خاطرات زندگی سید محمد حسین طباطبایی به روایتی ساده بازگو شده است. مثل روزی که به سادگی وارد خانه شد و روی فرش نشست و با زبان روزه دختربچه ها را بغل کرد و سربه سرشان گذاشت و مثل خیلی روزهای دیگر که به سادگی روزهای ما بود ... .
مسیری که جعفریان از واقعیت (تحقیق) تا آنچه نوشته (روایت مستند؟) طی کرده است آنقدر خارق العاده و سوال برانگیز است که بسیار بیش از محتوای کتاب ذهنم را به خودش مشغول کرده است. روشن است که واقعیتُ ماده ی نوشتن این کتاب بوده است اما آنچه نوشته شده، جز در موسع ترین معنای واقعیت، نسبتی با آن ندارد و اساساً روایتِ جعفریان است از زندگی علامه. البته اینکه درباره بقیه کتاب های زندگی نامه یا روایتِ مستند چیزی غیر از این میشود گفت یا نه میتوانیم بحث کنیم ولی مسئله اینجاست که این روایت بیش از حد تصور شخصی ست و به "داستان" (فیکشن) نزدیک است. شاید به همین خاطر در ابتدای آن به خواننده هشدار میدهد که این کتاب داستان نیست. هشداری که باید آن را یک شوخی تلقی کنیم. کتاب (هر چه که هست) بهترین نمونه ی ژانر خودش است. دست کم بهترین نمونه ای که من تاکنون خوانده ام و بهترین نمونه در زبان فارسی. البته که جاهایی هم دارد که از متن بیرون میزند و لوس است و تحقیق است و زندگی نیست و جعفریان نیست و خب همه اینها طبیعی ست به گمانم.
کتاب عالی است. قبل از خواندن کتاب از خودم می پرسیدم محقق وقتی شروع به نوشتن می کند چطور مواظب است که توی روایتش چیزی را جا نیاندازد و این دقت خودش اسباب تکلف و نصنع نشود. روایت ها انگار برش هایی از کیک اند. کیک هایی که هرکدام طعم و مزهی متفاوتی دارند اما اگر برشی که بر داشتی برایت لذت بخش باشد دغدغهی آیا این همهی آنچه در مورد فلانی باید میدانستیم بود را ازت میگیرد. روایتهای خوب دعوت اند. دعوت به تماشا. یک جور گشت و گذار. کافی است اینقدر خوب باشند که شما ازش لذت ببرید. اگر اینطور باشند فکر چیزهای دیگر را از سرتان بیرون میکنند.
بچه که بودم به عکس بریده شده از روزنامه که جلوی کتابخونهمون بود اشاره می کردم و می پرسیدم : این کی ه؟ بابام میگفت: آقای طباطبایی ه. امروز این کتاب رو توی دست م دید و بعد از این که تمومش کردم ازم گرفت تا بخونتش. منم الان دلم می خواد بیشتر از این ها درباره ی زندگی ش بدونم.
کم کم حس می کنم باید یه شلف درست کنم به اسم پیشنهادهای-خانوم-قنبری :-" :))
کتابهای متعددی درباره زندگی علامه طباطبایی نوشته شده اند که هر کدام حلاوت خودشان را دارند؛ البته به زعم من این حلاوت کتابها نیست، حلاوت زندگی پرافتخار یک مرد بزرگ است
خیلی عالی ... تنها واژه ای که میشه در مورد این کتاب به کار برد ... من چند سال پیش این کتاب رو خونده بودم، امشب یادش کردم، متأسفانه نمی دونم کجا گذاشتمش، به یه فروشگاه ایترنتی هم مراجعه کردم، نداشت ... می خوام دوباره بخرمش و بخونمش ... واقعا خانم جعفریان زیبا نوشته و اثری قابل تحسین رو به جا گذاشته
تابِ تقریباً خوبی بود و شُستهرُفته هم بود و یک ویژنِ خوبی از زندهگیِ علّامه و سرفصلهای اصلیِ عمرِ بابرکتِ این شخصیّتِ مؤثّرِ معاصر به خواننده میداد. کمی بینظمی هم داشت البتّه. اواخرش را بیشتر دوست داشتم و تأثیرگذارتر هم بود انگار.