتمالا داستانهای پختهتری ازش نخواهم خوند.
گفت: خواستم بدونی واسه این نزدمت که تو روم وایستادی و پشت مادرت رو گرفتی. نه ... تازه کلی خوشم آمده بود. کیف می کردم از این که پسر سیزده ساله ام روی پاهاش ایستاده و صدای دورگه اش رو تو گلو پیچانده. اون لحظه دلم می خواست بغلت می گرفتم و می بوسیدمت. اما زدمت. با تمام قدرت. واسه اینکه قرار بر این شده بود که تنها بمونی و به تنهایی مرد بشی. اینو خودت نخواسته بودی، تصمیمش را من و مادرت گرفتیم. چاره ای هم نداشتیم. دیگه نمی شد همدیگر رو تحمل کرد. می خواستم بعد از آن محکم تر بایستی و بلندتر داد بزنی. می خواستم سیلی اول را خودم زده باشم تا سیلی های بعدی توی مسیر زندگی زیاد اذیت و آزارت نده و دوام بیاری...!