The Qajar Pact seeks to explore new perspectives on nineteenth-century Iranian state and society, and is the first broad study of lower social groups during the period 1834-1896. Vanessa Martin argues that Qajar government was certainly despotic, but was also founded on a consensus understood in deed rather than word, derived from consultation and bargaining. Looking at urban society, the author shows how all levels were involved, and focuses on the role of non-elite groups, whose networks organised the struggles with the authorities. The Islamic principles governing the relationship between state and society were derived ultimately from the concept of al-Mizan, the balance, which formed the basis for the consensus. As the discussion reaches the eve of the constitutional revolution, the changes of the 1890s reveal how the mass of contemporaries saw the revolution, and what they expected from it, and how the international economy shaped opinion.
از متن کتاب: عهد قاجار کتابی ست با آرایی تازه درباره ی دولت و جامعه ی ایران در دوره ی قاجار و پژوهشی ست گسترده درباره ی گروه های اجتماعی فرو دست در ایرانِ دوران محمد میرزا و ناصر الدین میرزا. این نوشته می خواهد نشان دهد که این گروه ها اگرچه فاقد قدرت بودند، اما برای دست یابی به اهدافشان هم به اعتراض متوسل می شدند و هم از چانه زنی و مذاکره استفاده می کردند. نیز تلاش دارد نشان بدهد که دولت قجر همواره به زور متکی نبوده، بلکه اغلب ترجیح می داده مسایل را با مذاکره حل و فصل کند
گمان من: برای گفتن درباره ی قاجار و دوره های شاهی هر یک از آن عزیزان نمی شود به آسانی دست به نظریه پردازی زد. یکی از سبب های اصلی هم نبودِ منابع و نوشته های بی غرض از آن دوران و دوره های پس از آن است. با وجود این کتابِ ونسا مارتین که بیرون آمده از پژوهشی گسترده و سفر او به ایاران و گفتگو و مطالعه با کاردانانِ این موضوع است نگاهی برون گرا به بخش هایی از جامعه دارد که معمولن نادیده گرفته شده اند از این دیدگاه هم به گمان من تا اندازه ی زیادی به هدف رسیده است و البته که شناخت و بازخوانی تاریخ با موشکافی های هزار باره است که ما را در دوره ی اکنون به حقیقت نزدیک تر می کند(اگر حقیقتی اسان مدنظر باشد و واقعیت آن باشد که از همه ی آنچه که به دست ما رسیده است رخ داده باشد) باری خواندن چنین اثری که دیدگاهی تازه را باز می رسد برای من تا اندازه ای کمابیش بهره آور بود
شرحی بر بازگردان پارسی: به گمانم جنابِ حسن زنگنه در ترجمه خوب کار نکرده است. متنِ پارسی یکدست و روان نیست و گاه بی اندازه بازگردانِ لفظ به لفظ و گرته برداری های پیاپی خسته کننده است. در متن حشو بسیار است. بسیاری از فعل ها در پایان جمله ها نا به جا استفاده شده اند و حشو دوباره و صد باره توی ذوق می زند. همین طور هیچ تلاشی نکرده است مترجم که تاریخ های قمری را به خورشیدی برگرداند! گرچه زحمتی نداشت ولی اگر چنین کرده بود بی گمان بسیار خواندن ساده تر و مفیدتر می شد من از بازگردان ابدن راضی نبودم. هرچند نویسنده ی کتاب ترجمه ی پارسی را ستوده است
کتاب با آن چیزی که روی جلدش نوشته بود مطابقت زیادی داشت. گزارشهای داخل کتاب بیشتر مربوط میشد به شهرهای اصفهان، شیراز و بوشهر. شاید اگر میگفت این اتفاق که در فلان سال میلادی یا شمسی روی داده در زمان سلطنت کدام پادشاه است، تقریب بیشتری ایجاد میکرد. اما کتاب بدی نبود و برای آن نیتی که داشتم مطلوب بود. طبیعی است که با خواندن یک کتاب نمیتوان تصویر تاریخ را تکمیل کرد.
آنان که در حوزه فعالیتهای مدنی زنان مطالعات دارند فصلی از این کتاب حتما به دردشان میخورد و میتوانند از آن استفاده کنند.
مارتین واقعا خوشبینه ولی تلاشش رو قدر میشناسم، سعی کرده با سنت پسااستعماری بیاد سراغ مشروطه و نمونهای از تاریخنگاری فرودسته. کتاب به جای روایت مردان بزرگ و قصهی همیشگی تاجران قند رفته سراغ گروههای مختلف جامعه و طولی وقایع رو بررسی کرده. ایدهی کلی اینه که رتوریک اسلامی که بر عدل تکیه داره فرصتی فراهم کرده برای اقشار مختلف که با دولت وارد چانهزنی بشن. طبقه رو خوب فهمیده و تمایزها دقیق و منصفانهست، من با لوطیها و بردهها در این کتاب آشنا شدم ولی حقیقتش بخش زنانش که علاقه و تخصص منه جز خشم برای من نیاورد. فصل زنان رو میتونم در چند جمله خلاصه کنم: زنان از بسیار قبلتر از مشروطه کنشگر سیاسی بودن، از بلواهای نان حرف میزنه و اینکه عمدتا معیشت دلیلی برای اعتراض زنان بوده و به واسطهی تفاوتهایی که با دیگر گروههای جامعه داشتن شکل کنشگری منحصر به فرد خودشون رو داشتن. زنها سختتر اعدام و تنبیه بدنی میشدن و شناساییشون کار سادهای نبوده.
حجاب رو، یا دقیقتر بگم، شدت واکنش به بیحجابی رو تا حد زیادی طبقاتی فهم کرده مارتین که اینم برای من جدید بود.
اما اونچه اذیتم کرد اینه که به تعزیه در حضور سیاسی زنان نقش زیادی داده، زنان کنشگر شدن چون تعزیهها بیشتر شد و چون الگویی چون فاطمه و زینب داشتن که فاطمه در فدک و زینب در وقایع پس از عاشورا قسمی کنشگری سیاسی رو به نمایش گذاشتن و زن ایرانی الگو برداشته و جامعهی مردان هم قبول کردن. مارتین اینجا واقعا یه مسیحی خوشخیاله که از امکانهای روایی اسلام هیجانزده شده و یادش رفته جانب احتیاط روشتحقیقی رو رعایت کنه، اگه اسلام روایته چه تضمینی هست که این خوانش از زینب و فاطمه بیش از بقیهی خوانشها رایج بوده باشه؟ مستنداتی ارائه نشده، کاش به متن تعذیهها دسترسی میداد یا از دستنوشتهای چیزی حرف میزد که زنها، لااقل بخشی از زنها خود رو با این فیگورها یک به یک دیده بودند، ولی دریغ و صد دریغ.
صفحهی پایانی فصل نتیجهگیری، برگهی شانس رو میشه و نویسنده ادعا میکنه عدالتخوانه همون شوراهایی شهری و بیناشهریه که ما قرن ۱۳ دیدیم و ریشه در سنت ایرانی داره در حالی که چند خط پایینتر ادعا میکنه اگه مشروطه شکست خورد به این دلیل بود که مردم با نهادهای جدید خو نگرفته بودن، تناقضها غمانگیز اما اجتنابناپذیرن در هر پژوهشی و در کل که بخونین، چون کمخوندیم از این قسم تاریخنگاری ولی هشدارها رو هم بردارین که از کل محتوا سرخورده نشین.
از پیشگفتار مولف: «کتابی است با آرایی تازه راجع به دولت و جامعهی ایران در دورهی قاجار و علیالخصوص پژوهشی است گسترده دربارهی گروههای اجتماعی فروتر از اعیان در خلال سالهای ۱۲۵۰ تا ۱۳۱۳. در این اثر نشان داده میشود که این گروهها اگرچه بالنسبه فاقد قدرت بودند اما برای دستیابی به اهداف خود از شیوههایی جهت مذاکره و چانهزنی با دولت بهره میجستهاند.» این کتاب در ۹ فصل و یک نتیجهگیری نگاشته شده است و در فصول آن به نقش گروههای فرودست در سه شهر اصفهان، شیراز و بوشهر میپردازد. زنان، لوطیها، بردهها و سربازان گروههایی هستند که اقدامات آنها در شهرهای گفته شده به طور بسیار خلاصه مورد واکاوی قرار میگیرد. در حالی که در کتب تاریخ به کرات از پادشاهان و اشراف و به ویژه طبقهی مسلط سخن بسیار رفته است در این نوشتهی ونسا مارتین جز به ضرورت و اختصار از آنها سخن نمیرود. نکتهی مثبت خلاصه و فشرده بودن مطالب مهم و زاویهی دید متفاوت نویسنده است که میتواند تنها کلیدی باشد برای تحلیلهای عمیقی که به فهم جامعتری بینجامد. اما بعنوان خواننده در مواجهه با تاریخ وقایع دچار سردرگمی شدم و نمیدانم این عدم تفکیک میان تاریخ شمسی و هجری قمری قصور نویسنده است یا مترجم و یا ویراستار. همچین در خلال متنی کوتاه حتی یک پاراگراف پرشهای زمانی بسیاری وجود داشت که تمرکز را از واقعهی موصوف دور مینمود.